<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سرزمین سینما &#187; سریال تلویزیونی</title>
	<atom:link href="http://www.movieland.ir/topics/tv_series/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.movieland.ir</link>
	<description>دنیای سینما، سرزمین سینما</description>
	<lastBuildDate>Tue, 04 Oct 2011 20:38:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>شرلوک هولمز اس ام اس میفرستد</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/sherlock</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/sherlock#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Nov 2010 19:00:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[top]]></category>
		<category><![CDATA[بی بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[سریال]]></category>
		<category><![CDATA[شرلوک هولمز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2409</guid>
		<description><![CDATA[نام سریال: شرلوک
مدت زمان هر اپیزود: ۹۰ دقیقه
ژانر: جنایی،  درام
بازیگران: Benedict Cumberbatch در نقش شرلوک هولمز/ Martin Freeman در نقش  دکتر جان واتسون
دنیای  شیشه‌ای دنیای شرلوک هولمزی است. دنیایی که در آن میتوان از ورای  نکته‌ها،&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نام سریال: شرلوک<br />
مدت زمان هر اپیزود: ۹۰ دقیقه<br />
ژانر: جنایی،  درام<br />
بازیگران: Benedict Cumberbatch در نقش شرلوک هولمز/ Martin Freeman در نقش  دکتر جان واتسون</p>
<p>دنیای  شیشه‌ای دنیای شرلوک هولمزی است. دنیایی که در آن میتوان از ورای  نکته‌ها، کنایه‌ها، توصیفات و تشریح‌ها به نقطه اصلی رسید. مبدا، مقصد را مشخص  میکند و از مقصد میتوان به سمت مبدا بازگشت. درست است که هولمز، یا بهتر بگویم  شرلوک (همان طور که خودش دوست دارد تا صدایش کنیم) یک نابغه به نظر میرسد اما در  واقع اینگونه نیست. او تنها به شکل استاندارد عمل میکند و همان طور که باید جواب  میبیند. یعنی افعال حساب شده به نتیجه میرسند. شرلوک هولمز طوری رفتار میکند که  انسان باید رفتار کند. خصوصا در عصر ما. انسان باید موشکافانه و دقیق در مسائل خیره  شود و از دریای اطلاعات سررشته مورد نظر خود را بیرون بکشد. به نظر من شرلوک تنها  در آن بخشی نابغه است که حدس میزند. چون او عادت دارد تا در قدم آخر تیری در تاریکی  بیاندازد و از قضا به هدف میخورد. حدس شرلوک است که او را از دیگران متمایز میکند  نه فکر کردن و اندیشه محور بودنش.</p>
<p>سریال شرلوک، مجموعه کوتاهی است که توسط شبکه بی بی سی ساخته شده و بی بی سی اچ  دی و بی بی سی وان آن را پخش کرده است. کاراکترهای اصلی این مجموعه سه قسمتی تفاوت  عمده‌ای با تمام هولمزهای تاریخ سینما و تلویزیون دارند. این هولمز به روز است و در  دنیای ما زندگی میکند. جی پی اس را میشناسد و وبسایت دارد. از لپ تاپ بیشتر از  روزنامه استفاده میکند. موبایل دارد و عاشق اس ام اس فرستادن است.او مثل خیلی از  آدمهای دنیای ما معتاد است. یعنی بوده و حالا در حال ترک به سر میبرد. از چسب  نیکوتین استفاده میکند و تلاش دارد تا نقطه ضعفهایش را پنهان کند. او عاشق تمجید  شنیدن است.</p>
<p>این سریال را کمپانی “هارتز وود فیلم” برای بی بی سی ولز تهیه کرده است و تا به  حال سه قسمت از این مجموعه در ماههای جولای و آگوست ۲۰۱۰ در شبکه بی بی سی اچ دی  پخش شده و نظر مثبت منتقدان را به خود جلب کرده است. سه قسمت آینده این سریال طبق  اظهار نظرها در پاییز ۲۰۱۱ پخش خواهد شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/11/SHERLOCK2.jpg"><img class="size-full wp-image-2411 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="SHERLOCK2" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/11/SHERLOCK2.jpg" alt="" width="400" height="225" /></a></p>
<p>اگر بخواهیم بیشتر به نقاط افتراق هولمز مدرن و کلاسیکها بپردازیم، اولین چیزی  که به نظر من آمد غیبت سبیل معروف دکتر واتسون بود و پیپ و کلاه شرلوک هولمز اما در  خلال این اختلافات شباهتهای شرلوک هولمزی ریزی نیز وجود داشت. مثلا اینکه دکتر  واتسون کلاسیک هم در بخش اطلاعات ارتش در امور افغانستان فعال بوده و حالا در نسخه  مدرنیزه هم از جنگ آن نواحی بازگشته و در صحنه آغازین هم با کابوس جنگ از خواب  بیدار میشود.</p>
<p>اپیزود اول این سریال A Study in Pink نام دارد و درباره ماجرای مرموزی است که  طی آن افرادی به صورت مشابه دست به خودکشی میزنند و پلیس سردرگم میشود که آیا  حقیقتا این حوادث اتفاقی است و هیچ ارتباطی بین آنها وجود ندارد؟ داستان آغاز میشود  و پلیس از حل معما عاجز میماند و به سراغ متخصص باز کردن گره‌های کور میرود. شرلوک  که به تازگی همخانه‌ای برای خود دست و پا کرده کشف میکند که این حوادث خودکشی نبوده  و قاتلی سریالی در پشت این ماجراها وجود دارد.</p>
<p><a href="http://www.bbc.co.uk/programmes/b00t4pgh" target="_blank">صفحه اصلی شرلوک در بی بی سی وان<br />
</a><a href="http://bigsleep.wordpress.com/2010/11/26/new-sherlock/" target="_blank">شرلوک در خواب بزرگ </a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/sherlock/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خبر بد درباره فصل آخر لاست</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/lost-7</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/lost-7#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 08:26:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سینمایی]]></category>
		<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[فصل ششم]]></category>
		<category><![CDATA[لاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2247</guid>
		<description><![CDATA[Peter Sciretta درباره لاست مینویسد؛ در دنیای فیلم و کتاب و تلویزیون چیزی وجود  ندارد که من به اندازه لاست پیگیر آن بوده باشم. حالا زمانی که شما امیدوارید تا  هرچه زودتر فصل نهایی این سریال مهیج علمی تخیلی را&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>Peter Sciretta درباره لاست مینویسد؛ در دنیای فیلم و کتاب و تلویزیون چیزی وجود  ندارد که من به اندازه لاست پیگیر آن بوده باشم. حالا زمانی که شما امیدوارید تا  هرچه زودتر فصل نهایی این سریال مهیج علمی تخیلی را ببینید من خبر بدی برایتان  دارم. با اینکه هنوز زمان پخش رسمی فصل نهایی سریال اعلام نشده است اما با این حال  طبق اخبار منتشر شده پخش آن همزمان با بازی های المپیک زمستانی خواهد بود و این  یعنی بعد از پخش اپیزود اول این فصل پخش سریال با وقفه روبرو خواهد شد. آغاز اصل  ششم احتمالا از ماه ژانویه خواهد بود اما با این توقف پیش آمده ادامه آن در ماه  مارچ از سر گرفته خواهد شد. مطمئنا شما هم مثل من بعد از خواندن این خبر میگویید”  لعنت به المپیک.”</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/lost-7/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرار از زندان: فصل سوم – زندانی دیگر، فراری دیگر</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-3</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-3#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 11:39:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[فرار از زندان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1653</guid>
		<description><![CDATA[قهرمان داستان فرار از زندان که نقشه ی فرارشان را تا رسیدن به مقصد یعنی پاناما، جزء به جزء طراحی کرده بود و به طوری آنها را رمزنشانی کرده بود که تشخیص معنای آنها بی نهایت مشکل می شد، اما&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قهرمان داستان فرار از زندان که نقشه ی فرارشان را تا رسیدن به مقصد یعنی پاناما، جزء به جزء طراحی کرده بود و به طوری آنها را رمزنشانی کرده بود که تشخیص معنای آنها بی نهایت مشکل می شد، اما این کار را الکساندر ماهون تا آخرین مرحله ی نقشه ی آنها انجام داد، منتها، با یک قدم عقب تر. اما کمپانی که تمامی آنها را پیش بینی کرده بود، با یک هدف نامعلوم، سیاستی را فراهم آورد، تا مایکل اسکوفیلد اسیر زندانی جدید در کشوری غریب شود. جایی که در آن از هر ملیتی زندانی هست و هر نوع مجرم، از قاتل و جنایتکار تا انواع دزد و قاچاقچی وجود دارد. فضایی وحشت زده و بی در و پیکر. پر از درگیری و برخوردهای وحشیانه، به طوری که ذره ای جان انسان اهمیت ندارد. دولت پاناما زندان را از بیرون زندان اداره کرده و داخل زندان بوسیله زندانیان و تبهکاران بزرگ و سابقه دار آنجا و با قوانینی بی رحمانه اداره می شود.</p>
<p>بر خلاف فاکس ریور که به شخصیت یک زندانی احترام گذاشته می شد و به خواسته های زندانی رسیدگی می شد، در سونا همچنین چیزی نیست و تا جایی که ممکن است زندانی تمامیتش خرد می شود و به هیچ چیز جز مرگ و نابودی او توجه نمی شود. تمام قوانین آن بر همین اساس چیده شده و لحظه ای آرامش برای او وجود ندارد. محیطی آلوده و پر از پخش کننده و فروشنده ی مواد مخدر. هیچ کس تا به حال از این زندان نتوانسته فرار کند و هر اقدامی جهت فرار از آن به منزله ی مرگ است.</p>
<p>لینکلن باروز که از سوی دولت ایالت متحده بی گناه شناخته شده و تبرئه شده است، این بار می خواهد برادرش را که به واسطه ی او گرفتار چنین زندان مخوفی شده، نجات دهد. اما مشکلاتی به وجود می آید که اسکوفیلد را وادار به ریختن طرحی دیگر برای فرار می کند. کاری که تا به حال غیر ممکن بوده و هیچ نقشه و اطلاعاتی در اختیار مایکل نیست و زمان هم برای او محدود است.</p>
<p>فضایی که داستان در آن پیش می رود کاملا تازه و نا آشناست و شرایط هر یک از کاراکترها با گذشته شان کاملا فرق می کنند و این مساله، مسیر اتفاقات را کاملا عوض می کند. اتفاقاتی که تصمیم گیرنده ی آنها کمپانی است. چیزی که تنها اسم آن و چند عامل آن را می دانیم و هنوز ابهامی است که با وجود درگیریهای جدید قهرمان داستان، چیزی نیست که فرصتی برای بررسی داشته باشد. این بار مانعی که بر سر راه قهرمان داستان قرار گرفته، مانع ساده ای نیست و هر حرکتی می تواند برایش مشکل ساز شود.</p>
<p>تنها داستانی که می توانست ادامه ی ماجرا را با جزئیات و حوادث بیشتری منعکس کند و بر پایه ی نام خود مجموعه (فرار از زندان) استوار باشد، همین چیزی است که در سیزده قسمت برای فصل سوم ساخته شده است. نه تنها کشش موضوع منطقی است، بلکه به توجیه موضوعات دیگری که ممکن است قهرمان با آن روبرو شده یا درصدد مواجهه با آن قرار گیرد، کمک کند. و بهتر می توان گفت، فرصت مناسبی است برای بسط ماجرا حول محوری عظیم به نام کمپانی، که کلیت داستان از ابتدا تا اینجا را شکل داده است. و به عبارت دیگر نقطه ی عطف کل فصل های سریال برای گسترش ماجرا به شخصیت ها ی جدیدتر و حتی کاراکترهایی که در گذشته کمتر در مورد آنها صحبت شده و در ادامه ی ماجرا نقش عمده ای در کل ماجرا پیدا می کنند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break"><img class="ZenphotoPress_thumb aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="P (21)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (21).jpg&amp;w=300&amp;h=200" alt="P (21)" width="300" height="200" /></a></p>
<p>هنگامی که جرقه ی موضوعی در ذهن یک نویسنده می زند، قبل از نوشتن فیلم نامه ی آن، مطمئنا از انتهای آن با خبر است. اما مهم، گسترش موضوع در قالب یک سریال ۵ یا ۶ فصلی است که هر فصل آن بین ۱۵ تا ۲۲ قسمت است و آنقدر مانع و ضد قهرمان وجود داشته باشد، تا داستان به سرانجام خود برسد. با وجود فصل سوم، داستان فرار از زندان می تواند آنقدر شاخه و دامنه پیدا کند که روایت، جایی برای توجیه، کم نداشته باشد و کلیت ماجرا به هر شیوه ای بتواند ادامه پیدا کند.</p>
<p>مساله ای که تبدیل به یک اصل در فرار از زندان شده، تبدیل یک ضد قهرمان، به قهرمان است.. این تبدیل در یک پروسه ی زمانی صورت می گیرد. در این زمان، ضد قهرمان داستان با موانعی مواجه می شود، که به نتایج مثبتی برای پیشبرد هدف قهرمان اصلی داستان کمک می کند و در طی این راه دچار مصائب و بن بست هایی می شود و از او قهرمان می سازد. برای مثال یکی از کاراکترهای ضد قهرمانی که با چنین قضیه ای روبرو شد، پائول کلرمن بود که نهایاتا در پایان فصل دوم موجب آزادی دکتر سارا تانکردی و لینکلن باروز شد. در این فصل هم باز از این مساله تکرار می شود و الکساندر ماهون و برادلی بلیک هم در حال گذراندن این پروسه هستند. اما شخصیت تئودور بگول، شخصیتی است که نه در پروسه ی زمانی قابل تغییر است و نه اینکه می توان اقداماتش را پیش بینی کرد. به موقع از وضعیتی که در آن به سر می برد، سواستفاده اش را می کند و به موقع هم گرفتار می شود. جایی داستان برای رسیدن به حقیقت به او نیاز پیدا می کند، در عین اینکه می تواند حرکت مثبتی انجام دهد، اما با یک حرکت منفی به دست یافته های قهرمان ماجرا ضربه می زند و خودش در گرداب عمیق تری گرفتار می شود. کاراکتری که به طور حتم تاثیر بسیار زیادی در روند داستان داشته است و این ضد قهرمان تحول نیافتنی را، رابرت نیپر به زیبایی هر چه تمام تر از فصل اول تا به حال ایفا کرده است.</p>
<p>فرار از زندان سونا، فرار به سمت سرزمین بی صاحب با ذهنی پر از سوال و آرزوهای از دست رفته است. تنها چیزی، که برای یک نفر از هر چیزی در این دنیا مهمتر بوده باشد، مطمئنا دلیلی است برای اینکه به دنبال راهی برای جست و جوی حقیقت باشد و این حقیقت منشا تمام این مشکلات را نابود کند. البته اگر این حقیقت، خود واقعیت باشد.</p>
<p>توضیح: تمام ویراشگرانی که ممکن بود در تصحیح این متن به ما کمک کنند  این سریال را ندیده بودند و به خاطر اینکه داستان برایشان لو نرود حاضر به ویرایش نشدند. بنابراین از ایرادهایی که در متن به چشم میخورد عذر خواهی می کنیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرار از زندان: فصل دوم &#8211; از فاکس ریور تا سونا</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-2</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-2#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 12:11:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[فرار از زندان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1587</guid>
		<description><![CDATA[فصل اول شاهد ماجرای نقشه و اجرای فرار توسط مایکل اسکوفیلد، برادرش و چند زندانی دیگر که فقط ۶ نفر از آنها به همراه اسکوفیلد و برادرش موفق به فرار از زندان فاکس ریور شدند، بودیم. در فصل اول موانع&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فصل اول شاهد ماجرای نقشه و اجرای فرار توسط مایکل اسکوفیلد، برادرش و چند زندانی دیگر که فقط ۶ نفر از آنها به همراه اسکوفیلد و برادرش موفق به فرار از زندان فاکس ریور شدند، بودیم. در فصل اول موانع بسیاری بر سر راه اسکوفیلد و دوستانش بود و این موانع باعث می شدند تا زمان زیادی را از دست بدهند و حتی برادر مایکل، لینکلن باروز، تا یک قدمی اعدام نیز پیش برود. اما در این مسیر شانس، بسیار به کمکشان شتافت و آنها نهایاتا پس از طی حساس ترین مشکلات، از جمله از دست دادن جان آبروزی برای مدتی کوتاه، از دست دادن موقعیت های متفاوت در زندان و خیلی مصائب دیگری که تا فرار از زندان بر آنها گذشت. در فصل دوم فضای بازتری در دست کارگردان ها بوده و بررسی بیشتری در ارتباط با موضوع اصلی داستان، یعنی قتل برادر معاون رئیس جمهور و افشای آن را ایجاب می کرد. اما موضوع اینجاست که عامل اصلی تمام این توطئه ها که روزی معاون رئیس جمهور بوده، قبل از اینکه رای هایش را بشمارند، با مرگ رقیبش، به عنوان ریاست جمهوری دست پیدا می کند و حال کار مایکل و برادرش سخت تر می شود. ریاست زندان فاکس ریور که در فصل اول از مایکل درخواستی برای ساخت ماکت تاج محل، برای اهدای آن به همسرش در سالروز ازدواجشان کرده بود، کاملا از این فرار بهت زده و به دنبال دستگیری ۸ زندانی متواری است. حال تمام کشور به دنبال این ۸ نفر هستند و چهره ی آنها لحظه ای از صفحه ی تلویزیون، روزنامه ها و دیوارهای کشور محو نمی شود و برای دستگیری آنها جوایزی نیز در نظر گرفته شده است. اما اسکوفیلد، نقشه اش آنقدر دامنه دارد تا اسیر پلیس فدرال نشود.</p>
<p>حال یک بار با هم مروری بر سرنوشت عده ای در فصل اول می کنیم. ال جی باروز، پسر لینکلن، به علت اتهام به قتل مادر و ناپدری خود که توسط عوامل رئیس جمهورکشته بودند و با صحنه سازی برایش پاپوش درست شد، توسط پلیس دستگیر شد. ورونیکا دوناوان (وکیل باروز) به اقامتگاه ترنس استیدمن، برادر معاون رئیس جمهور دست پیدا کرد. نیک ساروین، دوست ورونیکا که او را در این پرونده همراهی می کرد و پدرش، توسط عوامل رئیس جمهور به قتل رسید. ۸ نفر از زندان فاکس ریور فرار کردند: مایکل اسکوفیلد، لینکلن باروز، هیوایر پاتوشیک، بنجامین فرانکلین، تئودور بگول، دیوید توئینر آپولسکیس، جان آبروزی و فرناندو سوکری.</p>
<p>هنری پوپ (واردن) رئیس زندان و برادلی بلیک سر نگهبان زندان به دنبال دستگیری آنها. چارلز وستمورلند، پیرمردی که به همراه زندانیها قصد فرار داشت، در لحظه ی آخر جان خود را از دست داد و قبل از مایکل، محل مخفی کردن پول هایی را گفت که سالها قبل در آنجا مخفی کرده است. دکتر سارا تانکردی هم بعد از اینکه در درمانگاه را برای زندانیها باز گذاشت، دچار عذاب وجدان شده و بعد از مدتها که از ترک اعتیادش می گذشت، با تزریق مورفین و نهایاتا بیهوشی، پس از مراجعه ی پلیس راهی بیمارستان شد.</p>
<p>حال شرایط کاملا متفاوت شده و از همه طرف بر علیه دو برادر و دیگر زندانی ها و برای دستگیریشان بسیج شده اند و هر کدام به سمتی و برای رسیدن به هدف خود می روند. با وجود این فضای گسترده، امکان ایجاد مانع و نقطه ی عطف بر سر راه قهرمان داستان و یا به بیانی دیگر قهرمانامان داستان، بسیار بیشتر از فصل اول است. نکته ی مهمی که در تمام زندانی های فراری بعد از فرار دیده می شود، عشق است و اینکه هر کدام از آنها فقط برای عشق به یک نفر فرار کرده اند و نه فقط اینکه بخواهند خود از قفس فاکس ریور رهایی بخشند. حال این عشق، عشق به یک زن باشد، عشق به یک زندگی جدید، عشق به فرزند یا عشق به یک برادر. اما هر لحظه ممکن است جدایی از این عشق فرا برسد و چیزی نیست که دائما کنار یک نفر باشد. هر لحظه خطر اینکه به دام بیافتد، حس می شود. سرنوشت تک تک آنها مثل این است که ۸ رشته طناب در یک نقطه با هم گره بخورند و در همان نقطه ادامه ی طناب ها، آزادانه تا انتهای زندگی به سمتی حرکت کنند. اما در این میان کسی را گماشتند تا طناب ها را تک تک پاره کند و این شانس نو را از ۸ نفر بگیرد. ممکن است برای بعضی از آنها قضاوت تندی باشد، اما تمام این قضاوت به اجتماع اطراف آنها بستگی دارد. اینکه جامعه ی آرمانی هر کدام از آنها، آنها را بپذیرند یا اینکه پس زده شوند. هر چند مشکل است که پذیرفت، اما همه ی اینها به دلیل طبیعت انسانی است. طبیعتی که فقط دو سمت دارد و انتخاب از بین این دو، بسی دشوار است. دنیایی که در آن گذشته نقش خیلی بیشتری بازی می کند تا آینده.</p>
<div class="main">
<p id="photo" style="text-align: center;"><strong> <img class="aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="P (27)" src="http://gallery.movieland.ir/cache/Prison%20Break/P%20%2827%29.jpg_w480.jpg" alt="P (27)" width="480" height="360" /></strong></p>
<p>هر لحظه موانعی وارد می شوند، بیننده را وارد یک پیش بینی دو طرفه می کنند و اینجاست که گذشتن از سد این موانع و نتیجه ی آن یک درام می سازند. درامی که در یک سریال بارها دچار اختلاف ساختار می شود. چند اپیزود را یک کارگردان، چند اپیزود را کارگردانی دیگر و همینطور اختلاف ساختار دراماتیک و چگونگی تصویر کردن یک هدف دراماتیک به چند موضوع ضربه وارد می کند. روایت چیز واضحی است که با دنبال کردن آن، نهایاتا یک پایان را می دهد. اما تصویری که نقطه ی مشترک یک درام با اصل روایت را بیان کند، چیزی است که اگر رعایت نشود، در ساخت یک کل اختلاف ایجاد می کند. فرار از زندان یک کل است و ساختارش باید تا پایان یکجور حفظ شود و این اجازه ی بعضی خلاقیات را کمتر می دهد و دست یک کارگردان، تصویر بردار و یا یک تدوینگر را به اصول ابتدایی تا پایانی و به یک محدوده ی تعیین شده می بندد. در تمام قسمت های این مجموعه ریتمی از قبل تعیین شده وجود دارد و این ریتم کاملا ثابت است. این یک خاصیت مطلق و اصولی در تمامی سریالهای تلویزیونی است و تغییر نخواهد کرد. چون تهیه کننده ی آنها خود تلویزیون و کمپانی های رسانه ای است.</p></div>
<p>فرار از زندان تنها یک سرگرمی نیست، بلکه مجموعه ای است از دردها، خیانت ها، مرگ ها، تولدها و آینده نگری ها. سرنوشت مثل سایه ای انسان را تعقیب می کند. ممکن است بتوان به سرنوشت چندین انسان پایان داد، اما یک روز، کسی دیگر به سرنوشت خودت پایان می دهد. هر چقدر در این راه قربانیانت را عذاب داده باشی، در مسیری دیگر و از سوی دیگران عذاب خواهی کشید. وقتی کسی از سوی مافوقش طرد شود، به فکر نابودی مافوقش می افتد. اما گویا این هرم پایانی ندارد و با کنار رفتن هر بالادست، بالادست دیگری ظهور پیدا می کند و این توطئه را تا جایی پیش می برد تا کمپانی اش را به هدف خود برساند.</p>
<p>همانطور که تمام نقشه های مایکل اسکوفیلد از پیش برنامه ریزی شده و پیش بیینی شده است، نقشه های کمپانی هم به همین منوال پیش می رود و در مقابل هر حیله ی اسکوفیلد برای رهایی از این توطئه، مانعی آزار دهنده قرار می گیرد. اما اسکوفیلد آنقدر باهوش و نترس است که از پس این همه نقشه های فکر شده توسط کمپانی که مطمئنا توسط چندین مشاور حرفه ای طراحی می شود، برمی آید. به طوری که حتی ممکن است دشمن را هم محتاج ثروت فکری خود کند.</p>
<p>در این قسمت دو شخصیت جدید وارد داستان می شوند که موانع زیادی برای قهرمان داستان در چنته دارند. رجی لی در نقش بیل کیم (مشاور رئیس جمهور) ، ویلیام فیتچر درنقش الکساندر ماهون (عامل کمپانی و مسئول پرونده فراریان زندان). هر دو شخصیت منفور و به شدت تاثیرگذار بوده اند. بازی بسیار گیرای ویلیام فیتچر، جان تازه ای به روند ماجرا می دهد و برخوردهایی ایجاد می کند تا کشش موضوع منطقی تر شود و حتی آنرا به فصل چهارم و پنجم نیز بکشاند.</p>
<p>استفاده از نماهای کلوزاپ در این فصل از تعدادی شخصیت از قبیل مایکل اسکوفیلد، الکساندر ماهون و بنجامین فرانکلین بسیار موفقیت آمیز بوده و تا حد زیادی مدیوم قابل قبول یک اثر درام را ایجاد کرده است. نماهای واید (باز) در این فصل بیشتر از فصل اول دیده می شود و دلیل اصلی آن شرایط بسته ای است که داستان در فصل اول پیش می رود.</p>
<p>وقتی در ایالت ایلینویز آمریکا، مایکل اسکوفیلد تمام مسائل را از قبل پیش بینی کرده و آن را به همراه خود و بر روی تنش به زندان می برد. حال همین مایکل اسکوفیلد اگر بدون هیچ نقشه و طراحی قبلی به مخوف ترین زندان جهان برود که تا به حال هیچکس از آن فرار نکرده و هر کس قصد فرار داشته، جانش را از دست داده است، آیا باز هم می تواند فرار کند. فرار چیزی است که در خون اوست. این جمله ای است که در فصل سوم گفته می شود. بهتر باشد بگوئیم استعداد شگرفی در وجود اوست. چه فاکس ریور باشد و چه سونا.</p>
<p>تصاویر این سریال را میتوانید از<a href="http://gallery.movieland.ir/index.php?album=Prison+Break" target="_blank"> گالری سرزمین سینما </a>ببینید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرار از زندان – فصل اول – فرار فقط شروع راه است</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 08:30:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[سریال]]></category>
		<category><![CDATA[فرار از زندان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1579</guid>
		<description><![CDATA[سریال تلویزیونی فرار از زندان که از ۲۹ آگوست ۲۰۰۵ از شبکه تلویزیونی فاکس پخش شده است در حال حاضر با پخش چهاردهمین قسمت از فصل چهارم به ماجرای خود ادامه می دهد. سریالی که از ابتدا در سال ۲۰۰۳&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سریال تلویزیونی فرار از زندان که از ۲۹ آگوست ۲۰۰۵ از شبکه تلویزیونی فاکس پخش شده است در حال حاضر با پخش چهاردهمین قسمت از فصل چهارم به ماجرای خود ادامه می دهد. سریالی که از ابتدا در سال ۲۰۰۳ از سوی پائول شیورینگ به کمپانی رسانه ای فاکس و سازمان های دیگر پیشنهاد شد اما با آن موافقت نشده بود و بیشتر برای ساخت اثر سینمایی در نظر گرفته شده بود و استیون اسپیلبرگ قرار بود قبل از ساخت جنگ دنیاها، کارگردانی آن را به عهده بگیرد. اما کمپانی فاکس، با توجه به اینکه سریال های ۲۴ و گمشده را تا این حد موفق دید که در صدد رقابت با آنها درآید، در سال ۲۰۰۴ با پیشنهاد پائول شیورینگ موافقت کرد و شیورینگ هم سناریوی قسمت هایی از آن را نوشت و کمپانی شروع به جمع کردن گروه فیلمبرداری، تجهیزات و انتخاب بازیگران کرد. شیکاگو به عنوان محل فیلمبرداری انتخاب شد و زندان جولیت به عنوان زندان خود داستان (فاکس ریور) قرار داده شد. فیلمبرداری با سلول قربانی اصلی داستان، لینکلن، که راجع به آن بیشتر صحبت خواهد شد آغاز شد. این سلول همان سلولی است که جان وین هم در آن در یکی از فیلمهایش در بند بوده است و به طوری فضای آن وحشت آور بوده که بسیاری از گروه حاضر به ورود به سلول نشدند. این سریال برای فیلمبرداری اش در محل های مشخص شده و هزینه ی استفاده از آنها ۲ میلیون دلار برای هر قسمت خرج برداشته است. با پخش اولین قسمت، این سریال توجه بسیاری از جمله قشر میان ۱۴ تا ۳۴ سال را به خود جذب کرد و محبوب تعداد زیادی بیننده شد.</p>
<p>لذا در این مقاله سعی شده تا به جزئیات و تحلیل بیشتری در ارتباط با فصل اول این سریال پرداخته شود. داستانی با ژانری درام، هیجانی، جنایی و اکشن و با بازی دومنیک پورسل، ونتوورث میلر، رابین تونی، فرانک گریلو، آمائوری نولاسکو، پیتر استورماره، سارا وین کالیز و&#8230; ، مسائل عاطفی چندین خانواده را چنان به هم پیوند می زند تا درامی در عین حال تلخ رقم بزند که در آن قضاوت دوست و دشمن را دشوار کند. کلیه جزئیات فیلمنامه منطقی و تا حد زیادی بی نقص نوشته شده و اکثر اتفاقات غیر منطقی، فورا توجیح می شوند. داستانی نو به شیوه ای بسیار حیرت آور روایت می شود و موانعی که در داستان باعث ایجاد نقطه ی عطف می شوند به موقع و با پیش بینی دقیق قرار داده شده اند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P (16).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P (16)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (16).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P (16)" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P (4).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P (4)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (4).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P (4)" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P (27).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P (27)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (27).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P (27)" width="200" height="200" /></a></p>
<p>همه چیز بر علیه یک نفر است و انسان ها کشته می شود تا بیگناهی آن یک نفر ثابت شود. لینکلن باروز که متهم به قتل برادر معاون رئیس جمهور است قرار است بوسیله ی صندلی الکتریکی اعدام شود و مدعی بر بی گناهی در این قتل است و یک نابغه به نام مایکل اسکوفیلد به سبب احساس مسئولیت نسبت به برادرش یا ادای دین، خود را به دام می اندازد. اما قبل از آن نقشه ای را طراحی می کند که از ابتدا تا انتهای آن دقیق و حساب شده است. او تمام این طراحی بی نظیرش را در بدنش خالکوبی کرده و پس از یک دزدی مسلحانه و محکومیتش برای ۵ سال حبس در زندان فاکس ریور ایالت ایلینویز، به دیدار برادرش می رود تا نقشه ی خود را با او مطرح کرده و آن را عملی کند. از آن طرف دوست دختر سابق و دوست دوران بچگی لینکلن، ورونیکا دوناوان در صدد است تا بی گناهی او را ثابت کند. اما او در بین راه خود دچار مشکلات زیادی می شود و در برابر هر مدرکی که بدست می آورد موانعی سرسخت قرار گرفته و بیشتر آنها را از دست می دهد. مایکل در زندان، با تعدادی زندانی آشنا میشود که هر کدام به طریقی قصد دارند در پروژه ی فرار او باشند و&#8230;</p>
<p>اینکه چگونه داستانی به این صورت شکل می گیرد، از فساد در دستگاه اقتصادی آمریکا آغاز می شود. مافیای مدرن با عملکردی سایه وار، ویروسی لاعلاج است که بر پیکره ی سیاست، حکومت، اجتماع و به طور کل مردم ضربه می زند. هر کس که مانع پیشروی و نفوذ آنها شود از بین می رود، مگر اینکه به شکلی ماهرانه از دست آنها فرار کند. این فرار نه تنها، فرار از زندان است، بلکه فرار از دروغ ها، مشکلات، اجتماع بی رحم و صورت پشت نقاب انسانهاست. شروع یک جنایت به زندگی هایی ضربه می زند و کم کم ریشه اش قوی و کوبنده تر می شود. حقایق هیچگاه واقعیت نیستند و این مساله برای عده ای عشق، احساسات، گناه و خیلی چیزها از این قبیل را بی معنی می کند. به طوری که سه چیز در ذهن آنها شکل می گیرد: ۱- خشم ۲- انتقام ۳- فرار.</p>
<p>در قسمتی که از نظر من مهم ترین روایت به شمار می آید یک فلش بک به زندگی سابق تمام کسانی بود که حالا قرار است فرار کنند. اگر کمی عمیق به این مساله نگاه کنیم، کاملا واضح است که هیچکدام ذاتا جنایتکار یا دزد نبوده اند. این فرار هیچکدام از آنها را توجیح نمی کند، اما کاملا اجتماعی کثیف با گرگ هایی که هر لحظه با طعمه، منتظر قربانیان خود هستند را توجیح می کند. داستان این مجموعه نشان می دهد، که از طرفی چنان یک نفر تلاش می کند تا عده ای را در دام خود محبوس و نابود کند و در طرفی دیگر کسی می کوشد تا عده ای را به دنیای جدید خود برساند، حال به اجبار باشد یا به اختیار و اینکه اولین هدفش، نجات برادرش از دامان مرگ باشد.</p>
<p>عادت سریال های تلویزیونی این است که قبل از پایان هر قسمت، اتفاق یا قضیه ای بسازد که تا پخش قسمت بعد بیننده ی خود را شب و روز درگیر پیش بینی آن کند. تمام این مساله به نوع داستان و شیوه ی ساخت آن ارتباط دارد. در خیلی از سریال ها این مساله حل شده و در هر یک قسمتی یا دو قسمتی یک ماجرا را تمام می کند و با وجود کاراکترهایی ثابت، هر سری کاراکترهای مثبت و منفی جدیدی وارد داستان می کند. اما در فرار از زندان چنین نیست. در این سریال حتی فصل ها هم به دنباله ی هم هستند. فرار از زندان اندکی از این قاعده مستثنی نیست و چنان هیجانی را ایجاد می کند، که به معمای باقی مانده ی هفته ی بعد آن، ساعت ها فکر کنیم. شخصیت ها طوری پرداخت شده که هر کدام از ما بر حسب شخصیتمان می توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. هر کاراکتر و از هر نوع آن را می توان در این مجموعه دید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P (32).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P (32)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (32).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P (32)" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P (45).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P (45)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (45).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P (45)" width="200" height="200" /></a></p>
<p>گاهی سریالهای تلویزیونی تاثیر گذارتر از خیلی فیلمهای سینمایی هستند و تقاوت اساسی میان آنها مدت زمانی است که مخاطب را درگیر خود می کنند و برتری سریال این است که فضا و زمان بیشتری برای رسیدگی به مسائل مختلف در اختیار دارد. فرار از زندان با پخش در شبکه های تلویزیونی، هر هفته فکر بیننده را درگیر می کند و سه سال است که این کار را به خوبی انجام می دهد. یکی از مهمترین امتیازات مثبتی که در این سریال و از این قبیل دیده می شود، آموزش مطالبی آموزنده است برای نسلی که آن را بیشتر دنبال می کنند و گاهی دوست دارند شرایط شخصیت ها را تجربه کنند. شخصیتی مثل مایکل اسکوفیلد نبوغش را ظاهرا منفی و باطنا مثبت به رخ میکشد. خلاقیات و نقشه هایش را مثل طراحی ساختمانی که حرفه ی اصلی اوست، طراحی می کند. به طوری که اگر یک ستون آن سست باشد، ساختمان نقشه به هم می ریزد. اما مایکل بر روی تمام ستونهای آن دقت می کند و ذکاوت او اجازه ی هیچ اشتباه بی موردی را نمی دهد.</p>
<p>فرار از زندان در فصل اول شروع بسیار خوبی برای ادامه ی ماجرایی مفصل تر است و در واقع باید اذعان کرد که این فرار به معنی پایان تمام مشکلات نیست، بلکه آغاز خطراتی است که هر لحظه می تواند به تمام آرزوی انسانهایی پایان دهد. تقدیر، ثابت می کند که نهایاتا فرار آنها از زندان به چه می انجامد، دستیگیری یا آزادی. اما مشکل اینجاست تقدیر هر کدام از آنها بر روی پیشانیشان نوشته نشده و باید تا پایان ماجرا آن را دنبال کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>40</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تب گمشده: قسمت پنجم</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-6</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-6#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Oct 2008 06:03:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی علی پناه</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[گمشدگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1326</guid>
		<description><![CDATA[سریال محبوب گمشده در حالی وارد چهارمین فصل خود می شود که ذهن بیننده ی خود را با سوال بزرگی در پایان فصل سوم مشغول گذاشته است. آخرین سکانس قسمت پایانی فصل سوم جک را در وضعیت بد روحی نشان&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سریال محبوب گمشده در حالی وارد چهارمین فصل خود می شود که ذهن بیننده ی خود را با سوال بزرگی در پایان فصل سوم مشغول گذاشته است. آخرین سکانس قسمت پایانی فصل سوم جک را در وضعیت بد روحی نشان می دهد که عاجزانه از کیت در خواست می کند که باید به جزیره برگردند. اینکه چه اتفاقی برای نجات یافتگان پرواز ۸۱۵ افتاده است معلوم نیست و همه چیز با یک علامت سوال بزرگ تمام می شود. تا اینکه فصل چهارم با سکانس تعقیب و گریز پلیس آغاز می شود. پلیس در تعقیب یک ماشین است که دیوانه وار رانندگی می کند. زمانی که چهره ی راننده را می بینیم متوجه می شویم که او هارلیست. ولی مسئله ی مهم چیزه دیگریست. هارلی فریاد می زند من یکی از شش نفر بازمانده ی پرواز ۸۱۵ اوشیانک هستم! چرا شش نفر؟</p>
<p>فصل چهارم با این سوال آغاز می شود. چرا شش نفر؟ چه اتفاقی برای دیگر نجات یافتگان افتاده است؟ فصل چهارم کوتاه ترین فصل سریال است. فقط سیزده قسمت ولی این در این سیزده قسمت آنقدر اتفاقات عجیبی رخ می دهد که به جرات می توان گفت از دیگر فصل های سریال تاثیر گذار تراست. در این فصل تقریبا شخصیت مهمی وارد داستان نمی شود. اعضای گروه نجات چندان شخصیت پردازی نشده اند. فقط دو نفر از گروه نجات نقش مهمی در پیش برد داستان سریال دارند. از بین آنها فقط مقداری با گذشته ی فرانک لاپیدوس آشنا می شویم و مقداری از سرگذشت مارتین کیمی فرمانده ی کماندو ها را از زبان بن می شنویم.</p>
<p>فرانک لاپیدوس با بازی «جف فاهی» بازی در ۹ قسمت:<br />
فرانک یک فیزیکدان است که از طرف چارلز ویدمور استخدام شده است تا بتواند در پیدا کردن جزیره به تیم جستجو کمک کند. او از اولین دقایق ورود خود به جزیره با آزمایشاتی که انجام می دهد متوجه می شود که نیرویی مرموز و قوی جزیره را از دید پنهان کرده است. اوست که کشف کرده است که تنها راه ورود به جزیره حرکت در مسیره ۳۰۵ درجه است. اما او خود هنوز دلایل این اتفاقات را نمی داند. زمانی با گذشته ی او آشنا می شومیم که دزموند برای نجات جان خود در گذشته در سال ۱۹۹۶ به دیدن او می رود. او که بر روی پروژه ای مخفی کار می کند. کشف کرده است که می توان ذهن را به آینده فرستاد ولی نتوانسته است از عواقب آن جلو گیری بکند. او شخصیت متزلزل و حساسی دارد ولی کار خود را به عنوان فیزیکدان به خوبی بلد است و با هدف اصلی گروه جستحو مخالف است و سعی می کند از اعمال آنها به دور بماند.</p>
<p>مارتین کیمی با بازی «کوین دوراند» بازی در ۸ قسمت:<br />
کیمی یک کماند است که جنایات فراوانی مرتکب شده است و به عنوان یک مزدور برای ویدمور کار می کند او به همراه گروه کماندو های خود به جزیره حمله می کند و از لحاظ تعداد بیشترین آمار کشتن مردم جزیره را دارد. تقریبا هر جا که پا می گذارد افرادی کشته می شوند. تا اینکه در نهایت به دست بن کشته می شود.</p>
<p>مسئله ی مهم دیگر پر رنگتر شدن ناگهانی حضور چارلز ویدمور در سریال است. قبل از فصل چهارم حضور او در سریال محدود می شد که فلاش بک های شخصیت دزموند. او پدر ثروتمند پنی دوست دزموند بود که با ازدواج آن دو مخالف بود و از هر کاری برای جلو گیری از بروز این اتفاق ابایی نداشت تا اینکه در فصل چهارم به یکی از شخصیت های تاثیر گذار تبدیل می شود.</p>
<p>چارلز ویدمور با بازی «آلن داله» بازی در ۶ قسمت:<br />
او مرد قدرتمندیست. قدرت و نفوذ او آنچنان زیاد است که به راحتی می تواند ۳۲۳ جسد و یک هواپیمای ۷۷۷ تهیه بکند و با صرف هزینه ای گزاف آن را به جای هواپیمای اوشیانک ۸۱۵ جا بزند. او به دنبال بن تمام دنیا را جستجو کرده است. این که چرا او به دنبال بن و جزیره می گردد هنوز مشخص نیست تنها یک احتمال در این مورد می توان متصور بود و آن اینکه او ارتباطی با ابتکار دارما داشته باشد که توسط بن و غریبه ها افرادش در جزیره قتل عام شده اند.</p>
<p>ریچارد آلپرت با بازی «ناستور کاربونل »بازی در ۱۰ قسمت:<br />
در بین غریبه ها که به جز بن و جولیت که در فصل چهارم حضور دارند یک شخص وجود دارد که تا اینجای داستان تاثیر چندانی در روند آن نداشته است ولی حضور او در دوران کودکی جان با همان قیافه و بدونه تغییر و رهبری او در نبود بن خبر از اهمیت این شخصیت دارد که ممکن است در فصل های آینده ی سریال نقش مهمی داشته باشد.</p>
<p>در فصل چهارم ارتباط میان شخصیت های اصلی داستان بسیار متفاوت می شود. دو دسته شدن گروه نجات یافتگان باعث می شود تا آنها با شرایط بحرانی رو به رو شوند. جان لاک که نمی خواهد جزیره را ترک بکند. با استفاده از این موضوع که گروه نجات آنهایی نیستند که ادعا می کنند به همراه هارلی کلیر جیمز و تعدادی دیگر از نجات یافتگان به جزیره پناه می برند تا از حادثه به دور باشند و جک به همراه بقیه در ساحل به انتظار گروه نجات می نشینند. در این بین برخورد دو شخصیت جک و جان به عنوان دو رهبر با یکدیگر هم جالب است. جان که با ورود به جزیره به هر آنچه که از زندگی می خواسته رسیده است قصد خروج از جزیره را ندارد و جان که خود را مسئول نجات دیگران می داند تمام تلاشش را می کند تا بقیه را نجات بدهد. این مسئله که هیچ یک در کاری که قصد انجام آن را دارند موفق نمی شوند باعث می شود که هر دو ضربه سنگینی ببینند که تاثیرات آن را تا حدودی در فصل چهارم می بینیم.</p>
<p>دزموند در فصل چهارم باز هم تنهاست و درگیر داستان خود است او که بعد از خارج شدن از جزیر دوچار مشکل عجیبی شده است در آخرین لحظه موفق می شود خود را نجات بدهد و در پایان هم سرانجام به پنه لوپه می رسد و همراه او می رود. اینکه او ترجیح می دهد همان طور که بی سرو صدا در جزیره گیر افتاده است همان طور هم بی سر و صدا از آن نجات پیدا بکند نشان می دهد که او بر خلاف دیگران داستان مخصوص خود را دارد.</p>
<p>بن بازم هم با هوش سرشار خود بدونه کوچکترین مشکلی به هدف خود می رسد. این بار شخصیت او کمی قوی تر شده است و به خوبی داستان را جلو می برد. او همچنان مرموز است و تقریبا هیچ سوالی را در مورد جزیره جواب نمی دهد و در نهایت با حرکت دادن آن به هدف خود که نجات دادن جزیره است می رسد. تا اینکه متوجه می شویم او بعد از خارج شدن از جزیره همچنان در پی حفاظت از جزیره است.</p>
<p>اینکه چه نیروی در جزیره وجود دارد با ظاهر شدن دوباره ی دود سیاه و ناپید شدن جزیره همچنان بزرگترین سوال سریال است که دوباره بدون جواب می ماند. هدف ابتکار دارما هم دوباره معلوم نمی شود و سوالات همچنان بدون جواب می مانند.</p>
<p>تا اینکه جک درست در آخرین لحظه تصمیم می گیرد تا دروغ بگوید تا جزیره همچنان مخفی بماند. نجات یافتگان جزیره شش نفر هستند که بعد از نجات یاقتن نه تنها نمی توانند به زندگی عادی خود باز گرددند بلکه با مشکلات بیشتری مواجه جک که نتوانسته است بیشتر افرادش را نجات بدهد خود را مسئول این حادثه می داند و نمی تواند به زندگی عادی خود به عنوان یک دکتر موفق بازگردد. او سعی می کند خود را با نزدیک کردن به کیت تا حدودی به آرامش برساند. اما مشکل او همچنان باقیست تا اینکه با آمدن شخصی که او را بنهایم می نامد دوباره وضعیتش بدتر می شود و پی به این موضوع می برد که جزیره همچنان دست از سر آنها برنداشته است و باید برای حل مشکلات به وجود آمده به جزیره باز گردند.</p>
<p>کیت که بعد از بازگشت درگیر جریان محاکمه ی خود است راز بزرگی دارد و آن هم وجود یک بچه است که آن را از همه مخفی می کند. او که در نهایت توانسته از محاکمه شدن بگریزد خود را با وظایف مادری و جک مشغول می کند تا اینکه بنهایم مرموز به دیدن او هم می آید و به او می گوید که باید به جزیره بازگردد ولی او که خود را مسئول نگهداری از آرون می داند. سرسختانه با این موضوع مخالفت می کند.</p>
<p>هارلی که بعد از بازگشت دوچار فشار شدید روانی شده است دوباره گزارش به تیمارستان می افتد او که چارلی و دیگر مرده های جزیره را می بیند به جزیره فراخوانده می شود.</p>
<p>سعید بعد از بازگشت عشق خود را پیدا می کند و با او ازدواج می کند ولی این خوشی به زودی با مرگ همسرش به یاس تبدیل می شود. بن که سعید را پیدا کرده است از او استفاده می کند تا بتواند با چارلز ویدمور مقابله بکند. سعید که اینبار به یک آدمکش تبدیل شده است در درون خود درگیر مشکلات بزرگیست که شاید راه حلش بازگشت به جزیره باشد.</p>
<p>سان که در جزیره حامله شده است با نجات یافتن خطر مرگش از بین می رود و به راحتی بچه ی خود را به دنیا می آورد ولی این بار او تغییر کرده است و دیگر مانند گذشته تسلیم سرنوشت خود نمی شود و در مقابل پدر خود که دوباره او را زیر بار سنگین آداب و رسوم نگه داشته است به مخالفت بر می خیزد و با خرید سهام شرکت پدرش به او نشان می دهد که دیگر سان حرف شنوی قدیم نیست. او که همسرش را در آخرین لحظه از دست می دهد کمبود او را با فرزندش جبران می کند. تا اینکه بنهایم مرموز به دیدن او می آید و به او می گوید که باید به جزیره باز گزدد.</p>
<p>سرانجام در آخرین لحظه متوجه می شویم که بنهایم کسی نیست جز جان لاک که بعد از بن رهبریه غریبه ها و جزیره را در دست گرفته است ما که فقط جسد بی جان او را می بینیم متوجه می شویم که بعد از منتقل شدن جزیره هیچ چیز خوب پیش نرفته است و نجات یافتگان باید به جزیره باز گردند.</p>
<p>جزیره در سریال گمشده آنچنان مرموز است که می توان از او به عنوان یک شخصیت مستقل نام برد. وجود دود سیاه متفاوت بودن گذشت زمان در جزیره وجود فردی که بن آن را جاکوب می نامد ظاهر شدن پدر جک همراه شدن کلیر با او و ده ها نقطه ی ریزو درشت دیگر که درباره ی جزیره وجود دارد نشان می دهد که می توان به راحتی آن را نه تنها یک شخصیت مستقل نامید بلکه می توان آن را مهمترین شخصیت سریال هم در نظر گرفت.</p>
<p>در فصل چهارم یک تغییر اساسی در شیوه ی روایی داستان سریال رخ می دهد. در این فصل به جای این که به گذشته ی شخصیت های داستان ارجاع شود به حوادثی که بعد از نجات یافتن شش بازمانده ی جزیره برای انها اتفاق می افتد و تاثیر این حوادث بر روحیات آنها گذاشته است پرداخته می شود.</p>
<p>فصل چهارم سریال گمشده با این فضای گیچ کننده به پایان می رسد و برای دیدن ادامه داستان باید چند ماه دیگر صبر کنیم ولی با توجه به اینکه سازندگان از وجود دو فصل دیگر برای سریال خبر می دهند می توان اینگونه حدس زد که فصل پنجم به موضوع بازگشت نجات یافتگان به جزیره به پردازد و فصل ششم فصلی باشد که سرانجام تمام سوالات را جواب بدهد.</p>
<p>با توجه به مطالبی که در این مقاله به آنها اشاره شد می توان در یک جمع بندی کلی علل موفقیت و جذابیت این سریال را به این وسعت در سه چیز خلاصه کرد. اولین و مهمترین عامل که نامحسوس ترین عامل هم می باشد مطابق بود فضای کلی سریال با اکثر فرهنگ ملل مختلف جهان به حساب آورد. در این سریال با این که یک شخصیت مسلمان دو شخصیت شرقی و چهار شخصیت سیاه پوست وجود دارد ولی بدون کوچک ترین توهینی به هیچ یک از این شخصیت ها نه از لحاظ فرهنگی و نه از لحاظ ظاهری که می توان گفت نماینده ی فرهنگ های مختلف در سریال هستند نمی شود. اگر در قسمت های اولیه ی سریال جن اصرار به پوشیده بودن همسرش و حرف نزدن با دیگر مردها می کرد یک دلیل ساده دارد و آن اینکه واقعا در فرهنگ شرقی این مسئله وجود دارد و هرگز بیان معقول و صادقانه ی نقایص هر چیزی نه تنها توهین محسوب نمی شود بلکه حتی در اصلاح آن نیز ماثر واقع می شود.</p>
<p>دومین عامل محبوبیت سریال را می توان شخصیت پردازی قوی و متنوع آن دانست اگر افراد فراوانی در سراسر دنیا دلیل تماشا کردن یک فیلم خاص را پسندیدن روحیات و رفتار بخصوص شخصیت محوری آن فیلم می دانند. گمشده با داشتن شخصیت های مختلف و دوری کردن از تمکز بر روی یک شخصیت خاص است. در گمشده حداقل ۱۰ شخصیت اصلی وجود دارد که کامل از لحاظ اهمیت در داستان در یک حد قرار دارند. این مسئله باعث می شود که افراد زیادی با سلیقه های متفاوت جذب این سریال بشوند. برای مثال نویسنده ی این مطلب خود به شخصه شاهد بحث پنج نفر از بینندگان این سریال بوده که هر یک یکی از شخصیت های سریال را می پسندیدند و هر کدام هم دلایل قانع کننده خود را داشتند که به نوعی نشان دهنده ی شخصیت و روحیه ی خود آنها بود.</p>
<p>سومین و ساده ترین دلیل جذابیت سریال داستان پر پیچ و خم و زیبای سریال است که با گره ها ی خاص و منحصر به فرد و سبک روایی خاص که قبل از این در این حد سابقه نداشته است بیننده ی خود را جذب می کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-6/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اعداد درباره گمشده می گویند: آماری درباره سریال گمشده</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-5</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-5#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Oct 2008 06:43:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی علی پناه</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[گمشدگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1239</guid>
		<description><![CDATA[هدف این مطلب فقط دادن مقداری آمار و ارقام برای دوستاران سریال گمشده است. این سریال از همان ایده ی اولیه ی خود بسیار فراتر از حد و اندازه های یک سریال تلویزیونی بود. تا جایی که بیشتر بینندگان آن&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هدف این مطلب فقط دادن مقداری آمار و ارقام برای دوستاران سریال گمشده است. این سریال از همان ایده ی اولیه ی خود بسیار فراتر از حد و اندازه های یک سریال تلویزیونی بود. تا جایی که بیشتر بینندگان آن را در اولین نگاه در حد یک فیلم سینمایی پر خرج می بینند. این پروژه آنقدر جاه طلبانه بود که حتی قبل از اینکه طرح اولیه ی آن مورد تایید قرار گیرد از طرف بسیاری از صاحب نظران مورد انتقاد قرار گرفته بود.<br />
بدون شک خالقان این سریال سه نفر هستند که نام آنها برای همیشه در تاریخ سریال های تلویزیونی باقی خواهد ماند. در این قسمت به معرفی مختصری از کارهای قبلی و آینده ی این سه مرد خواهیم پرداخت.</p>
<p>جی جی آبرامز: او که متولد نیویورک است بیشتر به عنوان نویسنده و تهیه کننده شناخته می شود اما آثار قابل توجه در مقام کارگردانی هم دارد. مهمترین کارهای او در مقام کارگردانی عبارتند از: ماموریت غیر ممکن ۳، سریال الیاس پنج قسمت، سریال گمشده دو قسمت، فیلم سینمایی سفر ستاره ای (۲۰۰۹) او در مقام نویسندگی هم کارنامه درخشانی دارد. سریال گمشده تمام قسمت ها، سریال الیاس ۱۰۵ قسمت، سریال خوشی ۸۴ قسمت، ماموریت غیر ممکن ۳.</p>
<p>در مقام تهیه کنندگی او را به عنوان یکی از موفق ترین تهیه کنندگان برنامه های تلویزیونی در جهان می شناسند. او که تا کنون پنج سریال بسیار موفق تلویزیونی را تهیه کرده است به تازگی چند فیلم سینمایی را هم در کارنامه تهیه کنندگی خود دارد که هر چند به درخشانی سریال های تلویزیونی او نیستند ولی نوید از آینده ای درخشان دارند.</p>
<p>جفری لایبر: او کار خود را با فیلمنامه ی دو فیلم نه چندان مطرح از سال ۲۰۰۱ آغاز کرده است و تنها کار موفق در کارنامه او همین سریال گمشده است. او در نوشتن هر ۸۲ قسمت سریال همکاری داشته است.</p>
<p>دیمون لایند لاف: او هم مثل لایبر بیشتر شهرت خود را مدیون سریال گمشده است و قبل از آن در نوشتن قسمت های کوچکی از سریال های تلویزیونی همکاری داشته است و بیشتر به عنوان یک دستیار کار کرده است. در مقام تهیه کنندگی هم همین طور عمل کرده است و با سریال گمشده خود را مطرح کرده است.</p>
<p>با این معرفی کوتاه در مورد اصلی ترین عوامل سریال که به عنوان مغز متفکر سریال شناخته می شوند به سراغ دیگر آمار می رویم.<br />
تاکنون یعنی تا پایان فصل چهارم سریال ۹ نفر به عنوان کارگردان قسمت های مختلف آن را کارگردانی کرده اند. از این میان جک بندر و استفان ویلیامز به ترتیب با ۲۵ و ۲۱ قسمت بیشترین تعداد کارگردانی را دارند.</p>
<p>تا قسمت ۸۲ هفده نویسنده برای سریال نوشته اند که از این میان بعد از سه نفر اصلی که در بالا معرفی کردیم کارلتو کاوس با ۲۲ قسمت آدام هرویتز و ادوارد کیتسیس با ۱۳ قسمت بیشترین تعداد نویسندگی را دارا هستند البته باید گفت که نویسندگان اصلی سریال همان سه نفر هستند و بقیه به عنوان دستیار کار می کنند.</p>
<p>تا پایان فصل چهارم ۱۲۷ نفر به عنوان بازیگر برای سریال بازی کرده اند. که اگر زلیخا رابینسون را که به تازگی به جمع بازیگران سریال پیوسته است را هم حساب کنیم این تعداد به ۱۲۸ نفر می رسد. تیم تهیه کنندگی سریال را ۳۲ نفر تشکیل میدهند. تهیه کننده ی اصلیه سریال شبکه ی ای بی سی می باشد.</p>
<p>کل موسیقی متن سریال توسط مایکل گیاچینو نوشته شده است. با نگاهی به کارنامه ی آهنگسازی او فیلم های درخشانی چون راتاتویی، سریال الیاس، ماموریت غیر ممکن ۳ و چندین بازی ویدیویی موفق مثل مدال افتخار و ندای نگهبان را مشاهده می کنیم.<br />
سریال گمشده تا اینجا در ۴۳ کشور پخش شده است یا در حال پخش می باشد. البته این آمار مربوط به کشورهایی است که به صورت قانونی و با رعایت کپی رایت اقدام به پخش سریال کرده اند.<br />
تا به اینجای سریال شاهد چهار فصل از آن بوده ایم که شامل ۸۲ قسمت می شود. به گفته ی سازندگان سریال دو فصل دیگر از سریال باقی مانده است که در سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ پخش خواهد شد اگر هر یک از فصل های باقی ماند ۲۴ قسمت باشند ۴۸ قسمت از سریال باقی مانده است و در کل سریال ۱۳۰ قسمت خواهد بود.<br />
سریال گمشده تا کنون ۴۳ جایزه ی معتبر جهانی را برنده شده است و ۱۲۴ نامزدی دریافت جایزه را در کارنامه ی خود دارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-5/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تب گمشده: قسمت چهارم</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-4</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-4#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 14:22:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی علی پناه</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[گمشدگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1217</guid>
		<description><![CDATA[توضیح: در قسمت سوم به بررسی اتفاقات مهم فصل سوم و معرفی چند تن از شخصیت های این فصل پرداختیم در ادامه با دیگر شخصیت های سریال آشنا می شویم و به بررسی پایان بندی فصل سوم خواهیم پرداخت.
رز&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توضیح: در قسمت سوم به بررسی اتفاقات مهم فصل سوم و معرفی چند تن از شخصیت های این فصل پرداختیم در ادامه با دیگر شخصیت های سریال آشنا می شویم و به بررسی پایان بندی فصل سوم خواهیم پرداخت.</p>
<p>رز هندرسون و برنارد نادلر با بازی «ال کاست کالدور و سام اندرسون» بازی در ۱۶ و ۱۵ قسمت:<br />
قبل از سقوط برنارد که یک دندان پزشک است به صورت اتفاقی با رز آشنا و به او علاقه مند مند می شود ولی زمانی که به رز پیشنهاد ازدواج می دهد رز مخالفت می کند و دلیل او برای این کار بیماری لاعلاجی است که فقط مدت کوتاهی برای او فرصت زنده ماندن خواهد داد. اما برنارد آنقدر به او علاقه مند است که باز هم بر روی پیشنهادش اسرار می کند و سرانجام رز قبول می کند. برنارد که به معجزه اعتقاد دارد رز را به بهانه ی تعطیلات به استرالیا به نزد مردی می برد که ادعای شفا بخشی دارد. مرد در اولین ملاقاتش با رز به او می گوید که قادر به درمان او نیست. ولی رز برای اینکه دوست ندارد برنارد غمگین باشد به او می گوید که بیماریش درمان شده است. در بازگشت سوار پرواز ۸۱۵ می شوند. بعد از سقوط برنارد که به قسمت عقب هواپیما رفته بود در آن سوی جزیره سقوط می کند. این دو که از زنده بودن هم دیگر خبر ندارند با امید به زنده بودن یک دیگر روز ها را سپری می کنند تا اینکه به یکدیگر می رسند. مسئله جالب در این جاست که این دو بلافاصله بعد از پیدا کردن یکدیگر مانند تمام زوج های دیگر با هم جروبحث می کنند و زمانی هم که برنارد می خواهد پیام کمکی در ساحل درست کند اولین و سرسخت ترین مخالفش رز است ولی باز هم زمانی که برنارد تصمیم می گیرد همراه جن و سعید برای منفجر کردن دینامیت ها بماند دوباره متوجه عشق عمیق او و رز می شویم.</p>
<p>دزموند هوم با بازی «هنری لن کوسیک» بازی در ۳۹ قسمت:<br />
دزموند که برای به دست آوردن غرور و برای اثبات مردانگی خود به پدر عشقش تصمیم گرفته است در یک مسابقه ی قایق رانی در دور دنیا شرکت کند در طوفان گرفتا می شود و به جزیره می رسد. او توسط مردی به یک ساختمان مرموز برده می شود. مردی که معلوم نیست از کی در آن مکان زندگی می کند او هر ۱۰۸ یک دقیقه یک بار اعدادی را در یک کامپیوتر وارد می کند و هدف از این کار را نجات دادن دنیا می گوید. دزموند مدت سه سال در آن مکان با آن مرد زندگی می کند. مرد هر گاه که به بیرون می رود لباس مخصوصی می پوشد و به دزموند هم اجازه ی خروج نمی دهد. تا اینکه یک روز مرد را تعقیب می کند و متوجه می شود که مرد او را فریب داده است و در مدت این سه سال مشغول تعمیر کردن قایق دزموند بوده است و تصمیم به ترک دزموند و فرار از جزیره را دارد. دزمون که این مسئله را فهمیده است با او درگیر می شود و ناخواسته موجب مرگ او می شود. او به سرعت به دریچه باز می گردد و متوجه می شود که زمان گذشته است همه چیز در حال فروپاشی است. ولی در آخرین لحظه دوبار دکمه را می زند و همه چیز به حالت اولیه باز می گردد. او دیگر هرگز دریچه را ترک نمی کند تا اینکه گروه نجات یافتگان دریچه را پیدا می کنند و او که افراد دیگر برای فشار دادن دکمه پیدا کرده است به سوی قایق خود می رود تا از جزیره فرار کند. بعد از مدتی دزموند تنها و نا امید با قایق خود باز می گردد و به باز مانده ها می گوید که دنیا از بین رفته است و تنها جایی که بر روی زمین باقی مانده است همین جزیره است. البته این مسئله به دلیل نیروی خاص جزیره است که نمی توان از آن خارج شد. این بار دزمود به هیچ چیز اهمیت نمی دهد ولی بعد از مدتی توسط جان قانع می شود از فشار دادن دکمه توسط اکو جلوگیری بکنند. تا اینکه در آخرین لحظه با فداکاری یک کلید را می چرخاند تا دنیا را نجات دهد. دزمون بعد از این حادثه در رخت خواب خود بیدار می شود و خود را در چند سال قبل زمانی که تازه با پنه لوپه آشنا شده است می یابد. ولی بعد از مدتی متوجه می شود که اینها همه رویا هستند و دوباره در جزیره بیدار می شود. اما اینبار او تغییر کرده است. او آینده را می بیند و هدف این نیروی را نیز به خوبی می داند. دزموند می داند که چارلی خواهد مرد و به او کمک می کند تا مرگ خود را به تعویق بیندازد تا کار مهم خود را به انجام برساند. دزموند هنوز عاشق پنه لوپه است و در آخرین لحظه قبل از غرق شدن چارلی تصویر پنه لوپه را در صفحه ی نمایشگر می بیند. عشق او و پنه لوپه یک عشق زیبا و قوی است و هر دو طرف برای یکدیگر فداکاری می کنند و هرگز از رسیدن به یکدیگر نا امید نمی شوند.</p>
<p>بنجامین لینوس با بازی « مایکل امرسون » بازی در ۴۳ قسمت:<br />
بنجامین مرموز ترین فرد سریال است. اولین بار او را زمانی می بینیم که توسط دانیل به دام افتاده است. دانیل به سعید می گوید که او از غریبه هاست. ولی او خود را هنری معرفی می کند و ادعا می کند که با همسرش با بالون سفر می کرده است که در جزیره سقوط کرده است. همه حرف او را باور می کنند به جز سعید. او چنان قانع کننده رفتار می کند که تا آخرین لحظه همه حتی خودشما او را باور می کنید. ولی سعید پرده از راز او بر می دار و معلوم می شود که او واقعا یکی از غریبه هاست. او توسط مایکل فراری داده می شود. تا اینکه بعد از دستگیر شدن جک جیمز و کیت توسط غریبه ها دوباره دیده می شود و این بار متوجه می شویم او رهبر غریبه هاست. در واقع بن از آوردن این سه نفر هدفی دارد و آن درمان بیماری خود به دست جک است. او که بر خلاف دیگران در جزیره مریض شده است جک را وادار می کند تا او را عمل بکند. او ادعا می کند که تمام عمر خود را در جزیره گزرانده است ولی در فلاشبک های داستان متوجه می شویم او به همراه پدرش به وسیله ابتکار دارما به جزیره آورده شده است. او که در هنگام تولد مادرش را از دست داده است هرگز نمی تواند با پدرش رابطه برقرار کند. تنها به این دلیل که پدر او را دلیل مرگ مادرش می داند. بن با این شرایط بزرگ می شود و شخصیت کاملا نا متعادل و عجیب دارد هرگز نمی توانید واکنش او را در مواجه با مشکلات مختلف حدس زد. بن با کمک غریبه ها که باز هم معلوم نیست از کجا آمده اند تمام افراد ابتکار دارما را می کشد و به عنوان رهبر گروه غریبه ها به زندگیه خود در جزیره ادامه می دهد. مسئله ی مهم در این جا حرف بن در مورد وجود یک رهبر است که او دستورات آن رهبر را اجرا می کند. در ملاقاتی که او به همراه جان با آن رهبر که جاکوب می نامدش دارد چیزی نمی بینیم و یک گره دیگر به مجموعه گره های کور سریال گمشده اضافه می شود. تمام سوالات راجع به بن و هدف او بدونه جواب می ماند و در آخرین لحظه که امکان نجات گروه به وجود آمده است او تلاش می کند که از ان جلوگیری بکند و تنها دلیل او برای این کار این است که گروه نجات آنهایی نیستند که ادعا می کنند!!</p>
<p>جولیت بورک با بازی « الیزابت میشل » بازی در ۳۵ قسمت:<br />
جولیت یکی از غریبه هاست ولی با همه آنها متفاوت است او به راحتی اعتماد جک را جلب می کند و به بازمانده ها کمک می کند تنها به یک دلیل ساده او واقعا از غریبه ها نیست. جولیت که یک پزشک متخصص در امور زنان است در تحقیقاتی که انجام می دهد موفق می شود خواهر خود را که بر اثر سرطان توانایی بچه دار شدنش را از دست داده است معالجه بکند. این مسئله باعث می شود که پیشنهاد کاری از طرف یک شرکت تحقیقاتی به او داده شود او این پیشنهاد را قبول می کند و به این ترتیب سر از جزیره ای مرموز در می آورد که مردمی به دور از دنیای مخفیانه در آن زندگی می کنند. دلیل آمورده شدن او به آن جزیره این است که تمام زنانی که در جزیره حامله می شوند می میرند. جولیت باید این مشکل را رفع کند و تنها کلید او برای خروج از جزیره موفقیت در این کار است. سه سال می گذرد و او نمی تواند مشکل را حل بکند تا اینکه هواپیمایی در جزیره سقوط می کند. او هم مثل باز مانده های پرواز ۸۱۵ می خواهد از جزیره خارج شود و این موضوع باعث می شود که به آنها کمک بکند و چون ذاتا شخصیت مثبتی دارد به راحتی اعتماد جک و دیگران را جلب می کند.</p>
<p>سریال گمشده در آخرین قسمت فصل سوم همه چیز را بهم می زند. باید بگویم که بزرگترین شوک در پایان فصل سوم انتظار شما را می کشد. گروه سرانجام موفق می شوند با تیم نجات ارتباط برقرار بکنند و سرانجام امید به نجات به حقیقت می پیوندد ولی اتفاق دیگری می افتد. در قسمت آخر فصل سوم فلاشبک ها مربوط به جک است که او را در وضعیتی بسیار بد نشان می دهد. او که قصد خودکشی دارد زندگیه یک زن را نجات می دهد و تبدیل به یک قهرمان می شود ولی او مشکل بزرگی دارد او چنان نا امید و غمگین است سرگردان به این سو و آن سو می رود تا اینکه یک شب با یکی از دوستان خود قرار می گذارد تا او را ببیند. تا این لحظه فکر می کنید که این فلاشبک ها مانند دیگر قسمت های سریال مربوط به گذشته ی جک است ولی هیچ ارتباطی نمی توانید با فلاشبک های قبلیه مربوط به جک برقرار بکنید تا اینکه در کمال ناباوری متوجه می شوید دوستی که با او قرار گذاشته است کیت است. و اینکه این فلاشبک ها مربوط به گذشته نیست بلکه مربوط به بعد از نجات یافتن آن ها از جزیره است. فصل سوم با این سوال بزرگ در ذهن شما به پایان می رسد که مگر چه اتفاقی افتاده است که جک در چنین وضعیتی گرفتار شده است.</p>
<p>بعد از این قسمت یک تغییر اساسی در شیوه ی روایی گمشده ایجاد می شود که به دور از انتظار و ناگهانی رخ می دهد. باید بگویم که ابتکار سازندگان سریال برای جلوگیری از تکراری شدن سریال بسیار هوشمندانه است و حدس زدن اینکه چه اتفاقاتی در فصل بعدی خواهد افتاد کاملا در حاله ای از ابهام پوشانده می شود. لذت دیدن سریال گمشده فقط در یک عامل بیسار ساده خلاصه می شود. بیننده ی سریال در داستان گمشده گم می شود و خود را در چنان هزار توی بزرگی می یابد که تنها کلید خروج از آن صبر بیش از سه سال برای دیدن آخرین قسمت سریال است!!!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-4/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تب گمشده: قسمت سوم</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-3</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-3#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Sep 2008 12:39:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی علی پناه</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[گمشدگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1167</guid>
		<description><![CDATA[توضیح: در دو قسمت اول و دوم به بررس اتفاقات و شخصیت های دو فصل اول سریال پرداختیم. در این قسمت و قسمت بعدی به بررسی اتفاقات و شخصیت های جدیدی که در فصل سوم وارد سریال می شوند خواهیم&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توضیح: در دو قسمت اول و دوم به بررس اتفاقات و شخصیت های دو فصل اول سریال پرداختیم. در این قسمت و قسمت بعدی به بررسی اتفاقات و شخصیت های جدیدی که در فصل سوم وارد سریال می شوند خواهیم پرداخت.</p>
<p>توضیح: مطالب این قسمت مربوط به فصل سوم سریال گمشده می باشد.</p>
<p>فصل سوم گمشده با غریبه ها شروع می شود. غریبه هایی که تا این لحظه در سایه ای از ابهام محو بودند. باید به این موضوع اشاره بکنم که با آغاز فصل سوم نه تنها غریبه ها را نمی شناسیم بلکه بیشتر از آنها دور می شویم. ذهنمان بیشتر با پرسش های بی انتها پر می شود. درست در ابتدای فصل سوم با زنی طرف هستیم که در خانه اش مشغول پختن شیرینیست. با دوستانش راجه به کتاب مورد علاقه اش حرف می زند و نا گهان همه چیز می لرزد. همه به بیرون می دوند. درست دراین لحظه در یکی از خانه ها باز می شود و هنری از آن بیرون می آید. حتی دوربین از دیدن او شکه می شود و بلافاصله روی او زوم می کند. او به طرف دوربین میدود و به آسمان نگاه می کند. یک هواپیما در بالای سرشان تکه تکه می شود و در اطراف محل سکونتشان سقوط می کند. هنری که بعدا می فهمیم نام او « بنجامین لینوس » است در واقع رهبر غریبه هاست. او به دونفر از افراد خود که چهره هایشان آشناست دستور می دهد که خود را به محل سقوط برسانند و خود را به جای باز مانده ها جا بزنند و یک لیست تهیه بکنند. در این لحظه دوربین یک زومبک سریع به عقب می کند. چندین خانه در کنار هم که بیشتر شبیه یکی از محله های کالیفرنیاست. زومبک دوم قدری عقب تر می رود و ما متوجه می شویم که این خانه ها درست در وسط جزیره قرار دارند. این اولین شوکی است که بیننده ی اولین قسمت فصل سوم گمشده درست در اولین سکانس سریال متحمل می شود.</p>
<p>تمرکز فصل سوم گمشده بیشتر متوجه غریبه ها و تلاش بازمانده ها برای شناختن آنهاست. اما این تلاش نه تنها ما را به شناخت بیشتر از آنها نمی رساند بلکه بیشتر آنها را در ابهام فرو می برد تا اینکه در قسمت های پایانی فصل سوم با معرفی یک گروه جدید که تا آخرین لحظه فکر می کنیم تیم جستجوی گروه نجات هستند داستان را پیچیده تر می کند. در فصل سوم چند تن از شخصیت ها را بیشتر می شناسیم و بیشتر متوجه می شویم که آنها با هم ارتباط دارند. این ارتباط ها زمانی بیشتر می شود که متوجه می شویم « کلیر » خواهر نا تنی جک است و یا پدر جان لاک همان ساویر مرموز است که زندگی جیمز را ویران کرده است. یا اینکه انا لوسیا مدتی با پدر جک همراه بوده است. یا اینکه کیت با اخرین قربانی جیمز مدتی دوست بوده است و به یکدیگر کمک کرده اند. انتظار نداشته باشید بعد از دیدن فصل سوم سوالات شما جواب داده شوند بلکه منتظر سوالات بیشتری باشید که به ذهنتان هجوم می آورند.</p>
<p>شخصیت های جدیدی وارد داستان می شوند و چند تا از شخصیت های قبلی هم از داستان خارج می شوند. در فصل سوم شخصیت های اصلی بیشتر با خود درگیر می شوند و تنش هر لحظه بیشتر می شود. آنها برای نجات یکدیگر فداکاری می کنند ولی هرگز موفق به نجات دوستانشان نمی شوند. جک در کمال ناباوری کیت را در آغوش جیمز می بیند و برای تحمل این درد به جولیت پناه می برد و کیت بعدا متوجه اشتباه خود می شود ولی خود را در بین دو عشق سرگردان می یابد. جک خود را یک رهبر می یابد که باید به دیگر بازمانده ها کمک کند در صورتی که خود بیشتر از هر کس دیگری به کمک نیاز دارد. جان در میان اعتقادات خود و حوادث رخ داده سرگردان می ماند. درست در زمانی متوجه می شود که همه چیز راجع به فشار دادن آن دکمه حقیقت داشته است که دیگر کار از کار گذشته است. از طرفی او هنوز نمی خواهد جزیره را ترک بکند و با اعمال خود دیگران را بهترین دوستان خود را به دشمن تبدیل می کند. او دوباره به چیزهایی که ایمان دارد عمل می کند هر چند که به ظاهر این کارها غلط باشند. او ناگهان متوجه می شود که حتی از نگاه غریبه ها هم مرد بزرگ و متفاوتی است و نا گهان متوجه می شود که توانایی انجام کارهایی را دارد که قبل از این تصور آن را هم نداشته است و درست در آخرین لحظه ها تنها شانس های دوستانش برای نجات یافتن را از بین می برد آنهم نه یک بار بلکه دوبار و به تنهایی. او در کمال نا باور با پدرش مواجح می شود درست درجایی که به تصورش تنها مکان امن برای اوست تا از تنها عامل ترس خود یعنی پدرش دورباشد و باید برای اثبات خود باید او را بکشد باید با بزرگترین ترس خود روبه رو شود و آن را مغلوب بکند. اینکه پدرش چگونه از جزیره سر در آورده است یکی دیگر از رازهای بزرگ غریبه هاست که کماکان پوشیده می ماند. او این بار هم با زیرکی به هدف خود می رسد ولی به بهایی سنگین و دردناک. هوگو با پیدا کردن یک ماشین بیشتر متوجه اطراف خود می شود و بیشتر خودش را می شناسد او بازهم دوست داشتنی ترین فرد جزیره است و در نهایت هم باعث نجات جان دوستانش می شود.</p>
<p>ولی بدونه شک متاثر کننده ترین شخصیت در فصل سوم چارلیست. چارلی بعد از پشت سر گذاشتن یک امتحان بزرگ خود را در معرض امتحانی بزرگتر می یابد. او می داند که قرار است بمیرد و باید بگویم با شجاعانه ترین عمل مرگ خود را برای نجات دوستانش به تعویق می اندازد. در دو قسمت پایانی فصل سوم که متمرکز بر روی چارلی می شود شاهد یکی از بهترین شخصیت پردازی های تاریخ سریال های تلویزیونی هستیم. او درست در آخرین روز زندگیش به جای ترسیدن از مرگ با نوشتن بهترین خاطرات زندگیش بر روی یک کاغذ هدف زندگیش را پیدا می کند و در کمال خونسردی و شجاعت برای نجات دوستانش به استقبال مرگ می رود. (مرگ چارلی جزو معدود لحظاتی بود که من بر اثر مرگ یک شخصیت در یک فیلم بسیار متاثر شدم). سان در مواجحه با مسئله ی حامله بودنش تصور می کند از اشتباه گذشته ی خود این حاملگی را دارد ولی درست در زمانی که می فهمد که بچه اش متعلق به جن است به کلی احتمال مرگش را فراموش می کند و خوشحال از این که بچه اش متعلق یه همسرش است به آینده چشم می دوزد. جیمز ناگهان متوجه می شود که در نبود جک جان و کیت دیگر باز مانده ها به او به عنوان یک رهبر نگاه می کنند. او حالا دیگر رفتارش را تغییرمی دهد و لذت کمک به دیگران و دوستاشته شدن توسط دیگران را شاید برای اولین بار در زندگیش می چشد. در این مسیر کمک های هوگو هم باعث می شود تا جیمز خود را بیشتر بشناسد و راه خود را پیدا بکند.</p>
<p>با این توضیح کوتاه در مورد شخصیت هایی که در قسمت این مقاله آنها را معرفی کرده بودیم. به معرفی دیگر شخصیت های سریال که در فصل سوم وارد داستان شده اند یا نقششان پر رنگتر شده است می پردازیم.</p>
<p>انا لوسیا کورتز با بازیه « میشل رودریگوئز » بازی در ۲۴ قسمت:</p>
<p>انا لوسیا در فصل دوم سریال حضور داره و جا داشت که در قسمت اول مقاله راجع به او بنویسم که فراموش کرده بودم. انا لوسیا از گروه دوم نجات یافتگان که تقریبا می شود گفت بیشتر از گروه اول سختی متحمل شدند و به نوعی همه ی آنها قربانیه جزیره شدند از بین آنها فقط برنارد همسر رز زنده مانده است.</p>
<p>قبل از سقوط انا لوسیا یک پلیس گشت است که در اثر یک بیماری روانی که بعد از حادثه ی زخمی شدن و از دست دادن فرزندش دوچار آن شده است از خلافکار های مرد بشدت می ترسد. او که مادرش در محل کار فرمانده ی او هم محصوب می شود شدیدا دوچار مشکل است و این دو اصلا نمی توانند با یکدیگر ارتیاط برقرار کنند. انا لوسیا بعد از پیدا کردن مردی که او را با تیر زده بود به جای تسلیم کردنش به قانون خود تصمیم به مجازاتش می گیرد و این مسئله باعث می شود که از نیروی پلیس اخراج شود. در ادامه او را در استرالیا می بینیم که چند روز هم با پدر جک همراه بوده است. او سرانجام متوجه اشتباه خود می شود و برای بازگشت سوار پرواز ۸۱۵ می شود. بعد از سقوط او که یک پلیس بوده است ناخواسته به عنوان رهبر گروه دوم از نجات یافنتگان در آنطرف جزیره محسوب می شود. با توجه به حوادثی که رخ می دهد دوباره ترس او باز می گردد و به یکی از بازماندگان مشکوک می شود. در نهایت او جاسوس را می شناسد و با کشتن او آرامش را تقریبا به گروه باز می گرداند. بعد از پیدا شدن جین مایکل و جیمز توسط آنها و مشخص شدن هویت اصلیشان آنا لوسیا تصمیم می گیرد بازماندگان را که مسئولیت سنگین حفظ جانشان به عهده ی اوست را به انسوی جزیره به نزد دیگر بازمانده ها ببرد و با این کار در اصل خود را از زیر بار سنگین این مسئولیت برهاند. درست در لحظه ای که انها به گروه اول می رسند انا در اسر یک اشتباه منجر به کشته شدن شانون می شود و با این حادثه تبدیل به فرد منفوری می شود که همه حتی دوستانش هم از او متنفر می شود. او که تنها شده است به تنهایی باید با ترس خود روبه رو شود و برآن غلبه بکند ولی حادثه ی کشته شدنش توسط مایکل همه چیز را از بین می برد.</p>
<p>آقای اکو با بازیه « ادوال اکینویه-اقباج » بازی در ۲۸ قسمت:<br />
قبل از سقوط او یک خلاف کار بزرگ در کشوریست که یا باید در آن کشت یا کشته شد. او که در کودکی برای نجات جان برادر خود مجبور به کشتن یک نفر می شود در میان خلافکار ها بزرگ می شود به دور از خانواده و محبت. برادر او « یمی» یک کشیش است درست نقطه مقابل اوست. او در تلاش است که مواد مخدری را که به دست آورده است از نیجریه خارج بکند و برای این کار می خواهد از برادر خود سوء استفاده بکند و برادرش هم در صدد است او را متوجه اشتباه خود بکند. سرانجام یک دندگی او باعث می شود تا برادرش بمیرد. او که از مرگ برادش در عذاب است خود را به جای برادرش یک کشیش جا می زند. و تصمیم می گیرد تا اشتباهاتش را جبران بکند ولی دوباره وسوسه ی ثروت باعث می شود که این بار گناه بزرگتری مترکب شود. تا اینکه برای فرار از این اشتباهش از کشور خارج می شود و با استرالیا می رود. درادامه سفر خود سوار هواپیمای ۸۱۵ می شود. بعد از سقوط او از بازماندگان قسمت عقب هواپیماست تلاش می کند تا دیگر حادثه دیده ها را نجات دهد و درست در همان شب اول باعث کشته شدن دو نفر از غریبه ها می شود و برای تسکین عذاب وجدان خود روزه ی سکوت می گیرد و درست بعد از چهل روز دوباره حرف می زند. بعد از ملحق شدن به دیگر باز مانده ها در انطرف جزیره او در کمال نا باوری متوجه مجسمه هایی می شود که قصد داشت با انها مواد مخدر را از نیجریه خارج بکند. او بعد از یافتن هواپیمای برادرش در وسط آن جزیره همه ی این اتفاقات را نشانه ای می یابد تا با کمک آنها گناهان گذشته ی خود را جبران بکند. او به همراه چارلی شروع به ساختن یک کلیسا در جزیره می کند ولی این کار نیمه کاره باقی می ماند چون برادرش او را متوجه ماموریتی مهم تر می کند که همان فشار دادن دکمه در غیاب جان است. در ادامه زمانی هم که جان می خواهد از فشار دادن دکمه جلو گیری بکند با مقاومت اکو مواجه می شود. بعد از حادثه ی دریچه اکو که توسط یک خرس قطبی ربوده شده است توسط جان نجات پیدا می کند. اکو که در انجام معموریت خود نا موفق بوده است توسط دود سیاه به وسط جزیره کشانده می شود و با مرگش تاوان گناهانش را می پردازد.</p>
<p>در ادامه به بررسی دیگر شخصیت های فصل دوم سریال خواهیم پرداخت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازیگر سرشناس سریال گمشده از محکومیتش فرار کرد!</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/daniel-dae-kim</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/daniel-dae-kim#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 07:15:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی علی پناه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سینمایی]]></category>
		<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[دنیل دای کیم]]></category>
		<category><![CDATA[گمشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1155</guid>
		<description><![CDATA[بازیگر سریال گمشده، دنیل دای کیم، از انجام حکم خود سرباز زد. او که سال قبل به دلیل رانندگی در حالت غیره عادی از طرف قاضی محکوم به کار اجباری در اماکن عمومی شده بود، از انجام حکم خود سر&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بازیگر سریال گمشده، دنیل دای کیم، از انجام حکم خود سرباز زد. او که سال قبل به دلیل رانندگی در حالت غیره عادی از طرف قاضی محکوم به کار اجباری در اماکن عمومی شده بود، از انجام حکم خود سر باز زد.<br />
بازیگر نقش جین سو در سریال معروف گمشده اکتبر گذشته در Honolulu– هاوایی به دلیل رانندگی در شرایط غیر عادی از طرف پلیس متوقف شده بود.<br />
کیم بعد از این حادثه از طرف قاضی محکوم به ۷۲ ساعت کار اجباری در اماکن عمومی و پرداخت ۵۰۰ دلار جریمه ی نقدی شده بود. همچنین گواهینامه ی رانندگی او به مدت شش ماه توقیف شده است.<br />
کیم ۴۰ ساله بعد از شنیدن حکم خود به خبرنگاران گفته بود. &#8220;من از این موضوع بسیار خوشحال و راضی هستم. مطمئنا ساعات سختی برای من و خانواده ام خواهد بود. اما بسیار خوشحال هستم که می توان اشتباهم را جبران کنم.&#8221;</p>
<p>منبع: <a href="http://www.imdb.com/news/ni0565939/" target="_blank">IMDB </a>به نقل از WENN</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/daniel-dae-kim/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زلیخا رابینسون به گمشده پیوست</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/artists/zuleikha-robinson</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/artists/zuleikha-robinson#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 07:32:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی علی پناه</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیگران]]></category>
		<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1043</guid>
		<description><![CDATA[به گزارش ویکلی زلیخا رابینسون که متولد لندن است. به جمع بازیگران سریال  محبوب ABC، گمشده (Lost) پیوست. او در این سریال نقش لانا که یکی از کاراکتر های اصلی و تاثیر گذار است را ایفا خواهد کرد.
وی پیش&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش ویکلی زلیخا رابینسون که متولد لندن است. به جمع بازیگران سریال  محبوب ABC، گمشده (Lost) پیوست. او در این سریال نقش لانا که یکی از کاراکتر های اصلی و تاثیر گذار است را ایفا خواهد کرد.<br />
وی پیش از این در سریال های «آمستردام جدید» (<span style="font-size: x-small; font-family: arial; color: #000000;">New Amsterdam</span>) «رم» (<span style="font-size: x-small; font-family: arial; color: #000000;">Rome</span>) و« پرونده های مجهول» (<span style="font-size: x-small; font-family: arial; color: #000000;">X-Files</span>) بازی داشته است.<br />
کاراکتر لانا یک زن اروپایی است که از هوش فراوانی برخوردار است. ولی او بسیار خطرناک است. او با استفاده از جذابیت ظاهری خود نقشه هایش را عملی می کند. به گفته ی سازندگان سریال کاراکتر لانا از فصل ششم سریال به صورت منظم حضور خواهد داشت.</p>
<p>منبع: <a href="http://www.comingsoon.net/news/tvnews.php?id=48496">comingsoon</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/artists/zuleikha-robinson/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تب گمشده: قسمت دوم</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-2</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-2#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Sep 2008 11:01:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی علی پناه</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[گمشدگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=991</guid>
		<description><![CDATA[توضیح: در قسمت اول این نوشته به بررسی علل جذابیت و چند نفر از شخصیتها پرداختیم. در ادامه با شخصیت های بیشتری از این سریال آشنا خواهیم شد.
چیمز ساویر فورد با بازی «جاش هلووی» بازی در ۸۲ قسمت:
قبل&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توضیح: در قسمت اول این نوشته به بررسی علل جذابیت و چند نفر از شخصیتها پرداختیم. در ادامه با شخصیت های بیشتری از این سریال آشنا خواهیم شد.</p>
<p>چیمز ساویر فورد با بازی «جاش هلووی» بازی در ۸۲ قسمت:<br />
قبل از سقوط جاش در دوران کودکی پدر و مادر خود را به خاطر یک مرد حقه باز به نام ساویر از دست داده است. این مسئله او را به یک حیوان تبدیل کرده است. او که به دنبال ساویر می گردد با همان نام دست به کلاه برداری می زند او به هیچ کس رحم نمی کند و برای پول هر کاری انجام می دهد. او که به دنبال ساویر به استرالیا سفر کرده است بعد از کشتن مردی بی گناه قصد برگشت می کند و سوار هواپیمای ۸۱۵ می شود. بعد از سقوط او دوباره همان کارهای قبلی خود را انجام می دهد. او با فرصت طلبی تمام وسایل باقی مانده از هواپیما را که برای دیگران و زنده ماندن در جزیره لازم است در محلی مخفی کرده است و برای بقیه درد سر ایجاد می کند نکته ی جالب درباره ی شخصیت او این است که او دوست دارد همیشه مورد نفرت دیگران باشد. تنها کسی که با او ارتباط برقرار می کند کیت است تا اینکه کم کم تغییری در شخصیت او صورت می گیرد به طوری که هرگاه خطر دیگران را تهدید می کند جزو اولین نفراتی است که داوطلب می شود ولی باز هم با رفتارش دیگران را از خود دور می کند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/l5.jpg"><img class="size-full wp-image-996 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="l5" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/l5.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p>هوگو هارلی ریز با بازی «جورج گارسیا» بازی در ۸۲ قسمت:<br />
هوگو داستان عجیب دارد. او که مدتی در یک تیمارستان بستری بوده است مبتلا به بیماری شیزوفرنی است. دوستی به نام دیو دارد که وجود خارجی ندارد و دیو شدیدا در تلاش است تا به هوگو صدمه بزند. هوگو شدیدا تشنه ی محبت است و معصومانه به «لیبی» دل می بندد ولی مرگ ناگهانی او ضربه سنگینی به هوگو وارد می کند. قبل از سقوط هوگو که در بیمارستان دوستی داشت که مدام شماره ای را تکرار می کرد. او برحسب اتفاق همان شماره را در بلیت بخت آزمایی استفاده می کند و مبلغ صد و پنجاه و هشت میلیون دلار برنده می شود ولی این جایزه سرآغاز یک سری بدشانسی ها برای او می شود. او که نتیجه گرفته است دلیل این بدشانسی ها آن اعداد هستند. به دنبال رد اعداد به استرالیا می رسد و در آنجا متوجه می شود که این شماره ها برای اولین بار در دوران خدمت دوسرباز در پایگاه نظامی آمریکا در اقیانوسیه که یکی از آنها همان دوست او در تیمارستان است از بیسیم شنیده شده است که به طور مداوم تکرار می شده اند. او که یقین پیدا کرده است که شماره ها نفرین شده هستند برای بازگشت به آمریکا سوار هواپیمای ۸۱۵ می شود. بعد از سقوط هارلی دوست داشنتی و کودکانه رفتار می کند و به زودی در دل بازمانده ها جا باز می کند. او مسئول جیره بندی غذا می شود. تا اینکه همان شماره ها را روی دریچه می بیند و کم کم متوجه می شود که خواستگاه این شماره های نفرین شده این جزیره است. او به دنبال جواب پرسش خود دل به دریا می زند و تنهایی به دنبال زنی می رود که شانزده سال است در جزیره زندگی می کند ولی باز هم به نتیجه نمی رسد. بعد از پیدا شدن و بازگشتن بازمانده های قسمت عقب هواپیما که در آنطرف جزیزه سقوط کرده اند به یکی از آنها دل می بندد. تا اینکه دوباره سر و کله ی دیو دوست خیالی او پیدا می شود ولی او دوباره موفق به مهار او می شود. از طرفی مرگ ناگهانیه لیبی ضربه ی شدیدی به او وارد می کند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/l1.jpg"><img class="size-full wp-image-993 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="l1" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/l1.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p>سعید جراح با بازی «نوین اندرس» بازی در ۸۱ قسمت:<br />
سعید که یک عراقی است در زمان جنگ خلیج فارس عضو ارتش عراق بوده است. وقتی سرانجام عراق شکست می خورد و آمریکایی ها می رسند، او اسیر می شود و چون انگلیسی بلد است مسئول شکنجه ی فرمانده ی خود از طرف آمریکایی ها می شود او کارهایی می کند که به گفته خودش هرگز فکر نمی کرده است که قادر به انجام شان باشد. او که تغییر کرده است بعد از رفتن آمریکایی ها رها می شود و دوباره به ارتش عراق باز می گردد. این بار او عضو گارد ویژه می شود و به یک شکنجه گر تبدیل می شود. تا اینکه یک روز یک زندانی به پادگان محل خدمت او آورده می شود. زندانی کسی نیست جز دختری که از دوران کودکی عاشق اوست. دختر عضو گروه شورشی های کرد است او که اطلاعات مهمی دارد به سعید سپرده می شود تا شکنجه شود. سعید یک ماه تمام بازجویی از او را طول می دهد و در این مدت رابطه ی آنها قوی تر می شود. سرانجام زمانی که زمان اعدام دختر فرا می رسد او را فراری میدهد. مدتی می گذرد و او از ارتش خارج می شود و به دنبال دختر می گردد. ماموران سیا او را پیدا می کنند و در ازای انجام کاری توسط او حاضر می شوند که محل اختفای دختر را به او بگویند. سعید برای رسیدن به عشق خود قبول می کند وارد گروهکی تروریستی شود که یکی از دوستان دوران دانشگاهش عضو آن است و آنها قصد انجام یک عملیات تروریستی در ملبورن را دارند. سرانجام سعید موفق می شود ولی باعث خودکشی دوست خود می شود. سعید سرانجام برای رسیدن به عشق خود سوار هواپیمای ۸۱۵ می شود. بعد از سقوط سعید که از الکترونیک سر رشته دارد تلاش می کند با استفاده از بیسم برای گروه نجات علامت بفرستد ولی هیچ گاه موفق نمی شود. او که از شکنجه کردن ساویر پشیمان است به بهانه ی تهیه ی نقشه ی جزیره از گروه جدا می شود. او موفق می شود زنی را پیدا کند که مدت شانوزده سال است که در جزیره زندگی می کند. او در بازگشت دل به شانون می بندد ولی مرگ ناگهانی او سعید را دوباره تغییر می دهد.</p>
<p>چارلی پگ با بازی « دومنیک موناگان» بازی در ۷۰ قسمت:<br />
چارلی که یک معتاد است با محبتی که دیگران در جزیره به او می کنند اعتیاد خود را ترک می کند. او که از کمبود محبت خانوادگی در کودکی رنج برده است سعی می کند این کمبود خود را با کلیر وپسر او جبران کند. قبل از سقوط چارلی که با برادرش یک گروه معروف موسیقی راک را تشکیل می دهند با در گیر شدن در دام اعتیاد هم شهرت و هم ثروت خود را از دست می دهد. او هم برای تامین پول مواد خود دست به کلاشی می زند ولی بعد از بروز حادثه ای دل به یک دختر می بندد و چون دختر اورا به خاطر اعتیادش ترک می کند برای رسیدن به عشق خود به دنبال برادر می رود تا گروه را دوباره احیا کنند او به استرالیا سفر می کند ولی با مخالفت برادر مواجه می شود وبا نا امیدی برای برگشتن به آمریکا سوار هواپیمای ۸۱۵ می شود. بعد از سقوط او که مقداری مواد همراه دارد در گیر اعتیاد خود از دیگران دور می شود ولی با کمک لاک اعتیاد خود را ترک می کند و با نزدیک شدن به کلیر که حامله است سعی در جبران کمبود محبت خود می کند ولی با پیدا شدن هواپیمای پر از مواد مخدر دوباره وسوسه ی مواد او را از دیگران دور می کند. او که شدیدا از این جدایی ضربه دیده است سعی می کند با محافظت از بچه ی کلیر دوباره اعتماد او را جلب کند ولی اشتباه می کند و وضعیت بدتر می شود سرانجام او مواد را دور می ریزد و دوباره به کلیر و بچه اش نزدیک می شود.</p>
<p>مایکل داوسون با بازی «هارولد پرینیو» بازی در ۶۰ قسمت:<br />
مایکل که بعد از مرگ همسر سابقش موظف به نگهداری از پسرش می شود سخت در تلاش است تا پدر خوبی باشد و حوادث جزیره او را به یک پدر دلسوز تبدیل می کند ولی باز هم راه درست را گم می کند و گروه خود را با مشکلی بزرگ روبه رو می کند. قبل از سقوط مایکل خبر مرگ همسر سابقش را که در استرالیا زندگی می کند را می شنود و برای تحویل گرفتن پسرش به آنجا سفر می کند. بعد از سقوط مایکل چیزی از وظیفه ی پدر نمی داند و نمی تواند با پسرش ارتباط برقرار بکند. او با کمک دیگران بخصوص لاک پدر بودن را یاد می گیرد ولی از نزدیکیه پسرش با لاک احساس حسادت می کند تا اینکه متوجه می شود پسرش به این خاطر با دیگران صمیمی می شود که او نمی تواند با پسرش ارتباط برقرار بکند. مایکل که یک مهندس ساختمان است شروع به ساختن یک قایق می کند ولی در اولین شب خروج از جزیره توسط غریبه ها مورد حمله قرار می گیرد و پسرش را از دست می دهد. مایکل که پسرش توسط غریبه ها برده شده است در طرف دیگر جزیره به همراه ساویر و جین که با او سوار قایق بوده اند موفق می شود باز مانده های قسمت انتهایی هواپیما را پیدا کند. مایکل به دنبال پسرش دوستان خود را ترک می کند ولی موفق نمی شود و همراه بقیه به طرف سمت دیگر جزیره برای پیوستن به گروه خود راه می افتد ولی با یافتن اسلحه تنهایی دوباره به دنبال پیرش می رود چون توانسته است از طریق کامپیوتری که در دریچه است با پسرش ارتباط برقرار کند و محل اختفای غریبه ها را بفهمد. چند روز از رفتن مایکل می گذرد که توسط جک در جنگل پیدا می شود. مایکل که پسرش را یافته است برای پس گرفتن پسرش باید ماموریتی برای غریبه ها انجام دهد. ولی با اشتباهی که انجام می دهد دونفر از دوستانش را می کشد او سرانجام ماموریت خود را انجام می دهد و به پسرش می رسد ولی با پرداخت هزینه ای سنگین.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/l2.jpg"><img class="size-full wp-image-994 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="l2" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/l2.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p>جن و سان وان با بازی «دنیل دی کیم و یونجین کیم» بازی در ۸۲ قسمت:<br />
قبل از سقوط، جن که پسر یک ماهیگیر است دل به دختری می بنند که پدرش یکی از خلافکارهای بزرگ کره است. او برای به دست آوردن سان حاضر می شود برای پدر سان هر کاری را انجام دهد. سان که از رفتار شوهرش ناراحت است می خواهد شوهرش را ترک کند وبه آمریکا فرار کند. او که با جن برای ماه عسل به استرالیا رفته است در ادامه ی سفرشان باید به آمریکا بروند تا جن ماموریت برای پدر سان انجام دهد. در آخرین لحظه سان از فرار کردن صرف نظر می کند و همراه شوهرش سوار هواپیمای ۸۱۵ می شود. بعد از سقوط جن و سان با یک دیگر مشکل دارند. ولی آرام آرام یاد می گیرند که چگونه با یکدیگر خوب باشند. حادثه ی قایق هم باعث قوی تر شدن رابطه ی آنها می شود و خبر حامله بودن سان هم که به دلیل وجود مشکلی در جن نمی توانستند بچه دار بشود باعث شادتر شدن زندگیه آن دو می شود.</p>
<p>کلیر لیتلتون با بازی «امیای د ریوین» بازی در ۸۲ قسمت:<br />
کلیر وظیفه ی سنگین مادر بودن را در شرایط سخت جزیره فرا می گیرد و از طرفی خطر دزدیده شدن بچه اش از طرف غریبه ها هم او را نگران و حساس می کند. قبل از سقوط، کلیر با پسری ارتباط دارد ولی با خیانت پسر مواجه می شود و برای فرار از وظیفه ی سنگین مادری تصمیم می گیرد فرزندش را به یک خانواده ی دیگری بسپارد به همین منظور به استرالیا سفر می کند تا با خانواده ی مورد نظر ملاقات بکند ولی در آخرین لحظه منصرف می شود و برای بازگشت به آمریکا سوار هواپیمای ۸۱۵ می شود. بعد از سقوط کلیر که مراحل پایانی حاملگی را سپری می کند از طرف چارلی حمایت می شود. تا اینکه توسط غریبه ها دزدیده می شود. بعد از فرار از دست غریبه ها کلیر حافظه ی خود را از دست می دهد. تا اینکه او بچه ی خود را به دنیا می آورد و کلیر که هنوز با این وضعیت آشنا نیست باید همه ی توان خود را صرف بچه ی خود بکند. او همیشه تحت فشار است و دزدیده شدن بچه اش توسط الکس او را پریشان تر می کند ولی بچه توسط چارلی نجات پیدا می کند بعد از مدتی مسئله ی هروئین های موجود در هواپیما و چارلی دوباره او را تحت فشار می گذارد و تنها تکیه گاه خود یعنی چارلی را از دست می دهد. کلیر برا ی جبران حس امنیت خود به لاک پناه می برد ولی بعد از مدتی دوباره به چارلی نزدیک می شود.</p>
<p>دنیل روسو با بازی « ماریا فورلان» بازی در ۱۷ قسمت:<br />
دنیل که قدیمی ترین فرد گیر افتاده در جزیره است با گروه خود در اقیانوسیه مشغول انجام تحقیقاتی بوده اند و در اثر طوفان کشتی خود را از دست می دهند و در جزیره گیر می افتند. او که حامله بوده بعد از مدتی مجبور می شود تمام افراد گروه خود را به علت مبتلا شدن به بیماری بکشد از طرفی بچه ی او از طرف غریبه ها دزدیده می شود و او مدت شانزده سال در جزیره تنها می ماند. تا اینکه روزی سعید را پیدا می کند. او اول فکر می کند که سعید هم جزو غریبه هاست پس او را شکنجه می کند تا دخترش را پیدا کند ولی سعید او را قانع می کند که او هم مثل دانیل بر اثر یک حادثه در جزیره به همراه دیگر مسافران پرواز ۸۱۵ گیر کرده است. زمانی که دنیل با بچه ی کلیر مواجه می شود او را می دزد تا با دادن بچه ی کلیر به غریبه ها فرزند خود را باز پس گیرد ولی موفق نمی شود. دانیل به دلیل تنها ماندن در جزیره به مدت طولانی قدری غیر طبیعی رفتار می کند و از جمع گریزان است ولی دوباره برای کمک به باز مانده ها پیدایش می شود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/l3.jpg"><img class="size-full wp-image-995 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="l3" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/l3.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p>با این توضیح طولانی در مورد مهم ترین شخصیت های دو فصل اول سریال گمشده به سراغ چند موضوه مهم می رویم مطمئنا دیگر شخصیت های سریال هم نقش مهمی در جذابیت سریال دارند ولی صحبت کردن درباره ی آنها را به قسمت بعدی این مطلب موکول می کنیم.</p>
<p>یکی از نقطه ضعف های سریال لاست که درمیان نکات مثبت آن گم شده است عدم توجه به همه ی بازمانده هاست. به طوری که از حدود چهل باز مانده ی حادثه داستان فقط بر روی ۱۰ نفر تمرکز کرده است و دیگر بازمانده اصلا نقشی در داستان ندارند. این مسئله که نمی توان این همه کاراکتر را در یک داستان کنترل کرد، کاملا قابل قبول است ولی دیگر بازمانده ها به جز چهره های تار و دور در بعضی صحنه ها کار دیگر انجام نمی دهند حتی زمانی که جک تصمیم می گیرد به غار نقل مکان بکند فقط با مخالفت شخصیت های اصلی مواجه می شود. در این قسمت یا در قسمت سوزاندن باقی مانده ی هواپیما می شد با پر رنگ تر کردن حضور دیگر باقی مانده ها آنها را هم در داستان درگیر کرد که متاسفانه چیزی جز سایه های مبهم از دیگر باز مانده ها نمی بینیم و داستان فقط بر روی چند شخصیت اصلی تمرکز کرده است. این مسئله را خود نویسندگان سریال هم می دانند و آن را از زبان «ارتز» یکی از شخصیت های جانبی که در دو قسمت پایانی فصل اول وارد داستان می شود و در اثر انفجار دینامیت می میرد بیان می کنند ولی نمی دانیم چرا این اشتباه خود را جبران نمی کنند.</p>
<p>حوادث مهمی در این جزیره در حال وقوع است که مهم ترین مسئله وجود غریبه هاست. با توجه به نوارهایی که در دو دریچه پیدا شده غریبه ها عضو سازمان « دارما » هستند ولی تا کنون وجود آنها در هاله ای از ابهام بوده است اینکه آنها در این جزیره چه می کنند چرا تلاش می کنند برخی از افراد گروه را به دست بیاورند بخصوص بچه ها را چرا دست به کشتن باز مانده ها می زنند و هدف آنها چیست همه موضوعاتی است که در دو قسمت اول ذهن بیننده را به خود مشغول می کنند. یک نکته ی جالب در این بین حرف هنری است زمانی که معلوم می شود او از غریبه هاست و حرف او در مورد سقوط بالونش در جزیره دروغ است در صحبتی که بین او و لاک صورت می گیر حرف عجیبی می زند. لاک به ام می گوید که: خدا می داند چه مدت است که شما در این جزیره هستید و چکار می کنید. هنری در جواب او می گوید: نه خدا نمی داند خدا نمی داند که ما چه مدت است که اینجا هستیم و چه می کنیم. این حرف نشان از اعتقادات عجیب آنها و مبهوم بودن وجود آنها در جزیره است. اینکه پروژه ی دارما چیست مهمترین معمای جزیره است. مسلما راز بزرگی در این مسئله نهفته است. غذاهایی که با آرم پروژه ی دارما برای بازمانده ها فرستاده می شود وجود دریچه ها و مخفی کاری غریبه ها در نشان دادن چهره ی واقعیه خود همه گره های کوری هستند که نویسندگان خلاق گمشده در داستان قرار داده اند. این مسئله را درمان شدن بیماری های لاعلاج بعضی از کاراکتر ها بعد از ورود به جزیره مبهم تر می کند که چه نیرویی در جزیره وجود دارد. خوب شدن فلج پاهای لاک بلافاصله بعد از ورود به جزیره معالجه شدن بیماری لاعلاج « رز» و بچه دار شدن جن و سان نمونه های این مسئله هستند. این که جزیره چیست و چرا این قدر اسرار آمیز است در مهی از معما های کور پنهان شده است.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost-2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تب گمشده: قسمت اول</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 15:37:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی علی پناه</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[لاست]]></category>
		<category><![CDATA[گمشدگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=940</guid>
		<description><![CDATA[توضیح اول: نویسنده ی این مطلب فقط دو فصل اول سریال را دیده است و مطالب نوشته شده مربوط به این دو فصل می باشد. ادامه این مطلب راجع به دو فصل سوم و چهارم خواهد بود که مدتی بعد&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توضیح اول: نویسنده ی این مطلب فقط دو فصل اول سریال را دیده است و مطالب نوشته شده مربوط به این دو فصل می باشد. ادامه این مطلب راجع به دو فصل سوم و چهارم خواهد بود که مدتی بعد در سایت قرار خواهد گرفت.</p>
<p>توضیح دوم: اشاره به تمام جزئیات داستان گمشده کار بسیار مشکل و نالازمی است نویسنده در این مطلب سعی کرده است با اشاره به نکات مهم به معرفی سریال بپردازد پس خوانندگان محترم توجه داشته باشند که اشاره نکردن به جزئیات و برخی شخصیت های تازه وارد یا کم اهمیت به عمد بوده و برای جلوگیری از طولانی تر شدن این مطلب می باشد. مطمئنا با دیدن سریال می توانید از این جزئیات بهتر با خبر شوید. در ضمن این مطلب ادامه دارد.</p>
<p>چرا سریال «گمشده» این قدر جذابیت دارد؟ چرا این قدر محبوب شده است؟ محبوبیت این سریال محدود به چند کشور نیست برای اولین بار یک سریال این قدر در دنیا معرف می شود. شاید دلیل عمده برای محدود شدن محبوبیت سریال های بزرگ تلویزیونی در یک یا چند کشور تفاوت فرهنگی کشورهاست. مطمئنا بخشی از فرهنگ کشور ها که بروز پاره ای از مسائل را در داستان یک سریال تلویزیونی در یک کشور خاص فراهم می سازد و مجاز می دانند، ولی در کشورهای دیگر با فرهنگی متفاوت همان مسائل موجب بروز مشکلاتی می شود. ولی مسئله ی مهمی که درباره ی گمشده وجود دارد این است که طرح کلی داستان شخصیت پردازی و حتی محل وقوع حوادث کمترین میزان تناقض با فرهنگ جوامع مختلف را دارد. این مسائل باعث شده است که اکنون شاهد پدیده ای به نام تب گمشده باشیم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/lost1.jpg"><img class="size-full wp-image-942 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="lost1" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/lost1.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p>لوکیشن گمشده یک جزیره ی استوایی در ناکجا آبادی گمشده است. به ظاهر این جزیره در اقیانوسیه واقع شده است ولی پاره ای مسائل باعث می شود که به این موضوع شک کنیم. مهمترین عامل آن وجود یک هواپیمای کوچک در جزیره است که از نیجریه پرواز کرده است. امکان طی مسافتی چنین طولانی برای یک هواپیمای کوچک غیر ممکن می نماید. نکته ی جالب دیگر در این است که اگر هواپیمای ۸۱۵ در آن جزیره سقوط کرده است پس این جزیره به خطوط هوایی نزدیک است هر چند هواپیما مقداری از مسیر منحرف شده ولی بازهم این احتمال وجود دارد. همین طور خطوط کشتی رانی همان طور که می دانید اقیانوسیه محل پر رفت و آمدیست. و در پایان فصل دوم، هنری به مایکل می گوید که: باید در مسیره ۳۳۵ درجه حرکت کنی تا بتوانی از اینجا خارج شوی و هرگز تلاش نکن که اینجا را دوباره پیدا کنی. مگر جزیره در کجا واقع شده است؟</p>
<p>افرادی که در جزیره سقوط کرده اند با یکدیگر به نوعی ارتباط دارند. این مسئله برای تمام شخصیت ها صدق می کند حتی برخی از غریبه ها با شخصیت ها قبلا آشنا بوده اند. این احتمال که تمام افرادی که در جزیره گیر افتاده اند انتخاب شده اند هم در مراحلی بیشتر می شود. مطمئنا گمشده بسیار فراتر از این مرحله خواهد رفت و این مسئله که سریال هنوز تمام نشده است هم باعث می شود که نتوانیم قاطع درباره ی آن حرف بزنیم.</p>
<p>مهمترین عامل جذابیت گمشده داستان آن است. این حرف که حتی نمی توانید حوادث دو دقیقه بعد این سریال را حدس بزنید کاملا درست است. شما در مراحلی از داستان چنان شوکه می شوید که به نویسنده های این مجموعه درود می فرستید. نویسندگی این سریال را تا فصل چهارم هفده نفر بر عهده داشته اند که از بین آنها « جی جی ابرامز » « جفری لیبر» « دیمون لیندلف » از ابتدای پروژه با سریال بوده اند و در اصل مغز متفکر سریال هستند. آنها با خلاقیت خود چنان فضایی را در سریال به وجود آورده اند که نظیر آن را ندیده اید. نکته ی جالب در اینجا این است که داستان محدود به حوادث جزیره نمی شود و نویسندگان با درایت کامل برای هریک از شخصیت های اصلی پیشینه ای هم روایت می کنند که دو مزیت برای قوی تر شدن سریال دارد. اول اینکه حوادث را تا حد زیادی از یک نواختی در می آورد و بیننده را برای دقایقی از فضایه جزیره بیرون می برد تا از رابینسون کروزوئی شدن داستان جلوگیری شود. ولی اصلا او را راحت نمی گذارد بلکه حوادث فلاش بک ها تا حد حوادث داخل جزیره شوکه کننده جذاب و حتی کامل کننده ی اتفاقاتی است که در جزیره می افتد. در هر قسمتی که یکی از شخصیت های اصلی در مرکز توجه قرار می گیرد با مراجعه های مکرر به گذشته ی او بیشتر باشخصیت او آشنا می شویم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=28&amp;pos=50"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : ws_Maggie_Grace_1024x768.jpg حجم فايل : 240كيلوبايت ابعاد : 1024x768 تاريخ ارسال : جولاي 07, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Lost/thumb_ws_Maggie_Grace_1024x768.jpg" border="0" alt="ws_Maggie_Grace_1024x768.jpg" width="100" height="75" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=28&amp;pos=48"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : ws_Lost_characters_1024x768.jpg حجم فايل : 138كيلوبايت ابعاد : 1024x768 تاريخ ارسال : جولاي 07, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Lost/thumb_ws_Lost_characters_1024x768.jpg" border="0" alt="ws_Lost_characters_1024x768.jpg" width="100" height="75" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=28&amp;pos=56"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : ws_Naveen_Andrews_1024x768_(3).jpg حجم فايل : 140كيلوبايت ابعاد : 1024x768 تاريخ ارسال : جولاي 07, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Lost/thumb_ws_Naveen_Andrews_1024x768_%283%29.jpg" border="0" alt="ws_Naveen_Andrews_1024x768_(3).jpg" width="100" height="75" /></a></p>
<p>داستان گمشده یک فرق عمده ی دیگر هم دارد. سریال در هر قسمت دروغ هایی به شما می گوید این دروغ ها یا از طریق کاراکتر ها بیان می شوند و یا خود داستان به شما روغ می گوید. برای مثال در اوایل فصل دوم بعد از باز شدن دریچه با یک اتاقک مواجه می شویم که در آن دستگاهی قرار دارد که باید هر صدو هشت دقیقه یک بار دکمه ای فشار داده شود. تنها توجیح برای این کار این است که با فشار دادن این دکمه دنیا را نجات می دهید. شما کاملا این قضیه را باور می کنید. در اواخر فصل دوم یک دریچه ی دیگر پیدا می شود که ثابت می کند که دریچه ی اول و دستگاه های موجود در آن واقعی نیستند و فقط یک آزمایش روان شناسی روی افراد است. افرادی که در دریچه ی دوم قرار دارن وظیفه دارند که دریچه ی اول و ساکنان آن را مورد مطالعه قرار دهند و با یادداشت هایی آن را به مرکز انتقال دهند. در قسمت بعد مایکل و همراهانش به منطقه ای میرسند که پر از یاداشتهایی است که توسط افراد دریچه ی دوم نوشته شده اند ولی به جای رفتن به مرکز دور ریخته می شوند. یک نکته ی جالب در این جا وجود دارد. در لحظه ای که مایکل و همراهانش به محل انباشته شدن یاداشتها می رسند یک یاداشت جدید می رسد این موضوع ثابت می کنند که هنوز افراد دیگری در دریچه های دیگری مشغول کار هستند. بعد از همه ی این اتفاقات شما مطمئن می شوید که فشار دادن دکمه در هر صد و هشت دقیقه یک بار کاره بیهوده ای است ولی وقتی جان و دزموند تصمیم می گیرند که دیگر دکمه را فشار ندهند اتفاقی رخ می دهد که ثابت می کند فشار دادن دکمه بیهوده نبوده است البته از کجا معلوم که این هم دروغ نباشد.</p>
<p>دومین عامل مهم در جذابیت گمشده شخصیت پردازی قوی و منحصر به فرد آن است. هر یک از شخصیت های داستان دو چهره ی متفاوت دارند که مرزی آنها را از هم جدا می کند و آن مرز سقوط هواپیماست. همان طورکه شانن در یکی از قسمت های فصل اول می گوید همه در جزیره زندگیه جدیدی را آغاز کرده اند. در واقع هر شخصی در جزیره آن نیمه ی پنهان خود را که قبلا پنهان بوده است را بروز می دهد. آنها همه ی بدی ها و اشتباهات خود را از یاد می برند و زندگیه جدیدی را آغاز می کنند. در واقع خود را بیشتر می شناسند و می فهمند که چه توانایی های داشته اند که خودشان خبر ندارند. برای روشن تر شدن قضیه هریک از شخصیت ها را مختصرا معرفی می کنیم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=28&amp;pos=62"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : ws_Yunjin_Kim_1024x768.jpg حجم فايل : 241كيلوبايت ابعاد : 1024x768 تاريخ ارسال : جولاي 07, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Lost/thumb_ws_Yunjin_Kim_1024x768.jpg" border="0" alt="ws_Yunjin_Kim_1024x768.jpg" width="100" height="75" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=28&amp;pos=61"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : ws_Yunjin_Kim_1024x768_(3).jpg حجم فايل : 91كيلوبايت ابعاد : 1024x768 تاريخ ارسال : جولاي 07, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Lost/thumb_ws_Yunjin_Kim_1024x768_%283%29.jpg" border="0" alt="ws_Yunjin_Kim_1024x768_(3).jpg" width="100" height="75" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=28&amp;pos=2"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : 1280x960_LOST_wallpaper_claire.jpg حجم فايل : 1018كيلوبايت ابعاد : 1280x960 تاريخ ارسال : جولاي 07, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Lost/thumb_1280x960_LOST_wallpaper_claire.jpg" border="0" alt="1280x960_LOST_wallpaper_claire.jpg" width="100" height="75" /></a></p>
<p>جاک شپرد با بازیه « متیو فاکس » بازی در ۸۱ قسمت:</p>
<p>قبل از سقوط جک یک دکتر است که به کار خود بسیار اهمیت می دهد او با پدرش که در واقع رئیس او هم است اختلاف دارد در این بین پدر او هم مقصر است. بر اثر یک حادثه جک مغرور می شود و فکر می کند که می تواند مجزه بکند و بیماران لاعلاج را مداوا کند. او خطای پدر را به رئسای بیمارستان می گوید و باعث اخراج پدر می شود. از طرفی بدونه عشق با بیمار خود ازدواج می کند و با خیانت همسر مواجح می شود البته در این مسئله خود او هم مقصر است. او به دنبال پدر گمشده ی خود به استرالیا می رود ولی متوجه می شود که پدرش مرده است و در نهایت با جنازه ی پدر سوار پرواز ۸۱۵ می شود. بعد از سقوط جک که یک دکتر است به معالجه ی مجروحان حادثه می پردازد او به سختی دارو گیر می آورد و تمام توان خود را صرف معالجه ی حادثه دیده ها می کند. در این راه متوجه می شود که او هم یک دکتر معمولی است و ممکن است نتواند مریض خود را معالجه کند. از طرفی او وظیفه ی سنگین هدایت گروه را در مراحل اولیه به عهده می گیرد ولی درست در زمانی که غرور دوباره به سراغش می آید با مخالفت بعضی از بازمانده ها دوباره متوجه اشتباه خود می شود. ولی باز هم همیشه خود را به خاطر دیگران به خطر می اندازد و خود را مسئول حفاظت از دیگران می داند.</p>
<p>جان لاک با بازی «تری او کوئین» بازی در ۸۲ قسمت:</p>
<p>مهمترین جنبه ی شخصیت او اراده ی قوی و ایمان داشتن به سرنوشت است. او یک جمله ی زیبا دارد. هر وقت کسی به او می گوید که نمی توانم کاری را انجام دهد با خشم جواب می دهد: «به من نگو نمی تونم کاری بکنم» قبل از سقوط، جان که در یک یتیم خانه بزرگ شده است، روزی با زنی مواجه می شود که ادعا می کند مادر اوست در نهایت جان پدر ثروتمند خود را پیدا می کند تا اینکه می فهمد پدرش با دیالیز زنده است و نیاز به کلیه دارد. او که روابط صمیمانه ای با پدرش دارد و صادقانه دنبال محبت پدریست که سال ها از او دور بوده است در کمال ناباوری متوجه می شود تمام این کار ها تله ای برای او بوده است تا پدرش به راحتی یک کلیه بدست بیاورد. او که به شدت ضربه دیده است با دختری آشنا می شود اما میفهمد که پدرش مرده است ولی باز متوجه میشود که این فقط یک حربه از طرف پدرش است تا از دست طلبکار هایش فرار کند. پدر که این بار از او درخواستی دارد باعث می شود که رابطه ی او با دختر مورد علاقه اش بهم بخورد. مدتی می گذرد و ما او را روی صندلی چرخ دار می بینیم که قصد ماجراجویی دارد تا با این کار ثابت کند که با وجود فلج بودن ناتوان نیست. او به استرالیا سفر می کند تا در یک تور تفریحی شرکت کند ولی او را به خاطر وضعیتش نمی پذیرند و او عصبانی سوار هواپیمای ۸۱۵ می شود. بعد از سقوط، جان به طور معجزه آسایی پاهایش خوب شده است و می تواند راه برود. او در اولین قدم برای گروه غذا تهیه می کند و به ماجراجویی در جزیره می پردازد اولین نفری است که با دود سیاه روبه رو می شود و نمی ترسد. او جزیره را دوست دارد چون جزیره چیزی به او داده است که همیشه به دنبال آن بوده است. به همین دلیل تلاش بقیه ی افراد گروه برای رهایی از جزیره را خراب می کند. او قدری یک دنده است و دیگران را ضعیف تر از خود می بیند و او به این مسئله ایمان دارد که اتفاقی به آن جزیره نیامده اند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=28&amp;pos=6"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : 1280x960_LOST_wallpaper_jin.jpg حجم فايل : 977كيلوبايت ابعاد : 1280x960 تاريخ ارسال : جولاي 07, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Lost/thumb_1280x960_LOST_wallpaper_jin.jpg" border="0" alt="1280x960_LOST_wallpaper_jin.jpg" width="100" height="75" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=28&amp;pos=10"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : 1280x960_LOST_wallpaper_sawyer.jpg حجم فايل : 991كيلوبايت ابعاد : 1280x960 تاريخ ارسال : جولاي 07, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Lost/thumb_1280x960_LOST_wallpaper_sawyer.jpg" border="0" alt="1280x960_LOST_wallpaper_sawyer.jpg" width="100" height="75" /> </a><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=28&amp;pos=13"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : ws_Boone_1024x768.jpg حجم فايل : 143كيلوبايت ابعاد : 1024x768 تاريخ ارسال : جولاي 07, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Lost/thumb_ws_Boone_1024x768.jpg" border="0" alt="ws_Boone_1024x768.jpg" width="100" height="75" /></a></p>
<p>کیت اوستن با بازیه « اوانجلین لیلی » بازی در ۸۲ قسمت:</p>
<p>قبل از سقوط او گناه بزرگی مرتکب شده است. او که برای اولین بار ناپدری خود را می کشد تحت تعقیب پلیس است معلوم نیست که چرا در راه فرارش به جاهای مختلفی سر می زند. شخصیت کیت و ماجرا های قبل از سقوط او قدری گنگ است و هنوز نقاط مجهول زیادی دارد. او که تنها دل بستگیش عشق دوران کوکیش است ناخواسته باعث مرگ او می شود. او که در ادامه فرار خود به استرالیا رسیده است دوباره توسط پلیس دستگیر می شود و با هواپیمای ۸۱۵ به امریکا باز گردانده می شود. بعد از سقوط کیت همیشه سعی می کند هویت خود را پنهان کند. ولی در این راه موفق نیست ولی چنان با محبت و دلسوز است که به زودی محبوبیتی در میان دیگران به دست می آورد و در واقع ثابت می کند که در اصل بد ذات نیست. او همیشه قصد کمک به دیگران را دارد و قابل اعتماد ترین فرد جزیره است او حتی با ساویر مرد نا آرام و یاغی جزیره هم رابطه ی صمیمانه ای دارد.</p>
<p>در ادامه این مقاله به بررسی شخصیت های بیشتری خواهیم پرداخت&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/lost/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۲۴</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/24</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/24#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 04 Aug 2008 06:44:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[24]]></category>
		<category><![CDATA[سریال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=557</guid>
		<description><![CDATA[تولید کنندگان: Robert Cochran و  Joel Surnow
تاریخ شروع پخش: ۶ نوامبر ۲۰۰۱ در آمریکا
فصل های به نمایش در آمده: ۶ فصل
تعداد اپیزود های نمایش داده شده: ۱۷۲ قسمت
ژانر: اکشن / جنایی / درام / مرموز /&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="color: #0000ff;">تولید کنندگان:</span> Robert Cochran و  Joel Surnow<br />
<span style="color: #0000ff;">تاریخ شروع پخش:</span> ۶ نوامبر ۲۰۰۱ در آمریکا<br />
<span style="color: #0000ff;">فصل های به نمایش در آمده:</span> ۶ فصل<br />
<span style="color: #0000ff;">تعداد اپیزود های نمایش داده شده:</span> ۱۷۲ قسمت<br />
<span style="color: #0000ff;">ژانر:</span> اکشن / جنایی / درام / مرموز / هیجان انگیز<br />
<span style="color: #0000ff;">جوایز:</span> ۲ جایزه گلدن گلاب و ۳۷ جایزه دیگر و نامزدی برای دریافت ۱۲۴ جایزه<br />
<span style="color: #0000ff;">زمان هر قسمت:</span> ۴۲ دقیقه<br />
<span style="color: #0000ff;">تلویزیون اصلی برای پخش سریال:</span> شبکه تلویزیونی فاکس آمریکا</p>
<p style="text-align: center;"><img src="file:///C:/Users/mohsen/AppData/Local/Temp/moz-screenshot.jpg" alt="" /><img src="file:///C:/Users/mohsen/AppData/Local/Temp/moz-screenshot-1.jpg" alt="" /><img src="file:///C:/Users/mohsen/AppData/Local/Temp/moz-screenshot-2.jpg" alt="" /><img src="file:///C:/Users/mohsen/AppData/Local/Temp/moz-screenshot-3.jpg" alt="" /><img src="file:///C:/Users/mohsen/AppData/Local/Temp/moz-screenshot-4.jpg" alt="" /><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=32&amp;pos=1"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : 1024246381.jpg حجم فايل : 45كيلوبايت ابعاد : 1024x768 تاريخ ارسال : آگوست 04, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/24/thumb_1024246381.jpg" border="0" alt="1024246381.jpg" width="109" height="82" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=32&amp;pos=4"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : 1024246387.jpg حجم فايل : 48كيلوبايت ابعاد : 1024x768 تاريخ ارسال : آگوست 04, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/24/thumb_1024246387.jpg" border="0" alt="1024246387.jpg" width="107" height="81" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=32&amp;pos=15"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : tv_24_04.jpg حجم فايل : 199كيلوبايت ابعاد : 1280x1024 تاريخ ارسال : آگوست 04, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/24/thumb_tv_24_04.jpg" border="0" alt="tv_24_04.jpg" width="100" height="80" /></a></p>
<p style="text-align: right;">۲۴ سریالی درام هیجان انگیز و اکشن است. این سریال تا کنون برنده جوایز گلدن گلاب و امی بوده است که توسط شبکه فاکس آمریکا تهیه و پخش می شود. اولین اپیزود این سریال در ۶ نوامبر ۲۰۰۱ از تلویزیون پخش شد. سری ابتدایی آن سیزده قسمت بود.</p>
<p>اتفاقات ۲۴ در زمان حال رخ می دهد. هر اتفاق این سریال در دوره ای ۲۴ ساعته از زندگی Jack Bauer رخ میدهد. Jack با نیروهای حکومتی و دولتی همکاری دارد. او معمولا در میدان های مبارزه بر علیه تروریست فعالیت می کند و تلاش می کند تا آرامش و امنیت را بوجود آورد. داستان های این سریال همگی مخلوطی از داستان و واقعیت (رئال) هستند. فصل های ابتدایی این سریال در ایالت کالیفرنیا فیلمبرداری شد و در فصل های ۴ و ۶ از نماهای شهر واشنگتن دی سی هم استفاده شد.</p>
<p>۲۴ سریال هیجان انگیزی است که بر اساس ۲۴ ساعت شبانه روز تنظیم شده است. روند گذر زمان در آن هم منطبق بر زمان واقعی است. تا کنون ۶ فصل از این سریال به نمایش در آمده است که فصل هفتم آن از ژانویه ۲۰۰۹ پخش خواهد شد.<br />
زمان پخش هر اپیزود در این سریال بدون در نظر گرفتن آگهی های بازرگانی بین ۴۲ تا ۴۴ دقیقه است. پیام های بازرگانی در میان این اپیزد ها کمک می کنند تا همه قسمت ها زمان مشخصی را داشته باشند. بنا بر این اگر یک فصل را مداوم و پشت سر هم تماشا کنید ۱۷ ساعت به طول می انجامد.</p>
<p>مدتی است که داستان های ۲۴ متوقف شده است اما سازندگان اعلام کرده اند که برای جبران این مسئله از ۲۳ نوامبر سال ۲۰۰۸ قرار است که فصل جدیدی از این سریال به نمایش در بیاید که عنوان  آن ۲۴: Exile خواهد بود. (البته این زمان کاملا دقیق نیست زیرا پیش از این اعلام شده بود که فصل جدید از ژانویه ۲۰۰۹ آغاز می شود.</p>
<p>یکی دیگر از ویژگی های اصلی این سریال آن است که بازیگران اصلی در هر فصل تغییر می کنند. البته این حرف در باره Kiefer Sutherland صادق نیست زیرا او در هر شش فصل ابتدایی حضور داشته است.  Aaron Pierce هم شرایطی مشابه داشته و او هم در شش فصل به ایفای نقش پرداخته است. به غیر از این افراد اکثر بازیگران باقیمانده در هر فصل تغییر کرده اند و جای خود را به دیگران سپرده اند.</p>
<p style="text-align: right;">این سریال در بین منتقدان و بینندگان حرفه ای هم برای خود جایگاهی دارد هر چند که هم نقد های مثبت و هم نظرات منفی در مورد این سریال گفته شده است. به عنوان مثال سازندگان این سریال در نظر سنجی های عمومی محکوم به آن هستند که قسمت به قسمت خشونت سریال را بالاتر برده اند و آن را از حالت آرامش اولیه خارج کرده اند. همچنین مجله اسلیت در نقد این سریال نوشته بود که شکنجه ها و خشونت های حکومتی پلیس عمیق تر و بیشتر از آن است که در واقعیت وجود دارد. با تمام این حرف های این سریال توانست جایزه امی را برای بازی بازیگران و مسائل فنی ببرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=32&amp;pos=11"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : 24_3.jpg حجم فايل : 316كيلوبايت ابعاد : 1280x1024 تاريخ ارسال : آگوست 04, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/24/thumb_24_3.jpg" border="0" alt="24_3.jpg" width="100" height="80" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=32&amp;pos=10"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : 24_2.jpg حجم فايل : 130كيلوبايت ابعاد : 1280x1024 تاريخ ارسال : آگوست 04, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/24/thumb_24_2.jpg" border="0" alt="24_2.jpg" width="100" height="80" /> </a><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=32&amp;pos=16"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : tv_24_05.jpg حجم فايل : 198كيلوبايت ابعاد : 1280x1024 تاريخ ارسال : آگوست 04, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/24/thumb_tv_24_05.jpg" border="0" alt="tv_24_05.jpg" width="100" height="80" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/24/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

