<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سرزمین سینما &#187; راجر ایبرت</title>
	<atom:link href="http://www.movieland.ir/subjects/%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%a8%d8%b1%d8%aa/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.movieland.ir</link>
	<description>دنیای سینما، سرزمین سینما</description>
	<lastBuildDate>Tue, 04 Oct 2011 20:38:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>داستانی درباره یک &#8220;خبرچین&#8221;</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-informant</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-informant#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 11:18:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خبرچین]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[مت دیمون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2293</guid>
		<description><![CDATA[The Informant
راجر ایبرت
«مارک ویتاکر» یک مدیر اجرایی ِ عالی‌ رتبه و عالی مقام در تاریخ آمریکا بود که البته فرجامش منتهی به دست داشتن در یک کلاه‌برداری ِ صنفی بود. عاقبت او را سه بار بیشتر از مجرمان&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">
<div id="_mcePaste">The Informant</div>
<div id="_mcePaste">راجر ایبرت</div>
<div id="_mcePaste">«مارک ویتاکر» یک مدیر اجرایی ِ عالی‌ رتبه و عالی مقام در تاریخ آمریکا بود که البته فرجامش منتهی به دست داشتن در یک کلاه‌برداری ِ صنفی بود. عاقبت او را سه بار بیشتر از مجرمان دیگری که خود آنها را فاش کرده بود، با حکم زندان روبرو کردند. او حتی جزئیات یک پرونده ۹ میلیون دلاری اختلاس را فاش کرد که تنها برای استفاده شخصی‌ آن را به سرقت برده بود. چیزی که ما در پایان «خبرچین» دستگیرمان می‌شود، می‌تواند در درک آن دزدی و اهداف آن به ما کمک کند؛ هرچند که او خودش نمی‌خواست در دفاعیاتش اسمی از آنها برده باشد.</div>
<div id="_mcePaste">ویتاکر &#8211; که مت دیمون در فیلم جنایی جدید استیون سودربرگ بطور راضی‌کننده‌ای نقش او را بازی کرده است &#8211; منصب معاون اولی آرچر دانیلز میدلند در دکاتور را بر عهده داشت؛ معاون اولی یکی از ۵۰ شرکت عظیم آمریکا. این شرکت به اسم «Sprawling» در حومه شهر کوچک الینویز است و در میان مزارع بزرگ سویا قرار گرفته است. اگر شما در میان تنوع محصولات غذایی احیانا «توفو»ی ژاپنی را خریداری کنید، احتمالا این محصول به وسیله شرکت ADM به ژاپن ارسال شده است. شرکتی چند منظوره که قسمت اعظم آن به تولید و پخش مواد غذایی اختصاص یافته است.</div>
<div id="_mcePaste">ویتاکر در جریان بود و می‌دانست که کمپانی ADM و شرکایش در بند جریاناتی بودند که کنترل قیمت مواد را در دست داشتند و به همین دلیل مشتریان مجبور به گردن نهادن به پرداخت هزینه‌های گزاف می‌گشتند. این مبلغ اضافی بطریق زیرمیزی در جیب مدیران اجرایی و سهامداران آرام می‌گرفت. با این مقادیر هنگفت آنان در خانه‌هایی محقر و کوچک در مرکز الینویز زندگی می‌کردند؛ خانه‌هایی بی‌تکلف و عادی که چندان فرقی با عامه مردم نداشت. ایشان در قیاس با گردن کلفتان منهتن، افرادی بودند تقریبا ناشناس، بطوری که حتی در رستورانهای عادی در سطح شهر همراه با دیگر مردمان غذا می‌خوردند.</div>
<div id="_mcePaste">داستان مادامیکه ویتاکر را تحت فشار قرار می‌دهند برای فاش ساختن «لانه موشها» &#8211; که محتملا یک عملیات ویژه از مدیران کمپانی ADM است &#8211; خود را آشکار می‌سازد. ویتاکر درگیر یک سری مکالمات غیررسمی با سر مهره‌های اصلی شرکت‌های حریف خارج از کشور می‌شود و از این رو خود را در حالی می‌یابد که داخل ماجرایی پیچیده شده است. ماموران اف بی آی از دکاتور دست به کار می‌شوند و به جاسوسی می‌پردازند. ویتاکر هرچه در چنته دارد برای آنان بازگویی می‌کند اما به محض اینکه ماموران (اسکات باکولا و جول مک‌هال) عزم ترک اتاق می‌کنند، آنان را صدا می‌زند.</div>
<div id="_mcePaste">او چیزی را می‌خواهد به آنان بگوید. آنان گوشه می‌گیرند. ویتاکر فاش می‌سازد که ADM سالهاست که قیمت‌ها را در دست دارد و هر طور که بخواهد آنها را تغییر می‌دهد و همچنین می‌گوید که او هم به نوعی درگیر این ماجرا شده است و اکنون از جزئیاتی آگاه است که می‌خواهد با فاش ساختن آنها وجدان خود را پاک سازد. همسر او جینگر (ملانی لینسکی) از مسببان این بود که او را ترغیب به انجام کار صحیح کرد. اف بی آی او را به عنوان یک خبرچین در خدمت می‌گیرد، او را ملبس به لباسی مجهز به وسائل شنود می‌کند و حتی به او می‌آموزانند که چطور با دوربین‌های نصب شده بر روی لباسهایش از گفتمان‌های «تعیین قیمت» فیلم‌بگیرد. عاقبت این طور شد که سه مسبب اصلی، از جمله معاون شرکت مایکل آندریاس، پسر بنیانگذار شرکت مجرم شناخته شدند و شرکت محکوم به پرداخت ۱۰۰ میلیون دلار غرامت به اضافه‌ی ۴۰۰ میلیون دلار هزینه دادگاه و دیگر حواشی، شد.</div>
<div id="_mcePaste">قضیه چندان هم ساده نیست، چون اگر اینطور بود، «خبرچین» هم همچون فیلم «نفوذی»‌ (۱۹۹۹) به کارگردانی مایکل مان با بازی راسل کرو در هیبت یک «فاش سازنده»ی پشت پرده یک کارخانه‌ی تنباکو &#8211; از آب در می‌آمد. اما در طول تحقیقات و بازرسی، ویتاکر به مثابه آدمی متناقض‌نما و آب زیرکاه جلوه می‌کند. چه کسی می‌تواند هم به فکر اختلاسی برنامه‌ریزی شده باشد و همزمان تحت نظر ماموران اف بی آی کار کند؟ واقعیت اصلی و پشت پرده «جاسوسی»ای چیست که او زیر نظر اف بی آی به آن گمارده شده؟ آیا او واقعا به این فکر می‌کند که اگر افراد بالایی را لود بدهد و اختلاسشان را افشا سازد، خودش می‌تواند بر منصب کمپانی بنشیند و نخ‌ها را در دست بگیرد؟</div>
<div id="_mcePaste">ویتاکر چه نظری بر کل ماجرا دارد؟ حتی زنش هم از افکار ویتاکر باخبر نیست. تمام این قضایا در «خبرچین» بازگویی شده و بعد از اینکه سودربرگ حجاب از پس رخ ماجرا بر می‌دارد، فیلم بطور غیرمنتظره‌ای وارد کمدی‌ای انسانی ‌می‌گردد. کمدی نه بدان صورت که کاراکترها قاه قاه به خنده در آیند. «خبرچین» طوری تزئین شده که دو نوع ماجرا را بازگو کند؛ و قرار نیست این «بازگویی» از هر دو جهت قابل دید باشد و اینکه بیننده به راحتی آن را دریابد. در این فیلم حتی یک ثانیه آن هم پرارزش و مهم است؛ چه نکته‌ها در هر ثانیه‌ی آن نهفته است. اجرای مت دیمون بطور مطبوع طبعی شیرین و جذاب است. ویتاکر از دنیای راستی و صداقت می‌آید، بدون هیچ‌گونه تظاهری. قصد او برای پوشیدن لباسهایی مجهز به وسائل شنود او را وارد موقعیت‌هایی می‌کند که امکان درز اطلاعات در آنجا اجتناب ناپذیر است اما او بقدری وارد به کار و با اراده است که هیچ‌گونه ظنی در دیگران ایجاد نمی‌کند. او را به کاری گمارده‌اند، که از راههای بسیار ساده‌ و سهل‌الوصولی امکان‌پذیر است.</div>
<div id="_mcePaste">مارک ویتاکر اندک زمانی بعد از اینکه ماموران اف بی آی او را یک «قهرمان آمریکایی» خطاب کردند، آزاد شد و اکنون یک مامور عالی‌رتبه در کالیفرنیا است و زندگی زناشویی‌اش با جینگر هنوز برقرار است. او اخیرا در مصاحبه‌ای در روزنامه‌ای محلی آورده است که «اینطور به نظر می‌آمد که من دو نفر هستم. به این فکر فرو رفتم که چرا مت دیمون را برای بازی در این نقش انتخاب کرده‌اند، دریافتم که او در اجرای نقش‌هایی چُنین، با تناقضی روانی، تبحر دارد. در سری فیلم‌های «بورن» او حتی نمی‌داند که خودش کیست.»</div>
<p>خبرچین The Informant!راجر ایبرت«مارک ویتاکر» یک مدیر اجرایی ِ عالی‌ رتبه و عالی مقام در تاریخ آمریکا بود که البته فرجامش منتهی به دست داشتن در یک کلاه‌برداری ِ صنفی بود. عاقبت او را سه بار بیشتر از مجرمان دیگری که خود آنها را فاش کرده بود، با حکم زندان روبرو کردند. او حتی جزئیات یک پرونده ۹ میلیون دلاری اختلاس را فاش کرد که تنها برای استفاده شخصی‌ آن را به سرقت برده بود. چیزی که ما در پایان «خبرچین» دستگیرمان می‌شود، می‌تواند در درک آن دزدی و اهداف آن به ما کمک کند؛ هرچند که او خودش نمی‌خواست در دفاعیاتش اسمی از آنها برده باشد.</p>
<p>ویتاکر &#8211; که مت دیمون در فیلم جنایی جدید استیون سودربرگ بطور راضی‌کننده‌ای نقش او را بازی کرده است &#8211; منصب معاون اولی آرچر دانیلز میدلند در دکاتور را بر عهده داشت؛ معاون اولی یکی از ۵۰ شرکت عظیم آمریکا. این شرکت به اسم «Sprawling» در حومه شهر کوچک الینویز است و در میان مزارع بزرگ سویا قرار گرفته است. اگر شما در میان تنوع محصولات غذایی احیانا «توفو»ی ژاپنی را خریداری کنید، احتمالا این محصول به وسیله شرکت ADM به ژاپن ارسال شده است. شرکتی چند منظوره که قسمت اعظم آن به تولید و پخش مواد غذایی اختصاص یافته است.</p>
<p>ویتاکر در جریان بود و می‌دانست که کمپانی ADM و شرکایش در بند جریاناتی بودند که کنترل قیمت مواد را در دست داشتند و به همین دلیل مشتریان مجبور به گردن نهادن به پرداخت هزینه‌های گزاف می‌گشتند. این مبلغ اضافی بطریق زیرمیزی در جیب مدیران اجرایی و سهامداران آرام می‌گرفت. با این مقادیر هنگفت آنان در خانه‌هایی محقر و کوچک در مرکز الینویز زندگی می‌کردند؛ خانه‌هایی بی‌تکلف و عادی که چندان فرقی با عامه مردم نداشت. ایشان در قیاس با گردن کلفتان منهتن، افرادی بودند تقریبا ناشناس، بطوری که حتی در رستورانهای عادی در سطح شهر همراه با دیگر مردمان غذا می‌خوردند.</p>
<p>داستان مادامیکه ویتاکر را تحت فشار قرار می‌دهند برای فاش ساختن «لانه موشها» &#8211; که محتملا یک عملیات ویژه از مدیران کمپانی ADM است &#8211; خود را آشکار می‌سازد. ویتاکر درگیر یک سری مکالمات غیررسمی با سر مهره‌های اصلی شرکت‌های حریف خارج از کشور می‌شود و از این رو خود را در حالی می‌یابد که داخل ماجرایی پیچیده شده است. ماموران اف بی آی از دکاتور دست به کار می‌شوند و به جاسوسی می‌پردازند. ویتاکر هرچه در چنته دارد برای آنان بازگویی می‌کند اما به محض اینکه ماموران (اسکات باکولا و جول مک‌هال) عزم ترک اتاق می‌کنند، آنان را صدا می‌زند.</p>
<p>او چیزی را می‌خواهد به آنان بگوید. آنان گوشه می‌گیرند. ویتاکر فاش می‌سازد که ADM سالهاست که قیمت‌ها را در دست دارد و هر طور که بخواهد آنها را تغییر می‌دهد و همچنین می‌گوید که او هم به نوعی درگیر این ماجرا شده است و اکنون از جزئیاتی آگاه است که می‌خواهد با فاش ساختن آنها وجدان خود را پاک سازد. همسر او جینگر (ملانی لینسکی) از مسببان این بود که او را ترغیب به انجام کار صحیح کرد. اف بی آی او را به عنوان یک خبرچین در خدمت می‌گیرد، او را ملبس به لباسی مجهز به وسائل شنود می‌کند و حتی به او می‌آموزانند که چطور با دوربین‌های نصب شده بر روی لباسهایش از گفتمان‌های «تعیین قیمت» فیلم‌بگیرد. عاقبت این طور شد که سه مسبب اصلی، از جمله معاون شرکت مایکل آندریاس، پسر بنیانگذار شرکت مجرم شناخته شدند و شرکت محکوم به پرداخت ۱۰۰ میلیون دلار غرامت به اضافه‌ی ۴۰۰ میلیون دلار هزینه دادگاه و دیگر حواشی، شد.</p>
<p>قضیه چندان هم ساده نیست، چون اگر اینطور بود، «خبرچین» هم همچون فیلم «نفوذی»‌ (۱۹۹۹) به کارگردانی مایکل مان با بازی راسل کرو در هیبت یک «فاش سازنده»ی پشت پرده یک کارخانه‌ی تنباکو &#8211; از آب در می‌آمد. اما در طول تحقیقات و بازرسی، ویتاکر به مثابه آدمی متناقض‌نما و آب زیرکاه جلوه می‌کند. چه کسی می‌تواند هم به فکر اختلاسی برنامه‌ریزی شده باشد و همزمان تحت نظر ماموران اف بی آی کار کند؟ واقعیت اصلی و پشت پرده «جاسوسی»ای چیست که او زیر نظر اف بی آی به آن گمارده شده؟ آیا او واقعا به این فکر می‌کند که اگر افراد بالایی را لود بدهد و اختلاسشان را افشا سازد، خودش می‌تواند بر منصب کمپانی بنشیند و نخ‌ها را در دست بگیرد؟</p>
<p>ویتاکر چه نظری بر کل ماجرا دارد؟ حتی زنش هم از افکار ویتاکر باخبر نیست. تمام این قضایا در «خبرچین» بازگویی شده و بعد از اینکه سودربرگ حجاب از پس رخ ماجرا بر می‌دارد، فیلم بطور غیرمنتظره‌ای وارد کمدی‌ای انسانی ‌می‌گردد. کمدی نه بدان صورت که کاراکترها قاه قاه به خنده در آیند. «خبرچین» طوری تزئین شده که دو نوع ماجرا را بازگو کند؛ و قرار نیست این «بازگویی» از هر دو جهت قابل دید باشد و اینکه بیننده به راحتی آن را دریابد. در این فیلم حتی یک ثانیه آن هم پرارزش و مهم است؛ چه نکته‌ها در هر ثانیه‌ی آن نهفته است. اجرای مت دیمون بطور مطبوع طبعی شیرین و جذاب است. ویتاکر از دنیای راستی و صداقت می‌آید، بدون هیچ‌گونه تظاهری. قصد او برای پوشیدن لباسهایی مجهز به وسائل شنود او را وارد موقعیت‌هایی می‌کند که امکان درز اطلاعات در آنجا اجتناب ناپذیر است اما او بقدری وارد به کار و با اراده است که هیچ‌گونه ظنی در دیگران ایجاد نمی‌کند. او را به کاری گمارده‌اند، که از راههای بسیار ساده‌ و سهل‌الوصولی امکان‌پذیر است.</p>
<p>مارک ویتاکر اندک زمانی بعد از اینکه ماموران اف بی آی او را یک «قهرمان آمریکایی» خطاب کردند، آزاد شد و اکنون یک مامور عالی‌رتبه در کالیفرنیا است و زندگی زناشویی‌اش با جینگر هنوز برقرار است. او اخیرا در مصاحبه‌ای در روزنامه‌ای محلی آورده است که «اینطور به نظر می‌آمد که من دو نفر هستم. به این فکر فرو رفتم که چرا مت دیمون را برای بازی در این نقش انتخاب کرده‌اند، دریافتم که او در اجرای نقش‌هایی چُنین، با تناقضی روانی، تبحر دارد. در سری فیلم‌های «بورن» او حتی نمی‌داند که خودش کیست.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-informant/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سینمای اسکورسیزی ۴: &#8220;خیابانهای پایین شهر&#8221;</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/mean-streets</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/mean-streets#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Dec 2008 11:25:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابانهای پایین شهر]]></category>
		<category><![CDATA[رابرت دنیرو]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[مارتین اسکورسیزی]]></category>
		<category><![CDATA[هاروی کیتل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1545</guid>
		<description><![CDATA[نام فیلم: خیابانهای پایین شهر
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
فیلم نامه: مارتین اسکورسیزی، مادریک مارتین
بازیگران: هاروی کیتل، رابرت دنیرو، دیوید پرووال، امی رابینسون و ویکتور آرگو
راجر ایبرت ۲ اکتبر ۱۹۷۳
&#8220;خیابانهای پایین شهر&#8221; مارتین اسکورسیزی فقط یک فیلم گنگستری&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">نام فیلم:</span> خیابانهای پایین شهر<br />
<span style="color: #0000ff;">کارگردان:</span> مارتین اسکورسیزی<br />
<span style="color: #0000ff;">فیلم نامه:</span> مارتین اسکورسیزی، مادریک مارتین<br />
<span style="color: #0000ff;">بازیگران:</span> هاروی کیتل، رابرت دنیرو، دیوید پرووال، امی رابینسون و ویکتور آرگو<br />
راجر ایبرت ۲ اکتبر ۱۹۷۳</p>
<p>&#8220;خیابانهای پایین شهر&#8221; مارتین اسکورسیزی فقط یک فیلم گنگستری محض با همراه داشتن احساس شفقت و همدردی نسبت به کاراکترها و در آخر یک داستان تراژیک درباره چگونگی شکل گرفتن باندهای گنگستری، نیست. کاراکترهای آن (مثل خود اسکورسیزی) در منطقه &#8220;ایتالیای کوچولوی&#8221; نیویورک بزرگ شده اند و همه چیز را درباره آن منطقه کوچک در جامعه بشری به خوبی می دانند به غیر از چطور زنده ماندن در آن محیط.</p>
<p>دو کاراکتر اصلی فیلم، چارلی و جانی بوی، به درون محیط مافیا راه پیدا می کنند، الزاما به این خاطر که این محیط آن دو را می طلبد. چارلی یک کاتولیک با مجموعه از گناهان جور وا جور است اما بخاطر اینکه &#8220;اوباشی&#8221;، حرفه خانواده است، هیچ وقت کاملا خودش را تحت فشار قرار نمی دهد که بین صحیح و غلط و کارهایی که انجام می دهد، ارتباطی برقرار کند. نه به این خاطر که او در کسوت &#8220;مافیایی&#8221; بودن بسیار حرفه ای است. او فقط ۲۷ سال سن دارد اما هنوز در خانه زندگی می کند و برای عمویش کار می کند و پول وصول می کند اما این وصولات صرف زیادی برای او ندارد و کم هستند. اگر بسیار خوش شانس باشد، تنها قادر خواهد بود که یک رستوران را بزند.</p>
<p>اما هر چه باشد، حداقل او یک واقع بین است. از طرف دیگر جانی بوی، یک مرد خشن، غیر قابل کنترل و یک محصول آرمانی خشونت طلب طبقه جنیاتکاران شهری است. او در &#8220;ایتالیا کوچولو&#8221; احاطه شده است و تمام رفتار و کردارش بنظر تقلیدی از فرهنگ لغت فیلم های سینمایی است. شخصیت او، هم دربردارنده &#8220;بزرگی&#8221; و هم در بردارنده &#8220;زشتی&#8221; است و هیچ راهی را پیدا نمی کند که بتواند آن را ارضا کند مگر اینکه در یک لحظه خشونت آمیز. چارلی عاشق دختر عموی جانی بوی است و همچنان یک احساس مسئولیت لجوجانه نسبت به جانی بوی در خود احساس می کند. یک شب هنگامی جانی مشغول تیراندازی به تیرهای چراغ برق است، چارلی به روی سقف می رود و از آن بالا با جانی حرف میزند. حداقل جانی خشم خود را به طریقی بیرون می ریزد. اما چارلی همه چیز را درون خودش میریزد و بعضی اوقات هم از نومیدی بسیار دست خود را روی آتش می گیرد و به یاد آتش جهنم می افتد. او فقط به طور لفظی یک کاتولیک است و نه اینکه از روی عقیده و ایمان.</p>
<p>اسکورسیزی این کاراکتر ها را با آگاهی بسیار در یک دنیای بی عیب و نقص بیچارگی، خوشی های لحظه ای، تجاوزها بی شمار و احتمال هر لحظه ای مرگ، قرار داده است. او چند صحنه بیرونی را در &#8220;ایتالیا کوچولو&#8221; فیلمبرداری کرده است. جایی که او به دنیا آمده است و به نظر میرسد که جزء به جزء آن منطقه را اعم از بناهای ساختمانی و نوع شخصیت مردم بلد است و داستان هم از زندگی روزانه کاراکترها سرچشمه میگیرد. آنها با هم زندگی می کنند، به سینما می روند، می خورند، می نوشند و درگیر نزاع های اتفاقی می شوند. اسکورسیزی آن لحظات را با یک شیوه بصری تندخویانه، به تصویر کشیده است. ما هیچ وقت این احساس را نداریم که یک صحنه را در ابتدا پایه ریزی کرده اند و بعد مشغول به اجرای آن هستند. کاراکترهایش نسبت به رسیدن به سرنوشت شومی که در انتظارشان است عجله دارند درحالی که دوربین سعی دارد که قدم به قدم جلو برود. در سرتاسر فیلم یک حس بداهه گویی وجود دارد، حتی در صحنه هایی که ما می دانیم به خاطر ساختارشان، نمی توانستند بداهه باشند.</p>
<p>اسکورسیزی همین حس را در اولین فیلمش هم به اسم &#8220;چه کسی در میزند؟&#8221; را داشت. &#8220;خیابانهای پایین شهر&#8221; یک دنباله است و اسکورسیزی به ما همان بازیگر نقش اول (هاروی کیتل) را نشان می دهد تا به ما اطمینان اتصال این دو فیلم را بدهد. در آن فیلم، او هنوز در لبه زندگی، رابطه و خشونت قرار داشت. اکنون او غوطه ور شده است و دیگر آماتور نیست. او به اندازه کافی قوی نیست که یک فرد شاخص مافیایی باشد. (و به اندازه کافی قوی هم نیست که مقاومت کند.) رابرت دنیرو نقش جانی بوی را بازی می کند و بازی حیرت آوری را آمیخته از حس نومیدی، بی قراری و اضطراب، به اجرا گذاشته است.</p>
<p>صحنه های خشونت آمیز فیلم اختصاصا به خاطر شیوه ای که اسکورسیزی آنها را چیده است، تاثیر گذار هستند. ما نماهایی دیدنی و یا نزاع های سرگرم کننده ای را نمی بینیم. در عوض، یک چیز واقعا بد بینانه و بد ترکیب درباره نزاع های فیلم به ما نشان داده می شود. صحنه سالن بیلیارد را به خاطر بیاورید، در واقع، اسکورسیزی شیوه ای صحیح درباره نشان دادن کاراکترها که مشغول به نزاغ و زد و خورد هستند و هنوز نگران کت و شلوارهایشان (محتملا تنها لباسهایی است که دارند) می باشند که مبادا لکه دار شود، را انتخاب کرده است. سراسر فیلم به مانند زندگی در نیویورک است، صحنه هایی از کلوب های شبانه، فرارهای نصف شبی و بارها وجود دارد که بطوری احساس می شوند انگار اسکورسیزی خودش طعم همه آنها را چشیده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/mean-streets/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سینمای اسکورسیزی ۳: برتا واگن</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/boxcar-bertha</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/boxcar-bertha#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 06:57:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[برتا واگن]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[مارتین اسکورسیزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1544</guid>
		<description><![CDATA[نام فیلم: &#8220;برتا واگن&#8221;
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
فیلم نامه: جان و جویس کورینگتن
بازیگران: باربارا هرشی، بری پریموس، برنی کیسی و جان کارادلین
راجر ایبرت ۱۹ جولای ۱۹۷۲
&#8220;برتا واگن&#8221; بطور غریبی یک فیلم دلچسپ است و نمی شود گفت&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">نام فیلم:</span> &#8220;برتا واگن&#8221;<br />
<span style="color: #0000ff;">کارگردان:</span> مارتین اسکورسیزی<br />
<span style="color: #0000ff;">فیلم نامه:</span> جان و جویس کورینگتن<br />
<span style="color: #0000ff;">بازیگران:</span> باربارا هرشی، بری پریموس، برنی کیسی و جان کارادلین<br />
راجر ایبرت ۱۹ جولای ۱۹۷۲</p>
<p>&#8220;برتا واگن&#8221; بطور غریبی یک فیلم دلچسپ است و نمی شود گفت که صرفا یک فیلم گیشه ای و بدون ساختار است. فیلم الهامش را از کردار و منش &#8220;برتا تامپسون&#8221; (معروف به واگن) ، یک قهرمان سرکش که در طول دوران افسردگی در آرکانزاس تحت عمل جراحی قرار گرفت، به دست آورده است. من کاملا مطمئن نیستم که او را فقط بخاطر ریخت بدنی اش به اسم &#8220;واگن&#8221; صدا می زدند یا بخاطر مکانی که او دوست داشت غروب ها را در آنجا سپری کند. اما می توانم به صراحت این را بگویم باربارا هرشی که نقش او را در فیلم بازی می کند، به مانند یک کوه، سفت و مقاوم بنظر میرسد. برای این نوع ژست، باید سپاسگذار بود.</p>
<p>ماجرای فیلم در منطقه تیره و تار و خشن جنوب می گذرد و برتا دختری است که بر اثر اتفاق درگیر یک ماجرای خشونت بار می شود. او عاشق بیل شلی بزرگ (دیوید کارادین) می شود که همچون آنارشیست  مشهور، بیل هیوود بزرگه، طراحی شده است. هر دوی آنها دیدارهایی را با دیگر دوستانشان طرح ریزی می کنند. دوستانی همچون راک براون که یک قمار باز ماهر است و وون مورتن، یک سیاه پوست تنومند که یک موسسه هارمونیک و اسلحه فروشی را اداره می کند.</p>
<p>و ماجرا به آنجا میرسد که دارو دسته آنها کامل می شود و کاملا اتفاقی اولین قتل آنها وقتی اتفاق می افتد که برتا به یک قمار باز که در صدد کشتن راک است، شلیک می کند. پیشرف تدریجی درام فیلم از عشق میان دو جوان و تبدیل شدن آن به یک دارو دسته ی تحت تعقیب خطرناک، فیلم &#8220;بانی و کلاید&#8221; را به یاد ما می اندازد، و حدس می زنم که خودشان هم چنین قصدی داشته اند. اما در فیلم ماجراهای بسیار دیگر وجود دارد تا اینکه صرفا خواسته باشند یک بازسازی از فیلم دیگری انجام داده باشند. من بر این اندیشه هستم که راجر کورمن، موفق ترین تهیه کننده هالیوودی/بین المللی فیلمهای استثماری، بازیگرها و خدمه را به جنوب فرستاده است به امید اینکه یک فیلم زیبا، ساده، اغوا کننده و خشن را برای تابستان آماده کنند.</p>
<p>اما نتیجه، چیز دیگری و البته، فیلم بهتری است. مارتین اسکورسیزی کارگردان فیلم به فضا و جوی بالاتر از اکشن صرف پانهاده است و خشونت او همیشه بی پرده و نامطبوع است. آنطوری که فیلمهای خشن این روزها هستند، او هیچ وقت از خشونت برای سرگرم کردن بیننده ها و شادمانی آنان استفاده نمی کند. در طول دیدن فیلم او این احساس به ما دست می دهد که در جنبه تاریک یک روح (ضمیر) ، سکنی گزیده ایم.</p>
<p>کاراکتر برتا در طول فیلم از بسیاری راههای غیر معقول، پیشرفت می کند. او بی قید از امور جنسی است اما نه بی قید از ذهنش و هنگامی که بیل بزرگ به زندان فرستاده می شود، او همچنان عاشق او باقی می ماند اما بخاطر در آوردن خرج زندگی اش به هر جای نا مناسبی  پامی گذارد.</p>
<p>در فیلم تعدادی تصویر دیدنی خوب وجود دارد. یک برداشت از مجرمان که در حال فرار از بین الوار ها هستند و برداشت دیگر از دار و دسته که در حال دویدن به درون رودخانه ای هستند که بنظر یک گله می آیند و همچنین بطور عجیب نشان دادن خط آهن به صورت دایره وار.</p>
<p>اسکورسیزی به نظر یکی از امید های جوان با آینده ی روشن سینمای آمریکا است. اولین فیلم باشکوه او به اسم &#8220;من اول صدا میزنم&#8221; جایزه اول فستیوال فیلم شیکاگو را دریافت کرد. او همچنین دستیار تدوین و کارگردان فیلم &#8220;وود استاک&#8221; بوده است و برای آینده هم پروژهای نا تمام بسیاری را در دست دارد. این فیلم اولین فیلم عرفی او بشمار می رود. او با بازیگران و با دوربین راحت است و سعی دارد که شیوه روایی سینما را به سبک خودش تغییر دهد. اسکورسیزی، در حصار محدودیت های فراوان ساخت فیلم، تاکنون موفق بوده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/boxcar-bertha/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برترین های سال ۲۰۰۸ از دیدگاه راجر ایبرت</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/articles/best-of-2008</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/articles/best-of-2008#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Dec 2008 19:54:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[سال 2008]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1583</guid>
		<description><![CDATA[راجر ایبرت منتقد شیکاگو سان‌تایمز بنا بر رسم هرساله خود، در ماه دسامبر لیستی از بهترین فیلم‌های سال، البته آمیخته‌ با سلیقه شخصی خود، منتشر می‌سازد. امسال هم لیستی را منتشر ساخته است که ترجمه آن را در زیر می‌بینید.&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>راجر ایبرت منتقد شیکاگو سان‌تایمز بنا بر رسم هرساله خود، در ماه دسامبر لیستی از بهترین فیلم‌های سال، البته آمیخته‌ با سلیقه شخصی خود، منتشر می‌سازد. امسال هم لیستی را منتشر ساخته است که ترجمه آن را در زیر می‌بینید.</p>
<p><img class="alignnone size-full wp-image-1584" style="border: 1px solid black;" title="ballast1" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/12/ballast1.jpg" alt="ballast1" width="200" height="200" /> <img class="alignnone size-full wp-image-1585" style="border: 1px solid black;" title="ballast2" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/12/ballast2.jpg" alt="ballast2" width="200" height="200" /></p>
<p>&#8220;ماسه&#8221; (Ballast):<br />
سکوتی مرگبار بر خانواده‌ای از می‌سی‌سی‌پی بعد از مرگ پدر و یکی از پسران خانواده، حکمفرما می‌شود. زخم‌های کهنه، سرباز می‌زنند. پسر دیگر خانواده سعی دارد ارتباطی را بین دیگر اعضای خانواده برقرار و آنها را به هم نزدیک کند. بازی‌های فیلم قوی هستند و نویسنده و کارگردان آن، لانس هامر مشتاقانه‌ و با همدلی، این خانواده را به تصویر کشیده است. فیلم درباره یک خانواده فقیر نیست. آنها شغل و کار خودشان را دارند اما تنهایی و بی‌کسی زمین گیرشان کرده است. در آخر، ما به این فکر می‌افتیم که بله، دقیقا همانطوری که باید می‌بود، اتفاق افتاد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Che&amp;image=che_006.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="che_006" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Che&amp;i=che_006.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="che_006" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Che&amp;image=2008_che_010.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="2008_che_010" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Che&amp;i=2008_che_010.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="2008_che_010" width="200" height="200" /></a></p>
<p>&#8220;چه&#8221; (Che):<br />
فیلمی‌ست حماسی از یکی از شمایل‌های محبوب قرن بیستم.  پزشکی آرژانتینی که به یار همدست فیدل کاسترو در انقلاب کوبا تبدیل می‌شود و سپس به جنوب آمریکا برای حمایت از انقلابیون سفر می‌کند. بنیسیو دل تورو در فیلمی که شامل بعضی وقایع نامانوس و غیر عادی از زندگی چه گورا است، بطور تحسین برانگیزی نقش چه را اجرا کرده است. فیلم استیون سودربرگ ۲۵۷ دقیقه زمان دارد اما خسته کننده نیست.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Dark Knight&amp;image=2008_the_dark_knight_030.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="The Dark Knight" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Dark Knight&amp;i=2008_the_dark_knight_030.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="The Dark Knight" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Dark Knight&amp;image=2008_the_dark_knight_038.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="The Dark Knight" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Dark Knight&amp;i=2008_the_dark_knight_038.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="The Dark Knight" width="200" height="200" /></a></p>
<p>&#8220;شوالیه سیاه&#8221; (Dark Knight):<br />
بهترین فیلم در میان بتمن‌ها. شوالیه تاریک کریستوفر نولان به پیشینه‌اش پشت پا می‌زند و به یک تراژدی جذاب تبدیل شده است. هیث لجر نقش جوکر را در این فیلم به عهده داشته است. نقشی که مطمئنا اسکار را ازآن خود خواهد کرد. در این فیلم جوکر با معماهای اخلاقی‌اش بتمن (کریستین بیل) را عذاب می‌دهد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Milk&amp;image=2008_milk_002.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="2008_milk_002" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Milk&amp;i=2008_milk_002.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="2008_milk_002" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Milk&amp;image=2008_milk_013.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="2008_milk_013" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Milk&amp;i=2008_milk_013.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="2008_milk_013" width="200" height="200" /></a></p>
<p>&#8220;میلک&#8221; (Milk):<br />
شان پن، یکی از بزرگترین بازیگران حال حاضر، با اجرای نقش هاروی میلک در این فیلم، خودش را برای نامزد شدن در اسکار آماده می‌کند. فیلم درباره هاروی میلک، اولین کسی که آشکارا همجنس گرا بودن خودش را در جامعه اعلام داشت و همچنین اولین همجنس گرایی که به سمتی دولتی در ایالات متحده منصوب شد، است. فیلم درباره یک تغییر است، مردی که علنا خودش را یک همجنس گرا می‌دادند و چگونگی برخورد اطرافیان با او. فیلم یکی از تاثیرگذارترین فیلم‌های امسال است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Rachel Getting Married&amp;image=2008_rachel_getting_married_003.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="2008_rachel_getting_married_003" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Rachel Getting Married&amp;i=2008_rachel_getting_married_003.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="2008_rachel_getting_married_003" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Rachel Getting Married&amp;image=2008_rachel_getting_married_006.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="2008_rachel_getting_married_006" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Rachel Getting Married&amp;i=2008_rachel_getting_married_006.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="2008_rachel_getting_married_006" width="200" height="200" /></a></p>
<p>&#8220;راچل ازدواج می‌کند&#8221; (Rachel Getting Married):<br />
بعد از دیدن این فیلم مردم به من می‌گفتند &#8220;من هم دوست دارم اینطوری عروسی کنم&#8221; یا &#8221; کاش اونجا بودم.&#8221; فیلم به این اندازه تاثیر گذار است. جاناتان دمی بر روی یک موضوع متمرکز نشده است و کل مراسم عروسی، با تمام فامیل‌های دورو نزدیک، دوستان قدیمی و جدید، انواع سبک زندگی، پیر جوان و همه و همه را مورد بررسی قرار داده است. در هنگام دیدن فیلم احساس  مهمانی در عروسی را خواهیم داشت. روزماری داوت در نقش راچل و آنی هاتاوی در نقش خواهرش در این فیلم ظاهر شده اند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=The Reader&amp;image=2008_the_reader_004.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="The Reader" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=The Reader&amp;i=2008_the_reader_004.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="The Reader" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=The Reader&amp;image=2008_the_reader_003.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title=" " src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=The Reader&amp;i=2008_the_reader_003.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt=" " width="200" height="200" /></a></p>
<p>&#8220;خواننده&#8221; (The Reader):<br />
درامی که اساسا درون ذهن یک آدم جنگ زده آلمانی که به یاد دارد در سن ۱۴ سالگی با زنی، رابطه داشته است، اتفاق می‌افتد. راز سر به مهرش بسیار خجالت آور است. او حاضر است با هرگونه حکمی مواجه شود اما این راز را فاش نکند. فیلم ارجاعی است به پریشانی‌های ذهنی که آدم‌های بعد از واقعه هولوکاست‌، احساس می‌کردند و زندگی‌شان تحت تاثیر آن قرار گرفته بود. استفن داردلی فیلم را کارگردانی کرده است و کیت وینسلیت و رالف فاینس در دو نقش عمده فیلم ظاهر شده اند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Revolutionary Road&amp;image=revolutionary-road-4.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="revolutionary-road-4" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Revolutionary Road&amp;i=revolutionary-road-4.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="revolutionary-road-4" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Revolutionary Road&amp;image=revolutionary-road-3.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="revolutionary-road-3" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Revolutionary Road&amp;i=revolutionary-road-3.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="revolutionary-road-3" width="200" height="200" /></a></p>
<p>&#8220;جاده انقلابی&#8221; (Revolutionary Road):<br />
یک زن و شوهر جوان تاب و توان زندگی در محله را ندارند. کیت وینسلت و لئوناردو دی‌کاپریو در یکی از بهترین اجراهای امسال، نقش یک زوج جوان را بازی می‌کنند که رویاهایشان را در دنیای سراسر مادی آمریکا از دست می‌دهند. سام مندز فیلم را به خوبی پیش برده است و بسیار با جزئیات، آن را به تصویر کشیده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Synecdoche, New York Photos&amp;image=2008_synecdoche_new_york_005.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="2008_synecdoche_new_york_005" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Synecdoche, New York Photos&amp;i=2008_synecdoche_new_york_005.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="2008_synecdoche_new_york_005" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Synecdoche, New York Photos&amp;image=2008_synecdoche_new_york_003.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="2008_synecdoche_new_york_003" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Synecdoche, New York Photos&amp;i=2008_synecdoche_new_york_003.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="2008_synecdoche_new_york_003" width="200" height="200" /></a></p>
<p>&#8220;موجز، نیویورک&#8221; (Synecdoche, New York):<br />
بحث انگیزترین فیلم امسال. چارلی کافمن (اقتباس، جان مالکویچ بودن) برای اولین بار کارگردانی را تجربه می‌کند. فیلیپ سیمیور هافمن نقش کارگردان تئاتری را بازی می‌کند که در باتلاق نمایشی که شاید خود زندگی باشد، دست و پا می‌زند. فیلم باید چندین بار دیده شود تا بتوان هویت اشخاص و حتی جنس بعضی از کاراکترها را تشخصی داد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=W&amp;image=w-oliver-stones-bush-biopic-20081014110004851.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="w-oliver-stones-bush-biopic-20081014110004851" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=W&amp;i=w-oliver-stones-bush-biopic-20081014110004851.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="w-oliver-stones-bush-biopic-20081014110004851" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=W&amp;image=w-oliver-stones-bush-biopic-20080818020904239.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="w-oliver-stones-bush-biopic-20080818020904239" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=W&amp;i=w-oliver-stones-bush-biopic-20080818020904239.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="w-oliver-stones-bush-biopic-20080818020904239" width="200" height="200" /></a></p>
<p>&#8220;W&#8221;:<br />
فیلم الیور استون اثری صمیمی و قابل فهم است. جورج بوش و الیور استون که زمانی با هم در یک دانشکده درس خوانده‌اند، اکنون هر کدام در سویی از زندگی قرار داردند. جاش برولین در نقش جورج دبیلیو بوش بازی عالی ارائه داده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Wall.E&amp;image=Wall-E.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="Wall-E" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Wall.E&amp;i=Wall-E.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="Wall-E" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Wall.E&amp;image=Wall-E (3).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="Wall-E (3)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Wall.E&amp;i=Wall-E (3).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="Wall-E (3)" width="200" height="200" /></a></p>
<p>&#8220;وال-ی&#8221; (Wall-E):<br />
بهترین فیلم علمی تخیلی در این سالها, یک انیمیشن خانوادگی بود. وال-ی یک روبات قدیمی آشغال جمع کن است که به تنهایی مشغول به پاک کردن زمین آلوده‌ای است که مردم آنها را به جا گذاشته‌اند. فیلم بطور خارق‌العاده‌ای سرگرم کننده، بطور شگفت‌انگیزی طراحی شده و اگر خوب درباره آن فکر کنید، بطور طعنه‌آمیزی درباره فرهنگ مصرف گرایی صحبت می‌کند.</p>
<p>توضیح: فیلمهای منتخب راجر ایبرت از این تعداد که در متن بالا ذکر شد بیشتر بود که بنابر اهمیت، تنها فیلمهای معتبرتر ذکر شدند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/articles/best-of-2008/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سینمای اسکورسیزی ۲: چه کسی در می زند؟</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/i-call-first</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/i-call-first#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Dec 2008 09:34:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[مارتین اسکورسیزی]]></category>
		<category><![CDATA[من اول صدا میزنم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1543</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده و کارگردان: مارتین اسکورسیزی
راجر ایبرت ۱۷ نوامبر ۱۹۶۷
مدت زیادی است که چشم انتظار دیدن فیلمی آمریکایی همانند &#8220;من اول صدا میزنم&#8221; اثر مارتین اسکورسیزی هستیم. فیلمی که هنگام اکرانش در فستیوال بین المللی فیلم شیکاگو در چهار&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نویسنده و کارگردان: مارتین اسکورسیزی<br />
راجر ایبرت ۱۷ نوامبر ۱۹۶۷</p>
<p>مدت زیادی است که چشم انتظار دیدن فیلمی آمریکایی همانند &#8220;من اول صدا میزنم&#8221; اثر مارتین اسکورسیزی هستیم. فیلمی که هنگام اکرانش در فستیوال بین المللی فیلم شیکاگو در چهار شنبه شب، حضار را به وجد آورده بود. &#8220;من اول صدا میزنم&#8221; به عنوان یک فیلم همانند دیگر فیلم ها، چیزی برای گفتن دارد. و به عنوان یک ساختار فنی، فیلم، دو دنیای متخاصم سینمای آمریکایی را در کنار یگدیگر قرار داده است.</p>
<p>از یک رو، ما با فیلم هایی سنتی همچون &#8220;مارتی&#8221;، &#8220;منظره از روی پل&#8221;، &#8220;در بار انداز&#8221; و &#8220;دیوید و لیزا&#8221; روبرو هستیم که سازندگان آنها با بی ریایی قصد پرداختن به یک زندگی زجر آور، از دیدی که سازندگان آنها، این گونه فیلم ها را آرمانی و رمانتیک می دانند، روبرو هستیم. از دیگر رو با فیلم های تجربی دیگری همانند فیلم های جونز مکاس، شرلی کلارک و دیگر پیشگامان پرداختن به دنیای زیر زمینی نیویورک روبرو هستیم. برای مثال در فیلم های &#8220;ارتباط&#8221;، &#8220;سایه ها&#8221; و &#8220;توپهای درختان&#8221; طرز پرداختن به دیالوگها، صحنه ها و دوربین های دستی، اصلاح شده هستند. تلاشی که می خواسته اند آن لحظات را به همان طراوت و تازگی به روی پرده بیاورند.</p>
<p>هر گروه از این فیلمسازان، دیدگاه دیگری را ناقص دانسته است. فیلم هایی مثل &#8220;مارتی&#8221; از نظر تکنیکی بخوبی ساخته شده است و از نظر احساسی راضی کننده هستند اما فاقد حس و طعم فیلمی شاداب و &#8220;زنده&#8221; هستند. فیلم هایی مثل &#8220;سایه ها&#8221; به اندازه کافی قابل اعتماد هستند اما اغلب از نظر کیفیت تکنیکی و عدم کنترل لازم بر توسعه داستان و بیان آن، ضعیف هستند. &#8220;من اول صدا میزنم&#8221; هردوی این نظریات را کنار هم به اثری می آورد که کاملا اصیل، بطور هنرمندانه ای راضی کننده و از نظر تکنیکی هم با فیلم های بزرگی که همه جا ساخته می شود، برابری می کند. به جرات می توانم بگویم که اکران این فیلم یکی از لحظات بزرگ در تاریخ سینمای آمریکا است.</p>
<p>جالب اینجاست بدانید که مارتین اسکورسیزی کارگردان/نویسنده فیلم تنها ۲۵ سال سن دارد و این فیلم اولین فیلم بلند او محسوب می شود. او یک داستان عاشقانه را درباره دو تیپ انسان مختلف بیان می کند. مرد جوان فیلم از قسمت &#8220;ایتالیا کوچولوی&#8221; نیویورک است که پیشینه ای کاتولیک دارد و بسیار باهوش است اما تحصیلات عالیه خوبی ندارد و دختران دنیا را به دو قسمت &#8220;دختران خوب&#8221; و &#8220;هرزه ها&#8221; تقسیم کرده است. زن جوان فیلم یک فارغ التحصیل دانشگاهی است، آگاه و دنیا دیده تر است و به احتمال زیاد یک یا دو بار هم عشق بازی را تجربه کرده است. دختر به اندازه کافی عاشق پسر می شود و میخواهد خودش را یک &#8220;دختر خوب&#8221; جلوه دهد. هرچند که شاید خیلی هم خوب نباشد.</p>
<p>دیدگاههای مختلفی از عشق و اخلاقیات در ضدیت همدیگر قرار می گیرند اما سازندگان فیلم تقلای شگرفی برای درک بیشتر ما از موضوع، انجام می دهند. در ضمن در فیلم دو صحنه وجود دارد که اولی در یک &#8220;بار&#8221; است و دیگری در یک پارتی. مهیج ترین توصیف از زندگی آمریکایی در این دو صحنه دیده می شود که در عمرم تابحال ندیده ام.</p>
<p>توضیح: این یادداشت از اولین ریویوهای راجر ایبرت می‌باشد.<br />
توضیح دو: نام اصلی این فیلم، &#8220;من اول صدا میزنم است&#8221; که در ورژن جدیدتر که زمان طولانی تری نسبت به نسخه قبلی دارد به نام &#8220;چه کسی در می زند؟&#8221; معروف شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/i-call-first/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سینمای اسکورسیزی ۱: راننده تاکسی</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/taxi-driver</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/taxi-driver#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Dec 2008 16:00:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[رابرت دنیرو]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[راننده تاکسی]]></category>
		<category><![CDATA[مارتین اسکورسیزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1546</guid>
		<description><![CDATA[نام فیلم: راننده تاکسی (Taxi Driver)
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
فیلم نامه: پل شریدر
بازیگران: رابرت دنیرو، جودی فاستر، آلبرت بروکس، هاروی کیتل، لیوناردو هریس، پیرت بویل و سبیل شپارد
راجر ایبرت ۱ ژانویه ۱۹۷۶
نباید از &#8220;راننده تاکسی&#8221; صرفا به&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">نام فیلم:</span> راننده تاکسی (Taxi Driver)<br />
<span style="color: #0000ff;">کارگردان:</span> مارتین اسکورسیزی<br />
<span style="color: #0000ff;">فیلم نامه:</span> پل شریدر<br />
<span style="color: #0000ff;">بازیگران: </span>رابرت دنیرو، جودی فاستر، آلبرت بروکس، هاروی کیتل، لیوناردو هریس، پیرت بویل و سبیل شپارد</p>
<p>راجر ایبرت ۱ ژانویه ۱۹۷۶</p>
<p>نباید از &#8220;راننده تاکسی&#8221; صرفا به عنوان یک فیلم نیویورکی یاد شود، فیلم درباره یک شهر نیست بلکه درباره تاب و توان یک &#8220;نفس&#8221; است و به این خاطر اسکورسیزی نیویورک را انتخاب کرده است چون عناصر وجودی در این شهر، عقده های او را تغذیه و تقویت می‌کنند. اسم این مرد تراویس بیکل است. او تقنگدار دریایی، قهرمان جنگ ویتنام، نویسنده نامه هایی از روی وظیفه شناسی به والدینش، راننده تاکسی و آدم کش است. فیلم به ندرت از شخصیت او دور می شود و بطور شگفت انگیزی یک راه معقول را برگزیده است از اینکه او چطور شهر را می بیند و چطور به آن اجازه می دهد که به او آسیب برساند.</p>
<p>اول از همه، فیلم مکانی است انباشته شده از زنانی که او نمی تواند آنان را داشته باشد. هیچ زن بلوندی پیدا نمی شود که برای لحظه ای هم که شده تراویس را جذاب ببیند و او را برای یک قهوه دعوت کند. اما در عوض زنانی وجود دارند که برای تراویس سرشان را به نشانه رضایت تکان می دهند و با لحنی اغوا کننده می گویند &#8220;اوه، تراویس&#8221; چون تراویس را یک مرد&#8230;، بهرحال، تراویس دارد دیوانه می شود و کلماتی که این زنان استفاده می کنند، عجیب هستند.</p>
<p>شهر، بسیار ناخوشایند، به نظر می رسد که پرشده است از مردانی که می توانند این تیپ زنان را از آن خود بدانند. مردانی که خود را اسطوره و قهرمان شهر می دانند اما به وقتش خود را در کنج خیابانی می بینند که به دنبال اینگونه زنان هستند و بدون هیچگونه کار اشتباهی می توانند آنان را از آن خود کنند.</p>
<p>تراویس در حالت عادی می‌توانست در هر مکانی از شهر به دنبال مسافر بگردد اما او دائما به خیابان چهل و دوم و میدان تایم کشیده می شود. جایی که ولگردهای خیابانی و مکان های بد وجود دارد. اینجا است که یکی از انواع روابط نامشروع را می بینیم که بسیار خودنمایی می کند. تراویس به این کار علاقمند نیست، از آن متنفر است اما میدان تایم خشم او را آرامش می بخشد. عقیم بودن احساس جنسی او، ناشی از تنفری است نسبت به &#8220;آشغالهایی&#8221; که او در شهر میبیند. تراویس در پی این است که کاری بزرگ انجام دهد.</p>
<p>او یک بلوند خوشگل را که در دفتر تبلیغاتی یک کاندیدای ریاست جمهوری کار می‌کند، می بیند. تراویس چند مرتبه برای صرف قهوه با او به بیرون می رود اما بار آخر تراویس او را به یک سالن نمایش فیلم های مستهجن می برد. او با احساس انزجار از سالن بیرون می آید و برای همیشه تراویس را ترک می کند.</p>
<p>به همین راحتی تمام شد. تراویس با او قرار ملاقات دیگری می‌گذارد و همین جاست که ما به &#8220;روح&#8221; فیلم نزدیک می شویم. مارتین اسکورسیزی کارگردان فیلم برداشتی از تراویس در کنار باجه تلفن به ما می دهد و سپس، همین که دختر جواب رد به او می دهد، دوربین به آرامی به سمت راست هدایت می شود و یک نمای دور و خالی از یک راهرو نشان داده می شود. پال کائل در نقد خودش بر این فیلم این صحنه را &#8220;لغزشی که ممکن است اسکورسیزی از آنتونیونی به قرض گرفته باشد&#8221; نامید. اسکورسیزی خودش این برداشت را مهم ترین صحنه فیلم می نامد.</p>
<p>او می گوید چون این صحنه نشان دهنده این است که ما به خوبی احساس عدم پذیرش تراویس نزد دختر و رد شدن او را می بینیم، مهمترین صحنه فیلم است. این جالب است چون اندکی بعد هنگامی که تراویس دست به کشتاری وحشیانه می زند، دوربین بسیار از صحنه دور می شود تا جایی که ما بتواینم وحشت را با جزئیاتی بیشتر نظاره گر باشیم.</p>
<p>اسکورسیزی این حس عدم پذیرش را دردناک تر از حس فریبنده قتل، یافته است. به این خاطر که این کار به توصیف تراویس بیکل کمک می کند و شاید به نوعی سعی بر توضیح دادن یک نوع خشونت مدنی داشته باشد. تراویس از گذشته تا حال سکوت پیشه کرده است و سرانجام او به جایی رسیده است که مجبور است به خاطر تلافی دست به این اعمال بزند.</p>
<p>&#8220;راننده تاکسی&#8221; یک کابوس شبانه استادانه است و همانند تمام کابوس ها، نصف آن چیزی را که ما می خواهیم بدانیم را به ما نمی گوید. به ما گفته نمی شود که تراویس از کجا می آید، مشکلات بخصوص او چه ها هستند، آیا آن زخم ناخوشایند او از جنگ ویتنام آمده است؟ به این خاطر که فیلم یک موضوع تدریسی نیست بلکه پرتره ای است از زندگی او در چند روز.</p>
<p>فیلم در توصیف شخصیت یک شاهکار است، سبک اسکورسیزی انتخاب کردن جزئیاتی است که احساسات را بر می انگیزاند و این همان چیزی است که او می خواهد. بازی ها همگی روان و طنین اندازهستند. اسکورسیزی برای لحظه به لحظه با گفتار بازیگرانش همراه می شود در عوض اینکه بخواهد از طریق فیلمنامه آنها را پرورش دهد.</p>
<p>رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکل همچون براندو، در ابراز احساسات حتی در زمانهایی که به صورت آنها نقاب زده شود، اجرای عالی داشته است. سیبل شپرد در نقش یک رب النوع زیبایی، یک انتخاب صحیح برای این نقش است. و در بالاخره به جودی فاستر، یک دوازده ساله ای که تراویس می خواهد او را &#8220;نجات&#8221; دهد. هاروی کیتل، کار آزموده ی تمام فیلم های اسکورسیزی، کسی است که می خواهد جودی فاستر را در اختیار بگیرد و شیوه صحیحی از سرسختی را به نمایش گذاشته است که تماما بلوف است.</p>
<p>&#8220;راننده تاکسی&#8221; یک جهنم است، از اولین برداشت تاکسی، از درون دود و دم کنار خیابان بیرون می آید تا هنگام به اوج رسیدن کشت و کشتار جایی که دوربین بالاخره مستقیما پایین را می نگرد. اسکورسیزی می خواست که نگاهش را از عدم پذیرش تراویس دور کند، ما تقریبا می خواهیم که از زندگی او نگاهمان را دور کنیم. اما او آنجاست، همه چیز سرجایش است اما او هنوز در رنج است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/taxi-driver/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کیک انتقام: تحلیلی بر سوینی تاد اثر تیم برتون</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/sweeney-todd</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/sweeney-todd#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 08:07:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آلن ریکمن]]></category>
		<category><![CDATA[تیم برتون]]></category>
		<category><![CDATA[تیموتی اسپال]]></category>
		<category><![CDATA[جانی دپ]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[سویینی تاد]]></category>
		<category><![CDATA[هلنا بونهام کارتر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=780</guid>
		<description><![CDATA[نام فیلم: سوینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان (Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street)
کارگردان: تیم برتون
تاریخ اکران: ۲۱ دسامبر ۲۰۰۷
ژانر: جنایی / درام / موزیکال / هیجان انگیز
شعار فیلم: هرگز فراموش نکن، هرگز نبخش.
افتخارات:&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">نام فیلم:</span> سوینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان (Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">کارگردان:</span> تیم برتون</p>
<p><span style="color: #0000ff;">تاریخ اکران: </span>۲۱ دسامبر ۲۰۰۷</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ژانر: </span>جنایی / درام / موزیکال / هیجان انگیز</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شعار فیلم: </span>هرگز فراموش نکن، هرگز نبخش.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">افتخارات:</span> برنده اسکار و هفده جایزه سینمایی دیگر و نامزد در یافت ۲۴ جایزه<br />
<span style="color: #0000ff;"><br />
بازیگران:</span> جانی دپ، هلنا بونهام کارتر، آلن ریکمن، تیموتی اسپال، ساشا بارن کوهن</p>
<p><span style="color: #0000ff;">درجه فیلم:</span> R به دلیل صحنه های خشن و خون آلود</p>
<p><span style="color: #0000ff;">مدت زمان فیلم:</span> ۱۱۶ دقیقه</p>
<p>داستان سوینی تاد یک قصه مرموز و تاریک است که به نظر من برای به تصویر کشیدنش تنها، کسی همچون تیم برتون از پس آن بر می آید. این کار، ششمین همکاری مشترک بین تیم برتون و جانی دپ است. این دو دیگر به تمام جزییات یکدیگر آشنا هستند و به راحتی می توانند با هم سازگار باشند. وقتی که برای اولین بار میخواستم این فیلم را تماشا کنم تصویری از فیلمهای قبلی برتون در مقابل صورتم نبود و تنها هراسم آن بود که این فیلم تصاویر قبلی را مخدوش کند اما وقتی که تنها ۳۰ دقیقه از فیلم گذشت، تصاویر تمام فیلمهای برتون را در برابرم دیدم و دقیقا احساس کردم که در حال تماشای شاهکار استاد تخیل هستم آن تجربه، بی نظیرترین تجربه من از برتون بینی هایم بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/todd2.jpg"><img class="size-full wp-image-783 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="todd2" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/todd2.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p><strong>هشدار:</strong> ممکن است این متن جذابیت داستان را برای کسانی که فیلم را ندیده ان از بین ببرد.</p>
<p>برای بعضی بچه یتیم های بیچاره/ اولین وعده غذایی مفصل که تا به حال خورده/ پیراشکی گوشت است که از گوشت باباش درست شده/ از آرایشگاه سویینی تاد</p>
<p>این فیلم تیم برتون اقتباسی است از &#8220;سویینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت&#8221; این اثر پیش از این خشونت آمیزترین نمایش روی صحنه ها بود و امروز خود را تبدیل به خون آلود ترین فیلمهای روی پرده سینما کرده است. بذله گویی های پر سر و صدا، تراژدی تاریکی درباره انتقام، ضرب و شتم و پیراشکی های خون آلود گوشت انسان.</p>
<p>در این اثر نمی توان از تاثیر طراح لباس و طراح سایه ها (طراح صحنه) چشم پوشی کرد. او در این فیلم صحنه هایی را ساخت که به خوبی تاثیر آثار و فضاهای چارلز دیکنز بر آن مشهود بود. همچنین بازی ها در این فیلم، (جانی دپ)، (هلنا بونهام کارتر) و (آلن ریکمن) بسیار عالی بودند. آنها توانسته بودند به خوبی نقش خود را در این داستان چرک و تاریک ایفا کنند و به خوبی از پس دیالوگ ها و حس ها بر آمده بودند.</p>
<p>و اما در باره خود داستان: در لندن سالهای پیش یک آرایشگر جوان به نام بنیامین بارکر (جانی دپ) به همراه همسر زیبا و کودکش زندگی میکردند. بارکر عاشق خانواده اش بود. اما در آنجا قاضی ستمگری به نام قاضی تورپین (آلن ریکمن) زندگی میکرد او بوسیله یک اتهام ساختگی باربر را به استرالیا تبعید می کند و زن و دختر او را در اختیار میگیرد. او زندگی آرایشگر را نابود میکند و دخترش، جوانا را نیز در اختیار میگیرد. جوانا در حالی بزرگ می شود که در خانه قاضی زندانی است. در ابتدای داستان هم میبینیم که بنیامین بارکر از زندان در استرالیا گریخته است و سوار بر کشتی با جوانی همسفر می شود و به لندن بر میگردد. او بعد از بازگشت به دنبال مغازه آرایشگری خود میگردد و با دوست قدیمی خود خانم لاوت که بدترین کیک های لندن را میپزد دیدار می کند. خانم لاوت از خانواده بارکر برای او میگوید و بعد به بالای مغازه او میروند جایی که آرایشگاه باربر قرار دارد او حالا نام خود را از بنیامین باربر به سویینی تاد تغییر میدهد و دوباره شروع به کار می کند. او کارش را دوباره آغاز می کند اما این بار با دیوانگی بسیار عمیق.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/todd1.jpg"><img class="size-full wp-image-782 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="todd1" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/todd1.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p>اندکی بعد آنها تصمیم میگیرند تا از مشتری های آرایشگاه به عنوان مواد اولیه پخت پیراشکی های گوشت خود استفاده کنند و به خاطر همین باربر به جای اصلاح صورت مشتری ها گلوی آنها را میبرد و آنها را به خانم لاوت واگذار می کند.</p>
<p>برتون در ارائه یک داستان مفهومی بسیار عالی عمل کرده است. او برای این کار از لندن با کوچه های تنگ، خیابان های کثیف و سایه های بسیار کمک گرفته و آن را به خوبی به تصویر می کشد.</p>
<p>ترانه ها و قطعات موزیکال توسط بازیگران به خوبی هر چه تمام اجرا می شود و در برابر فضای تاریک و وهم آلود فیلم به خوبی صف آرایی می کنند. بازی دو بازیگر اصلی هم بسیار شایسته و عالی بود. جانی دپ که دیگر جایگاهش را در آثار برتون ثابت کرده است و کارتر که پیش از اینها اتهامی به او زده می شد مبنی بر این که او چون همسر برتون است بنابر این در فیلم های او نقشی بدست می آورد اما او در این فیلم و چند اثر قبلی خود به خوبی نشان داد که این رابطه در بازی و هنر او به معنی واقعی بی تاثیر است و او در عرصه ی بازیگری، بسیار تواناست.</p>
<p>آلبوم عکس های این فیلم را در<a href="http://gallery.movieland.ir/thumbnails.php?album=39" target="_blank"> اینجا</a> میتوانید ببینید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/sweeney-todd/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ويكي كريستينا بارسلونا اثر ديگري از شاعر منهتن</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/vicky-christina-barcelona-2</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/vicky-christina-barcelona-2#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 10:11:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[وودی آلن]]></category>
		<category><![CDATA[ویکی کریستینا بارسلونا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=745</guid>
		<description><![CDATA[یک مسئله درباره فیلم وودی آلن این است که، کاراکترهایش در هر حالی که باشند، همیشه دسیسه گوش دادن دارند. آنها همیشه میل به زیرکی، بذله گویی و بالاتر از آنها زدن حرفهای نیش دار، دارند. چند روز قبل از&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک مسئله درباره فیلم وودی آلن این است که، کاراکترهایش در هر حالی که باشند، همیشه دسیسه گوش دادن دارند. آنها همیشه میل به زیرکی، بذله گویی و بالاتر از آنها زدن حرفهای نیش دار، دارند. چند روز قبل از اینکه فیلم &#8220;ویکی کریستینا بارسلونا&#8221; را ببینم، فیلم &#8220;هانا و خواهرهایش&#8221; را دوباره دیدم. بیشتر از بیست سال میگذرد اما هر دو از نظر دیالوگ در اوج حرفه ای گری هستند. وودی آلن در طول سالها بیشتر از چهل فیلم را کارگردانی کرده است و همه آنها را خودش نوشته است. چرا از آلن بیشتز تقدیر به عمل نمی آید؟</p>
<p>&#8220;ویکی کریستینا بارسلونا&#8221; به نوعی یکی از کارهای بیشمار خوب اوست. فیلم شامل کاراکترهای جذاب در سطح های مختلف دلفریبی است، که درگیر هنر و توطئه عشق شده اند. آنها درباره صحیح و نا صحیح با هم سر جنگ دارند. آنها بدون شک آدمهایی هستند که مقداری عصبی بودن در آنها وجود دارد. آنها جذاب و سرگرم کننده هستند و در جایی و حالی زندگی می کنند که ممکن است ما به زندگی آنها حسادت کنیم. تعطیلات تابستانی در بارسلونا.</p>
<p>کشف اروپا توسط آلن (لندن، پاریس، ونیز و بارسلونا) فرصت های جدیدی را برای شاعر منهتن مهیا ساخته است. در این فیلم ما با دو دوست که همدیگر را بسیار دوست دارند آشنا میشویم. ویکی (ربکا هال) و کریستینا (اسکارلت جوهانسن). آنها تصمیم گرفته اند که جولای و آگوست را در بارسلونا در منزل یکی از اقوام ویکی به نام ها جودی و مارک (پاتریک کلارکسون و کیون دان) سپری کنند. یک راوی به صورت بسیار کوتاهی برای ما شرح روابط استوار و مستحکم ویکی را می دهد و اینکه قرار است با داگ (کریس مسینا) ازدواج کند وقتی که او باز گردد. کریستینا مخاطره طلب تر است و بدون فکر فوری تصمیم می گیرد و از ریسک کردن نمی ترسد.</p>
<p>به ما گفته می شود که ویکی رئیس یکی از استودیوهای کاتالان است که کاتالونیا را به مقصدی بی عیب و نقص برای او تبدیل کرده است.</p>
<p>آنها همگی به یک نمایشگاه آثار هنری می روند و کنجکاو می شود آن مرد که پیراهن قرمز به تن دارد کیست؟ جودی توضیح می دهد که او ژوان آنتونیو (خاویر باردم) است که یک هنرمند چکیده است و دارای یک رسوایی اخلاقی در طول جدا شدنش با همسرش است که می گویند می خواسته زنش را به قتل برساند و زنش هم می خواسته این کار را با او بکند. نیمه شب در رستوران (یک شام عرفی در بارسلونا) ویکی و کریستینا او را در عرض اتاق می بینند. کریستینا می گوید &#8220;یه مدتیه که به ما زل زده&#8221; ویکی می گوید&#8221;به این خاطر است که تو نمی تونی چشماتو از او برگردونی.&#8221; آنتونیو به میز آنها نزدیک می شود و با صدایی رسا و شمرده شمرده به آنها پیشنهاد می دهد که با هواپیمای خصوصی او به یک شهر جالب پرواز کنند و از طبیعت لذت ببرند و هم با او بخوابند. هر دوی آنها.</p>
<p>ویکی از این پیشنهاد گیج شده است و کم هم عصبانی اما کریستینا بدون هیچ ضمانتی قبول می کند. آنتونیو با آن طرز حرف زدن مودبانه و شمرده شمرده اش پیشنهادش را صادقانه و رک و پوست کنده به آنها می دهد. و فیلم به روایت پیچیدگی روابط بین این سه نفر می پردازد، قبل از اینکه چهارمین عنصر را معرفی کند. ماریا النا (پنه لوپه کروز) زن سابق آنتونیو. تراژدی اینجاست که او و آنتونیو هنوز شدیدا عاشق یکدیگر هستند اما نمی توانند بدون خشونت با هم زندگی کنند. فیلم جذاب تر می شود.</p>
<p>آلن وقتی که استدلال های سخت گیرانه را به کار می گیرد سرگرم کننده تر می شود. اگر همه بدانند و قبول کنند که همه مشغول به چه کاری هستند، پس جذابیت فیلم کجاست؟ کریستینا زمینه هیجان را فراهم ساخته است و عشق استوار و محکم ویکی نسبت به نامزد غایبش شروع به کمرنگ شدن می کند. جودی، فامیل ویکی راز ویکی را کشف می کند و اصرار می کند که دلش راه بیاید و بی پروا باشد. ویکی و کریستینا مکالمه ای را با همدیگر دارند که آنها را روشن فکر جلوه میدهد. اما محتملا نه خیلی محتاطانه. در این لحظه مهمانان ناخوانده و غیر منتظره ای وارد می شوند.</p>
<p>تا اکنون به ما در این کمدی فهمانده شده که یک فانتزی محض است. آغازش با آنتونیو است که بسیار خونسرد و خوبتر از آنی است که حقیقت داشته باشد. در طول فیلم آلن نماهایی از بارسلونا را به ما نشان می دهد، هر گادی (guadi) و میرو (miro). همانطور که هالیوود سالها پیش یاد گرفته است، هیچ چیز اغواکننده تر از یک لوکیشن فریبنده نیست که بخواهد بیینده را به چیزی که در نمای نزدیک اتفاق می افتد را علاقه مند کند.</p>
<p>سورپریز های زیادی در فیلم است که من نباید اینجا آنها را فاش کنم. فیلم بطور منصفانه ای قابل قبول است هرچند که احتمالات غیر ممکن زیادی در فیلم وجود دارد. آلن میخواسته که ما را سرگرم کند و همچنین ذهنمان را منحرف کند و اسرار طبیعت انسانی را کشف کند، اما نه از آن تراژدیهای عمیق. او در اینجا می شود گفت که کمی مانند اریک راهمر (Eric Rohmer) است. بازیگران جذاب هستند، شهر باشکوه است، صحنه های عشق بازی خیلی بی پروا نمی شوند و همه تعطیلات تابستانیشان را هرچند عجیب و با خاطرهای فراوان تمام می کنند. دیگه چی میخواهید بپرسید؟</p>
<p>راجر ایبرت از شیکاگو سان تایمز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/vicky-christina-barcelona-2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خوبی هرگز بد به نظر نمیرسد: نقدی بر پسر جهنمی ۲</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/hellboy2</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/hellboy2#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 07:30:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[ران پرلمن]]></category>
		<category><![CDATA[پسر جهنمی 2: ارتش طلایی]]></category>
		<category><![CDATA[پیتر تراورز]]></category>
		<category><![CDATA[گیلرمو دل تورو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=301</guid>
		<description><![CDATA[کارگردان: Guillermo del Toro/بازیگران: Ron Perlman و Luke Goss منتقدین: راجر ایبرت و پیتر تراورز
صلح موقتی بر پا می شود. انسانها شهرهایشان را پس می گیرند و غول ها هم جنگل هایشان را. اما انسانها با درست کردن پارکینگ&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">کارگردان:</span> Guillermo del Toro/<span style="color: #0000ff;">بازیگران:</span> Ron Perlman و Luke Goss <span style="color: #0000ff;">منتقدین:</span> راجر ایبرت و پیتر تراورز</p>
<p>صلح موقتی بر پا می شود. انسانها شهرهایشان را پس می گیرند و غول ها هم جنگل هایشان را. اما انسانها با درست کردن پارکینگ های زیاد و بازارهایی فروش در معامله تقلب می کنند، و حال شاهزاده نوادا (لوک گراس)، پدرش (شاه) را به مبارزه می طلبد و امیدوار است که جنگی بین آن دو درگیرد. این شامل هشیاری ارتش طلایی با میلیون ها جنگجو هم می شود که علیه تصمیم شاهزاده نوالا (آنا ویلسون) قد علم کرده اند.<br />
و بقیه ماجرا&#8230; من خیلی درگیر نقشه های فیلم نشدم، فقط این را بگویم که پسر جهنمی (ران پرلمن) و دور و بری هایش طرف انسانها را گرفته اند و برای آنها می جنگند.  همراهش شامل ایب ساپین (داگ چونز) که مانند ماهیگیر هاست، و بسیاری دیگر که همه در فیلم جذاب ظاهر شده اند و بیننده را به هیجان می آورند.</p>
<div class="note">من آن صحنه های ابتکارانه را که به بازار غول ها ختم شد را تحسین می کنم. فکر کنم که در اینجا دل تو رو به واقع از صحنه Tatooine saloon از فیلم جنگ ستارگان الهام گرفته است.</div>
<p>من آن صحنه های ابتکارانه را که به بازار غول ها ختم شد را تحسین می کنم. فکر کنم که در اینجا دل تو رو به واقع از صحنه Tatooine saloon از فیلم جنگ ستارگان الهام گرفته است. و با در کنار نهادن مخلوقات عجیب و غریب، سایه ها و چیزهای دیگر نماهای بسیار جذابی را درست کرده است که بیننده را روی صندلی میخکوب می کند. فیلم به طور فوق العاده ای یک مکان جدید را برای دیدن به ما عرضه می دارد که در آینده این به یک کلاسیک تبدیل خواهد شد.</p>
<p>دیگر چی؟ در فیلم دو داستان عاشقانه هم وجود دارد که آن ها را بر عهده خودتتان می گذارم که از آنها سر در بیاورید. همچنین آهنگ خوانده شده در فیلم هم بسیار غیر منتظره است. دوباره اشاره کنم که بازی ران پرلمن در نقش پسر جهنمی بسیار قوی و تاثیر گذار است. بله، او در بیشتر مواقع یک CGI  است اما صدا، چهره و حرکاتش بر روی پرده بر جای می ماند و او را به یکی از بزرگترین قهرمانان فیلم های کمیک تبدیل کرده است. دل تورو که فیلم ها هزار توی پن، دوگانه پسر جهنمی و تیغ را در کارنامه دارد، تصمیم بر این دارد که &#8220;دکتر عجیب&#8221; و &#8220;هابیت&#8221; را بسازد. او یک تصور خلاقانه بی پایانی دارد و می فهمد که افسانه چطور درست می شود و چطور می ماند. چرا آنها ما را سرگرم می کنند و در بعضی اوقات در مقابل چیزی می ایستند. برای مثال شاید برای عشق.</p>
<div class="note">پسر جهنی ۲ به طور تکرار پذیری ادامه یافته است اما هیچ وقت خسته کننده نیست. شما از دیدن فیلمی به کارگردانی دل تورو که قرار است هابیت را هم درست کند، خسته نمی شوید.</div>
<p>قسمت دوم و ادامه فیلم پسر جهنمی (۲۰۰۴) که توسط گیلرمو دل تورو کارگردانی شده است، همانند فیلم هنری و شاهکار او، هزار توی پن، نیست. اما کار او بر سری کمیک بوک هایی خانه تاریک توسط  مایک میگنولا، به طور حتم یک بسته سرگرم کننده، اکشن و تصویری بسیار جذاب است. اگر شما به دنبال یک چهره خلاقانه می گردید، از قبل نیروانا (nirvana) را پیدا کرده اید، چیزهایی که در شب له می شوند؟ دل تورو یک میلیون از آنها را جمع آوری کرده است، و من در این شک ندارم. صحنه ای در بازار ماهیگیران وجود دارد که تقریبا با بازار مشروب فروشی فیلم جنگ ستارگان مساوی است، برای اولین باری که جورج لوکاس هنوز می دانست که چطور آن را انجام دهد. &#8220;من یه بچه نیستم، من یه تومورم&#8221;. پسر جهنمی خودش باز توسط، ران پرلمن با چهره ای قرمز ایفا شده است و هنوز هم برای سازمان دفاع و تحقیق بر ضد اهریمن پلید می جنگد. نتیجه یک فیلم جذاب و به طور غریبی تاثیر گذار است. فیلم می توانست بیشتر از آن صحنه های انسانی استفاده کند. اما در اینجا اژدها هایی برای کشتن وجود دارند، نه برای یادآوری شاهزاده نوادا (لوک گاس، خونسرد ترین آدم شریر) که ارتش طلایی رباتها را به زندگی بازگرداند که زمین را نابود کنند. پسر جهنی ۲ به طور تکرار پذیری ادامه یافته است اما هیچ وقت خسته کننده نیست. شما از دیدن فیلمی به کارگردانی دل تورو که قرار است هابیت را هم درست کند، خسته نمی شوید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/hellboy2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شازده ای از سیاره جدید:تحلیلی برکی-پکس</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/k-pax</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/k-pax#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 12:49:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[کوین اسپیسی]]></category>
		<category><![CDATA[کی پکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=277</guid>
		<description><![CDATA[منتقد: راجر  ایبرت
کارگردان: Iain Softley بازیگران:Kevin Spacey, Jeff Bridges, Alfre Woodard, Mary McCormack
اگر یک نفر از سیاره ای دیگر به میان ما بیاید و ظاهرا هم شبیه انسان ها باشد و حقایقی هم درباره خواستگاهش بگوید، شک نکنید&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">منتقد:</span> راجر  ایبرت<br />
<span style="color: #0000ff;">کارگردان:</span> Iain Softley<span style="color: #0000ff;"> بازیگران:</span>Kevin Spacey, Jeff Bridges, Alfre Woodard, Mary McCormack</p>
<p>اگر یک نفر از سیاره ای دیگر به میان ما بیاید و ظاهرا هم شبیه انسان ها باشد و حقایقی هم درباره خواستگاهش بگوید، شک نکنید که میخواهد شبیه پروت، قهرمان کی-پکس باشد. کسی خود را در برابر نگهبانی انستیتو بیماری های روانی منهتن و پزشک آنجا ناتوان دید. ممکن است این فرد درباره پزشک روانکاوش به خوش شانسی پروت نباشد.</p>
<p>در حقیقت بیماران، داستان های خوبی سر هم می کنند. پروت نقشی است که توسط کوین اسپیسی ایفا شده است. اسپیسی در این فیلم بهترین بازی را ارائه میدهد و از دیگر بازیگران متمایز است. پروت خود را مسافر بین کهکشانی معرفی می کند. او تئوری  انیشتین را رد می کند و با این کار سفر همزمان با سرعت نور و یا سریع تر از آن را ممکن اعلام می کند و با این کار باعث تعجب عده ای ستاره شناس و منجم می شود.</p>
<div class="note">پروت نقشی است که توسط کوین اسپیسی ایفا شده است. اسپیسی در این فیلم بهترین بازی را ارائه میدهد و از دیگر بازیگران متمایز است.</div>
<p>Jeff Bridges نقش پزشکی را بازی می کند که درگیر مسئله ی پروت می شود. البته او در زندگی خودش هم دارای مشکلاتی هست. او به شدت به شغلش وابسته است و بیش از اندازه معمول برای آن زمان می گذارد و این مسئله همسرش را ناراحت می کند. در مسئله پروت هم برای دکتر چیز های عجیبی مطرح می شود این که او می تواند نورهایی را ببیند که انسان باچشم معمولی از دیدن آن عاجز است و یا همان توضیحات درباره سفر با سرعت همزمان یا بیش از نور و همچنین طرز میوه خوردن پروت که موز را به آن شکل فجیع میخورد.</p>
<p>او برای دکتر توضیح میدهد که کی-پکس یک سیاره است. در این فیلم از نیروهای ماورایی و شفا بخش خبری نیست پروت پسر خدا نیست او کسی را شفا نمیدهد اما او رابطه بسار خوبی با بیمارن بخش روانی انستیتو منهتن دارد. حرف ها و رابطه های او نشان از این دارد که او میخواهد دیگران را درمان کند. در بخش هایی از این فیلم و رابطه پروت با بیماران شباهت بسیاری با فیلم &#8220;دیوانه از قفس پرید&#8221; دارد.<br />
در کل این فیلم مانند پینگ پونگی است که بین دکتر روانکاو و پروت در جریان است. در این بین هم همسر دکتر همیشه نگران است که شوهرش همیشه درگیر کار است و تمام فکرش را درگیر شغلش می کند.</p>
<div class="note">حرف ها و رابطه های او نشان از این دارد که او میخواهد دیگران را درمان کند. در بخش هایی از این فیلم و رابطه پروت با بیماران شباهت بسیاری با فیلم &#8220;دیوانه از قفس پرید&#8221; دارد.</div>
<p>پایان کی پکس پایان غم انگیزی نیست که ما را به اشک ریختن دعوت کند و باعث ناراحتی شود بلکه این پایان سعی می کند تا مقدماتی را برای بیشتر فکر کردن و تعمق تدارک ببیند. آیا پروت واقعا از سیاره ای دیگر آمده بود؟ در پایان چه اتفاقی برای او می افتد؟ به این سوالات نمیشود به شکل کامل پاسخ داد. پاسخ دادن به، دلیل وسعت دید او، استعداد بالا در کم خطا بودن و یا بیان مسائلی در رابطه با نجوم و ستاره شناسی که تنها منجمین بزرگ آن را کشف کرده بودند. ما باید این مسائل را با سفر دکتر به نیومکزیکو برابری دهیم تا بتوانیم قانع شویم. (شاید پروت خود را در قالب انسانی دیگر قرار داده بود.)</p>
<p>در پایان این پاسخ ها آزمایش ناپذیرند و من آنها را ین شکلی دوست دارم. من فیلمی که بیننده را در ابتدا امیدوار و در پایان ناامید می کند تحسین می کنم. مهم نیست که پروت راست می گفت یا توهم داشت چیزی که اهمیت دارد اعتقاد راسخ او بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/k-pax/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رباتی از آینده: تحلیلی بر انیمیشن جدید پیکسار Wall-E</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/wall-e</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/wall-e#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 05:59:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اندرو سانتان]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان 2008]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود ریپورتر]]></category>
		<category><![CDATA[وال ای]]></category>
		<category><![CDATA[پیکسار]]></category>
		<category><![CDATA[کرک هانیکات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=162</guid>
		<description><![CDATA[کارگردان: اندرو سانتان
نویسنده: اندرو سانتان و جیم راردون
صدا پیشگان: بن برت، الیسا نایت، فرد ویلیارد، جف گارلین، کیم کوپف و گرت پالمر
مدت زمان: ۹۷ دقیقه
درجه بندی: G
توسط راجر ایبرت
انیمیشن (WALL-E) موفق به کسب سه&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">کارگردان:</span> اندرو سانتان<br />
<span style="color: #0000ff;">نویسنده: </span>اندرو سانتان و جیم راردون<br />
<span style="color: #0000ff;">صدا پیشگان:</span> بن برت، الیسا نایت، فرد ویلیارد، جف گارلین، کیم کوپف و گرت پالمر<br />
<span style="color: #0000ff;">مدت زمان:</span> ۹۷ دقیقه<br />
<span style="color: #0000ff;">درجه بندی:</span> G</p>
<p>توسط راجر ایبرت</p>
<p>انیمیشن (WALL-E) موفق به کسب سه چیز در در یک فیلم شده است:<br />
۱- انیمیشنی بسیار با نشاط<br />
۲- فیلمی بصری حیرت انگیز<br />
۳-داستانی علمی تخیلی جذاب.<br />
بعد از &#8220;پاندای رزمی کار&#8221; فکر کردم که این فیلمی است که من را به دوران کودکی ام برد و من را در آن به شگفتی وا می دارد، اما اینجا با فیلمی رو به رو هستیم مانند &#8220;در جستجوی نمو&#8221; که شما حتی اگر هم بزرگسال هستید از آن لذت وافری خواهید برد. حتی بدون دیالوگ هم بسیار تاثیر گذار است و شما را حیرت زده می کند و به راحتی از موانع زبانی می گذرد. بهتر است به خود داستان بپردازیم.</p>
<p>زمان، هفتصد سال بعد در آینده است. شهر آسمان خراشها از زمین تا اوج رشد کرده اند. نمایی نزدیک تر نشان می دهد که تمام آسمان خراشها از زباله ساخته شده است و به طور آراسته ای در شکل های دایره ای و مربعی یکی روی دیگری ساخته شده اند . در تمام زمین، تنها یه مخلوق تکان میخورد . و آن (Wall-E) است. آخرین نسل ربات های وظیفه شناسی که به وسیله نور خورشید تغذیه می شوند. او (مذکر) – داستان شکی در جنسیت او باقی نمی گذارد – آشغالها را جارو می کند و در شکم خودش آنها را بسته بندی می کد و از راهی که باد در آن می وزد آنها را به بالای آخرین آسمان خراش می برد که آن را در کنار دیگر بسته ها قرار دهد . Wall-E تنهاست. اما آیا او خودش این را می داند؟</p>
<p>او شب ها به خانه اش میان انباری بزرگ می آید، جایی که او چند تا گنج را که در حال سپوری کردن آشغالها پیدا کرده است، زینت داده و با لامپهای کریسمس آنها را تزئین کرده است. او در موقع استراحت خود به گردش می پردازد، بعد از گردش و بعد از اینکه تایرهایش خسته شدند به خواب عمیقی فرو می رود.</p>
<p>یک روز کار روزانه Wall-E پا به سن گذاشته به هم میخورد. چیز جدیدی در دنیایش ظاهر می شود که مرکبی است از چیزهای قدیمی ی که در پشت مانده است. این از نظر چشمان ما یک فضا پیمای صاف و صیقلی است. اما از نظر Wall-E کی میدونه؟ Wall-E توسط کشتی فضایی به فضا می رود با تمام کشف های گرانبهای اخیرش به فضاپیمای آکسون باز می گردد. او یک گیاه سبز بی عیب و نقص کوچک هم دارد که آن را در میان سنگ ریزه ها پیدا کرده بود و به داخل یک کفش منتقل کرده.</p>
<p>تابحال به اندازه کافی شنیده اید که جذب داستان شوید، یا بیشتر میخواهید؟ برای اولین بار صداهایی گفتاری در فیلم شنیده می شود.  Wall-E فرهنگ لغت خاص خودش را دارد و یک جفت چشم بسیار زیبا که او را مخلوقی معصوم و محتاج به محبت نشان می دهد. ما با خانواده hoverchair آشنا میشویم. خانواده ای که با کشتی فضایشان روی صندلیهای راحتی، دور فضا می گردند. آنها همه مثل عمه سوسی چاق هستند. در قسمتی ما با جریانی مواجه میشویم که می توان آن را ساخته سر آرتور کلارک نامید. انسانیت بار دیگر باز می گردد. آیا این به ضرر فیلم است؟</p>
<p>فیلم، دید فوق العاده ای دارد. و همانند بسیاری از کارهای کمپانی پیکسار نوع رنگی دارد که شاداب، تازه و سرحال آور است. اما زیاد تحمیل کننده (pushy) نیست . سبک ترسیم هم مانند کتاب های کمیک است، به عنوان یک حرفه ای در کتاب های طنز کمیک همه چیز یک نگارش سبک شده ای دارد که به فیلم فراست می دهد. و باید فکر های زیادی هم در نوع طراحی Wall-E به کار رفته باشد که مهربانی و عاطفه را در آن تداعی می کند. قرار دادن این فیلم فوق العاده در کنار پاندای رزمی کار برای جذاب شدن از سفارشات ویژه زیادی برخوردار بود. اما در انعکاس آن فکر می کنم که پاندا بسیار چاق بود و دیگر خنده دار نبود. Wall-E  اما عبوس، سخت کوش و با شهامت به نظر می رسد و شخصیتش را با زبان بدنی (body language) بیان می دارد. به خصوص با آن دوربینی که به جای چشماش تعبیه شده است. فیلم، برگشتی هم به روزهای اولیه والت دیزنی دارد که سعی بر آن داشته اند از شخصیت های انسانی بکاهند و آن افکار را در قالب های حیوانات و طبیعت و هر چیز دیگری بیان کنند .</p>
<p>فیلم نامه فیلم هم جای تامل دارد و فیلم نامه ای سرسری و سرگرم کننده نیست و هر بیننده ای که فیلم را ببیند قطعا به آن می اندیشد. داستان در قالب متفاوتی با دیدی واقع گرایانه بیان شده است که می تواند به عنوان یک فیلم بزرگ علمی تخیلی شناخته شود.</p>
<p>کرک هانیکات / هالیوود ریپورتر</p>
<p>میشه گفت که رکورد زده شده است. استودیو انیمیشن پیکسار دوباره خودش را در اوج قرار داده. در Wall-E بعد از شاهکار رفیع و زیبای &#8220;راتاتوی&#8221; پیکسار و کارگردان – نویسنده، اندرو سانتان با نهمین پروژه شان درباره رباتهای هشتصد سال آینده برگشته اند. فیلمی متفکرانه، جذاب، زیبا و رمانس و یکی از بهترین فیلم های صامت . خب، شما  که از رباتها انتظار ندارید که حرف بزنند، دارید؟ صدای زمینه فیلم پر از صدای چک چک، انفجارها، موسیقی و حتی رقص است. در اینجا یک دیالوگ کوتاه وجود دارد که کل داستان در آن گفته شده است . سانتان و تیم همکارش دنیایی گفتاری دیداری از زبان بدنی ساخته اند که می توانند رنگین کمانی از احساسات را به بیننده انتقال دهند.</p>
<p>فیلم بسیار هوشمندانه و مبتکرانه است که شما را نگران خواهد کرد که نکند بینندگان اصلی سینما به خوبی بتوانند با آن رابطه بر قرار کنند اما همانند آن کاری که قهرمان &#8220;راتاتوی&#8221; با بینندگان انجام داد مطمئنا Wall-E هم آن ارتباط را برقرار می کند. فیلم بسیار شیرین و جذاب است و با فضایی مسحور کننده احاطه شده است.</p>
<p>طراحی بصری Wall-E را به جرات می توان بهترین کار پیکسار نامید. نکته ای که باعث شده است Wall-E فوق العاده شود، استفاده کردن از شیوه ساخت فیلم های کلاسیک است.  فیلم با انیمیشن CG آمیخته است، برای رها کردن Wall-E درون اشتیاقی رمانتیک.</p>
<p>بعد از کار، Wall-E ویدئویی را که ساخت سال ۱۹۶۹ است، نگاه می کند. ویدئو موزیکال است و دو تا آهنگ دارد که معنی عشق و احساس را به Wall-E می فهماند. او حتی یاد می گیرد که چطور دست کسی را بگیرد.<br />
بن برات نوعی صدا و موسیقی را برای فیلم نواخته است که شما خاضرید قسم بخورید که آن صداها دارند حرف میزنند. اگر چنین چیزی امکان پذیر باشد در اینجا ما با بهترین نمونه اش طرف هستیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/wall-e/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایی فراتر از لندن و روسیه: نقدی بر وعده های شرقی</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/eastern-promises</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/eastern-promises#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 06:10:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوید کراننبرگ]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[وعده های شرقی]]></category>
		<category><![CDATA[ویگو مورتنسن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=145</guid>
		<description><![CDATA[نقد راجر ایبرت:
وعده های شرقی دیوید کراننبرگ با بریدن گلوی یک فرد و غش کردن یک دختر در خون در داروخانه آغاز می شود و همه این اتفاقات در یک باند زیر زمینی روسی که به لندن مهاجرت کرده&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نقد راجر ایبرت:</p>
<p>وعده های شرقی دیوید کراننبرگ با بریدن گلوی یک فرد و غش کردن یک دختر در خون در داروخانه آغاز می شود و همه این اتفاقات در یک باند زیر زمینی روسی که به لندن مهاجرت کرده اند مرتبط می شود. آنها جنایتکارانی خانوادگی هستند. مانند خانواده کورلئونه با این تفاوت که اینها خردمند تر و رییس یا همان پدر خوانده شان ترسناک تر است. خانواده Vory V Zakone، خاندانی معروف در میان باند های تبهکاری روسی است که البته مقداری از درآمد های خود را از راه قانونی بدست می آورند که در این فیلم رستوران داری مطرح شده است.</p>
<p>دختر نوجوانی که در داروخانه خونریزی می کند به بیمارستان برده می شود. در آنجا مامایی به نام آنا، بچه او را به دنیا می آورد ولی دختر در آغوش آنا میمیرد. آنا خشمگین و مصمم تصمیم میگیرد تا برای زنده ماندن کودک تلاش کند. او از عموی روسی اش کمک میخواهد تا دفترخاطرات دختر را ترجمه کنند. اما وقتی او قبول نمیکند از آدرس روی کارت در دفترچه به رستوران سیمون میرود غافل از این که او پدرخوانده مافیای روس است. البته عموی آنا به او گفته بود که ابدا به آنجا نرود. سیمون پسر پستی به نام کریل و یک راننده و محافظ با وفا اما بیرحم به نام نیکلای دارد.<br />
وعده های شرقی یک فیلم جنایی هیجان انگیز معمولی نیست چون کراننبرگ یک کارگردان معمولی نیست. کراننبرگ کارگردانی است که در هر فیلم، نسبت به فیلم پیشین خود بهتر شد و درجه خود را بالا و بالاتر برد. و حالا او همکاری هوشمندانه و موفق دوباره ای با ویگو مورتنسن بعد از فیلم تاریخچه یک خشونت (A History of Violence) دارد.</p>
<p>نه، مورتنسن روسی نیست اما در این فیلم حتی یک مشکل هم در لهجه روسی او پیدا نخواهید کرد او به شدت غرق در نقشش شده است شاید در صحنه اول حتی او را نشناسید. نائومی واتس هم در نقش یک دختر مهاجر نسل دومی در فیلم حضور دارد. در ابتدا مشخص نمی شود که شخصیت او چرا درگیر یک سری ماجرا می شود و چرا آن دفترچه خاطرات برای آدم های داستان اهمیت حیاتی پیدا می کند.</p>
<p>زندگی بچه، برای آنا اهمیت بالایی پیدا می کند اما به زودی متوجه می شود که خطری جدی زندگی او و کودک را تهدید می کند. او به دنیایی رانده شده است که همه افراد در آن در تضاد و مخالفت و چالش با یکدیگرند. فیلمنامه فیلم نوشته استیون نایت است نویسنده قدرتمند فیلم Dirty Pretty Things درباره بازار سیاه اعضای بدن. او اهل لندن است و از آدم های بومی آنجا محسوب می شود بنا بر این خوب میداند که چگونه دیگران را مجذوب و علاقه مند این شهر کند.</p>
<p>مورتنسن در نقش نیکلای در این فیلم نقش کلیدی را به عهده دارد. او مورد اعتماد و امین سیمون است. این مسئله دون کورلئونه را به یاد ما می آورد که او نیز فرد امینی خارج از خانواده خود داشت. Tom Hagen از پسران پدر خوانده نبود و در اینجا هم سیمون بیش از کریل، پسرش، به نیکلای وابسته است و بیشتر به او اعتماد دارد. آنا که نقش او را واتس بازی می کند احساس می کند که می تواند به نیکلای اعتماد کند. صحنه های درگیری و اکشن فیلم مانند صحنه های رقص است برای یک فیلم موزیکال. نیکلای در این فیلم وارد صحنه های اکشنی میشود که استاندارد های آن مانند صحنه های تعقیب و گریز فیلم&#8221;ارتباط فرانسوی&#8221; است. در سالهای آینده مطمئنا این فیلم الگوی دیگران خواهد شد.</p>
<p>کراننبرگ میگوید که او فیلمهای جنایی را به خاطر خودشان دوست ندارد. او می گوید، من Miami Vice و the other night را تماشا کرده بودم و آنوقت متوجه شدم که علاقه ای به اینها ندارم اما فیلمهای جنایتکاری که زندگی مردم را نشان میدهد که در مناطقی زندگی می کنند که با جنایت و خلافکاری همیشگی پیوند خورده، آنها را دوست دارم.</p>
<p>در این فیلم شخصیت ها همگی در موقعیت های آزمایش قرار میگیرند. افراد در اینجا هر کدام برای خود اسراری دارند آنها آن چیزی که ظاهرشان نشان میدهد نیستند و برای خود چیزهای زیادی برای مخفی کردن دارند و روند فیلمنامه هم به طوری است که این  مسائل را مخفی می کند اما زمانی که پیله هر کس سوراخ می شود چه اتفاقی می افتد؟ باز هم هرکس میتواند برای خود پناهگاهی داشته باشد؟ در این زمان افراد چه می کنند؟</p>
<p>در مصاحبه ای کراننبرگ در خواست می کند که همه این چیز ها را به گردن فیلمنامه نیاندازید. او میگوید که هرچیز بدی که به فیلمنامه آسیب میرساند را تصحیح کرده است و این فیلم اثری درباره چی و چگونه نیست این فیلمی است در باره چرا؟! این داستان درباره انسان های حقیقی و باور پذیر است. این اتفاق یک بار در اثر قبلی کارگردان یعنی تاریخچه خشونت دیده شده بود و کسانی که آن فیلم را دیده اند در زمان تماشای وعده های شرقی متوجه هستند که با چه اثری روبرو هستند.</p>
<p>در اینجا من درباره بازیگران و کارگردانی و&#8230; صحبت کردم و درباره روند فیلم. درنهایت این فیلم ما را میبرد به جایی فراتر از جنایت و لندن و روسیه و باندهایش. این فیلم ما را میبرد به قلمرو اسرار آمیز طبیعت انسان ها.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/eastern-promises/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاندای رزمی کار: نقدی بر کونگ فو پاندا</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/kung-fu-panda</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/kung-fu-panda#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 07:12:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[Kung-Fu-Panda]]></category>
		<category><![CDATA[roger ebert]]></category>
		<category><![CDATA[آنجلینا جولی]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان 2008]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[پاندا کونگ فو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=105</guid>
		<description><![CDATA[توسط راجر ایبرت
کارگردان: جان استیونسون/ نویسنده: جاناتان برگر/ صداپیشگان: جک بلک، داستین هافمن، آنجلینا جولی، یان مک شین، سث راجن، لوسی لیو و دیوید کراس/ مدت زمان: ۹۱ دقیقه/ درجه بندی: PG برای خشونت های پاندا
&#8220;کونگ فو پاندا&#8221;&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توسط راجر ایبرت<br />
کارگردان: جان استیونسون/ نویسنده: جاناتان برگر/ صداپیشگان: جک بلک، داستین هافمن، آنجلینا جولی، یان مک شین، سث راجن، لوسی لیو و دیوید کراس/ مدت زمان: ۹۱ دقیقه/ درجه بندی: PG برای خشونت های پاندا</p>
<p>&#8220;کونگ فو پاندا&#8221; داستانی است که تقریبا عنوانش آن را بیان می کند. بسیار سخت است که یک پاندای بزرگ و پشمالو را تصور کنی که هنر های رزمی انجام می دهد و شما می فهمید که بر خلاف تمام فرمولهای عرفی قبلا، با شما رو برو می شود که خودش را به موفقیت محکوم می کند. فیلم برای تماشاگران کودک و نوجوان درست شده است که در جذب این قشر موفق بوده و حوادث اش را در انیمیشن سینما اسکوپ به صورت فوق العاده ای ترسیم کرده است.</p>
<p>فیلم با پاندایی شروع می شود به نام پو (po) (با صدای جک بلک) او به قدری چاق است که به سختی می تواند از تختش بلند شود. او برای پدرش آقای پینگ در یک مغاره ماکارونی کار می کند. آرزوی دیرینه و افسانه ایش نمایان می شود. فیلم پر شده است از حجم عظیمی از مخلوقات عجیب و غریب که در عمل تقریبا همه شون شبیه هم هستند.</p>
<p>آنها در دره ای زیبا با یک معبد قدیمی که در بالای آن قرار دارد، زندگی می کنند. این معبد پله های زیادی دارد که پوی خپل ما به سختی می تواند از آن بالا رود، اما به وسیله یک واگن کشان کشان بالا می رود . تمام اهالی دره در آنجا جمع می شوند برای شاهد بودن اینکه اژدهای جنگ جو، تای لانگ (یان مک شین) چه کسانی را برای مبارزه کونگ فو انتخاب می کند . پنج مدعی قهرمانی انتخاب می شوند. پنج نفر تند و تیز. میمون (جکی چان)، پلنگ (آنجلینا جولی)، آخوندک (مث راجن)، افعی (لوس لیو) و ماهیخوار (دیوید کراس) پلنگ به نظر می رسد که قادر به انجام دادن هرگونه خرابکاری باشد اما بقیه کمتر تاثیر گذار به نظر می رسند. به خصوص آخوندک که بنظر می رسد یک اونس وزن دارد. هر پنج نفر توسط شی فو (shifu) ی عجیب تعلیم داده شده اند که با صدای داستین هافمن یکی از ابعادی ترین (dimensional) کاراکترهای داخل داستان است که به دیگران عمق زیادی نمی بخشد. بهر حال، بین این پنج نفر ، ارباب اوگوی (راندال روک گیم) که یک لاکپشت عهد باستانی است، یکی را انتخاب می کند، بله او بین این پنج نفر &#8220;پو&#8221; ی خپل و بیچاره را انتخاب می کند.</p>
<p>از این به بعد داستان ضرورا به یکی سری سکانسهای اکشن تبدیل می شود . بعد یه جورایی فیلم به داخل واقعیت هایی دور از ذهن می رود که مثلا مبارزان در هیچ جا زخمی نمی شوند و یا آسیب نمی بینند . حتی اگر از جاهای بلندی سقوط کند یا با کله به کنارصخره ها کشیده شوند. مبارزه ای طولانی بین تای لانگ و پو روی یک پل (آیا این پل را قبلا ندیده ایم؟)، روبه روی هم، دست در دست هم انجام می شود. مبارزه ای جانانه که همه کاری در آن شدنی است.</p>
<p>&#8220;کونگ فو پاندا&#8221; یکی از بزرگترین انیمیشن های اخیر نیست. از جهتی داستانی قابل پیش گویی است و من مجذوب کاریزمای پو شده بودم.  زیبا درست شده است. سکانسهای اکشن بسیار پر انرژی هستند و به اندازه کافی کوتاه است که برای بینندگان بزرگتر قابل بخشش باشد. برای بچه ها البته از زیاد هم زیادتر است .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/kung-fu-panda/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

