سریال تلویزیونی

فرار از زندان: فصل سوم – زندانی دیگر، فراری دیگر
فرار از زندان: فصل سوم – زندانی دیگر، فراری دیگر
نویسنده:

قهرمان داستان فرار از زندان که نقشه ی فرارشان را تا رسیدن به مقصد یعنی پاناما، جزء به جزء طراحی کرده بود و به طوری آنها را رمزنشانی کرده بود که تشخیص معنای آنها بی نهایت مشکل می شد، اما این کار را الکساندر ماهون تا آخرین مرحله ی نقشه ی آنها انجام داد، منتها، با یک قدم عقب تر. اما کمپانی که تمامی آنها را پیش بینی کرده بود، با یک هدف نامعلوم، سیاستی را فراهم آورد، تا مایکل اسکوفیلد اسیر زندانی جدید در کشوری غریب شود. جایی که در آن از هر ملیتی زندانی هست و هر نوع مجرم، از قاتل و جنایتکار تا انواع دزد و قاچاقچی وجود دارد. فضایی وحشت زده و بی در و پیکر. پر از درگیری و برخوردهای وحشیانه، به طوری که ذره ای جان انسان اهمیت ندارد. دولت پاناما زندان را از بیرون زندان اداره کرده و داخل زندان بوسیله زندانیان و تبهکاران بزرگ و سابقه دار آنجا و با قوانینی بی رحمانه اداره می شود.

بر خلاف فاکس ریور که به شخصیت یک زندانی احترام گذاشته می شد و به خواسته های زندانی رسیدگی می شد، در سونا همچنین چیزی نیست و تا جایی که ممکن است زندانی تمامیتش خرد می شود و به هیچ چیز جز مرگ و نابودی او توجه نمی شود. تمام قوانین آن بر همین اساس چیده شده و لحظه ای آرامش برای او وجود ندارد. محیطی آلوده و پر از پخش کننده و فروشنده ی مواد مخدر. هیچ کس تا به حال از این زندان نتوانسته فرار کند و هر اقدامی جهت فرار از آن به منزله ی مرگ است.

لینکلن باروز که از سوی دولت ایالت متحده بی گناه شناخته شده و تبرئه شده است، این بار می خواهد برادرش را که به واسطه ی او گرفتار چنین زندان مخوفی شده، نجات دهد. اما مشکلاتی به وجود می آید که اسکوفیلد را وادار به ریختن طرحی دیگر برای فرار می کند. کاری که تا به حال غیر ممکن بوده و هیچ نقشه و اطلاعاتی در اختیار مایکل نیست و زمان هم برای او محدود است.

فضایی که داستان در آن پیش می رود کاملا تازه و نا آشناست و شرایط هر یک از کاراکترها با گذشته شان کاملا فرق می کنند و این مساله، مسیر اتفاقات را کاملا عوض می کند. اتفاقاتی که تصمیم گیرنده ی آنها کمپانی است. چیزی که تنها اسم آن و چند عامل آن را می دانیم و هنوز ابهامی است که با وجود درگیریهای جدید قهرمان داستان، چیزی نیست که فرصتی برای بررسی داشته باشد. این بار مانعی که بر سر راه قهرمان داستان قرار گرفته، مانع ساده ای نیست و هر حرکتی می تواند برایش مشکل ساز شود.

تنها داستانی که می توانست ادامه ی ماجرا را با جزئیات و حوادث بیشتری منعکس کند و بر پایه ی نام خود مجموعه (فرار از زندان) استوار باشد، همین چیزی است که در سیزده قسمت برای فصل سوم ساخته شده است. نه تنها کشش موضوع منطقی است، بلکه به توجیه موضوعات دیگری که ممکن است قهرمان با آن روبرو شده یا درصدد مواجهه با آن قرار گیرد، کمک کند. و بهتر می توان گفت، فرصت مناسبی است برای بسط ماجرا حول محوری عظیم به نام کمپانی، که کلیت داستان از ابتدا تا اینجا را شکل داده است. و به عبارت دیگر نقطه ی عطف کل فصل های سریال برای گسترش ماجرا به شخصیت ها ی جدیدتر و حتی کاراکترهایی که در گذشته کمتر در مورد آنها صحبت شده و در ادامه ی ماجرا نقش عمده ای در کل ماجرا پیدا می کنند.

P (21)

هنگامی که جرقه ی موضوعی در ذهن یک نویسنده می زند، قبل از نوشتن فیلم نامه ی آن، مطمئنا از انتهای آن با خبر است. اما مهم، گسترش موضوع در قالب یک سریال ۵ یا ۶ فصلی است که هر فصل آن بین ۱۵ تا ۲۲ قسمت است و آنقدر مانع و ضد قهرمان وجود داشته باشد، تا داستان به سرانجام خود برسد. با وجود فصل سوم، داستان فرار از زندان می تواند آنقدر شاخه و دامنه پیدا کند که روایت، جایی برای توجیه، کم نداشته باشد و کلیت ماجرا به هر شیوه ای بتواند ادامه پیدا کند.

مساله ای که تبدیل به یک اصل در فرار از زندان شده، تبدیل یک ضد قهرمان، به قهرمان است.. این تبدیل در یک پروسه ی زمانی صورت می گیرد. در این زمان، ضد قهرمان داستان با موانعی مواجه می شود، که به نتایج مثبتی برای پیشبرد هدف قهرمان اصلی داستان کمک می کند و در طی این راه دچار مصائب و بن بست هایی می شود و از او قهرمان می سازد. برای مثال یکی از کاراکترهای ضد قهرمانی که با چنین قضیه ای روبرو شد، پائول کلرمن بود که نهایاتا در پایان فصل دوم موجب آزادی دکتر سارا تانکردی و لینکلن باروز شد. در این فصل هم باز از این مساله تکرار می شود و الکساندر ماهون و برادلی بلیک هم در حال گذراندن این پروسه هستند. اما شخصیت تئودور بگول، شخصیتی است که نه در پروسه ی زمانی قابل تغییر است و نه اینکه می توان اقداماتش را پیش بینی کرد. به موقع از وضعیتی که در آن به سر می برد، سواستفاده اش را می کند و به موقع هم گرفتار می شود. جایی داستان برای رسیدن به حقیقت به او نیاز پیدا می کند، در عین اینکه می تواند حرکت مثبتی انجام دهد، اما با یک حرکت منفی به دست یافته های قهرمان ماجرا ضربه می زند و خودش در گرداب عمیق تری گرفتار می شود. کاراکتری که به طور حتم تاثیر بسیار زیادی در روند داستان داشته است و این ضد قهرمان تحول نیافتنی را، رابرت نیپر به زیبایی هر چه تمام تر از فصل اول تا به حال ایفا کرده است.

فرار از زندان سونا، فرار به سمت سرزمین بی صاحب با ذهنی پر از سوال و آرزوهای از دست رفته است. تنها چیزی، که برای یک نفر از هر چیزی در این دنیا مهمتر بوده باشد، مطمئنا دلیلی است برای اینکه به دنبال راهی برای جست و جوی حقیقت باشد و این حقیقت منشا تمام این مشکلات را نابود کند. البته اگر این حقیقت، خود واقعیت باشد.

توضیح: تمام ویراشگرانی که ممکن بود در تصحیح این متن به ما کمک کنند  این سریال را ندیده بودند و به خاطر اینکه داستان برایشان لو نرود حاضر به ویرایش نشدند. بنابراین از ایرادهایی که در متن به چشم میخورد عذر خواهی می کنیم.

بد بودجالب نبودخوب بودخیلی جالب بودفوق العاده بود (23 رای، میانگین: 3.91 از مجموع 5)
Loading ... Loading ...

 

  نظر خوانندگان (۹)

شما هم نظر دهید

با شناسه وارد شده اید. خروج »

 

نقد و دیدگاه
۱۳ مهر ۹۰ در ۱۲:۰۸ ق.ظ

۱- هرگز پدرم را در خلوت خودما…

۸ مهر ۹۰ در ۹:۴۲ ب.ظ

زمان تماشای بعضی فیلمها دس…

۲ مهر ۹۰ در ۱۱:۱۷ ب.ظ

پاریسِ فرانسه هم شهری است م…

۱۷ تیر ۹۰ در ۱۰:۵۱ ق.ظ

الیور توییست و داستانهایی …

۳۱ خرداد ۹۰ در ۳:۲۹ ق.ظ

شاید با شنیدن نام فیلم قصه ع…

درباره ما      تماس با ما      صفحه خانگی
کلیه حقوق مطالب، عکس ها، ویدیوها و بقیه بخش های این سایت، مربوط و متعلق به وب سایت سرزمین سینما می باشد.
هر گونه کپی از محتوی فوق، با ذکر منبع بلا مانع است.