سریال تلویزیونی

تب گمشده: قسمت چهارم
تب گمشده: قسمت چهارم
نویسنده:

توضیح: در قسمت سوم به بررسی اتفاقات مهم فصل سوم و معرفی چند تن از شخصیت های این فصل پرداختیم در ادامه با دیگر شخصیت های سریال آشنا می شویم و به بررسی پایان بندی فصل سوم خواهیم پرداخت.

رز هندرسون و برنارد نادلر با بازی «ال کاست کالدور و سام اندرسون» بازی در ۱۶ و ۱۵ قسمت:
قبل از سقوط برنارد که یک دندان پزشک است به صورت اتفاقی با رز آشنا و به او علاقه مند مند می شود ولی زمانی که به رز پیشنهاد ازدواج می دهد رز مخالفت می کند و دلیل او برای این کار بیماری لاعلاجی است که فقط مدت کوتاهی برای او فرصت زنده ماندن خواهد داد. اما برنارد آنقدر به او علاقه مند است که باز هم بر روی پیشنهادش اسرار می کند و سرانجام رز قبول می کند. برنارد که به معجزه اعتقاد دارد رز را به بهانه ی تعطیلات به استرالیا به نزد مردی می برد که ادعای شفا بخشی دارد. مرد در اولین ملاقاتش با رز به او می گوید که قادر به درمان او نیست. ولی رز برای اینکه دوست ندارد برنارد غمگین باشد به او می گوید که بیماریش درمان شده است. در بازگشت سوار پرواز ۸۱۵ می شوند. بعد از سقوط برنارد که به قسمت عقب هواپیما رفته بود در آن سوی جزیره سقوط می کند. این دو که از زنده بودن هم دیگر خبر ندارند با امید به زنده بودن یک دیگر روز ها را سپری می کنند تا اینکه به یکدیگر می رسند. مسئله جالب در این جاست که این دو بلافاصله بعد از پیدا کردن یکدیگر مانند تمام زوج های دیگر با هم جروبحث می کنند و زمانی هم که برنارد می خواهد پیام کمکی در ساحل درست کند اولین و سرسخت ترین مخالفش رز است ولی باز هم زمانی که برنارد تصمیم می گیرد همراه جن و سعید برای منفجر کردن دینامیت ها بماند دوباره متوجه عشق عمیق او و رز می شویم.

دزموند هوم با بازی «هنری لن کوسیک» بازی در ۳۹ قسمت:
دزموند که برای به دست آوردن غرور و برای اثبات مردانگی خود به پدر عشقش تصمیم گرفته است در یک مسابقه ی قایق رانی در دور دنیا شرکت کند در طوفان گرفتا می شود و به جزیره می رسد. او توسط مردی به یک ساختمان مرموز برده می شود. مردی که معلوم نیست از کی در آن مکان زندگی می کند او هر ۱۰۸ یک دقیقه یک بار اعدادی را در یک کامپیوتر وارد می کند و هدف از این کار را نجات دادن دنیا می گوید. دزموند مدت سه سال در آن مکان با آن مرد زندگی می کند. مرد هر گاه که به بیرون می رود لباس مخصوصی می پوشد و به دزموند هم اجازه ی خروج نمی دهد. تا اینکه یک روز مرد را تعقیب می کند و متوجه می شود که مرد او را فریب داده است و در مدت این سه سال مشغول تعمیر کردن قایق دزموند بوده است و تصمیم به ترک دزموند و فرار از جزیره را دارد. دزمون که این مسئله را فهمیده است با او درگیر می شود و ناخواسته موجب مرگ او می شود. او به سرعت به دریچه باز می گردد و متوجه می شود که زمان گذشته است همه چیز در حال فروپاشی است. ولی در آخرین لحظه دوبار دکمه را می زند و همه چیز به حالت اولیه باز می گردد. او دیگر هرگز دریچه را ترک نمی کند تا اینکه گروه نجات یافتگان دریچه را پیدا می کنند و او که افراد دیگر برای فشار دادن دکمه پیدا کرده است به سوی قایق خود می رود تا از جزیره فرار کند. بعد از مدتی دزموند تنها و نا امید با قایق خود باز می گردد و به باز مانده ها می گوید که دنیا از بین رفته است و تنها جایی که بر روی زمین باقی مانده است همین جزیره است. البته این مسئله به دلیل نیروی خاص جزیره است که نمی توان از آن خارج شد. این بار دزمود به هیچ چیز اهمیت نمی دهد ولی بعد از مدتی توسط جان قانع می شود از فشار دادن دکمه توسط اکو جلوگیری بکنند. تا اینکه در آخرین لحظه با فداکاری یک کلید را می چرخاند تا دنیا را نجات دهد. دزمون بعد از این حادثه در رخت خواب خود بیدار می شود و خود را در چند سال قبل زمانی که تازه با پنه لوپه آشنا شده است می یابد. ولی بعد از مدتی متوجه می شود که اینها همه رویا هستند و دوباره در جزیره بیدار می شود. اما اینبار او تغییر کرده است. او آینده را می بیند و هدف این نیروی را نیز به خوبی می داند. دزموند می داند که چارلی خواهد مرد و به او کمک می کند تا مرگ خود را به تعویق بیندازد تا کار مهم خود را به انجام برساند. دزموند هنوز عاشق پنه لوپه است و در آخرین لحظه قبل از غرق شدن چارلی تصویر پنه لوپه را در صفحه ی نمایشگر می بیند. عشق او و پنه لوپه یک عشق زیبا و قوی است و هر دو طرف برای یکدیگر فداکاری می کنند و هرگز از رسیدن به یکدیگر نا امید نمی شوند.

بنجامین لینوس با بازی « مایکل امرسون » بازی در ۴۳ قسمت:
بنجامین مرموز ترین فرد سریال است. اولین بار او را زمانی می بینیم که توسط دانیل به دام افتاده است. دانیل به سعید می گوید که او از غریبه هاست. ولی او خود را هنری معرفی می کند و ادعا می کند که با همسرش با بالون سفر می کرده است که در جزیره سقوط کرده است. همه حرف او را باور می کنند به جز سعید. او چنان قانع کننده رفتار می کند که تا آخرین لحظه همه حتی خودشما او را باور می کنید. ولی سعید پرده از راز او بر می دار و معلوم می شود که او واقعا یکی از غریبه هاست. او توسط مایکل فراری داده می شود. تا اینکه بعد از دستگیر شدن جک جیمز و کیت توسط غریبه ها دوباره دیده می شود و این بار متوجه می شویم او رهبر غریبه هاست. در واقع بن از آوردن این سه نفر هدفی دارد و آن درمان بیماری خود به دست جک است. او که بر خلاف دیگران در جزیره مریض شده است جک را وادار می کند تا او را عمل بکند. او ادعا می کند که تمام عمر خود را در جزیره گزرانده است ولی در فلاشبک های داستان متوجه می شویم او به همراه پدرش به وسیله ابتکار دارما به جزیره آورده شده است. او که در هنگام تولد مادرش را از دست داده است هرگز نمی تواند با پدرش رابطه برقرار کند. تنها به این دلیل که پدر او را دلیل مرگ مادرش می داند. بن با این شرایط بزرگ می شود و شخصیت کاملا نا متعادل و عجیب دارد هرگز نمی توانید واکنش او را در مواجه با مشکلات مختلف حدس زد. بن با کمک غریبه ها که باز هم معلوم نیست از کجا آمده اند تمام افراد ابتکار دارما را می کشد و به عنوان رهبر گروه غریبه ها به زندگیه خود در جزیره ادامه می دهد. مسئله ی مهم در این جا حرف بن در مورد وجود یک رهبر است که او دستورات آن رهبر را اجرا می کند. در ملاقاتی که او به همراه جان با آن رهبر که جاکوب می نامدش دارد چیزی نمی بینیم و یک گره دیگر به مجموعه گره های کور سریال گمشده اضافه می شود. تمام سوالات راجع به بن و هدف او بدونه جواب می ماند و در آخرین لحظه که امکان نجات گروه به وجود آمده است او تلاش می کند که از ان جلوگیری بکند و تنها دلیل او برای این کار این است که گروه نجات آنهایی نیستند که ادعا می کنند!!

جولیت بورک با بازی « الیزابت میشل » بازی در ۳۵ قسمت:
جولیت یکی از غریبه هاست ولی با همه آنها متفاوت است او به راحتی اعتماد جک را جلب می کند و به بازمانده ها کمک می کند تنها به یک دلیل ساده او واقعا از غریبه ها نیست. جولیت که یک پزشک متخصص در امور زنان است در تحقیقاتی که انجام می دهد موفق می شود خواهر خود را که بر اثر سرطان توانایی بچه دار شدنش را از دست داده است معالجه بکند. این مسئله باعث می شود که پیشنهاد کاری از طرف یک شرکت تحقیقاتی به او داده شود او این پیشنهاد را قبول می کند و به این ترتیب سر از جزیره ای مرموز در می آورد که مردمی به دور از دنیای مخفیانه در آن زندگی می کنند. دلیل آمورده شدن او به آن جزیره این است که تمام زنانی که در جزیره حامله می شوند می میرند. جولیت باید این مشکل را رفع کند و تنها کلید او برای خروج از جزیره موفقیت در این کار است. سه سال می گذرد و او نمی تواند مشکل را حل بکند تا اینکه هواپیمایی در جزیره سقوط می کند. او هم مثل باز مانده های پرواز ۸۱۵ می خواهد از جزیره خارج شود و این موضوع باعث می شود که به آنها کمک بکند و چون ذاتا شخصیت مثبتی دارد به راحتی اعتماد جک و دیگران را جلب می کند.

سریال گمشده در آخرین قسمت فصل سوم همه چیز را بهم می زند. باید بگویم که بزرگترین شوک در پایان فصل سوم انتظار شما را می کشد. گروه سرانجام موفق می شوند با تیم نجات ارتباط برقرار بکنند و سرانجام امید به نجات به حقیقت می پیوندد ولی اتفاق دیگری می افتد. در قسمت آخر فصل سوم فلاشبک ها مربوط به جک است که او را در وضعیتی بسیار بد نشان می دهد. او که قصد خودکشی دارد زندگیه یک زن را نجات می دهد و تبدیل به یک قهرمان می شود ولی او مشکل بزرگی دارد او چنان نا امید و غمگین است سرگردان به این سو و آن سو می رود تا اینکه یک شب با یکی از دوستان خود قرار می گذارد تا او را ببیند. تا این لحظه فکر می کنید که این فلاشبک ها مانند دیگر قسمت های سریال مربوط به گذشته ی جک است ولی هیچ ارتباطی نمی توانید با فلاشبک های قبلیه مربوط به جک برقرار بکنید تا اینکه در کمال ناباوری متوجه می شوید دوستی که با او قرار گذاشته است کیت است. و اینکه این فلاشبک ها مربوط به گذشته نیست بلکه مربوط به بعد از نجات یافتن آن ها از جزیره است. فصل سوم با این سوال بزرگ در ذهن شما به پایان می رسد که مگر چه اتفاقی افتاده است که جک در چنین وضعیتی گرفتار شده است.

بعد از این قسمت یک تغییر اساسی در شیوه ی روایی گمشده ایجاد می شود که به دور از انتظار و ناگهانی رخ می دهد. باید بگویم که ابتکار سازندگان سریال برای جلوگیری از تکراری شدن سریال بسیار هوشمندانه است و حدس زدن اینکه چه اتفاقاتی در فصل بعدی خواهد افتاد کاملا در حاله ای از ابهام پوشانده می شود. لذت دیدن سریال گمشده فقط در یک عامل بیسار ساده خلاصه می شود. بیننده ی سریال در داستان گمشده گم می شود و خود را در چنان هزار توی بزرگی می یابد که تنها کلید خروج از آن صبر بیش از سه سال برای دیدن آخرین قسمت سریال است!!!

بد بودجالب نبودخوب بودخیلی جالب بودفوق العاده بود (16 رای، میانگین: 4.56 از مجموع 5)
Loading ... Loading ...

 

بدون دیدگاه

نقد و دیدگاه
۱۳ مهر ۹۰ در ۱۲:۰۸ ق.ظ

۱- هرگز پدرم را در خلوت خودما…

۸ مهر ۹۰ در ۹:۴۲ ب.ظ

زمان تماشای بعضی فیلمها دس…

۲ مهر ۹۰ در ۱۱:۱۷ ب.ظ

پاریسِ فرانسه هم شهری است م…

۱۷ تیر ۹۰ در ۱۰:۵۱ ق.ظ

الیور توییست و داستانهایی …

۳۱ خرداد ۹۰ در ۳:۲۹ ق.ظ

شاید با شنیدن نام فیلم قصه ع…

درباره ما      تماس با ما      صفحه خانگی
کلیه حقوق مطالب، عکس ها، ویدیوها و بقیه بخش های این سایت، مربوط و متعلق به وب سایت سرزمین سینما می باشد.
هر گونه کپی از محتوی فوق، با ذکر منبع بلا مانع است.