نقد و دیدگاه

فندک هویت: نقدی بر فیلم نامعلوم
فندک هویت: نقدی بر فیلم نامعلوم
نویسنده:

نام فیلم: نامعلوم (Unknown)

کارگردان: سیمون براند (Simon Brand)

نویسنده: متیو وینی (Matthew Waynee)

بازیگران: جیم کاوازیل، گرگ کینر، بریجیت مویناهان، جو پانتولیانو، باری پپر، جرمی سیستو، پیتر استورماره

ژانر: درام، جنایی، هیجانی، رمزآلود

شعار فیلم: به هبچکس اعتماد نکن. از همه بترس

محصول: آمریکا

زمان فیلم: ۹۸ دقیقه (نسخه دی وی دی ۸۵ دقیقه)

تاریح اکران: ۳ نوامبر ۲۰۰۶

داستان فیلم:
۵ مرد که در انباری بیهوش شده اند و هر کدام به طرزی مصدوم شده و یا دست و پایشان بسته است. وقتی بیدار می شوند هویت خود را نمی دانند و پس از مدتی متوجه می شوند که گازی که باعث بیهوشی و فراموشی موقتی و یا حتی مرگ می شود در آنجا نشت کرده و برای مدتی هشیاری را از آنها گرفته و دچار آنچنان فراموشی شده اند که حتی اسم خود را هم نمی دانند. خاطرات به صورت نامعلومی در ذهن آنها می آید و می رود اما مرور آنها بی ثمر است. با خواندن روزنامه ای متوجه می شوند که دو نفر با نام های مک کین و کولز ربوده شده اند. پس در نتیجه دو نفر از آنها باید این دو نفر باشند. تلاش برای رهایی از این مخمصه و کشف هویت خود ماجرایی است که آنها را باید به یک گره گشایی برساند. از آن طرف همسر کولز با همکاری نیروهای پلیس در جست و جوی شوهرش است و…

نقد فیلم:
اولین سوالی که ممکن است پس از دیدن این فیلم به ذهن هر بیننده ای خطور کند این است که این فیلم چه تفاوتی با سایر این فیلمها دارد و چه چیزی می تواند آنرا متفاوت کند؟ جواب این سوال بسیار ساده است و آن مساله هویت است. هویتی که یک بار هم در هویت بورن ساخته دوگ لیمان، نیاز شخصیت جیسون بورن بود. اینجا هم کشف هویت نیاز چندین شخصیت فیلم است و تا اینکه این نیاز برآورده نشود داستان به یک گره گشایی معقول نمی رسد. هر کدام به نحوی تلاش می کنند تا به سرنخی دست یابند. محیط کاملا بسته و با سیستم حفاظتی حرفه ای مراقبت می شود و عناصر محدودی در اختیار پنج شخصیت اسیر می باشد. پس موانعی که بر سر راه کاراکترها قرار می گیرد باید بسیار منطقی باشد. اگر جای هر کدام از شخصیت های فیلم قرار بگیریم خود به یک چندگانگی دچار می شویم که سرانجامش سردرگمی است به طوری که به جسم خود هم نمی توانیم اعتماد کنیم. حقایقی وجود دارند که خیلی ساده از آنها عبور می کنیم و باورشان نمی کنیم. رفتارهای یکدیگر را کاملا بدبینانه آنالیز می کنیم و فرصتی برای مرور منصفانه آنها باقی نمی ماند. موقعیت ها را نادیده می گیریم و نهایاتا با تصمیمی غیر عاقلانه و از روی خودخواهی یکدیگر را نابود می کنیم. اگر همین پنج انسان بی هویت بدون ذره ای توجه به خاطرات گنگ و نامرتب، کنار هم قرار بگیرند می توانند خیلی ساده تر از آنچه فکر می کردند خودشان را پیدا کنند و به زیباترین چهره ای که در زندگی خود داشته اند حتی اگر تبهکاری رذل بوده اند، دست یابند و اینجاست که آزمایش آنها به هدفی مثبت می رسد و نتیجه می دهد. آزمایشی که خواه یک پیشامد ناگوار آنها را در چنین موقعیتی قرار داده باشد و خواه خود باعث چنین چیزی شده اند.

نامعلوم اولین اثر سیمون براند در سال ۲۰۰۶ می تواند شروعی مناسب برای یک کارگردان باشد و نوید آثاری بهتر و منسجم تر را از او بدهد. فیلم به طور کل هیجان خاصی را برای مخاطبش ایجاد کرد اما در روایت پس زمینه ماجرا کمی لنگ می زد و این شاید به نحوه پرداخت شخصیت ها در فیلمنامه برگردد. کاراکترهای کولز و مک کین جای گسترش بیشتری داشت و هنوز هم سوالاتی برای ما به وجود می آورد که دلیل برخورد کولز و مک کین چیست. جوابی که شخص دماغ شکسته به شخص لباس کارگر پوش در میانه فیلم می دهد برای ما کافی نیست و جریانی که در پس این اسارت می گذرد، نه خوب کلید می خورد و نه به گره گشایی کاملا معقولی ختم می شود. همسر کولز، کاراکتری بود که می توانست داستان را به سمت دو شخصیت کولز و مک کین سوق دهد و برای پایان آن فرضیه هایی ایجاد کند تا یک موقعیت دراماتیک محکم بسازد. اما مساله فقط گسترش همین چند کاراکتر نیست، بلکه کارگردان با پرداخت به چندین کاراکتر به طور همزمان و آن هم در زمان تنها هشتاد و پنج دقیقه، چند نکته مهم را جا گذاشت و در کنار سوال پیش آمده جوابی ننوشت. پس زمینه ماجراست که باید نقطه عطف ایجاد کند و نیاز کاراکتر را برطرف کند. اما این ضعف، موضوعی جالب را به صحنه هایی بی مورد آلوده کرد و تاثیر اصلی خود از دست داد. کاری که با کمی صرف وقت بیشتر برای زمان فیلم می توانست آن را تبدیل به اثری به یاد ماندنی کند.

فیلم حقیقتا برای انتقال پیام تلاش می کرد تا مخاطب خود را شگفت زده و گیج کند و این هنری است که خوب از پس آن برآمده است. اما تنها این کافی نیست که ۱ ساعت و ۲۵ و دقیه تماشاگر را میخکوب کرد بلکه باید او را وارد بطن ماجرا کرد، به طوری که خود بیننده بی هویت شود و با هر کدام از کاراکترهای فیلم ارتباط برقرار کند. زمانی عنوان جنایی را می توان کنار نام آن قرار داد که با یک یا چند جنایت ماجرایی بسازد که با ورود بیننده به بطن آن تک تک آنها را کاملا حس کند و به کوچکترین تجربه او در این زمینه یاد آور شود.

جیم کاوازیل (مسیح مل گیبسن در فیلم مصائب مسیح)، بار دیگر با یک هنرنمایی حسی و حیرت انگیز، بار سنگین بازیگری در میان کاراکترها را به دوش می کشد.

نامعلوم را می توان فیلمی ساده با روایتی پیچیده و دارای هیجانی در حد خود قلمداد کرد. معمایی که ذهن را تا پایانی ترین لحظات فیلم مشغول می کند. اما نهایتا معما به سرانجامی می رسد که جواب هایش را فندکی می سوزاند که حقیقت چیزی جز آن نیست.

بد بودجالب نبودخوب بودخیلی جالب بودفوق العاده بود (4 رای، میانگین: 4.50 از مجموع 5)
Loading ... Loading ...

 

بدون دیدگاه

نقد و دیدگاه
۱۳ مهر ۹۰ در ۱۲:۰۸ ق.ظ

۱- هرگز پدرم را در خلوت خودما…

۸ مهر ۹۰ در ۹:۴۲ ب.ظ

زمان تماشای بعضی فیلمها دس…

۲ مهر ۹۰ در ۱۱:۱۷ ب.ظ

پاریسِ فرانسه هم شهری است م…

۱۷ تیر ۹۰ در ۱۰:۵۱ ق.ظ

الیور توییست و داستانهایی …

۳۱ خرداد ۹۰ در ۳:۲۹ ق.ظ

شاید با شنیدن نام فیلم قصه ع…

درباره ما      تماس با ما      صفحه خانگی
کلیه حقوق مطالب، عکس ها، ویدیوها و بقیه بخش های این سایت، مربوط و متعلق به وب سایت سرزمین سینما می باشد.
هر گونه کپی از محتوی فوق، با ذکر منبع بلا مانع است.