|
|
|
|

«روبان سفید»، جدیدترین و طولانیترین اثر میشل هانکه، کارگردان برجستهی اتریشی است که به راحتی میتوان گفت که ۳۰ کاراکتر را در بطن خود دارد. «روبان سفید» که با لنزی سیاه و سفید دنیای رنگی را به تصویر کشیده است و یک بار دیگر محل وقوع ماجرای آن – بعد از ساخت چند فیلم موفقیتآمیز در فرانسه – در آلمان واقع است، زندگی را در یک روستای کوچک پروتستانی درست اندک زمانی قبل از برافروختن آتش جنگ جهانی اول، به تصویر کشیده است. همانند بسیاری از فیلمهای قبلی هانکه، (روبان سفید) الحاق شده به نگرشی جزمی از بعد اخلاقیات است.
کمپانی سونی پیکچرز که حقوق پخش این فیلم را در آمریکا در اختیار دارد از اشتهار نسبی هانکه – کسی که جریان فیلم هنری را بعد از آثاری چون «معلم
پیانو» و «Cache» غبارروبی کرد – منفعت خواهد برد. روبان سفید اثر سینمایی برجستهایست و طبعاً اثری باوقار؛ فیلمی که موضوع و مفهوم آن دارای جوهره و ماهیت است. با اینحال، خرامش گِرهگیر آن و دراماتیککردن هدفمند صحنههای آن، این احتمال را میدهد که نتواند به عدد و رقم فروش فیلمهای قبلی هانکه در گیشهی سینماها دست یابد؛ امروزه فیلمهای رنگ و لعاب دار و رنگین در سینمایهای آمریکا و اروپا بخوبی گیشهها را فتح و عددها را نجومی میکنند. کاری عقلانی که به مدد فیلم آمده است این است که کمپانی سونیپیکچرز نسخه آمریکایی آن را با دوبلهای انگلیسی به روی پرده نقرهای آورده است.
راوی فیلم، کاراکتر مرکزی آن است؛ معلمی جوان که دههها بعد از ماجراهای پیش آمده، به شرح آنها لب به سخن میگشاید. با وجود اینکه در روبان سفید بسیاری از کودکان و کاراکترهای خردسال دارای اسامی و نام هستند، بزرگترها - که وجودشان به مقتضی سمبلیکبودن آنهاست – بیشتر از روی نقششان در بین عام خطاب میشوند. برای مثال، کشاورز، دکتر، پیشوا و… به همین منوال. زندگی در آن روستا بر بنیان ارباب و رعیتی (طبقهای) است و هر فرد از جایگاه خود در اجتماع بخوبی آگاه است. آدمهای بیعاطفه در چنین جامعهای، زبانی جز ضرب و شتم مردم ندارند، به ویژه بر بچهها که حتی بخاطر کوچکترین خطای سرزده از ایشان، تنبیهی سخت – هم فیزیکی و هم روحی روانی -را بر آنان مستولی میگردانند. زنان هم به شیوههای مشابهی مورد ضرب و شتم قرار میگیرند و همیشه در زیر سایه سنگین جامعهی مردسالار آنجا، به سختی نفس میکشند. از دیگر رو، مردان بالغ و میانسال خود را درگیر با فعالیتهایی گستاخانه و عبث شریرانه کردهاند.
اما یک روز، زندگی مردم در آن دهکده دستخوش جریاناتی میشود. دکتر روستا، که سوار بر اسب در حال گذار است، به ناگه پای اسب به ریسمانی نامرئی گیر میکند و دکتر را از روی اسب بر زمین کله پا میکند و جراحاتش طوری است که او را ماهها در بیمارستان بستری میکنند. سپس چند کودک – شامل دکتر خان روستا و فرزند عقبافتادهی دکتر از معشوقهاش – چندین بار مورد تهاجم و کتک قرار میگیرند. سپس انبار غلهی خان دستخوش شعلههای آتش میشود.
چه کسی پشت این ماجراهاست؟ این معلم است که بالاخره پی به دستاندرکاران این قضایا میبرد و آنها کسی نیستند جز بچهها که در خرابکاریها و ضرر و زیانها نقش مستقیم داشتهاند؛ ایشان به انتقام آنچه برآمدهاند که خود آن را بدرفتاری و تنبیه خود میخوانند و تنی چند از آنان نیز به انتقام از والدین نابخرد خود که زندگی متحجرانه و حبس و محدودی را بر آنان روا داشته اند، برخواسته اند.
اگر از جنبهی سمبلیکتری به قضیه نگاه کنیم، هرچند هانکه هنرمند بسیار متبحری است که بخواهد ماجرایی را صریحا بر زبان آورد، روشن است که به تصویر کشیدن یک جامعهی مریض به مرض خرافات حداقل به مقدار قابل توجهی نیازمند به بازگویی است و البته جنگ دهشتناکی که در پایان فیلم به وقوع میپیوندد، و فاشیسمی که در پیآمد آن جنگ رخ مینماید.
روبان سفید در زمانهایی به نظر «آبکی» و «سطحی» میآید و تمهای «خود مذموم» پنداشتن پدر، به نظر کلیشهای و قدیمی میآید. کشیش زورگویی که افکارش بر مبنای لوایح منسوخ اخلاقیات در زمانهای پیشین است و در این فیلم عرض اندام میکند، از آن دست کاراکترهایی است که شما انتظارش را در اولین آثار کارگردانانی بیتجربه و تازهکار میکنید و نه در فیلم کسی که در شیوه نمایش دادن گناه، رنج، معصیت و مجرمیت اجتماعی آثاری را در پرونده خود به ثبت رسانده است. در کنار این گفته، ناگفته نماند که چندین صحنهی خارقالعاده در فیلم وجود دارد و هانکه با در دستگرفتن هنرمندانه قدرت دیالوگگویی و آگاهی از اینکه چه را نشان بدهد و چه را نه – برای تاثیر گذاری هرچه بیشتر – هنوز قدرتش را در مواجه با تماشاچی ِ باریکبین از دست نداده است. از نظر بصری، روبان سفید بطور ماهرانهای درخشان است؛ به ویژه با نهادن چندین صحنهی سیاه و سفید مجعد از فضا که شاید حتی در تصور هم چنین چیزی ندیده باشید. قسمت اعظم فیلم با مهارت شایان تحسینی فیلمبرداری شده است و از اینرو اثری بسیار ستایشبرانگیز است. «روبان سفید» شاید در میان آثار هانکه اثری «میانه» باشد اما از نظر ساخت و جنبه بصری، اثری بسیار تک و ممتاز است.
ترجمهای از نقد پیتر برونته



(2 رای، میانگین: 450 از مجموع 5)



