نقد و دیدگاه

من پادشاهم یا کشاورز: تحلیلی بر بمان اثر مارک فارستر
من پادشاهم یا کشاورز: تحلیلی بر بمان اثر مارک فارستر
نویسنده:

عنوان اثر: بمان (Stay)

کارگردان: مارک فارستر

نویسنده: دیوید بنیوف

بازیگران: اوان مک گرگور، رایان گوسلینگ، نائومی واتس، الیزابت ریزر، باب هاسکینز، کیت برتون، جانین گاروفالو

ژانر: درام / مرموز / هیجانی

محصول آمریکا: ۲۰۰۵

داستان فیلم:
جوانی به نام هنری لتام (رایان گوسلینگ) مریض روانی دکتر بتی لوی (جانین گاروفالو) است و برای ملاقات خود با پزشکش به مطبش می رود و با دکتری دیگر به نام سام فارستر (اوان مک گرگور) مواجه می شود. او از این موضوع سرخورده می شود و به دکتر فارستر می گوید که قصد دارد که در نیمه شب شنبه و در ساعت تولد خود، خودکشی کند. دکتر فارستر نیز برای کمک به او تلاش می کند و متوجه می شود که او علاقه زیادی به کتابهای کریستین روور دارد و الگوی اوست. از دوست دختر خود لایلا (نائومی واتس) که با او زندگی می کند در مورد این نویسنده می پرسد. دکتر متوجه می شود که او واقعا همچین قصدی دارد و برای پیگیری این قضیه به سراغ خانواده و دوستان او می رود اما در این راه با مسائل غیر قابل باور و فرا واقعی مواجه می شود و…

نقد فیلم:
بمان، اثر کارگردان جوان مارک فورستر، سازنده آثاری چون در جستوجوی ناکجاآباد(Finding Neverland) و بادبادک باز(The Kite Runner)، در سال ۲۰۰۵ جهشی در روند کاری این فیلمساز رخ می دهد. یک اثر متفاوت با ساختاری محکم و روایتی گیج کننده. در جستو جوی ناکجا آباد سفری به عمق رویاهای انسان در قالب قابل باور اما این اثر الگویی فرای ساختار دارد و تا حدودی می توان عنوان فیلم سورئال یا فرای واقعیت را کنار این اثر درج کرد. اما بردن یک فیلم در سری فیلم های سورئال و بررسی آن در این حیطه کاری بس دشوار است و این فرضیه ای است که هنوز سینماگران بر سر آن با هم اختلاف نظر دارند و بسیار حرفه ای بررسی می شود. کارگردان هایی چون لوئیس بونوئل، اینگمار برگمان، فدریکو فلینی، دیوید لینچ، جیم جارموش و… از کسانی هستند که در این زمینه آثاری بسیار قدرتمند دارند و وجود چنین آثاری به فیلمهایی چون بمان مجال قرار گرفتن در کنار آنها نمی دهد. فورستر از صحنه هایی استفاده می کند که کارگردان های فرقه سورئالیست بدون استفاده از آنها مفهوم را بدون نقص به تماشاگر می رسانند و این تفاوت شیوه فیلمسازی در عرصه سینمای پست مدرن است که نشان می دهد که قدرت یک اثر چقدر بوده و تا چه حدی توانسته بر روی بیننده خود تاثیر بگذارد. یک اثر سورئال باید شخصیت سورئال بودن را داشته باشد، نه فقط تماشاگر را متحیر کند. اصولی کنار هم قرار می گیرند و یک رویا که بار واقعیات تلخ را دارند به دوش می کشند را به وجود می آورند.

دنیایی که به تلخی برایمان به وجود آمده را با شخصیت های اطرافمان بازسازی می کنیم و در میان دو دنیای پیچیده قرار می گیریم که ظرفیت آن می تواند به انداره دنیای مادی باشد و می تواند وارد دنیای پس از مرگ هم بشود. رویاهایمان، باورهایمان و خیلی تجربه های تلخ و شیرین زندگی با ظاهری فریبکارانه کنار هم قرار می گیرند و ما را به عذابی دچار می کنند. به طوری که انسان مازوخیست شود و از آزار خود لذت ببرد و خود را جسمی معلق با حالتی خمیری در نظر بگیرد و به این عقیده باشد که هر بلایی می تواند سر خود بیاورد. به دنبال هویتی جدید است تا هویت خود را به دیگران اثبات کند. برای مجازات خود به روان پریشی عمیقی دچار می شود و قصد دارد خود را خلاص کند. رهایی از دنیایی که در آن اسیر شده و می تواند با هر بیننده ای هم ذات پنداری کند. برای خیلی از ما انسانها اتفاق افتاده که حتی برای چند لحظه در حالتی خلسه وار گرفتار شویم و راهی برای نجات نیابیم. بختک، ساده ترین مدل آن است. اما اینجا با مدلی پیچیده تر سر و کار داریم. به طوری که همه چیز متفاوت و دیوانه وار به نظر برسد. قرار گرفتن بر روی نقطه و تنها یک نقطه به نام نا امیدی و بی هدفی، که هیچ گریزی از آن نیست و این شاید جزای اهداف پلید ما در دنیای مادی باشد.

در صحنه ای از این فیلم، لئون که در میانه فیلم مشخص می شود پدر هنری لتام است، در حال بازی شطرنج با دکتر سام فارستر است که تداعی کننده صحنه ای از فیلم مهر هفتم اثری از اینگمار برگمان است که پس از حرکت شاه مرگ او را کیش می کند و این ارجاعی است به فلسفه سوختن پسر در آتش فروید که در آن پدر کنار پسرش است و پسرش در آستانه مرگ است. حضور چنین نکاتی در فیلم به اثر حیات می بخشد و به مفهوم روایی داستان جان می دهد.

بودا همه چیز را حل کرده است. جمله ای که باز هم پیامی است از سوی پدر هنری لتام و اینکه دنیا توهمی است که باید آن را زمانی گذرا فرض کرد و به پس از آن فکر نکرد. تناسخ چیزی است که انسان را آرام می کند و به او برای حیات مجدد امید می دهد. لئون (باب هاسکینز) نقش مهمی در رساندن پیام داشت و بارها نتیجه و گره گشایی را به بیننده آشکارا بیان می کند. اما ذکاوت نیاز است تا چنین نتیجه ای از عمق روایت داستان کشیده شود و با این حرکت مارک فورستر احترام خاصی برای تماشاگر خود قائل است و انتظار دارد تا بیننده خود فرضیه هایش را به جواب برساند.

پادشاهی می خواهد به یک کشاورز شلیک کند و کشاورز می گوید که من گوزن نیستم، اما پادشاه به او شلیک می کند و مشاور پادشاه به او می گوید که کشاورز گفت من گوزن نیستم. اما پادشاه می گوید. من فکر کردم که او گفت من گوزنم. اینجاست که دروغ بر حقیقت غلبه پیدا می کند و انسان را بر سر تنها یک راه قرار می دهد که قدرت تصمیم گیری ندارد و فقط باید یک مسیر را انتخاب کند و ناچار است که این اتفاق را بپذیرد. اتفاقی که باعث و بانی اش خود او بوده یا اینکه دستی در آن نداشته است؟ تنها زمانی آشکار می شود که از اوج بی هدفی و ناامیدی خبر دار شویم و شرایطی را که شخصیت داستان در آن حضور داشته را بفهمیم و درک کنیم.

در این فیلم محور داستان تا دقیقه ۸۰ دکتر فارستر است اما ناگهان این بار به کل، به دوش شخصیت هنری لتام می افتد و درامی می سازد با مسیری مرموز و هیجان آور که بیننده با هر دو شخصیت ارتباط برقرار کند و نهایاتا پایان تلخ داستان شکل بگیرد. پایانی که پیش بینی آن ممکن بود اما با تغییر مسیر روایت غیر قابل باور به نظر می رسید و تلخی آن تا ثانیه آخر آن حس شد.

حال فقط باید بیاندیشیم که ما کدام یک از این شخصیت ها هستیم: پادشاه یا کشاورز. اما شک نکنید که همه ما گوزن هایی هستیم که نهایاتا به چنین چیزی دچار می شویم و قرار گرفتن در چنین ورطه ای برای ما گریز ناپذیر است.

بد بودجالب نبودخوب بودخیلی جالب بودفوق العاده بود (9 رای، میانگین: 4.11 از مجموع 5)
Loading ... Loading ...

 

بدون دیدگاه

نقد و دیدگاه
۱۳ مهر ۹۰ در ۱۲:۰۸ ق.ظ

۱- هرگز پدرم را در خلوت خودما…

۸ مهر ۹۰ در ۹:۴۲ ب.ظ

زمان تماشای بعضی فیلمها دس…

۲ مهر ۹۰ در ۱۱:۱۷ ب.ظ

پاریسِ فرانسه هم شهری است م…

۱۷ تیر ۹۰ در ۱۰:۵۱ ق.ظ

الیور توییست و داستانهایی …

۳۱ خرداد ۹۰ در ۳:۲۹ ق.ظ

شاید با شنیدن نام فیلم قصه ع…

درباره ما      تماس با ما      صفحه خانگی
کلیه حقوق مطالب، عکس ها، ویدیوها و بقیه بخش های این سایت، مربوط و متعلق به وب سایت سرزمین سینما می باشد.
هر گونه کپی از محتوی فوق، با ذکر منبع بلا مانع است.