نقد و دیدگاه

داستان سه تفنگدار و یک اسکناس ۱۰۰ دلاری، نقدی دیگر بر میلیونر زاغه نشین
داستان سه تفنگدار و یک اسکناس ۱۰۰ دلاری، نقدی دیگر بر میلیونر زاغه نشین
نویسنده:

میلیونر زاغه نشین، به معنای واقعی نامش یک پارادوکس هنری است. تنها با نام فیلم می توان نیمی از عقاید، اهداف و گرایشات نویسنده و کارگردان آن را حدس زد. در دنیای درونی میلیونر زاغه نشین دنی بویل، یک میلیونر به اندازه ی یک زاغه نشین ارزش دارد و هیچ اختلافی میان آنها نیست. میلیونر به هیچ وجه با زاغه نشین سازگاری ندارد مگر اینکه سرنوشت آن را تعیین کند. تقدیر چیزی نیست که قابل پیش بینی باشد. در کوتاهترین زمان تغییر می کند. تمام ستون های اصولی اثر دنی بویل در تک تک صحنه های آن بر پایه ی تقدیر و سرنوشت قرار داده شده است. یک ایده ی بکر با گسترش موضوعی خلاقانه. گویی ساخت فیلم سفارش مجسمه ی اسکار است. از دل یک سینمای سنتی که فیلم بدون رقص و آواز آن باعث به آتش کشیدن سینما می شود، حال رئالیسمی کم نظیر، چه از وجهه ی داستانی و چه ساختاری، به دستان خالقی انگلیسی، ساخته می شود تا ارزش این سینما را چندین و چند برابر کند و جوایز معتبرترین فستیوال های دنیا را یک به یک درو کند. تمامی فاکتورهای آن تحسین شده است. روایت عشق، روایت جنایت، روایت پول و نهایاتا روایت سرنوشت.

زندگی فلاکت بار جمال مالک، یک پسر زاغه نشین که تقدیر دست او را را به هزاران اسکناس ۱۰۰ دلاری می رساند. تقدیری که از لحظه ی تولدش نوشته شده و با آن همه بدبختی، با وجود عشق، ذره ای خود را محتاج آن نمی داند. شخصیت پرداخت شده ی جمال مالک، چنان صمیمیتی با مخاطب دارد، که گویی هر کسی از ما لحظه ای از زندگی جمال را تجربه کرده است. جواب هر سوالی که از جمال پرسیده می شود در دنیای سرمایه داری، تاثیری تخریبگر در زندگانی بشر صنعتی گذاشته است. این موضوع چنان تصویر شده، که هر قشر آسیب دیده به نوع خود با آن همدردی و با آن ارتباط برقرار می کند. درگیری های روستایی بر سر اعتقادات مذهبی، زندگی جمال را کاملا تغییر می دهد و او را در مسیری مرگبار قرار می دهد. در دستان خدای راما تیر و کمانی است که در صورت غلاف این تعصبات بی اساس، جمال را در اوج خردسالی و کودکی از نعمت محبت و آغوش مادر محروم نمی کرد. موسیقی را از دنیای درون کودکی نابینا می بیند، که پشت چشمان سوخته اش حقایقی تلخ، سرنوشت خواننده ی کور مادرزادی را برایش رقم می زند.

آرزوهای جمال یک به یک دستخوش جبر و تهدید می شوند که تا آخرین لحظه ی زندگی اش، حسرت رسیدن به آنها از ذهنش محو نشود. آرزوی داشتن امضای آمیتا باچان، حتی اگر به قیمت سقوط در حوضی از کثافت برایش تمام شود و هیچ در بسته ای نمی تواند مانع رسیدن او به هدفش بشود. برای رسیدن به این آرزوها، هدف، یک عشق پاک و دوست داشتنی است که آدمی را وارد سخت ترین شرایط و خطرناک ترین موقعیت ها می کند. بازی کریکت هم تنها تفریح جمال به همراه همسالانش در زمین های وقفی و یا غصبی توسط سرمایه داران، لذتی است که با حضور پیوسته ی ماموران دولتی، جمال را از آن محروم می کند. زاغه، تنها محدوده و آشیانه ی کوچکی است که جمال در آن حق زندگی دارد. دنی بویل تفریحات این کودک مفلوک را با دنیای وطن خود قیاس می کند و با یک مونتاژ پایان به ابتدای موفق، تصویری تکه تکه می سازد و با یک هارمونی روایت منظم، آن را منسجم می کند. این یک تز سینمایی موفقی است که آکادمی، ارائه ی آن را ستایش می کند. برای این مقصود مهم، فیلمبردار بارها به یاری دنی بویل شتافته و ذره ای اجازه ی یکنواحتی و بی حرکتی و هجو را نمی دهد. فیلمنامه، هماهنگ و قدم به قدم با داستان و شخصیت ها پیش می رود و آن طور که آغاز می شود تا پایان، شعور تماشاگر را محترم می شمارد و استرس را در درون خود رئالیسم ایجاد می کند. نه اینکه، آنرا به زور به خورد تماشاگر بدهد و یا با یک حیله ی غیر حرفه ای، احساسات تماشاگر را درگیر کند.

شخصیت سلیم برادر جمال هم، یک بیمار اجتماعی است که عاملش خود اجتماع است. ذات هر کس گرایش به مثبت ها و منفی های آنرا تعیین می کند. این بیمار ممکن است در هر جامعه ی کوچک و بزرگی باشد و یا حتی ایجاد شود، خصوصا در یک خانواده. غرور، باعث می شود تاثیر منفی در سلیم رشد کند و ماجرایی تلخ از زندگی درام جمال تا دوران جوانی و قبل از شرکت در مسابقه ی ” چه کسی می خواهد میلیونر شود ” بسازد. سلیم و جمال، دو روی سکه ی عشق هستند. روی حیوانی و روی انسانی. سلیم می خواهد همیشه رئیس باشد. ناتوانی اش در مدیریت و وارد کردن صدمه ی عاطفی به برادرش روح او را از این عقده و حسادت کمی آرام می کند. اما همچنان، بابت از دست دادن برادرش عذاب می کشد. به طوری که گویی هر لحظه منتظر تماس تلفنی اوست تا همه چیز را به او برگرداند. اما گردابی که سلیم اسیر آن شده، عمیق‌تر و قدیمی‌تر از آن چیزی است که بتوان از آن گریخت.

دنی بویل کارگردان نماد گرایی نیست. کمتر سعی می کند مفهومش را نمادین مطرح کند. تلاش دارد با حضور یک رئالیسم ایده آل، مفهوم و درون مایه ایجاد کند. دید و پنجره‌ی هنری را با حضور اتفاقات و نتایجش مطرح می کند. خواه نتایج در تصاویر و دیالوگ ها نباشد، سعی می کند تا هر قشری از تماشاگر، برداشتی تاثیرگذار از آن داشته باشد. داستان بلند و بالای سه تفنگدار الکساندر دوما، نمونه ای است بزرگ برای مدل کردن آن در دنیای کوچک میلیونر زاغه نشین، تا بخش اعظمی از اهداف ساخت آن را تکمیل کند. داستانی که در زمان لوئی سیزدهم و قبل از انقلاب فرانسه رخ می دهد و این استفاده ی بجا خود جنبشی برای یک انقلاب فرهنگی و اجتماعی در جامعه ی متمدن هند و تاثیر بر اقشار متفاوت آن است. غیبت یک دارتانیان شجاع برای نجات این وضعیت نابسامان، آرمان شهر دنی بویل را جلوه گر می کند.
تحسین دنی بویل، تنها به واسطه ی فیلم ارزشمندش نیست، بلکه ترفیع بخشیدن ارزش سینمای هند است. این همان چیزی است که سینمای هند برایش سالها زحمت کشید و حالا نتیجه ای ارزشمند برای تمام اهالی این سینمای صاحب سبک دارد. سبکی که قابل مقایسه با سینمای ژاپن، لهستان، رومانی، ایتالیا، فرانسه، آلمان و آمریکا نیست. با میلیونر زاغه نشین، سینمای هند، قطارساخته شده اش را روی ریل سینمای روز و هنری می گذارد.

بد بودجالب نبودخوب بودخیلی جالب بودفوق العاده بود (22 رای، میانگین: 4.14 از مجموع 5)
Loading ... Loading ...

 

  نظر خوانندگان (۵)

شما هم نظر دهید

با شناسه وارد شده اید. خروج »

 

نقد و دیدگاه
۱۳ مهر ۹۰ در ۱۲:۰۸ ق.ظ

۱- هرگز پدرم را در خلوت خودما…

۸ مهر ۹۰ در ۹:۴۲ ب.ظ

زمان تماشای بعضی فیلمها دس…

۲ مهر ۹۰ در ۱۱:۱۷ ب.ظ

پاریسِ فرانسه هم شهری است م…

۱۷ تیر ۹۰ در ۱۰:۵۱ ق.ظ

الیور توییست و داستانهایی …

۳۱ خرداد ۹۰ در ۳:۲۹ ق.ظ

شاید با شنیدن نام فیلم قصه ع…

درباره ما      تماس با ما      صفحه خانگی
کلیه حقوق مطالب، عکس ها، ویدیوها و بقیه بخش های این سایت، مربوط و متعلق به وب سایت سرزمین سینما می باشد.
هر گونه کپی از محتوی فوق، با ذکر منبع بلا مانع است.