نقد و دیدگاه

سینمای اسکورسیزی ۴: “خیابانهای پایین شهر”
سینمای اسکورسیزی ۴: “خیابانهای پایین شهر”
نویسنده:

نام فیلم: خیابانهای پایین شهر
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
فیلم نامه: مارتین اسکورسیزی، مادریک مارتین
بازیگران: هاروی کیتل، رابرت دنیرو، دیوید پرووال، امی رابینسون و ویکتور آرگو
راجر ایبرت ۲ اکتبر ۱۹۷۳

“خیابانهای پایین شهر” مارتین اسکورسیزی فقط یک فیلم گنگستری محض با همراه داشتن احساس شفقت و همدردی نسبت به کاراکترها و در آخر یک داستان تراژیک درباره چگونگی شکل گرفتن باندهای گنگستری، نیست. کاراکترهای آن (مثل خود اسکورسیزی) در منطقه “ایتالیای کوچولوی” نیویورک بزرگ شده اند و همه چیز را درباره آن منطقه کوچک در جامعه بشری به خوبی می دانند به غیر از چطور زنده ماندن در آن محیط.

دو کاراکتر اصلی فیلم، چارلی و جانی بوی، به درون محیط مافیا راه پیدا می کنند، الزاما به این خاطر که این محیط آن دو را می طلبد. چارلی یک کاتولیک با مجموعه از گناهان جور وا جور است اما بخاطر اینکه “اوباشی”، حرفه خانواده است، هیچ وقت کاملا خودش را تحت فشار قرار نمی دهد که بین صحیح و غلط و کارهایی که انجام می دهد، ارتباطی برقرار کند. نه به این خاطر که او در کسوت “مافیایی” بودن بسیار حرفه ای است. او فقط ۲۷ سال سن دارد اما هنوز در خانه زندگی می کند و برای عمویش کار می کند و پول وصول می کند اما این وصولات صرف زیادی برای او ندارد و کم هستند. اگر بسیار خوش شانس باشد، تنها قادر خواهد بود که یک رستوران را بزند.

اما هر چه باشد، حداقل او یک واقع بین است. از طرف دیگر جانی بوی، یک مرد خشن، غیر قابل کنترل و یک محصول آرمانی خشونت طلب طبقه جنیاتکاران شهری است. او در “ایتالیا کوچولو” احاطه شده است و تمام رفتار و کردارش بنظر تقلیدی از فرهنگ لغت فیلم های سینمایی است. شخصیت او، هم دربردارنده “بزرگی” و هم در بردارنده “زشتی” است و هیچ راهی را پیدا نمی کند که بتواند آن را ارضا کند مگر اینکه در یک لحظه خشونت آمیز. چارلی عاشق دختر عموی جانی بوی است و همچنان یک احساس مسئولیت لجوجانه نسبت به جانی بوی در خود احساس می کند. یک شب هنگامی جانی مشغول تیراندازی به تیرهای چراغ برق است، چارلی به روی سقف می رود و از آن بالا با جانی حرف میزند. حداقل جانی خشم خود را به طریقی بیرون می ریزد. اما چارلی همه چیز را درون خودش میریزد و بعضی اوقات هم از نومیدی بسیار دست خود را روی آتش می گیرد و به یاد آتش جهنم می افتد. او فقط به طور لفظی یک کاتولیک است و نه اینکه از روی عقیده و ایمان.

اسکورسیزی این کاراکتر ها را با آگاهی بسیار در یک دنیای بی عیب و نقص بیچارگی، خوشی های لحظه ای، تجاوزها بی شمار و احتمال هر لحظه ای مرگ، قرار داده است. او چند صحنه بیرونی را در “ایتالیا کوچولو” فیلمبرداری کرده است. جایی که او به دنیا آمده است و به نظر میرسد که جزء به جزء آن منطقه را اعم از بناهای ساختمانی و نوع شخصیت مردم بلد است و داستان هم از زندگی روزانه کاراکترها سرچشمه میگیرد. آنها با هم زندگی می کنند، به سینما می روند، می خورند، می نوشند و درگیر نزاع های اتفاقی می شوند. اسکورسیزی آن لحظات را با یک شیوه بصری تندخویانه، به تصویر کشیده است. ما هیچ وقت این احساس را نداریم که یک صحنه را در ابتدا پایه ریزی کرده اند و بعد مشغول به اجرای آن هستند. کاراکترهایش نسبت به رسیدن به سرنوشت شومی که در انتظارشان است عجله دارند درحالی که دوربین سعی دارد که قدم به قدم جلو برود. در سرتاسر فیلم یک حس بداهه گویی وجود دارد، حتی در صحنه هایی که ما می دانیم به خاطر ساختارشان، نمی توانستند بداهه باشند.

اسکورسیزی همین حس را در اولین فیلمش هم به اسم “چه کسی در میزند؟” را داشت. “خیابانهای پایین شهر” یک دنباله است و اسکورسیزی به ما همان بازیگر نقش اول (هاروی کیتل) را نشان می دهد تا به ما اطمینان اتصال این دو فیلم را بدهد. در آن فیلم، او هنوز در لبه زندگی، رابطه و خشونت قرار داشت. اکنون او غوطه ور شده است و دیگر آماتور نیست. او به اندازه کافی قوی نیست که یک فرد شاخص مافیایی باشد. (و به اندازه کافی قوی هم نیست که مقاومت کند.) رابرت دنیرو نقش جانی بوی را بازی می کند و بازی حیرت آوری را آمیخته از حس نومیدی، بی قراری و اضطراب، به اجرا گذاشته است.

صحنه های خشونت آمیز فیلم اختصاصا به خاطر شیوه ای که اسکورسیزی آنها را چیده است، تاثیر گذار هستند. ما نماهایی دیدنی و یا نزاع های سرگرم کننده ای را نمی بینیم. در عوض، یک چیز واقعا بد بینانه و بد ترکیب درباره نزاع های فیلم به ما نشان داده می شود. صحنه سالن بیلیارد را به خاطر بیاورید، در واقع، اسکورسیزی شیوه ای صحیح درباره نشان دادن کاراکترها که مشغول به نزاغ و زد و خورد هستند و هنوز نگران کت و شلوارهایشان (محتملا تنها لباسهایی است که دارند) می باشند که مبادا لکه دار شود، را انتخاب کرده است. سراسر فیلم به مانند زندگی در نیویورک است، صحنه هایی از کلوب های شبانه، فرارهای نصف شبی و بارها وجود دارد که بطوری احساس می شوند انگار اسکورسیزی خودش طعم همه آنها را چشیده است.

بد بودجالب نبودخوب بودخیلی جالب بودفوق العاده بود (6 رای، میانگین: 4.17 از مجموع 5)
Loading ... Loading ...

 

۱۰ دیدگاه

  نظر خوانندگان (۱۰)

شما هم نظر دهید

با شناسه وارد شده اید. خروج »

 

نقد و دیدگاه
۱۳ مهر ۹۰ در ۱۲:۰۸ ق.ظ

۱- هرگز پدرم را در خلوت خودما…

۸ مهر ۹۰ در ۹:۴۲ ب.ظ

زمان تماشای بعضی فیلمها دس…

۲ مهر ۹۰ در ۱۱:۱۷ ب.ظ

پاریسِ فرانسه هم شهری است م…

۱۷ تیر ۹۰ در ۱۰:۵۱ ق.ظ

الیور توییست و داستانهایی …

۳۱ خرداد ۹۰ در ۳:۲۹ ق.ظ

شاید با شنیدن نام فیلم قصه ع…

درباره ما      تماس با ما      صفحه خانگی
کلیه حقوق مطالب، عکس ها، ویدیوها و بقیه بخش های این سایت، مربوط و متعلق به وب سایت سرزمین سینما می باشد.
هر گونه کپی از محتوی فوق، با ذکر منبع بلا مانع است.