|
|
|
|

پاریسِ فرانسه هم شهری است مثل باقی شهرهای بزرگ. لندن، نیویورک، توکیو. تنها با دو تفاوت کوچک. در پاریس مردم بهتر میخورند. همچنین در پاریس مردم بیشتر عشق بازی میکنند. شاید دقیقا بهتر نه اما قطعا بیشتر عشق بازی میکنند. در هر زمانی این کار را انجام میدهند…
عشق در بعد از ظهر هم یکی دیگر از ساختههای فوق العاده بیلی وایلدر است. اگر بیلی وایلدر را نمیشناسید، باید کمی افسرده شوید. چونکه بخش مهمی از سینما را از دست دادهاید و از لذتهایی که میشد در حین تماشای آثار او ببرید محروم ماندهاید. آثاری چون آپارتمان و “بعضیها داغش را دوست دارند”. عشق در بعد از ظهر هم یکی دیگر از آثار کم نظیر اوست که بازیگران بزرگی چون گری کوپر و اودری هپبورن را به خوبی در کنار هم اداره کرده است. خصوصا که هپبورن نقش دختری را بازی میکند که تقریبا ده سال از سن واقعی او جوانتر است و همین کار را دشوار میکند که البته این بازیگر توانا از پس آن به خوبی برآمده. او نقشی را به خوبی ایفا کرده که اولا ده سالی از سن حقیقیاش جوانتر بوده و در ثانی در برابر گری کوپری بازی کرده که همسن پدر او بوده اما وی باید عاشق او میشد.
داستان از این قرار است که همه ماجراها زیر سر شهر عشاق است. در پاریس یک میلیونر آمریکایی با همسر یک مرد، در نبود او عشق بازی میکند و مرد که به شرایط مشکوک شده برای پی بردن به این راز دست به دامان یک کارآگاه خصوصی زبده میشود. او پرده از ماجرا بر میدارد. هنگاهی که داشته شرح ماوقع را برای شوهر میگفته دختر جوان هم از ماجرا مطلع میشود و از آنجا که پیش از این تصویر میلیونر خوش تیپ را دیده بوده شیفته وی میشود. هنگامی که شوهر قصد کشتن رقیب را میکند، دختر جوان تصمیم میگیرد که به آقای فلانگان هشدار دهد. این ماجرا سرآغاز آشنایی این دو میشود که ادامه ماجرا را رقم میزند.
هر کسی به جای اودری هپبورن بود و میخواست نقش دختری عاشق را در برابر کوپر بازی کند بی تردید شبیه یک فاحشه میشد. با داستاهایی که او از پروندههای پدرش یاد گرفته و یک به یک برای مرد مورد علاقهاش تعریف میکند تا او را رنج دهد و اشتیاقش را برانگیزاند، سخت است باور اینکه غلو میکند و هرگز تجریه آشنایی با مردی را نداشته است. همین هویت مبهم و نامعلوم اوست که میلیونر آمریکایی را دنبال خود میکشاند تا جایی که او که شهره شهر بود که دامش همیشه برای زیبارویان پهن است حالا خود اسیر دخترکی لاغر شده که حتی نامش را نمیداند. طی حادثهای آدرس یک کارآگاه خصوصی را به دست میآورد تا شاید او بتواند پرده از معمای سخت او بردارد. اینجاست که رد و نشانهای بسیار پر رنگ از وایلدر میبینیم. ماجرا به شکل دایرهای به ابتدا بر میگردد و اصلا انگار برای حل و فصل هر اتفاقی باید به نقطه شروع بازگشت.
بیلی وایلدر کارگردان توانمندی است. اما پیش از آن فیلمنامه نویس بزرگی است که هنرش در نوشتن آثار کمدی رومانتیک است. کافی است به کمدی رومانتیکهای دوران خودمان نگاهی بیاندازید تا بفهمید چقدر او بزرگ بوده. بدون آنکه از بار رومانس و درام اثر کم کند شوخی در آثارش میدرخشد و بدون آنکه شوخیهایش به لودگی بدل شود، از آنها استفاده میکند. در همین فیلم همسایه آقای فلانگان زنی است با یک سگ کوچک که مدام خلق موقعیت کمدی میکند یا همین دسته نوازنده آقای میلیونر که در عین جدیت باعث تلطیف فضای داستان میشوند با آن آهنگ شیداییشان.
پ.ن: پیش از حسن نیازی عزیز در مطلبی به معرفی این فیلم پرداخته بود.
پ.ن۲: بخش عمدهای از این مطلب ترجمهای از نقد نوشته شده در این سایت.





(2 رای، میانگین: 4.50 از مجموع 5)


