|
|
|
|

نویسنده و کارگردان: مارتین اسکورسیزی
راجر ایبرت ۱۷ نوامبر ۱۹۶۷
مدت زیادی است که چشم انتظار دیدن فیلمی آمریکایی همانند “من اول صدا میزنم” اثر مارتین اسکورسیزی هستیم. فیلمی که هنگام اکرانش در فستیوال بین المللی فیلم شیکاگو در چهار شنبه شب، حضار را به وجد آورده بود. “من اول صدا میزنم” به عنوان یک فیلم همانند دیگر فیلم ها، چیزی برای گفتن دارد. و به عنوان یک ساختار فنی، فیلم، دو دنیای متخاصم سینمای آمریکایی را در کنار یگدیگر قرار داده است.
از یک رو، ما با فیلم هایی سنتی همچون “مارتی”، “منظره از روی پل”، “در بار انداز” و “دیوید و لیزا” روبرو هستیم که سازندگان آنها با بی ریایی قصد پرداختن به یک زندگی زجر آور، از دیدی که سازندگان آنها، این گونه فیلم ها را آرمانی و رمانتیک می دانند، روبرو هستیم. از دیگر رو با فیلم های تجربی دیگری همانند فیلم های جونز مکاس، شرلی کلارک و دیگر پیشگامان پرداختن به دنیای زیر زمینی نیویورک روبرو هستیم. برای مثال در فیلم های “ارتباط”، “سایه ها” و “توپهای درختان” طرز پرداختن به دیالوگها، صحنه ها و دوربین های دستی، اصلاح شده هستند. تلاشی که می خواسته اند آن لحظات را به همان طراوت و تازگی به روی پرده بیاورند.
هر گروه از این فیلمسازان، دیدگاه دیگری را ناقص دانسته است. فیلم هایی مثل “مارتی” از نظر تکنیکی بخوبی ساخته شده است و از نظر احساسی راضی کننده هستند اما فاقد حس و طعم فیلمی شاداب و “زنده” هستند. فیلم هایی مثل “سایه ها” به اندازه کافی قابل اعتماد هستند اما اغلب از نظر کیفیت تکنیکی و عدم کنترل لازم بر توسعه داستان و بیان آن، ضعیف هستند. “من اول صدا میزنم” هردوی این نظریات را کنار هم به اثری می آورد که کاملا اصیل، بطور هنرمندانه ای راضی کننده و از نظر تکنیکی هم با فیلم های بزرگی که همه جا ساخته می شود، برابری می کند. به جرات می توانم بگویم که اکران این فیلم یکی از لحظات بزرگ در تاریخ سینمای آمریکا است.
جالب اینجاست بدانید که مارتین اسکورسیزی کارگردان/نویسنده فیلم تنها ۲۵ سال سن دارد و این فیلم اولین فیلم بلند او محسوب می شود. او یک داستان عاشقانه را درباره دو تیپ انسان مختلف بیان می کند. مرد جوان فیلم از قسمت “ایتالیا کوچولوی” نیویورک است که پیشینه ای کاتولیک دارد و بسیار باهوش است اما تحصیلات عالیه خوبی ندارد و دختران دنیا را به دو قسمت “دختران خوب” و “هرزه ها” تقسیم کرده است. زن جوان فیلم یک فارغ التحصیل دانشگاهی است، آگاه و دنیا دیده تر است و به احتمال زیاد یک یا دو بار هم عشق بازی را تجربه کرده است. دختر به اندازه کافی عاشق پسر می شود و میخواهد خودش را یک “دختر خوب” جلوه دهد. هرچند که شاید خیلی هم خوب نباشد.
دیدگاههای مختلفی از عشق و اخلاقیات در ضدیت همدیگر قرار می گیرند اما سازندگان فیلم تقلای شگرفی برای درک بیشتر ما از موضوع، انجام می دهند. در ضمن در فیلم دو صحنه وجود دارد که اولی در یک “بار” است و دیگری در یک پارتی. مهیج ترین توصیف از زندگی آمریکایی در این دو صحنه دیده می شود که در عمرم تابحال ندیده ام.
توضیح: این یادداشت از اولین ریویوهای راجر ایبرت میباشد.
توضیح دو: نام اصلی این فیلم، “من اول صدا میزنم است” که در ورژن جدیدتر که زمان طولانی تری نسبت به نسخه قبلی دارد به نام “چه کسی در می زند؟” معروف شده است.









اینم فیلمه خوبیه اما چرا نقد فیلم های بهتر و شناخته تر شده ی اسکورسیزی رو نمیگذارین ؟ یا اگر میخواید از اولین کاراش شروع کنید به نظرم فیلم کوتاه های خوبی ساخته