|
|
|
|

نام فیلم: Code Unknown (علامت نامفهوم)
کارگردان: میشل هانکه
Code Unknown در جولای ۲۰۰۱ در شبکه Sundance به روی آنتن رفت. در صحنه ای از این فیلم، هنرپیشهای فرانسوی ساکن پاریس بعد از یک روز سخت و ضبط دوباره متنها با مترو به خانه بر میگردد که جوانی عرب به اذیت و آزار او میپردازد. او با حرفهایش بازیگر (جولیت بینوش) را میرنجاند و هیچ یک از مردم اعتراضی نمیکنند و او رو به بازیگر میگوید: چطور میتونی اینقدر زیبا و مغرور باشی؟
زن از یک سر قطار به سر دیگر میرود تا از دست جوان راحت شود اما او نیز به دنبالش میآید و در کنارش مینشیند، سپس به صورت بازیگر، تف میاندازد. یک مرد اروپایی در برابر آنها نشسته، وقتی این صحنه را میبیند به دفاع از زن برمیخیزد و چیزی نمانده تا با جوان عرب درگیر شود.
یکی از مسایلی که فیلم به آن توجه کرده مسائل نژادی است. در خیابانهای پاریس، جوانی سفید پوست، Jean (الکساندر حمیدی) خوراکیاش را تمام میکند و پاکت خالی را به دامن فقیر رومانیایی کنار خیابان پرتاب می کند. یک جوان سیاه پوست (Ona Lu Yenke)، که آداب را آشکارا از خانوادهاش آموخته است، Jean را صدا میزند و با تاکید از او میخواهد که از آن خانم فقیر عذر خواهی کند. Jean بدون تعارف از این کار سرباز میزند. این مشاجره به درگیری فیزیکی کشیده میشود و وقتی دو پلیس سفید پوست از راه میرسند، حدس میزنید آنها کدامیک را به عنوان فرد دردسرساز متهم می کنند؟
Code Unknown سال قبل از نمایش تلویزیونی، در آمریکا، توانسته بود جایزه کن را نصیب خود کند. جایزهای مخصوص، از داوران جهانی. افتخاری برای کارهای فرامذهبی که با زمینههای جهانی ارتباط بر قرار میکند. اما این، به این معنا نیست که فیلم نتیجه گرفته و موفق شده است. میشل هانکه نویسنده و کارگردان این فیلم، فیلمساز باهوش و مراقب و هوشیاری است که اعتماد دارد که تماشاگرانش میتوانند دو چیز را در کنار یکدیگر قرار دهند. متاسفانه، معمولا او مرموزانه عمل می کند و وقتی تماشاگران باید نسبت به مسائل معنوی و اخلاقی واکنش نشان دهند، هنوز در تلاشند تا بتوانند ارتباطی با فیلم پیدا کنند.
باقی فیلم در تدارک آن است که نشان دهد که اتفاقات سطح جامعه که در خیابانها روی میدهد چگونه میتواند زندگی مردم را به هم بیامیزد. که این مسئله شامل دوست پسر خانم بینوش هم میشود که عکاس جنگی است و مشکل برادر کوچکتر او Jean بر زندگیاش تاثیر میگذارد.
برای شخصیت زن، صحنه دعوای Jean و جوان سیاه پوست لحظهای گذرا بود که به سرعت از ذهن میپرید اما دیدن آن جوان دوباره و در رستوران باعث شد که زن مجددا به آن ماجرا فکر کند و گاهی ممکن است که شخصیتی بدون آنکه بخواهد و یا بداند زندگی دیگران را تغییر دهد.
آقای هانکه دوست دارد با فرض واقعیات بازی کند و حقیقت در صحنه ای که خانم بینوش به عنوان بازیگر بازی می کند به شکل وحشتناکی نمایان است بطوریکه احساس می کنیم که بخشی از بازی او به عنوان فیلم، قسمتی از واقعیت است. ضمنا، خوشبختانه سمبلیک بودن عنوان فیلم به اندازه کافی به مفهوم “خود را به جای دیگری گذاشتن” اشاره دارد.





(6 رای، میانگین: 333 از مجموع 5)




همونطور که گفته شد متاسفانه ارتباط برقرار کردن با فیلمای میشائیل هانکه تقریبا غیر ممکنه . ساختار روایی خسته کننده فیلمای این کارگردان و تحمل چند ساعت سکانس های بی تحرک ، حتی واسه تماشاگرای حرفه ایه سینما هم عذاب آور و سخته . نامفهوم بودن یه فیلم همیشه به معنیه خاص بودن یه فیلم یا کارگردانش نیست ، بلکه اکثریت موارد یه عیب حساب میشه . اکثر مفاهیم آثار هانکه هم تکراریه . چیزی که دست آخر بعد از این همه نصیب تماشاگر میشه چیز خاص ، فوق العاده یا جدیدی نیست که ارزش دیدن فیلمو داشته باشه .
پاسخ محسن: با نظر شما مخالف هستم. ارتباط برقرار کردن با آثار هانکه کاری غیر ممکن نیست، البته قبول دارم برای کسی که صرفا به تماشا مینشیند کاری دشوار است. دوم هم اینکه سکانسهای بی تحرک، بی دلیل نیست و اگر کسی از دیدن آنها خسته میشود به معنای آن نیست که همه آن را دوست ندارند.
همچنین باید اشاره کنم که آثار هانکه نامفهوم نیستند اگر کسی پی به مفاهیم ناب و بکر فیلمهای چون کلاس درس هانکه نبرد، دلیل بر بی مایه بودن اثر نیست. در میانهی تماشای آثار او میتوان درک کرد که هر فیلم با دیگری متفاوت است. ویدیوی بنی با علامت نامفهوم به کلی متفاوت است و ریشه های مورد بحث در پنهان با بازیهای مسخره آسمانها تفاوت دارد. تنها این فیلمها را باید مطالعه کرد نه تماشا.