|
|
|
|

نام فیلم: یک فیلم خوب (A Good Year)
کارگردان: ریدلی اسکات
بازیگران: راسل کرو، فردی هایمور
درجه فیلم: PG-13 به خاطر زبان و برخی صحنه های نامناسب
نوشتن در مورد فیلمی مثل «یک سال خوب» هم کار آسانیست و هم سخت. آسان از این جهت که فیلم به اصطلاح سنگین نیست که برای پی بردن به تمام مضامین و ساختار آن مجبور باشید چند بار آن را ببینید، و سخت از این لحاظ که این فیلم آنقدر شاعرانه، لطیف و دوستانه است که ترسی در شما زنده می شود که نکند نوشته ی من لطمه ای به این زیبایی و لطافت بزند.
«یک سال خوب» داستان مردیست که خبر بدی دریافت می کند. عمویش که تعطیلات دوران کودکیش در خانه ی ویلایی او در یکی از روستاهای زیبای فرانسه گذشته فوت کرده است. او که یک تاجر بسیار موفق است وقتی متوجه می شود که تمام دارایی عمو که شامل همان خانه ی ویلایی و تاکستان های بزرگ اطرافش می شود به او رسیده است تصمیم می گیرد یک بازدید کوتاه چند ساعته از آنجا داشته باشد تا قیمت تقریبی آن را با کمک وکیلش بفهمد. مکس، بعد از سفر به فرانسه با دردسرهای زیبایی به خانه ی عمو می رسد. ولی اتفاقات دوست داشتنی که انگار تمامی ندارند باعث می شوند که او نتواند به آن زودی که تصور می کرده است به سر کارش برگدد. مکس که آرام آرام خاطرات شیرین دوران کودکیش در آن خانه زنده می شود، کم کم متوجه می شود که چیزی بیشتر از پول و موفقیت شغلی برای زندگی کردن لازم است. تا اینکه در نهایت معنی تمام حرف هایی را که عموی پیرش در دوران کودکی در گوش او زمزمه کرد است را می فهمد.
«یک سال خوب» یک فیلم خوب است. یادم است در جایی خوانده بودم “«ریدلی اسکات و راسل کرو» در بین این همه خون و خونریزی که در «گلادیاتور یا گنگستر آمریکایی» به راه انداخته اند یک فیلم عاشقانه و زیبا به ما بدهکار هستند و «یک سال خوب» هم یک پرداخت به موقع و راضی کننده است.”
فیلم سعی ندارد شما را نصیحت کند، فقط داستانی دوست داشتنی برای شما تعریف می کند تا در طول تک تک نماهای فیلم لبخندی زیبا در گوشه لبهای شما جا خوش کند. در این بین نباید ساختار شسته و رفته و ابریشمی فیلم را فراموش کرد. فیلم سکانس به سکانس درخشش چشمانی پر از عشق را در خود دارد. تمام نماهایی که انتخاب شده اند تمام دیالوگ های نیش دار و دلنشین و حتی نور پردازی دیوانه کننده ی فیلم نشان از یک استعداد و یک ذوق هنری زیبا دارند که بار دیگر اسکات را به عنوان کارگردانی بزرگ و با استعداد به ما معرفی می کند.
تاکید فیلم به خانواده نیز قابل توجه است. مکس یک انسان امروزی به تمام معناست. تمام زندگیش کار اوست و تنها چیزی که از خانواده می داند خاطرات تاریست که از دوران کودکی در ذهن دارد. اما درست بعد از بازگشت به دامان گذشته پی به این احساس زیبا می برد. به احساس شیرین کنار دیگران بودن. دوست داشتن و دوست داشته شدن نه در ظاهر و حرف بلکه از صمیم قلب.
بازیهای فیلم جزو معدود بازی های دلنشینی است که در چند سال اخیر دیده ایم. بخصوص «راسل کرو» با آن لهجه ی بریتانیایی گوش نوازش و «البرت فاینی» که دوباره خاطره ی زیبای «ماهی بزرگ» را در ذهن زنده می کند. و موسیقی حضوری نامحسوس ولی تاثیر گذار دارد. بیشتر اوقات چنان ضعیف است که شنیده نمی شود ولی اگر یک لحظه حذف شود انگار فیلم لال می شود و این قدرت موسیقی در کنار تصاویر تابلو گونه ی فیلم است که تک تک نماها را پرورش می دهد. و در پایان، «یک سال خوب» را ببینید تا لذت عشق به سینما دوباره زیر دندانتان بیاید!!





(13 رای، میانگین: 4.77 از مجموع 5)


