|
|
|
|

مصاحبه جدیدی با توبی ویکینس، کارگردان فیلم ترسناک جدید “متلاشی” (Splinter) منتشر شده است. در این فیلم که در ۳۱ اکتبر سال میلادی جاری (هالووین) منتشر خواهد شد، بازیگرانی چون شی ویگهام، پائولو کوستانزو و جیل وگنر حضور دارند.
متن مصاحبه را در زیر می خوانید:
توبی ویکینس، از زمانی که کارگردانی را شروع کرد در کار جلوه های ویژه نیز بود. این کارگردان لندنی در تهیه جلوه های ویژه بیش از ۲۰ فیلم سینمایی نقش داشته و این کار خود را “پرداخت صورتحساب ها” می نامد. از سال ۱۹۹۹ پس از سفر به امریکا، شروع به ساختن فیلم کوتاه را برای خود و کمپانی Ghost House کرد.
“متلاشی” که اولین کار بلند سینمایی او محسوب می شود، حاصل تجربیات او در ساخت فیلم های کوتاهش است. فیلمنامه این فیلم را که کی بری، یان شور و خود ویلکینس نوشته اند، داستان زوج جوانی را روایت می کند که برای تعطیلات آخر هفته به یک منطقه می روند و در ادامه از دست انگلی که به جانوران و انسان ها سرایت می کند و آن ها را تبدیل به موجودی تیغ دار، وحشی و خطرناک می کند، فرار کرده و به یک پمپ بنزین پناه می آورند و در آن جا باید از دست موجودی که آن ها را تعقیب کرده فرار کنند.
“متلاشی” فیلمی است که خیلی خوب حدود خودش را می شناسد. با این که ویلکینس فیلم را با بودجه کمی ساخته، باز هم نتیجه کار راضی کننده و واقعی است.
با ویلکینس توافق می کنم که صبح روز جمعه در پارک تفریحی لابریا در لس آنجلس با هم ملاقات کنیم تا در مورد فیلم جدیدش صحبت کنیم. در آنجا متوجه شدیم که مجموعه هنوز باز نشده و به همین علت به کافی شاپ پایین خیابان می رویم.
“متلاشی” برای شما چه چیز خاصی داشت که باعث شد آن را بسازید؟
فیلمنامه آن به دستم رسید و فیلم بسیار متفاوتی بود. چهارچوب مشابهی داشت، اما فیلمی بزرگ، کلاسیک و محاصره ای بود. این چیزی بود که در واقع بهش واکنش نشون دادم. من تصور موجود دیوانه ای رو در ذهنم داشتم کم به همراه دوستم جرج کاوود حداقل دو سال قبل از این که فیلمنامه رو ببینیم در موردش صحبت می کردیم. ما همه جور جلسات هم اندیشی داشتیم تا داستانی پیدا کنیم که این موجود در اون باشه و بعد فیلمنامه “متلاشی” دستمون رسید و همونی بود که می خواستیم. ظاهرا هر دو خیلی خوب با هم جور شدن.
انگل خلق شده در فیلم نسبت به بودجه کمی که فیلم داشته، طبیعی به نظر میرسه.
روشی که موجود “متلاشی” خودش رو بروز میده در اصل شکل تغییر یافته قربانیانش هست. برای همین در این وضعیت بازسازی انسان ها کار چندان مشکلی نیست. وقتی کار با بودجه محدودی باشه، مجبور نیستی یه چیز گنده بسازی که دندون های تیز، صورت انیماترونیک، مردمک و این جور چیزها داشته باشه. پس در واقع از انسان های مرده به عنوان قالب موجود استفاده می کنیم. و بعد تصور آدم می تونه دستگیرش بشه که این بدن چه قدر می تونه بدشکل و شکسته باشه و توسط چنین موجودی که براش اهمیتی نداره اسکلت و ساختمان آدم چه طور باید حرکت کنه، دوباره به کار برده بشه.
اون پمپ بنزین که برای فیلمبرداری استفاده کردید رو کجا پیدا کردید؟
ما بیرون از شهر اوکلاهوما بودیم که این پمپ بنزین رو دیدیم که در واقع -قبل از این که ما بهش برسیم- متروکه بود یا این که شاید ده سال پیش پمپ بنزین بوده و حالا یه اتاقک بیشتر نبود. جنیفر اسپنس، طراح صحنه من و شوهرش تام اون جا رو دگرگون کردن. اونا جلوش رو گج کاری کردن و اونو تبدیل به چیزی کردن که من برای فیلم به دنبالش بودم که تصور یک تنگ ماهی شیشه ای بزرگ از اون بشه. فکر کنم این خیلی چیز ترسناکی هست. جلوی یک پنجره می ایستید که از سقف تا زمین هست و بیرون کاملا تاریکه و شما داخل این شبه قفس روشن هستید. همین به اندازه خودش ترسناک هست. این ایده در فیلم های ترسناک بزرگی استفاده شده. منظورم این تصور هست که نگاه کردن به بیرون از طریق شیشه، در اول یه چیز خیلی شکننده است، به بیرون که تاریکی مطلق هست نگاه می کنید و نمی دونید اون بیرون چی هست، و می دونین که خودتون دیده می شید. ما برای فیلمبرداری این فیلم چهار هفته وقت داشتیم، پس فکر کنم حدود ۲۱ روز مشغول فیلمبرداری این صحنه ها بودیم. بیست روز تمام و اون پایین هم واحد دو بودن، که کار واقعا کمرشکنی بود. به نظرم یک روز هم نشد که کمتر از ۴ یا ۵ صفحه رو فیلمبرداری کنیم. و یک روز نزدیک اواخر صحنه های اکشن فیلم بود که تمام سکانس های اکشن رو در نیم روز با یک برداشت گرفتیم، چون، همون طور که می توانید تصور کنید، وقتی ما محل فیلمبرداری رو به هم می ریزیم، بقیه وقت که دو یا سه ساعت هست رو باید مشغول بازسازی مغازه باشیم و چیزها رو برگردونیم سر جای خودشون.
در چنین فیلم هایی، من تصور می کنم یک نفر به راحتی توسط هیولا به عنوان طعمه دزدیده میشه، آیا شما مطمئن بودید با ورود به این زمینه می تونید جنبه احساسی کاراکتر و پیچیدگی های وابسته به اون رو هم کنترل کنید؟
کاملا. یعنی در اصل این کانون توجه من بود که حدس می زنم وقتی کارگردانی رو شروع کردم برای خودم هم غیرمنتظره بود. من عاشق بازیگرها هستم. من دوست های زیادی دارم که بازیگر هستن و به نظرم این بخش از کار بیش از همه راضی کننده بود. شوخی ها، جلوه های ویژه و کار با این عوامل چیزیه که من همیشه انجام دادم، و لذت بسیار زیادی از اون بردم، ولی دیگه چندان احساس یک چالش رو به آدم نمیده. نمی دونم این کاملا درسته یا نه، اما من کارگردان های زیادی رو می شناسم که این شوخی ها رو دوست ندارن، این رو کسل کننده می دونن و به نظرشون جزئی بودنش خنثی کننده است و من کاملا برعکس اونا فکر می کنم. اگر درست سر تیربار رو نشانه گیری کنم می تونم پنج ساعت یک چاقو رو به گردن یک نفر شلیک کنم تا اونو درست بگیرم. در مرحله فیلمنامه (دوست دارم) مطمئن بشم که این کاراکترها یک چیز جالب رو به فیلم میارن و تماشا کردن اونا جالبه. خصوصا در فیلم هایی مثل “متلاشی” که در اون تعدادی غریبه طی اتفاقاتی به هم می پیوندند و ما داریم تماشاگرها رو نیز در این وضعیت قرار میدیم. این کاراکترها باید جالب باشن.
این فیلم منو تحت تأثیر قرار داد چون منو به یاد فیلم های آخر شب انداخت که در دهه ۸۰ رشد کردن. هنگام ساخت این فیلم چه جور موجودی در ذهنتون متصور شده بودید؟
مشخص هست که “متلاشی” خیلی از فیلم “چیز” (The Thing) الهام گرفته چون محتوای مشابهی دارن و چون این موجود هست که آدم ها رو در اختیار می گیره. فکر کنم در تمام اون فیلم ها، در فیلم های زامبی، در “۲۸ روز بعد” (۲۸ Days Later) و در “چیز”، گاهی یه لحظه خیلی کوتاه وجود داره که آدم ها قبل از این که تغییر رفتار بدن، متوجه میشن که آلوده شدن و بعدش دیگه مسئله ای نیست. می دونید که در “چیز” اونا در واقع تبدیل به ارواح متحرک میشن و متوجه نیستن که مشکلی وجود داره. در “۲۸ روز بعد” چند ثانیه قبل از آلودگی این اتفاق می افته، و شما می دونین که داره میاد. پس در “متلاشی” کشته شدن توسط یک موجود یک چیزه، ولی کشته نشدن و کنترل شدن ساختمان بدن از درون توسط اون، به نظر من بدتر از مرگه. پس این چرخش رو من بهش دادم. “طلوع مرده” (Dawn Of The Dead) یکی از فیلم های مورد علاقه منه. “بیگانه” (Alien) از نظر من بهترین فیلمه. تمام اون فیلم ها در حس تفکیک، جداسازی و تحت محاصره بودن با “متلاشی” مشترک هستن، و باید از تمام منابعی که هست استفاده کرد. توی تمام اون فیلم ها آدم ها با اسلحه سر و کار دارن و دنبال راهی برای حل مشکل هستن.
این که روش کار خودتون بر فرمول محاصره تحمیل کنید یا این که عمدا از برگشتن به فیلم های شبیه “متلاشی” خودداری کنید، کارتون رو سخت نکرد؟
من از این که کاری رو انجام بدم که در یک فیلم دیگه دیدم ترسی ندارم. یه صحنه توی “متلاشی” هست که کاملا تابع یکی از صحنه های “بیگانه” است. با این که اینجا به جای یک سفینه فضایی هولناک یه پمپ بنزین داشتیم، اما توی اون صحنه ای که اونا توی آزمایشگاه هستن و دارن دنبال موجود فضایی می گردن، ترکیب اصلی احساس به دنبال چیزی بودن، مثل صحنه ای از “متلاشی” هست که من سعی کردم همون سطح فشار و تنش “بیگانه” رو ایجاد کنم. البته معلومه که ریدلی اسکات (کارگردان “بیگانه”) این کار اول انجام داده. (می خندد) من غرق در ترس اون فیلم ها هستم و اگه در هر نقطه ای از فیلم موفق بشیم به اونا نزدیک بشیم، من خیلی خوشحال میشم.
من احساس کردم داستان کمی از نگاه محیط زیست هم هست. انگار اون مرد اتفاقی از یک مرز خاکی ناشناخته تجاوز کرده و یه جورایی مزاحم انگل شده. در این مورد اشتباه می کنم؟
داستان اولیه ای که من از اون موجود توی ذهنم داشتم همونه که همیشه بوده و یک نسخه رشدیافته از یک نوع موجود خارپوست دریایی هست، یک خارپوست دریایی که مثل خرچنگ بدقواره هست و همه ما می دونیم که در عمیق ترین قسمت اقیانوس هستند. اوکلاهوما نزدیک اقیانوس نیست اما دو جهت در رابطه با محیط زیست داره که خیلی خوب تصور تماشاگر رو به منشاء اصلی اون معطوف می کنه و ما در دو جا به این موضوع اشاره کردیم. در فاصله یک مایلی لوکیشن حدود پنج، شش جایگاه چاه نفت هست. پس این جهت “مزاحمت برای محیط زیست” وجود داره. و در واقع اوکلاهوما، همون طور که در فیلم هم بهش اشاره کردم، تعدادی از قدیمی ترین مناطق جنگلی دست نخورده در آمریکا رو داره. حتی بیشتر از سکویاها، نه به بلندی سکویا، اما به قدمت اون هاست، و اصلا به اندازه کافی در اون ها کاوش نشده. دلیل هم برای این کار وجود نداره. پس این دو چیز با هم ترکیب میشن تا حداقل به ما بگه که در بیرون یک خاستگاه تقریبا قابل قبولی برای این موجود وجود داره. وقتی اون در حالت غیرفعال هست، همون طور که بعضا در فیلم می بینیم، به نظر می رسه یک قتل خیابانی هست که میخ هایی ازش بیرون زده. و به محض این که به حالت غیرفعال دراومد دیگه منتقل نمیشه یا سرایت نمی کنه مگر این که یه چیزی اتفاقی بیاد و اونو به کار بندازه و دوباره جریان رو شروع کنه. و در واقع دوره زندگی یک موجود آلوده کوتاهه. اگه یکی از حیوانات جنگل آلوده بشه، وحشی میشه، به اطراف می دوه، سعی می کنه یه چیز دیگه با خون گرم پیدا کنه و اونو آلوده کنه و موفق نمیشه، یعنی داره تبدیل به چیزی میشه که سریع غیرفعال میشه. پس حادثه نوعی نقص ذاتی داره که می تونه باعث بشه اون برای مدتی طولانی ناپدید بشه و کسی هم مزاحمش نشه.
این موجود به طور واقعی ایجاد شده. شما عمدا چنین تصمیمی گرفتید؟
کاملا. من از موجودات کامپیوتری بد و جلوه های ویژه بد متنفرم – و فکر نمی کنم این کلمه شدت لازم رو داشته باشه – و فکر می کنم هر طرفدار فیلم های ترسناکی ازش متنفر باشه. و این چیزیه که من ۹۹ درصد اوقات سعی می کنم انجامش ندم. دو تا صحنه بود که مجبور شدیم انجامش بدیم، اون هم به خاطر خطرناک بودن حرکت ها، غیر عملی بودن طناب های پرواز و چیزهایی بود که از توانایی ما خارج بود و مجبور بودم از جلوه ها استفاده کنم و هنوزم میگم کاش مجبور نبودم. اما در ۹۹ درصد صحنه های فیلم، موارد واقعی هستن و من از همون اول هم همین دیدگاه رو داشتم. ما به هیچ وجه با این بودجه از عهده ساخت یک موجود کامپیوتری خوب برنمی اومدیم. یعنی واقعا راه دیگه ای نداشتیم. ما همه شاهد فیلم های دارای موجودات هستیم که استودیوهایی که بودجه کلانی دارند، میلیون ها و میلیون ها دلار خرج می کنن تا موجوداتی بسازن که کاملا غیر قابل باور هستن. ما شاهد این هستیم. انگار نه انگار که ما داریم در این مورد بهتر می شیم.
جالبه. بعضی کارگردان ها عقیده دارن صرفا به این خاطر که بودجه ای ندارن می تونن با تکیه بر جلوه های ویژه مشکلشون رو حل کنن.
رویکرد ما از همون اول ترکیب دو چیز بود: یک: تا اون جایی که می تونیم به جلوه های باورپذیر و واقعی برسیم. دو: طوری فیلمبرداری کنیم که به طور اجمالی چیزهایی رو نشون تماشاگر بدیم و اونو متقاعد کنیم چیزی دیده که در واقع ندیده… نوع فیلمبرداری و نحوه تدوین دقیقا تحت تاثیر فیلم های “بورن” هستن. می دونم برای دوربین لرزان و دستی مورد انتقاد واقع میشه، ولی راستش رو بخواید، “اولتیماتوم بورن” (The Bourne Ultimatum) یکی از بهترین فیلم هاییه که اخیرا دیدم. ما موقع فیلمبرداری تصمیم گرفتیم که این سکانس های اکشن رو در واقع به صورت برداشت پیوسته بگیریم. سکانس های اکشن بزرگ رو می خواستیم طوری بگیریم که با انفجار، تابش نور، پرتاب شدن اشیاء به اطراف و آدم ها در حال شلیک باشن. می خواستیم از اونا مثل یه نمایش فیلم بگیریم. در واقع فقط کاملا اجراشون می کردیم و فیلم می گرفتیم، بعد داد می زدیم “ایست. ” و “اگر کسی صدمه می بینه بایسته. ” و وقتی داد می زدم کات، فورا همه سرجاشون می ایستن، صبر می کردن تا گرد و خاک بشینه، و بعد نگاه می کردیم که چی گرفتیم. عوامل فیلمبرداری آخر یکی از این سکانس ها نفس نفس می زدن چون سخت کار می کردن که مطمئن بشن همه چی رو گرفتن، چون برداشت دومی در کار نیست.
برای بازی قربانبان انگل بازیگران خاص انعطاف پذیری استخدام کردید؟
ما در مواقع مختلف از تکنیک های متفاوتی استفاده کردیم. اولین قربانی از صحنه آغازین فیلم موجودی هست که خیلی سریع به حالت غیرفعال میره، برای همین مناسب بقیه اوقات فیلم نیست. اما در حقیقت آموزش اون شامل چهار سال مطالعه در حرکات جسمانی بود. ما خیلی اونو در لباس طراحی شده گذاشتیم تا حرکات خیلی نامتعارف و گویایی داشته باشه. ما یک قهرمان ملی ژیمناستیک رو هم آوردیم و مدام باهاش کار کردیم. اون اتفاقا از باشگاه “اوکلاهوما سونرز” بود که گروه ورزشی دانشگاه اوکلاهوما هست. اگه مسابقات ژیمناستیک المپیک رو دیده باشید، برخی از اعضای تیم المپیک ایالات متحده از دانشگاه اوکلاهوما اومده ن. ما خیلی خوش شانس بودیم که اون بچه ها رو در اختیارمون قرار دادن. و یکیشون بود به اسم جیمی، که وقتی لباس رو پوشید می تونست با قدرت بدنی خودش کارهایی بکنه که هیچ کس دیگه در اون لباس نمی تونست. بعدش یه بدلکار داشتیم که لباس رو پوشید و می تونست به اطراف حمله کنه. واقعا مکمل هم بودن. فکر نکنم بشه توی فیلم تشخیص داد. امیدوارم توی فیلم نشه تشخیص داد، اما وقتی از زاویه ای به زاویه دیگر تصویر کات میشد، کسی که توی لباس هست رو عوض می کردیم.
چه کسی مسئول جلوه های واقعی بود؟
کمپانی Quantum Creation FX تمام مدل های واقعی رو ساخت. اونا کارشون عالی بود، لباسی رو ساختن که از روی طراحی های قبلی دورو بود. در پرش ها از یک جهت، اونا لباسی پوشیده بودن که جلوی اون رو به یک جهت بود، و بعد وقتی اونا فرود می اومدن و جای دیگه ای پریدن، لباس برعکس میشد. به علت نحوه فیلمبرداری و تدوین اون صحنه ها، نمی دونم توی فیلم میشه تشخیص داد یا نه، ولی بیشتر تمرکز بر این بود که اون حرکات چه طور قراره اجرا بشن. لباس دردسرهای خودش رو داشت. ما یه قهرمان ملی ژیمناستیک داشتیم که سال ها آموزش جسمانی دیده، اون وقت توی این لباس داره خسته و کوفته میشه. سنگین بود و داخلش صد درجه بود، بیرونش هم ۱۰۰ درجه. این چالش های فیزیکی مطمئنا برای این بچه ها عواقبی داشته تا این چیز رو برای من به پرده بیارن.
شما بعد از کارگردانی “متلاشی” دوباره با Ghost House همکاری می کنید تا “کینه ۳″ (The Gradge 3) رو بسازید. در زمینه تجربیات، تغییرات مهمی وجود نداره، چیزی برای شما تغییر کرد؟
تفوات های سبکی وجود داره، ولی در اصل فقط کاراکتره که مهمه. اگه قراره آدم ها رو در خطر قرار بدین و انتظار داشته باشین تماشاگرها نگران اون باشن، قوانین کاملا مشابه هستن، چه دستی فیلمبرداری شده باشه و به شیوه بورن یا هر چیز دیگه، چه نباشه، در فیلم سازی با استفاده از تکنیک های مشابه تاکاشی شیمیزو همه چیز خیلی روان و خیلی حساب شده و دقیق هست. خیلی روانه و خیلی خیلی با دقت پیش میره. کم کم می رسه به نقل داستان. واقعا مهم نیست که یه هیولا باشه، یه روح باشه یا یه آدم مرده… این بخش یک عنصر کوچکی از تفسیر بزرگتر داستانه که در اصل یه چیزه.
تریلر “متلاشی” را با کیفیت بالا می توانید در اینجا مشاهده یا دانلود کنید.






(3 رای، میانگین: 433 از مجموع 5)



