<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سرزمین سینما &#187; فرید عباسی</title>
	<atom:link href="http://www.movieland.ir/articles/author/faridabbasi/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.movieland.ir</link>
	<description>دنیای سینما، سرزمین سینما</description>
	<lastBuildDate>Tue, 04 Oct 2011 20:38:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>&#8220;من قبلا براي زن‌ها جذاب بود، اما ديگر نه&#8230;&#8221; اعتراف ِ جک نيکلسون</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/interviews/jack-nicholson</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/interviews/jack-nicholson#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Mar 2011 13:04:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[top]]></category>
		<category><![CDATA[جک نیکلسون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2453</guid>
		<description><![CDATA[جک نيکلسون، بازيگر ۷۳ ساله‌ي برنده‌ي اسکار از همه چيز مي‌گويد؛ از مرگ گرفته تا مواد مخدر و دلشکستگي&#8230;جک نيکلسون در سويتي بزرگ در هتلي مشرف به پارک مرکزي نيويورک زندگي مي‌کند و آنجا از منظره‌ي بيرون لذت مي‌برد. در&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جک نيکلسون، بازيگر ۷۳ ساله‌ي برنده‌ي اسکار از همه چيز مي‌گويد؛ از مرگ گرفته تا مواد مخدر و دلشکستگي&#8230;جک نيکلسون در سويتي بزرگ در هتلي مشرف به پارک مرکزي نيويورک زندگي مي‌کند و آنجا از منظره‌ي بيرون لذت مي‌برد. در شهري با سخت‌گيرانه‌ترين قوانين درباره‌ي سيگار کشيدن، اين دوازدهمين سيگاري است که او دود مي‌کند. او در سن ۷۳ سالگي، هنوز کسي است که هيچ وقعي به قوانين نمي‌نهد.</p>
<p>فضا آکنده از دود سيگار است و جک در فضايي مسحورکننده از دود گم شده است؛ مي‌گويد: يه چيز عجيب و غريب در من هست. من دوست ندارم چيزي رو بهم بگن؛ فوري ناخودآگاه شروع مي‌کنم به مقاومت کردن&#8230; دوست ندارم کسي يا چيزي حواسم را از خودم پرت کند.</p>
<p>و سپس به آرامي، بر صورتش، همان لبخند معروف جوکر نقش مي‌بندد. نيکلسون تمام خواسته‌هاي تو را از يک آدم نشسته در دود برآورده مي‌کند. او بوي چرم گران‌قيمت ِ روپوش صندلي ِ ماشين مي‌دهد و البته، نيکوتين. حرفهايش مرموزانه‌ است، معماهايي درهم. او در يک ساعتي که کنارش نشسته‌ام، اجازه‌ي يک مصاحبه‌ي ۳۰ دقيقه‌اي را به من مي‌دهد که در آن از مرگ گرفته تا مواد مخدر و دلشکستگي صحبت مي‌کند. او جذاب است، بامزه، بطور غريبي ارزشمند و از هر طرف که بنگري فردي اصيل.</p>
<p>او شروع مي‌کند به صحبت کردن درباره‌ي نگرش شخصي ِخودش از زندگي: من در واقع هنوز از درون، يک آدم ناآرام و وحشي هستم. اما دچار کهولت سن شده‌ام، ديگر نمي‌توانم مثل سابق در يک جمع دنبال زن‌ها باشم. اين تصميم خودم نبود، انگار ديگر سن من اجازه چنين کاري را نمي‌دهد. او ادامه مي‌دهد: اگر مردها صادق باشند، هرکاري که انجام مي‌دهند و هرجايي که مي‌روند صرفا جهت ديدن زنها است. در زندگي ِ من لحظاتي بوده که من به شدت براي زنها جذاب مي‌نموده‌ام، اما الان ديگر خودم اين حس را ندارم و همين بسيار ناراحتم مي‌کند.  اما همچنين معتقدم که تکامل من در گذر ايام قسمت اعظم‌اش به واسطه‌ي بالا رفتن رقم‌ ِ سن‌ام بوده و البته کمرنگ شدن ِ قدرتهاي دروني‌ام. اينها همه يک عمل تعاملي است؛ تو فقط بايد کاري کني که بهش عادت کني و باهاش کنار بيايي.</p>
<p>جک نيکلسون با آن چين‌هاي عميقي که بر جبين‌اش نقش بسته است و با جرعه جرعه نوشيدن آبي که مستخدم براي او آورده است، لرزه بر اندام درمانده‌‌اش مي‌اندازد. صورتش، با آن ابروهاي طاق مانندش، با برقي که در نگاهش هست و خنده‌اي هميشه مرموز که ناخودآگاه انسان را به ياد معروفترين‌ بازي‌هايش مي‌اندازد؛ بازي‌اش در نقش مک‌ مورفي در «ديوانه از قفس پريد»، جک ِديوانه در «درخشش»، جورج ِ مست در «ايزي رايدر» و گرت ِ زن‌ باز در «دوران مهرورزي».</p>
<p>مي‌گفت: اگر مردها صادق باشند، هرکاري که انجام مي‌دهند و هرجايي که مي‌روند صرفا جهت ديدن زنها است. در زندگي ِ من لحظاتي بوده که من به شدت براي زنها جذاب مي‌نموده‌ام، اما الان ديگر خودم اين حس را ندارم و همين بسيار ناراحتم مي‌کند. آخرين فيلم او، که يک فيلم رمانتيک کمدي به اسم «چطور مي‌داني» است، او را در کنار بازيگراني چون اون ويلسون، رنه وترسپن و پائول راد مي‌بينيم در نقش يک آدم سرمايه‌دار خودخواه که پسرش را بخاطر کاري که او خودش انجام داده است، به زندان مي‌اندازد.</p>
<p>بعضي‌ آدمها از تخريب ديگر بازيگرها و حضورشان، لذت مي‌برند اما جک اينطور نيست. مي‌گويد: من متنفرم از اين کار، نمي‌خوام مردم از من مثل مدوزا يا بناي يادبود لينکولن رفتار کنن. مردم از من تصوري در ذهن دارند واقعيت نيست. هنگام کار من يک بازيگر هستم مثل هر بازيگر ديگري، اغلب اوقات، سر هر بخشي که بازي مي‌کنم، من به بازيگرهاي ديگري که مي‌توانند اين نقش را بهتر بازي کنند فکر مي‌کنم. اون لحظه‌اي که بازي در يک نقش رو قبول مي‌کنم بسيار محتطاتانه عمل مي‌کنم؛ به اين فکر مي‌کنم که آيا از پس نقش بر ميام يا نه، سعي مي‌کنم بفهمم که سر صحنه چه کاري بايد بکنم و چه کاري نکنم.</p>
<p>«خيلي هيجاني مي‌شوم؛ هيجاني توام با ترس. نمي‌توانم سبک سنگين کنم. هميشه اين برايم پيش مي‌آيد و خودم رو به اين نقطه مي‌کشانم و سپس ميروم سر صحنه و کارگردان ميگويد «بچرخ» و يه چرخ که مي‌زنم تمام اين احساسات از تنم خارج ميشود و اينطور مي‌توانم به راحتي به کارم بپردازم و مطلقا به هيچ چيزي فکر نکنم؛ و اين حالت ادامه دارد تا لحظه‌اي که کارگردان داد مي‌زند &#8220;کات&#8221;.</p>
<p>با وجود اينکه جک بسيار به ندرت با رسانه‌ها مصاحبه مي‌کند، اما اين بار ما را پاي حرف‌اش مي‌نشاند و سفره‌ي دلش را باز مي‌کند. او مي‌گويد: بسيار مهم است. من از يک نسل بازيگري ِ کاملا متفاوت با سيستم فعلي هستم. حرفه‌ي من متکي به زرق و برق و آتشبازي‌ها نيست. چيزي که من درباره‌ي اين فيلمنامه ازش خوشم آمد همان سيستم اجرايي ِ خودم است. اين فيلم از اون فيلماي عجيب و غريب با کلي اسلحه‌بازي و کشت و کشتار و آدمهاي پرنده نيست. فيلمي است اقتباس از يک فيلمنامه‌ و بازيگري ِ خوب و قرار بر اين است که بيننده را تحت تاثير قرار دهد. از آن دست فيلم‌هايي که من دوست دارم بخشي از آن باشم. در اين روزگار مردم نياز به خنديدن دارند.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/03/jack-nicholson.jpg"><img class="size-full wp-image-2455 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="jack-nicholson" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/03/jack-nicholson.jpg" alt="" width="455" height="300" /></a><br />
در حين حرف زدن، جک، خودش را راحت روي کاناپه جا مي‌کند. در ابتدا از حرف زدن درباره‌ي جک نيکلسون، همان آدم زن‌ پرست، مست پاتيل و خوشگذران و&#8230; ابا مي‌کند و هميشه اينطور مي‌گويد که اينها تنها نقطه نظرات شما هستند و لزوما واقعيت ندارند.روزي که او از خانه‌اش واقع در لس‌آنجلس به مقصد نيويورک پرواز کرد، براي ديدن دوست قديمي‌اش کيث ريچاردزمستقيم به يک مجلس بزم شبانه رفت . من در حضور او آن جوک رابين ويليامز را برايش بازخواني کردم که گفته بود نيکلسون تنها مردي در دنيا است که ريچاردز همين که او را ديد، مي‌گويد: من ديگه بايد برم خونه، جک! جک مي‌خندد و مي‌گويد: خنده‌دار است چون به محض اينکه من اونجا رسيدم اون تازه رفته بود&#8230;اما برخلاف نظرها، هرچند که من سيرچشم هستم، هميشه مواظب حرکات و سکنات خودم هستم. بعضي وقتها بوده که در بين درختها بيدار شدم، يا  حتي آويزان از صخره، اما هيچوقت خودم رو گم نکردم.</p>
<p>کيث توانايي بيداري در هفت روز متوالي را دارد، من مي‌توانستم خودم رو تا دير وقت نگه دارم اما عاقبت خوابم مي‌برد. من هميشه به خود-مراقبتي اعتقاد داشتم، هميشه يک نظم و انضباطي در رفتار و کردار من بوده است. من در تمام طول عمرم هيچوقت يک دوربين رو منتظر نگذاشتم و در اين مدت تنها يک روز سر فيلمبرداري درخشش بود که نتونستم سر فيلمبرداري حاضر شوم.</p>
<p>چهره‌ي نيکلسون مثل ريچاردز، گذشته‌اش را به رخ نمي‌کشد. با آن موهاي سفيد و چند خطي بر پيشاني، حتي مي‌توان او را يک جوان تازه پا به سن گذاشته اسم نهاد. مي‌گويد: هيچوقت جراحي پلاستيک نداشته‌ام. نمي‌خوام قيافه‌م را در معرض قضاوت بگذارم اما اين روزها در هاليوود شما شاهد چيزهايي هستيد که ته دل شما را خالي مي‌کند. منظورم اين است که، در واقع نمي‌دانم که اينجا چه خبر است، اما من شخصا نمي‌خواهم مردم را بترسانم. من هيچوقت با جراحي پلاستيک آبم توي يک جوب نرفته است. اگر يکي بخواهد من را با سينه و لب‌هاي عمل شده خر کند، خب منم خوشحال ميشم که اينطوري خر بشم. من هيچ تعصبي روي اين کار ندارم اما درباره‌ي چين و چروک‌ها هيچ احساس بدي ندارم، حال چه در صورت خودم چه در زنان؛ آنها برايم جالب هستند. من سوي چشمانم را کمي از دست داده‌ام و به اين خاطر خيلي خوب نمي‌بينم اما بعضي وقتها به آيينه نگاه مي‌کنم و جواني ِ خودم را به ياد مي‌آورم.</p>
<p>نيکلسون زاده‌ي نيويورک است، او کودکي‌اش را در مدرسه‌ي کاتوليکي که مادربزرگش او را به آنجا برده بود، گذرانده است. مادربزرگي که جک تا سالها فکر مي‌کرد مادر واقعي‌اش است. بعدها اين تصور با تصور ديگري جايگزين شد، اينکه مادر واقعي ِ او نه مادربزرگش، بلکه خواهر بزرگترش است.«من کاملا در يک محيط زنانه بزرگ شده‌ام. مادربزرگم در يک آرايشگاه کار مي‌کرد و به همين خاطر من بيشتر اوقاتم را در آنجا مي‌گذراندم. او به من ياد داد  چطور با زنان رفتار کنم و من ياد گرفتم يا اينکه، زنان از چه چيزي خوششان مي‌آيد. بطور ديوانه‌واري با اخلاق و با ادب هستم و به همين خاطر من قدردانم اين شيوه‌ي بزرگ کردنم هستم.»</p>
<p>در مدرسه يک شورشي محسوب مي‌شد؛ او بعد از نقل مکان به هاليوود در ابتدا در شرکت MGM و در ساختمان انيميشن مشغول به کار شد، اما آرزوي جاه‌طلبانه‌ي او هميشه بازي کردن بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/interviews/jack-nicholson/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پورتمن و آرنوفسکی از قوی سیاه میگویند</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/interviews/black-swan-4</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/interviews/black-swan-4#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Feb 2011 07:48:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسکار]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[top]]></category>
		<category><![CDATA[دارن آرنوفسکی]]></category>
		<category><![CDATA[ناتالی پورتمن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2443</guid>
		<description><![CDATA[لطفا درباره‌ی مسیر ده ساله‌ی ساخت این فیلم تعریف کنید.
آرنوفسکی: من یکی از طرفداران ناتالی هستم از بعد از فیلم «حرفه‌ای» و به واسطه‌ی یک دوست قدیمی که به اتفاق مدیر برنامه‌های ناتالی هست توانستم یک دریچه‌ی ارتباط را&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>لطفا درباره‌ی مسیر ده ساله‌ی ساخت این فیلم تعریف کنید.</strong></p>
<p><strong>آرنوفسکی</strong>: من یکی از طرفداران ناتالی هستم از بعد از فیلم «حرفه‌ای» و به واسطه‌ی یک دوست قدیمی که به اتفاق مدیر برنامه‌های ناتالی هست توانستم یک دریچه‌ی ارتباط را با او باز کنم. ما در میدان تایمز و در عمارت هاوارد جانسون که امروزه مکانی برای نشان دادن سیر تحول آمریکا به سمت پیش رو است، با هم دیدار کردیم. قهوه‌ی بدی را مزه مزه کردیم و درباره‌ی ایده‌های ابتدایی‌ای که برای ساخت این فیلم در ذهن‌ام بود، صحبت کردیم. این ایده را مابین خودمان به مرور پرورش دادیم؛ البته ایده‌ی به غایت چالش‌برانگیزی بود چونکه ورود به دنیای باله یک انسان همه فن حریف می‌خواست. وقتی شما می‌خواهید ماجرایی را به تصویر بکشید، تمام درها به روی شما باز می‌شود و می‌توانید هر کاری را که مایل بودید انجام دهید و هرچیزی را که خواستید، در آن دنیا ببینید. اما دنیای باله در حقیقت آن جذابیت ِ کافی را برای ما نداشت که بخواهیم روی‌ آن سرمایه‌گذاری کنیم. به همین خاطر زمان زیادی را صرف گرد‌آوری اطلاعات کردیم و ناتالی همیشه به من می‌گفت که من سن‌ام داره میره بالا و نمی‌تونم دیگه نقش یک رقاص باله رو بازی کنم، بهتره که دست بجنبونی. و من هم همیشه می‌گفتم که «ناتالی، تو در بهترین شکل ممکن هستی، مطمئنم در نقش، خوب ظاهر خواهی شد». تا اینکه حدود یک سال پیش یا کمی بیشتر بالاخره توانستیم با هم یک فیلم‌نامه را تهیه کنیم. این بود کل ماجرای شکل‌گیری این داستان.</p>
<p><strong> ناتالی، این نقش یک نقش رویایی برای تو بود، می‌تونی بگی چرا؟</strong></p>
<p><strong>پورتمن</strong>: خب، از همان دوران بچگی من به رقص علاقه داشتم و به نوعی آن را برای خودم ایده‌آل می‌دانستم؛ همانطور که بسیاری از دختران جوان این کار را می‌کنند و با این هنر بسیار زیبا، بدون حرف زدن، سخن خود را بیان می‌کنند. من همیشه به بازی در فیلمی در رابطه با رقص، علاقه داشتم و وقتی دارن این ایده‌ی عالی را پیش رویم گذاشت که نه تنها به رقص مربوط می‌شد بلکه این کاراکتر بسیار کامل را در خود داشت &#8211; دو کاراکتر در یک تن واحد &#8211; این فرصت را مغتنم شمردم و بالخص با کارگردانی ِ دارن که من حاضرم هر کاری را برای او انجام دهم &#8211; کار فوق‌العاده‌ای بود.</p>
<p><strong> از «قوی سیاه» به عنوان یک همدم برای «کشتی‌گیر» یاد می‌کنند. می‌توان در فیلم شباهت‌هایی را مشاهده کرد. نظر شما درباره‌ی این فیلم در مقابل کشتی‌گیر چیست؟</strong></p>
<p><strong>آرنوفسکی</strong>: فکر نکنم تفاوت آنچنانی مابین این دو وجود داشته باشد. به نظر من مردم، مردم هستند و اگر احساساتشان واقعی و حقیقی باشند، با شما ارتباط برقرار می‌کنند. من همیشه این را پیش خودم می‌گویم که مهم نیست اگر شما یک کشتی‌گیر میانسال از کار افتاده در آخرین روزهای حرفه‌ات هستی یا اینکه یک دختر رقاص باله‌ی جاه‌طلب بیست و چند ساله؛ اگر آنها صادق باشند به آنچه که هستند و آن کرداری را که بروز می‌دهند، حقیقی باشد، بیننده به یقین با آنها رابطه برقرار می‌کند. این همیشه یک اصل در سینما بوده است و به همین خاطر است که ما با فیلمی درباره‌ی یک دختر هفت ساله در ایران و یا یک سوپرمن آمریکایی ارتباط برقرار می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/02/bsi-2.jpg"><img class="size-full wp-image-2445 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="bsi (2)" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/02/bsi-2.jpg" alt="" width="450" height="270" /></a></p>
<p><strong> این فیلم درباره‌ی دگرگونی یک کاراکتر است و شما یک دگرگونی ِ کاملی را در فیلم نشان داده‌اید. خود شما چگونه و به چه شکل به مقوله‌ی دگوگونی نزدیک می‌شوید؟</strong></p>
<p><strong>پورتمن</strong>: این فیلم در واقع خودآزمایی ِ بسیار بزرگی برای من بود و من واقعا از حمایت‌های بسیار محبت‌آمیزی بهره‌مند بودم. اینطور بگویم که تمام معلم‌ها و مربی‌ها و البته رقصنده‌ها، و در درجه‌ی اول کارگردان به طرز رفتار و کردار من برای ساختن این کاراکتر کمک شایانی کردند. اما در ابتدا من با معلم باله &#8211; حدود یکسال قبل از شروع فیلمبرداری &#8211; آغاز به کار کردم. خانم مری هلن باورز که از تمرینات پایه‌ای با من شروع کرد و به مدت شش ماه هر روز دو ساعت با هم تمرین داشتیم. این تمرینات به نوعی من را تقویت و آماده کرد که بهنگام رقص آسیبی بهم نرسد و سپس این تمرینات دو ساعته به پنج ساعت در روز بعلاوه‌ی رفتن به کلاس شنا تبدیل شد. روزانه حدود یک مایل شنا می‌کردم و سپس سه ساعت باله در روز. و خلاصه این اواخر تمرینات به حدود ۸ ساعت در روز می‌رسید و همین تمرینات مداوم و منظم کمک بسیاری به سویه‌ی احساسی کاراکتر کرد چونکه به گونه‌ای شما احساس یک زندگی ِ رهبانی را می‌کنید که در این فیلم آن رهبانیت در شمایل یک رقصنده باله ظاهر شده است. نباید بنوشی، نباید با دوستانت بیرون بروی، نباید زیاد غذا بخوری، مداوم باید بدن‌ات را زیر فشار مضاعفی قرار بدهی تا بتوانی هرچه بهتر در قالب یک رقصنده باله بروی.</p>
<p><strong> میشه لطفا کمی درباره‌ی هنر رقص‌ و اینکه تجربه‌ی آن برای شما چگونه بود، توضیح دهید.</strong></p>
<p><strong>پورتمن</strong>: خب، هنر رقص برای هر کدام از کاراکترهای قوی سیاه و قوی سفید متفاوت بود. من یک مربی فوق‌العاده داشتم به نام جورجیا پارکینسون که متاسفانه دو هفته قبل از شروع فیلمبرداری از دنیا رفت. او یکی از رقصنده‌های برجسته‌ بود و مربی ِ قوی دریاچه برای Odile/Odette  بود. او بسیار در رقص به من کمک کرد از بازی با نوک انگشتان گرفته تا اینکه در حرکتهای مختلف به کجا می‌بایست نگاه کنم که تمامی ِ اینها از ملزومات رقص باله است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>همانطور که اشاره کردم، این فیلم درباره‌ی وسواس است. شما چطور توانستید با این مقوله به تعامل برسید و اینکه چگونه به عنوان یک بازیگر خود را از آن نقش جدا کردید؟ چه چیزی مشوق شما برای ادامه‌دارن و هرچه بیشتر فرو رفتن در نقش است؟<br />
<span style="font-weight: normal;"><br />
<strong>پورتمن</strong>: خب، اینکه چطور خودم رو از نقش بکشم بیرون، می‌توانم بگویم که به محض اینکه سکانسی را فیلمبرداری کردم فوری به خود «من» برمی‌گردم. همین که فیلمبرداری صحنه‌ای تمام شد بدون درنگ می‌خواهم دوباره به خودم بازگردم. من از آن دست آدمهایی نیستم که دوست داشته باشم در روح آن کاراکتر باقی بمانم، من مابین کاراکتر و خودم تفاوت قائل می‌شوم و به راحتی می‌توانم به خودم بازگردم. و پرسیدی که چه مشوقی برای کار دارم؟</span></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>بله، چگونه به یک توازن دست می‌یابید و چگونه آن را حفظ می‌کنید؟</strong></p>
<p><strong>پورتمن</strong>: به نظرم، یکی از دلایلی که به گمانم من و دارن دارای یک نوع خاص ارتباط تلپاتی با هم هستیم این است که من اینطور فکر می‌کنم که او یک آدم منضبط و متمرکز بر روی کار است، من یک آدم کمال‌گرا نیستم اما این لزوما به معنی بی‌انضباطی و تمرکز نداشتن نیست. اینطور بگویم که من آدم حرف گوش کنی هستم و نه کمال‌گرا.</p>
<p><strong>آرنوفسکی</strong>: یک حرفه‌ای.</p>
<p><strong>پورتمن</strong>: به نظر من این مهم است که هرآنچه را که در چنته داری رو کنی و مهم نیست که با چه کسی کار می‌کنی مهم فرو رفتن هرچه‌ بیشتر در روح آن کاراکتر است و این ملزم به داشتن یک برنامه‌ی مهم و تمرکز روی آن است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/02/bsi-3.jpg"><img class="size-full wp-image-2446 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="bsi (3)" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/02/bsi-3.jpg" alt="" width="460" height="276" /></a></p>
<p><strong>دارن، شما به عنوان کارگردان آیا دوست دارید هر ژانری را تجربه کنید؟</strong></p>
<p><strong>آرنوفسکی</strong>: من زیاد به ژانر اهمیت نمی‌دم. این بهترین تجربه‌ی من در یک فیلم ژانری بود و تا کنون یا نمی‌دانستم و یا قادر به انجام یک فیلم خاص در یک ژانر خاص نبوده‌ام. به نظرم بیننده‌ها دیگر به این چیزها احتیاجی دارند؛ مثلا اینکه صرفا باید فیلم در یک ژانر خاص باشد. بیننده‌ها بسیار حرفه‌ای و سطح بالا هستند و تا زمانی که فیلم خسته‌کننده نباشد، سرگرم کننده و سهل‌الوصول است. این همان چیزی بود که من سعی داشتم آن را به عمل برسانم و از آنجایی که مردم به واسطه‌ی وجود ده‌ها جور رسانه‌ی مختلف بسیار تنوع‌طلب شده‌اند و ذائقه‌شان فرق کرده است، کار بسیار دشوار و سختی است. پس ما بر آن بودیم که فیلمی بسازیم که در عین جذاب بودن شما را به سمت فرجام ماجرا سوق بدهد و اگر خوشبختانه اینطور باشد شما درباره‌ی آن صحبت و دیگران را به دیدن این فیلم تشویق خواهید کرد.</p>
<p><strong>لطفا درباره‌ی قیاس این فیلم با فیلم‌های قبلی‌تان بگویید، اینکه به نظر می‌رسد شما به سبک سورئال نیز علاقه دارید، آیا واقعا همینطور است؟</strong></p>
<p><strong>آرنوفسکی</strong>: به نظرم این بستگی به این دارد داستانی که ما می‌خواهیم بیان کنیم در چه مورد است. چیزی که من در طول ساخت یکی از این فیلم‌ها فهمیدم این بود و البته نکته‌ای خنده‌دار چونکه من همیشه در طول کنفرانس‌های مطبوعاتی بعد از فیلم‌ها بخاطر سوال و جواب‌های رد و بدل شده تازه متوجه می‌شوم که قضیه از چه قرار است؛ اینکه مثلا نوع چرخش دوربین و زاویه‌ای که ما برای فیلم «کشتی‌ گیر» استفاده کردیم کاملا متفاومت از فیلم قوی سیاه بود و در حقیقت ریسک بزرگی محسوب می‌شد به اجرا در آوردن همان شیوه برای فیلمبرداری یک فیلم باله چونکه تابحال من چنین فیلم اندروایی ندیده بودم که اینچنین فیلمبرداری‌ای با دوربین روی دست اجرا شده باشد و دقیق مطمئن نیستم که آیا موثر بود یا نه. من همیشه نگران این بودم که اگر در یک صحنه‌ی واقعی ِ ترسناک همه از اینکه ناتالی به سمت دوربین بچرخد و داد بزند که «کمک» همه تعجب خواهند کرد یا نه. پس مطمئن نبودم که این گمان موثر خواهد بود یا نه اما بعد از مدتی گفتیم گور باباش! ما اینکار رو خواهیم کرد یا خواهد گرفت یا نه، چون قبلا کسی این کار رو انجام نداده است و حقیقتا من از حرکت دوربین لذت بردم. با داشتن یک نفر که دوربین را دست گرفته باشد من به راحتی می‌توانستم دوربین را در جهاتی بچرخانم که تصور چرخاندن آن در جهات دیگر غیرممکن به نظر برسد! نتیجه‌ی این کار این شد که یک سوم ابتدایی ِ فیلم حس کاملا متفاوتی را به بیننده بدهد چون با بیننده کاری می‌کرد که انگار در حال دیدن فیلمی هستند که تابحال در طول عمرشان چنین چیزی را تجربه نکرده بودند. حس بودن در یک مکان و زمان خاص و ناگهان رفتن به دنیایی دیگر با حسی متفاوت، یک حس فوری &#8211; در کل این همانند یک فیلم مستند است البته در قالب یک فیلم.</p>
<p>منبع: Moviesonline</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/interviews/black-swan-4/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رابرت دنیرو: یک منتقد خوب برایم ارزشمند است</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/robert-de-niro-3</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/robert-de-niro-3#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Nov 2010 21:03:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سینمایی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگران]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم های در حال اکران]]></category>
		<category><![CDATA[رابرت دنیرو]]></category>
		<category><![CDATA[فوکرهای کوچک]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات با فوکرها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2403</guid>
		<description><![CDATA[چه چیزی رابرت دنیرو را برای بازی در فیلم «لیتل فاکرز»، سومین قسمت از مجموعه‌ی فاکرها تشویق کرد؟ جواب یک کلمه‌ای ِ رابرت دنیرو که موجب خنده‌ی حضار شد «پول» بود. وی البته سعی در توضیح این دارد و می‌گوید:«&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چه چیزی رابرت دنیرو را برای بازی در فیلم «لیتل فاکرز»، سومین قسمت از مجموعه‌ی فاکرها تشویق کرد؟ جواب یک کلمه‌ای ِ رابرت دنیرو که موجب خنده‌ی حضار شد «پول» بود. وی البته سعی در توضیح این دارد و می‌گوید:« منظورم این است که چنین فیلم‌هایی بسیار موفق و پرسود هستند، پس بیایید در این باره صادق باشیم.»</p>
<p>این دومین بار است که دنیرو برای تبلیغ ِ فیلم‌اش، در فستیوال فیلم تریبیکا در دوحه حضور می‌یابد. عنوان دوحه وام گرفته شده از فستیوال فیلم «تریبیکای همسایه» در نیویورک است که جین روزنتال، تهیه‌کننده و کرگ هاتکوف مدیر برنامه‌های دنیرو آن را تاسیس کردند. تریبیکا هم‌اکنون خود دارای یک شاخص شده و در تقویم جایی برای خودش دست و پا کرده است و امیدوار است همچنین بتواند در کشورهایی نظیر قطر به موفقیت‌اش ادامه دهد. و مهم‌تر از همه پول و سرمایه‌گذاری در چنین‌ مکان‌هایی با کمک استعدادهای محلی، به نظر اولین نقشه‌ی آنها برای ادامه‌ی راه باشد.</p>
<p>دنیرو ادامه می‌دهد :«وقتی شما خودتان را در موقعیتی نظیر فاکرها می‌بینید، دیگر کنترلی بر روند ماجرا نمی‌توانید داشته باشید و مجبور به بازی در آن هستید؛ پس بهتر است از موقعیت، نهایت استفاده را ببرید.»<br />
این فیلم جدید نیز ادامه‌ی دو قسمت قبلی است که در ژانر کمدی &#8211; اجتماعی بر سر در سینماها نقش بسته است. اما سوال بسیاری از تماشاگران این است که آن دنیروی خیابان‌های پایین‌شهر، راننده تاکسی و گاو خشمگین کجاست؟ او جواب می‌دهد :«ساختن فیلم‌هایی که در آن شما قصد دارید دنیا را نجات دهید، به همان اندازه مهم و مورد نیاز است. عرض من صرفا یک یاوه نیست، من دوست دارم فیلم‌هایی را بازی کنم که حداقل تاثیری داشته باشند.»</p>
<p>دنیرو در ادامه‌ی می‌گوید که اشتیاق او برای بازیگری همانند سابق بسیار قوی است. :«در طول سالیان دراز فیلم‌هایی را بازی کرده‌ام که واکنش‌های مختلفی را در بر داشته است. وقتی ما مشغول ساخت راننده تاکسی بودیم، هیچ نمی‌دانستیم که چه واکنشی نسبت به آن فیلم منعکس خواهد شد. شما هیچ سر نخی از عاقبت کار ندارید؛ اگر فیلمی بتواند اندکی بیننده را به جنب و جوش وادارد و تاثیر گذار باشد، خب قطعا رسالت فیلم عینیت یافته است &#8211; و باید هم همینطور باشد. من بالشخصه امیدوارم فیلم‌هایی که بازی کرده‌ام یا می‌کنم، توانسته باشند همین تاثیر را در بیننده داشته باشند.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/11/paul-weitz-directing-little-fockers-00.jpg"><img class="size-full wp-image-2408 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="paul-weitz-directing-little-fockers--00" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/11/paul-weitz-directing-little-fockers-00.jpg" alt="" width="400" height="276" /></a></p>
<p>دنیرو امیدوار است با بازی در فیلم جدید مارتین اسکورسیزی به اسم «مرد ایرلندی» که جدیدترین همکاری میان این دو از زمان ساخت فیلم کازینو (۱۹۹۵) است، بتواند دوباره به روزهای اوجش بازگردد. او می‌گوید :«من عاشق بازیگری در فیلم‌های مارتی هستم، ما پروژه‌ی خیلی خوبی را پیش رو داریم که انگار بیش از آنچه که خودمان فکر می‌کنیم، جاه‌طلبانه خواهد بود و قصدمان این است که در طول سال پیش رو یا دو سال آینده آن را به انجام رسانیم.»</p>
<p>دنیرو ادامه می‌دهد :« من دیگر سنی ازم گذشته است و دیگر وقت چندانی ندارم؛ به همین خاطر سعی می‌کنم در انتخاب فیلم‌ها دقت بسیاری به خرج دهم که آیا این را بازی کنم یا آن را»<br />
دنیرو می‌گوید که او هنوز به واکنش‌های منتقدان به کاراکترهای او علاقمند است و ادامه می‌دهد:«همیشه دوست دارم واکنش‌ها را نسبت به کاراکترهایی که بازی کرده‌ام، بدانم؛ حال چه مثبت باشد چه منفی اما صادقانه باشد. یک منتقد خوب قطعا برایم ارزشمند است.»</p>
<p>منبع: Coming Soon</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/robert-de-niro-3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پول هیچ‌وقت نمی‌خوابد: مصاحبه با مایکل داگلاس به مناسبت بازی در فیلم وال استریت</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/interviews/michael-douglas-2</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/interviews/michael-douglas-2#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Nov 2010 20:32:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیگران]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[top]]></category>
		<category><![CDATA[الیور استون]]></category>
		<category><![CDATA[مایکل داگلاس]]></category>
		<category><![CDATA[وال استریت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2399</guid>
		<description><![CDATA[مایکل داگلاس برای بازی در نقش گوردن گیکو در فیلم «وال استریت» برنده‌ی بهترین بازیگر نقش اول مرد در اسکار شد و دیدن دوباره‌ی او در همان نقش ِ قبلی می‌تواند بسیار جذاب باشد. او در فیلم اصلی نقش یک&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA">مایکل داگلاس برای بازی در نقش گوردن گیکو در فیلم «وال استریت» برنده‌ی بهترین بازیگر نقش اول مرد در اسکار شد و دیدن دوباره‌ی او در همان نقش ِ قبلی می‌تواند بسیار جذاب باشد. او در فیلم اصلی نقش یک مرد همه‌کاره در وال‌استریت را بازی می‌کرد و در این فیلم ما شاهد آزاد شدن او از زندان و سعی ِ او در دوباره سازی ِ زندگی‌اش هستیم. در مصاحبه‌ی زیر ما سوالاتی از او درباره‌ی کار با الیور استون پرسیدیم و اینکه گیکو درباره‌ي دنیای مدرن چه چیزی برای گفتن دارد&#8230;</p>
<p><strong>- وقتی شنیدی که قسمت ِ دوم وال‌ استریت قرار است ساخته شود، چه چیزی به ذهن شما خطور کرد؟</strong></p>
<p lang="FA">به نظرم ایده‌ی خوبی آمد. در اصل هنگامی که کمپانی فاکس علاقه‌اش را برای قسمت ِ دوم این فیلم نشان داد، فکر کردم که کاراکتر گیکو عضوی مهم و به نوعی ستون برای فیلم است اما ظاهرا قبل از اینکه گیکو مهم باشد،‌ مهم الیور استون بود که کل پروژه به امضای او روی برگه‌ی قرارداد به عنوان کارگردان برمی‌گشت. و در تصمیمی عجیب، او فیلم‌نامه‌ای را که خودش ننوشته بود را قبول کرد. البته شما در این نسخه‌ شاهد قسمت‌های زیادی از الیور هستید. دیدن اینکه این فیلم چطور از آب درآمده جالب است.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA"><strong>- برای شما باید جالب باشد که گیکو را بعد از گذشت ۲۰ سال دوباره بازی می‌کنید&#8230;</strong></p>
<p lang="FA">مردم به من می‌گویند که گیکو کسی بود که آنان را به سرمایه‌گذاری ِ مشتاق کرد و منم اینطور واکنش می‌دهم که :«اما من که نقش آدم بده رو داشتم!» بله، حس خوب و مثبتی است. شما را وا می‌دارد که به خودتان در ۲۲ سال پیش نگاهی بیاندازید؛ نه فقط به حرفه‌ی شخصی ِ شما &#8211; چون این فیلم در زندگی ِ من نقش بسیار مهمی را ایفا کرد؛ برای بازی نقش گیکو من اسکاری شدم و نگاه بسیاری را به خودم جذب کردم که بر روند بازیگری‌ام در سالهای بعد از آن بسیار تاثیر داشت. من قبل از بازی در آن فیلم بیشتر به عنوان یک تهیه‌کننده شناخته شده بودم.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA"><strong>- خاطرات شما از برنده شدن در اسکار چیست؟</strong></p>
<p lang="FA">خب البته که شب بزرگی برای من بود. و مخصوصا اینکه شما از نسل دوم هالیوود و سالیان سال زیر سایه‌ی پدرتان زندگی کرده باشید. و البته اینکه از دیگر بازیگران هم‌دوره‌ی خودت بتوانی به فردی شناخته‌شده با یک پرسونای مشخص تبدیل شوی بسیار مهم است. و به همین خاطر بود که آن اسکار نقش بسیار مهی در زندگی ِ من داشت.</p>
<p style="text-align: center;" lang="FA"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/11/michael-douglas-wall-street-premiere.jpg"><img class="size-full wp-image-2401 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="michael-douglas-wall-street-premiere" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/11/michael-douglas-wall-street-premiere.jpg" alt="" width="400" height="294" /></a></p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA"><strong>- در این فیلم گیکو چه چیزی در چنته دارد؟</strong></p>
<p lang="FA">خب البته ما نزد الیور قسم خوردیم که چیزی را لو ندهیم. اما می‌توان این را گفت که افکار او اندکی تغییر کرده است. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که گیکو وقتی از زندان بیرون می‌اید، کتابی در دست دارد به اسم شناکردن در میان کوسه‌ها. قسمت اعظم این فیلم دوسال پیش اتفاق می‌افتد؛ گیکو درباره اینکه در آینده ممکن است چه اتفاقی رخ دهد بسیار بدبین است. در این فیلم بسیاری چیزها تغییر کرده است چون بیننده‌ها تصوری از او را دارند که در سال ۸۷ در سینماها نمایش داده شد. قطعا شما هم اگر جای او بودید و بعد از هشت سال که اجازه‌ی تجارت از شما سلب گردیده باشد، کمی تا اندکی بیشتر مال‌اندیش‌تر می‌شدید. مایل نیستم چیزهای بیشتری را لو بدهم چون در اینصورت مورد غضب الیور واقع می‌شوم!</p>
<p lang="FA">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA"><strong>- آیا تغییری کرده است؟</strong></p>
<p lang="FA">این روزا کمی پیچیده‌تر شده است. به نظرم او با بودجه‌ای مشخص بر سر این کار آمده است و هدفش این است که سورپرایزهایی را در فیلم بگنجاند. اما به نظرم این فیلم می‌تواند واکنش خیلی خوبی در مواجه با وضعیت ِ اقتصادی ِ کنونی جهان داشته باشد.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA"><strong>- شما و الیور رابطه‌ی تنگاتنگی در فیلم اول با هم داشتید. آیا این شما را برای ساخت فیلم دوم نگران نکرد؟</strong></p>
<p lang="FA">نه، ابدا! من موقعیت‌ام بسیار تغییر یافته است. می‌توانم از بهره‌کشی ِ او بسیار بهتر استفاده کنم. الیور آدم بسیار با استعداد و سخت‌کوشی است و احترام بسیار زیادی برای بازیگرها دارد هرچند که بسیار سخت گیر است. به گمانم به این دلیل که او یک کهنه‌سرباز جنگ ویتنام است، دوست دارد همه را با خودش در یک کوپه جمع کند. دوست دارد همه به او اعتماد و در جنگ او را یاری کنند. سر فیلم اولی من بسیار ترسیده بودم! اما در این فیلم چون شرایط کار با او دستم آمده بود توانستم به خوبی با او کنار بیایم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/interviews/michael-douglas-2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سکته‌ی قلبی ِ ژان کلود ون دم</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/jean-claude-van-damme</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/jean-claude-van-damme#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Oct 2010 07:00:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سینمایی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگران]]></category>
		<category><![CDATA[ژان کلود ون دم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2392</guid>
		<description><![CDATA[گزارشها حاکی از آن است که ژان کلود ون دم &#8211; بازیگر بلژیکی &#8211; به علت سکته‌ي قلبی  هنگام فیلمبرداری جدیدترین فیلمش در بیمارستان بستری است. این واقعه درست یک روز پس از جشن گرفتن پنجاهمین سالروز زندگی‌اش اتفاق افتاد.&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p lang="EN-US">
<p lang="FA">
<p lang="FA">
<p lang="FA">گزارشها حاکی از آن است که ژان کلود ون دم &#8211; بازیگر بلژیکی &#8211; به علت سکته‌ي قلبی  هنگام فیلمبرداری جدیدترین فیلمش در بیمارستان بستری است. این واقعه درست یک روز پس از جشن گرفتن پنجاهمین سالروز زندگی‌اش اتفاق افتاد.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p>بنابر گزارش‌ها، این بازیگر بلژیکی و باتجربه در هنرهای رزمی، در لوییزیانا &#8211; جایی که قرار بود به مدت سه روز در آنجا یک سکانس تیراندازی را فیلمبرداری کنند &#8211; دچار سکته‌ی قلبی شد. در این فیلم او در کنار وینی جونز نقش دو هم‌آورد را بازی می‌کنند که از از طرف مقامات وادار می‌شوند که یک دار و دسته‌ی فروشنده‌ی مواد مخدر را زمین‌گیر کنند. اما MTV گزارش داد که جونز پروژه را ترک کرده است.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p>مدیر برنامه‌های ون دم البته حادثه‌ی سکته‌ی قلبی ِ او را تایید نکرد اما یکی از سخنگویان MTV گفت:«حالش خوب است.» بنابر گزارش یکی از سایت‌های خبری او را بعد از حمله‌ی قلبی به یکی از بیمارستان‌های نیواورلئان برده‌اند و همچنین یک دوره استراحت برای او تجویز شده است که می‌بایست در بلژیک آن را عملی سازد.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p>این ستاره‌ی درخشان فیلم‌های اکشن ِ دهه‌ی ۸۰، اغلب کارهای متاخرش را مستقیما روانه‌ی DVD کرده است و به همین خاطر کمتر او را بر پرده‌ی نقره‌ای دیده‌ایم. او البته شانس بازی در آخرین فیلم سیلوستر استالونه را نیز از دست داد زیرا احساس می‌کرد که در این فیلم نقشی که در خور او تیپ شخصیتی ِ او باشد، وجود نداشته است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/10/Jean-Claude-Van-Damme-in-JCVD.jpg"><img class="size-full wp-image-2394 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="Jean-Claude Van Damme in JCVD" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/10/Jean-Claude-Van-Damme-in-JCVD.jpg" alt="" width="460" height="276" /></a></p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/jean-claude-van-damme/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هیچکس کامل نیست: گفتگویی منتشر نشده با تونی کرتیس</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/interviews/tony-curtis</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/interviews/tony-curtis#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Oct 2010 11:41:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیگران]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[top]]></category>
		<category><![CDATA[تونی کورتیس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2387</guid>
		<description><![CDATA[مصاحبه‌ای منتشر نشده با تونی کرتیس به سال ۱۹۹۲ که تونی در آن به زندگی، حرفه‌ای  و مرگش پرداخته است.
مصاحبه کننده: پیتر رابرتسون


آیا هنوز هم مثل سابق به بازیگری علاقه دارید؟
شما هیچوقت از بازیگری خسته نمی‌شوید؛ درست&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA">مصاحبه‌ای منتشر نشده با تونی کرتیس به سال ۱۹۹۲ که تونی در آن به زندگی، حرفه‌ای  و مرگش پرداخته است.</p>
<p lang="FA">مصاحبه کننده: پیتر رابرتسون</p>
<p lang="FA">
<p lang="FA">
<p lang="FA"><strong>آیا هنوز هم مثل سابق به بازیگری علاقه دارید؟</strong></p>
<p lang="FA">شما هیچوقت از بازیگری خسته نمی‌شوید؛ درست مثل کارکردن، غذا خوردن، نگاه کردن به یک زن زیبارو و یا خریدن ماشین می‌ماند که هیچوقت برای شما ملال‌آور نیست. هر روز خدا، زندگی شما را به سمت علاقه‌های جدیدی سوق می‌دهد و این علایق ِ جدید، تحفه‌ای است که از فیلم‌سازی نصیب شما می‌شود. تجربه، شما را به یک بازیگر کارکشته‌تر تبدیل نمی‌کند؛ بلکه تجربه نوع ِ بینش دیگری به شما برای ادامه‌ی زندگی می‌دهد.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA"><strong>شما بیشتر کمدی را ترجیح می‌دهید یا درام؟</strong></p>
<p lang="FA">برای من فرقی نمی‌کند. بعضی‌ فیلم‌ها باشتاب‌تر و بعضی کندتر؛ بعضی خنده‌دار هستند و بعضی نه. اما من دوست دارم به محیط‌های گوناگونی پا بگذارم و آنها را تجربه کنم. اما همه‌ی ما می‌توانیم چنین کاری را انجام دهیم: هروقت تمایل داشتید،‌ مضحک باشید و هر وقت تمایل نداشتید، تراژیک. به گمانم این به ذهن خود شخص بر می‌گردد.</p>
<p lang="FA">
<p lang="FA"><strong>از فیلم‌هایی که بازی کرده‌اید راضی هستید؟</strong></p>
<p lang="FA">در کارنامه‌ی بازیگری‌ام فیلمی وجود ندارد که در آن تمام سعی و توان خودم را به کار نبرده باشم. حتی  گاهی که مجبور بودم فیلمی را برای امرار معاش و بزرگ کردن بچه‌هایم بازی کنم، هیچ از تلاشم برای بازی ِ خوب، نکاستم و هرگز به گذشته دوباره رجوع نمی‌کنم که بگویم بله، من بهتر می‌توانستم فلان فیلم را بازی کنم یا نه.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA"><strong>فیلم مورد علاقه‌ی شما چیست؟</strong></p>
<p>از فیلم «The Boston Strangler» خوشم میاد. از کاراکتری که اجرایش بر عهده‌ی من بود بسیار خوشم آمد و فیلم بسیار جالب و متفاوتی بود. همچنین از فیلم‌های «Insignificance»، «Trapeze» و «Some like it Hot» نیز خوشم میاد.</p>
<p lang="FA"><strong>بهترین تعریفی که از شما شده چی بوده؟</strong></p>
<p lang="FA">در لندن، روزی در در طول خیابان در حال گذر بودم که یک خانم زیبا و جا افتاده که حدود ۶۵ سالی سن داشت من را دید و به من گفت :«شما خوشتیپ‌ترین مردی هستی که در تمام عمرم دیده‌ام.» خدا یا شکرت!</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="FA"><strong>اینکه شما تاکنون موفق به کسب جایزه‌ی اسکار نشده‌اید، برای شما ناراحت کننده نیست؟</strong></p>
<p lang="FA">هیچی از ته دل من را ناراحت نمی‌کند. این تنها بخشی از زندگی من بوده است. من زندگی ِ متنوعی داشته‌ام؛ من نقاشی می‌کنم، می‌نویسم، پدر و یک عاشق هستم و در طول زندگی‌ام دوست دخترهای زیادی داشته‌ام، و همچنین دوستانی بسیار خوب. من پدر شش بچه هستم و خلاصه یک زندگی ِ پر و پیمانی داشته‌ام. اگر سینما تنها چیزی می‌بود که من صرفا بخاطرش زندگی می‌کردم، امکان داشت که ناراحت شوم.</p>
<p lang="FA"><strong>در طول دوران بازیگری‌تان، هم‌بازیگر ِ موردعلاقه‌ی شما چه کسی بوده؟</strong></p>
<p lang="FA">برت لنکستر، ناتالی وود،‌جک لمون. مرلین مونرو موردعلاقه‌ترین بود البته. یک زن بسیار دوست داشتنی. ما رابطه‌ی فراز و نشیبی با هم داشتیم و کی اینجور رابطه‌ را ندارد؟</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="FA"><strong>خاطرات شما از بعضی‌ها داغشو دوست دارند چه چیزهایی هست؟</strong></p>
<p lang="FA">خب یادمه که داشتم جک را به سالن خانم‌ها می‌کشاندم که ببینیم آیا آرایشمان خوب از کار در آمده یا نه، و سپس مرلین را داخل آوردم که نظر بدهد آیا با این آرایش خوب می‌توانم دخترها را گمراه کنم و آیا مسخره از آب در امده یا واقعی. در آن نقش می‌بایست بسیار بسیار محتاطانه و حرفه‌ای عمل می‌کردم.</p>
<p lang="FA">
<p lang="FA"><strong>چطور با مونرو آشنا شدید؟</strong></p>
<p lang="FA">من مرلین را در سال ۱۹۵۰ دیدم؛ هنگامی که می‌خواست با یکی از استودیوها قراداد ببندد و بعد از آن مدتی را با هم بیرون بودیم. مرلین یک زن جالب و بسیار شیرین بود و مرگ زودهنگامش واقعا یک تراژدی است. اگر شما به عکسی که از اتاق خواب او بهنگام مرگ وجود دارد نگاه کنید، او را یکی از خدایان زیبایی دهه‌ي ۶۰ می‌بینید که در دنیا وجود دارد. توجه داشته باشید که زیباترین زن دنیا در عصر خود در یک اتاق محقر و کوچک در یک هتل زندگی می‌کرد. کجا بودند کسانی که آرزوی دوستی با او را داشتند؟ بازیگرها کجا بودند؟ کسانی که در استودیو با او رابطه داشتند، کجا بودند؟ تمامی ِ مشتاقان او در آن روزها کجا بودند؟</p>
<p style="text-align: center;" lang="FA"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/10/Tony-Curtis-starring-Prince-Who-Was-a-Thief.jpg"><img class="size-full wp-image-2390 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="Tony-Curtis-starring-Prince-Who-Was-a-Thief" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/10/Tony-Curtis-starring-Prince-Who-Was-a-Thief.jpg" alt="" width="400" height="250" /></a></p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA"><strong>شما مدتی را نیز گرفتار اعتیاد به مخدرات و نوشیدنی‌ها بودید &#8211; از مفسدان هالیوود که نبودید؟</strong></p>
<p lang="FA">این موضوع اصلا ربطی به هالیوود ندارد و من اسم این را فساد نمی‌گذارم. من الان یک آدم بهبودیافته هستم که از مواد مخدر و مشروبات دست کشیدم و سلامتی خودم را کاملا به دست آورده‌ام.</p>
<p lang="FA">
<p lang="FA"><strong>چه چیزی  جایگاه شما را مرتفع ساخته است؟ آیا چیزی هست که برایش افسوس بخورید؟</strong></p>
<p lang="FA">نمی‌توانم به چیزی فکر کنم که بخاطر انجام دادنش شرمنده شده باشم. دیوانه که نیستم اینطوری به گذشته فکر کنم!</p>
<p lang="FA">
<p lang="FA"><strong>زیاد عاشق می‌شدید؟</strong></p>
<p lang="FA">هر ۲۰ دقیقه یکبار! شوخی کردم، در حقیقت‌ خوشبخانه هر چند ساعت یکبار من دامن‌گیر عشقی تازه می‌شدم!</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p><strong>در بریتانیا بیشتر شما را بخاطر بازی در سریال تلویزیونی ِ «The Persuaders» می‌شناسند. آیا این سریال خاطره‌ی خوشایندی برای شما بود؟</strong></p>
<p lang="FA">لذتی بسیار زیاد. در آنجا من با دوستان عزیز زیادی آشنا شدم &#8211; راجر مور و دیگر دوستان ِ دوست‌داشتنی‌ام. در میدان چستر خانه‌ای خریدم و در آن برای مدتی بسیار طولانی ساکن شدم. پسرم، نیکولاس، در لندن به دنیا آمد به تاریخ ۳۱ دسامبر، دقیقا دو ساعت قبل از سال تحویل. فکر کنم اولین بچه‌ای بوده که در این لحظات پایانی ِ سال به دنیا آمد، ملکه‌ی انگلستان می‌بایست دست نوشته‌ای برایمان می‌فرستاد به این مضمون که «به انگلیس خوش آمدی.»<br />
<strong> </strong></p>
<p lang="FA"><strong>اغلب از شما به عنوان خوش‌پوش‌ترین مرد یاد می‌شود. آیا این برای شما معنی ِ خاصی دارد؟</strong></p>
<p lang="FA">این برای مدتها پیش است و همه‌ش مضحک و به نوعی شیادی است! عباراتی نظیر خوش‌پوش‌ترین، زیباترین، بهترین بازیگر و &#8230; تمامی اینها برای شیادی و سوء استفاده از بازیگر است. آنها برای فلان چیز جایزه‌ای به شما می‌دهند و شما هم با لبخندی ملیح جایزه را دریافت می‌کنید و این پایان آن است ولاغیر.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA">
<p lang="FA"><strong>از اینکه دارید پیر می‌شوید بیمناک نیستید؟</strong></p>
<p lang="FA">اصلا بهش فکر نکرده‌ام.</p>
<p lang="FA">
<p lang="FA"><strong>در آینده هنگامی که کسی می‌خواهد یک «گور-نگاشت» برای شما بنویسید، دوست دارید آن متن، چه چیزی باشد؟</strong></p>
<p lang="FA">«هیچکس کامل نیست»</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">منبع : <a href="http://www.telegraph.co.uk/culture/film/starsandstories/8036262/Tony-Curtis-interview-I-know-what-Id-like-as-an-epitaph.html" target="_blank">تلگراف</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/interviews/tony-curtis/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ساشا بارُن کوهن در نقش فردی مرکوری</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/sacha-baron-cohen</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/sacha-baron-cohen#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Oct 2010 10:50:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سینمایی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگران]]></category>
		<category><![CDATA[top]]></category>
		<category><![CDATA[ساشا بارون کوهن]]></category>
		<category><![CDATA[فردی مرکوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2383</guid>
		<description><![CDATA[ساشا بارُن کوهن که در پرونده‌اش بازی در نقش‌های «علی جی» و «بورات» را دارد قصد دارد در فیلمی به نقش یکی از بزرگترین ستاره‌های عالم موسیقی، فردی مرکوری که اجرای خاطره‌انگیزش در کنسرت Live aid 1985 در اذهان به&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p lang="FA">
<p>ساشا بارُن کوهن که در پرونده‌اش بازی در نقش‌های «علی جی» و «بورات» را دارد قصد دارد در فیلمی به نقش یکی از بزرگترین ستاره‌های عالم موسیقی، فردی مرکوری که اجرای خاطره‌انگیزش در کنسرت Live aid 1985 در اذهان به یادگار مانده است،‌ بازی کند. این پروژه با همکاری دیگر اعضای گروه &#8211; برایان می و راجر تیلور &#8211; که به عنوان مشاور در ساخت فیلم شرکت خواهند جست، کلید میخورد.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="FA">برایان می در مصاحبه‌ای با سایت بی‌بی‌سی ابراز داشت که بارون کوهن دو سال پیش تمایلش را نسب به اجرای این نقش اعلام داشته است. وی گفت :«ما برای چنین نقشی ساشا بارون کوهن را در اختیار داریم که البته شاید برای بسیاری از مردم انتخاب عجیب و شگفت‌آوری به نظر بیاید اما او مدت زمان زیادی است که با ما برای اجرای این نقش در ارتباط است.»</p>
<p lang="FA">این نقش حکم یک زنگ تفریح را برای کوهن دارد؛ کسی که با بازی در نقش‌های گستاخ‌آمیز و بی‌پروا، شهرتی را در سبک مستندهای «دست‌ انداختن» بهم زده است.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p>این دانش‌آموخته‌ی دانشگاه کمبریج، با بازی در فیلم «علی جی» (Ali G Indahouse,) در سال ۲۰۰۳ شهرتی بین‌‌المللی به دست آورد؛ فیلمی که در آن نقش یک آدم سبک مغز که عقده‌ی موسیقی ِ رپ است را که کاریکاتوری از جوانی‌های علی جی بود، بر عهده داشت.</p>
<p lang="FA">فیلم بعدی او برات بود؛ فیلمی درباره‌ی یک کودن قزاقستانی که به آمریکا سفر می‌کند و همچنین نقش «برونو» که در آن نقش یک مدیر همجنس‌گرا را بازی کرد. این دو فیلم در گیشه به موفقیت چشم‌گیری دست یافتند اما هر دو فیلم محل مجادله‌های بسیاری شدند که از جمله‌ی آنها می‌توان به تحقیر آدمهای سرشناس و سبکی کلیشه‌ای و پیش پا افتاده اشاره کرد.</p>
<p style="text-align: center;" lang="FA"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/10/49138212.jpg"><img class="size-full wp-image-2385 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="_49138212" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2010/10/49138212.jpg" alt="" width="304" height="171" /></a></p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="FA">برای این فیلم جدید او هنوز اسمی انتخاب نشده است اما تهیه و تولید آن به سال آینده موکول شده است. فیلم‌نامه‌ی این فیلم توسط پیتر مورگان نوشته می‌شود که آخرین کارش فیلم‌نامه‌ی فیلم «فراست/نیکسون» بود.</p>
<p>سخنگوی فیلم‌های GK که همچنین یکی از تهیه‌کنندگان این فیلم است گفت :«فردی مرکوری خواننده‌ای بسیار الهام‌برانگیز بود که با بازی ِ ساشا بارُن کوهن و فیلم‌نامه‌ی پیتر مورگان و البته حمایت ِ کویین، سعی داریم بهترین تصویر واقعی را از این شخصیت اسطوره‌ای داشته باشیم.»</p>
<p lang="FA">
<p lang="FA">شایان ذکر است فردی مرکوری خواننده‌ی اصلی ِ گروه کویین در سن ۴۵ سالگی در سال ۱۹۹۱ در اثر ایدز دار فانی را وداع گفت.</p>
<p lang="FA">
<p lang="FA">منبع: دیلی تلگراف</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/sacha-baron-cohen/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوفیا کاپولا شیر طلایی ِ ونیز را ازآن خود کرد</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/sofia-coppola</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/sofia-coppola#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Sep 2010 19:51:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سینمایی]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره ها]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره ونیز]]></category>
		<category><![CDATA[کارگردان ها]]></category>
		<category><![CDATA[top]]></category>
		<category><![CDATA[سوفیا کاپولا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2354</guid>
		<description><![CDATA[سوفیا کاپولا شیر طلایی ِ ونیز را ازآن خود کرد

فیلم «Somewhere» از سوفیا کاپولا برنده جایزه شیر طلایی از فستیوال فیلم ونیزشد. این فیلم که نظر اکثر هیئت داوران جشنواره را به خود جلب کرده بود و از آن&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p lang="FA">سوفیا کاپولا شیر طلایی ِ ونیز را ازآن خود کرد</p>
<p lang="FA">
<p>فیلم «Somewhere» از سوفیا کاپولا برنده جایزه شیر طلایی از فستیوال فیلم ونیزشد. این فیلم که نظر اکثر هیئت داوران جشنواره را به خود جلب کرده بود و از آن به عنوان «پرتره‌ای از لس‌آنجلس ِ امروز» نام می‌بردند، با حداکثر آراء برنده‌ی این جایزه شد. همچنین شنبه، در سالن پالازو دل سینما، جایزه شیر نقره‌ای در رشته‌ی بهترین کارگردان به اکلس دل لااگلیاس برای درام جنگی اسپانیایی‌اش به نام «Balada triste de trompeta» رسید. فیلم جرزی اسکالمووسکی به نام «Essential Killing» &#8211; فیلمی درباره یک زندانی ِ افغانی که به اروپا می‌گریزد ـ برنده‌ی جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران جشنواره شد. همچنین بازیگر پیشکسوت سینما، وینسنت گالو، برنده جایزه‌ی کوپا وولپی در رشته‌ی بهترین بازیگر نقش اول مرد شد و آریانا لباد، ستاره‌ی فیلم «Attenberg» برنده‌ی همین جایزه در رشته‌ی بهترین بازیگر نقش اول زن شد.</p>
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p lang="EN-US">
<p>فیلم «Somwhere» از کاپولا &#8211; که داستانی درباره مشکلات یک بازیگر محبوب سینما بر سر اینکه نمی‌‌تواند به راحتی برای دختر یازده ساله‌اش پدری کند، است &#8211; هجویه‌ای است بر نوع رفتار با ستارگان سینمای هالیوودی. این کارگردان ۳۹ ساله گفت که این فیلم مبتنی بر مشاهداتی است که خود به همراه پدرش (فرانسیس فورد کاپولا) طی مسافرتهایی به آن دست یافته‌اند. این دومین باری است که که کاپولای جوان برنده‌ی جایزه‌ای در فستیوال فیلم ونیز می‌شود.  بار اول، برای فیلم «گمشده در ترجمه» بود که همانند «Somwhere» ماجرایش در اتاق‌های هتل‌ها می‌گذرد. فیلم «گمشده در ترجمه» نامزد چهار جایزه‌ی اسکار شد و البته سوفیا کاپولا برای نگارش فیلم‌نامه توانست اسکار را تصاحب کند.</p>
<p lang="FA">این فیلم همچنین در ایتالیا محلی برای جر و بحث‌هایی گذرا شد که بخاطر نمایه‌ای بود که از تلویزیون ایتالیا در فیلم شاهد آن بودیم که در آن بازیگر نقش اول فیلم (با بازی استفان دروف) به همراه دخترش (الی فنینگ) برای تعطیلات به میلان سفر می‌کنند. البته فیلم در گیشه موفقیت چشم‌گیری را به دست آورد و مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/sofia-coppola/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داستانی درباره یک &#8220;خبرچین&#8221;</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-informant</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-informant#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 11:18:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خبرچین]]></category>
		<category><![CDATA[راجر ایبرت]]></category>
		<category><![CDATA[مت دیمون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2293</guid>
		<description><![CDATA[The Informant
راجر ایبرت
«مارک ویتاکر» یک مدیر اجرایی ِ عالی‌ رتبه و عالی مقام در تاریخ آمریکا بود که البته فرجامش منتهی به دست داشتن در یک کلاه‌برداری ِ صنفی بود. عاقبت او را سه بار بیشتر از مجرمان&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">
<div id="_mcePaste">The Informant</div>
<div id="_mcePaste">راجر ایبرت</div>
<div id="_mcePaste">«مارک ویتاکر» یک مدیر اجرایی ِ عالی‌ رتبه و عالی مقام در تاریخ آمریکا بود که البته فرجامش منتهی به دست داشتن در یک کلاه‌برداری ِ صنفی بود. عاقبت او را سه بار بیشتر از مجرمان دیگری که خود آنها را فاش کرده بود، با حکم زندان روبرو کردند. او حتی جزئیات یک پرونده ۹ میلیون دلاری اختلاس را فاش کرد که تنها برای استفاده شخصی‌ آن را به سرقت برده بود. چیزی که ما در پایان «خبرچین» دستگیرمان می‌شود، می‌تواند در درک آن دزدی و اهداف آن به ما کمک کند؛ هرچند که او خودش نمی‌خواست در دفاعیاتش اسمی از آنها برده باشد.</div>
<div id="_mcePaste">ویتاکر &#8211; که مت دیمون در فیلم جنایی جدید استیون سودربرگ بطور راضی‌کننده‌ای نقش او را بازی کرده است &#8211; منصب معاون اولی آرچر دانیلز میدلند در دکاتور را بر عهده داشت؛ معاون اولی یکی از ۵۰ شرکت عظیم آمریکا. این شرکت به اسم «Sprawling» در حومه شهر کوچک الینویز است و در میان مزارع بزرگ سویا قرار گرفته است. اگر شما در میان تنوع محصولات غذایی احیانا «توفو»ی ژاپنی را خریداری کنید، احتمالا این محصول به وسیله شرکت ADM به ژاپن ارسال شده است. شرکتی چند منظوره که قسمت اعظم آن به تولید و پخش مواد غذایی اختصاص یافته است.</div>
<div id="_mcePaste">ویتاکر در جریان بود و می‌دانست که کمپانی ADM و شرکایش در بند جریاناتی بودند که کنترل قیمت مواد را در دست داشتند و به همین دلیل مشتریان مجبور به گردن نهادن به پرداخت هزینه‌های گزاف می‌گشتند. این مبلغ اضافی بطریق زیرمیزی در جیب مدیران اجرایی و سهامداران آرام می‌گرفت. با این مقادیر هنگفت آنان در خانه‌هایی محقر و کوچک در مرکز الینویز زندگی می‌کردند؛ خانه‌هایی بی‌تکلف و عادی که چندان فرقی با عامه مردم نداشت. ایشان در قیاس با گردن کلفتان منهتن، افرادی بودند تقریبا ناشناس، بطوری که حتی در رستورانهای عادی در سطح شهر همراه با دیگر مردمان غذا می‌خوردند.</div>
<div id="_mcePaste">داستان مادامیکه ویتاکر را تحت فشار قرار می‌دهند برای فاش ساختن «لانه موشها» &#8211; که محتملا یک عملیات ویژه از مدیران کمپانی ADM است &#8211; خود را آشکار می‌سازد. ویتاکر درگیر یک سری مکالمات غیررسمی با سر مهره‌های اصلی شرکت‌های حریف خارج از کشور می‌شود و از این رو خود را در حالی می‌یابد که داخل ماجرایی پیچیده شده است. ماموران اف بی آی از دکاتور دست به کار می‌شوند و به جاسوسی می‌پردازند. ویتاکر هرچه در چنته دارد برای آنان بازگویی می‌کند اما به محض اینکه ماموران (اسکات باکولا و جول مک‌هال) عزم ترک اتاق می‌کنند، آنان را صدا می‌زند.</div>
<div id="_mcePaste">او چیزی را می‌خواهد به آنان بگوید. آنان گوشه می‌گیرند. ویتاکر فاش می‌سازد که ADM سالهاست که قیمت‌ها را در دست دارد و هر طور که بخواهد آنها را تغییر می‌دهد و همچنین می‌گوید که او هم به نوعی درگیر این ماجرا شده است و اکنون از جزئیاتی آگاه است که می‌خواهد با فاش ساختن آنها وجدان خود را پاک سازد. همسر او جینگر (ملانی لینسکی) از مسببان این بود که او را ترغیب به انجام کار صحیح کرد. اف بی آی او را به عنوان یک خبرچین در خدمت می‌گیرد، او را ملبس به لباسی مجهز به وسائل شنود می‌کند و حتی به او می‌آموزانند که چطور با دوربین‌های نصب شده بر روی لباسهایش از گفتمان‌های «تعیین قیمت» فیلم‌بگیرد. عاقبت این طور شد که سه مسبب اصلی، از جمله معاون شرکت مایکل آندریاس، پسر بنیانگذار شرکت مجرم شناخته شدند و شرکت محکوم به پرداخت ۱۰۰ میلیون دلار غرامت به اضافه‌ی ۴۰۰ میلیون دلار هزینه دادگاه و دیگر حواشی، شد.</div>
<div id="_mcePaste">قضیه چندان هم ساده نیست، چون اگر اینطور بود، «خبرچین» هم همچون فیلم «نفوذی»‌ (۱۹۹۹) به کارگردانی مایکل مان با بازی راسل کرو در هیبت یک «فاش سازنده»ی پشت پرده یک کارخانه‌ی تنباکو &#8211; از آب در می‌آمد. اما در طول تحقیقات و بازرسی، ویتاکر به مثابه آدمی متناقض‌نما و آب زیرکاه جلوه می‌کند. چه کسی می‌تواند هم به فکر اختلاسی برنامه‌ریزی شده باشد و همزمان تحت نظر ماموران اف بی آی کار کند؟ واقعیت اصلی و پشت پرده «جاسوسی»ای چیست که او زیر نظر اف بی آی به آن گمارده شده؟ آیا او واقعا به این فکر می‌کند که اگر افراد بالایی را لود بدهد و اختلاسشان را افشا سازد، خودش می‌تواند بر منصب کمپانی بنشیند و نخ‌ها را در دست بگیرد؟</div>
<div id="_mcePaste">ویتاکر چه نظری بر کل ماجرا دارد؟ حتی زنش هم از افکار ویتاکر باخبر نیست. تمام این قضایا در «خبرچین» بازگویی شده و بعد از اینکه سودربرگ حجاب از پس رخ ماجرا بر می‌دارد، فیلم بطور غیرمنتظره‌ای وارد کمدی‌ای انسانی ‌می‌گردد. کمدی نه بدان صورت که کاراکترها قاه قاه به خنده در آیند. «خبرچین» طوری تزئین شده که دو نوع ماجرا را بازگو کند؛ و قرار نیست این «بازگویی» از هر دو جهت قابل دید باشد و اینکه بیننده به راحتی آن را دریابد. در این فیلم حتی یک ثانیه آن هم پرارزش و مهم است؛ چه نکته‌ها در هر ثانیه‌ی آن نهفته است. اجرای مت دیمون بطور مطبوع طبعی شیرین و جذاب است. ویتاکر از دنیای راستی و صداقت می‌آید، بدون هیچ‌گونه تظاهری. قصد او برای پوشیدن لباسهایی مجهز به وسائل شنود او را وارد موقعیت‌هایی می‌کند که امکان درز اطلاعات در آنجا اجتناب ناپذیر است اما او بقدری وارد به کار و با اراده است که هیچ‌گونه ظنی در دیگران ایجاد نمی‌کند. او را به کاری گمارده‌اند، که از راههای بسیار ساده‌ و سهل‌الوصولی امکان‌پذیر است.</div>
<div id="_mcePaste">مارک ویتاکر اندک زمانی بعد از اینکه ماموران اف بی آی او را یک «قهرمان آمریکایی» خطاب کردند، آزاد شد و اکنون یک مامور عالی‌رتبه در کالیفرنیا است و زندگی زناشویی‌اش با جینگر هنوز برقرار است. او اخیرا در مصاحبه‌ای در روزنامه‌ای محلی آورده است که «اینطور به نظر می‌آمد که من دو نفر هستم. به این فکر فرو رفتم که چرا مت دیمون را برای بازی در این نقش انتخاب کرده‌اند، دریافتم که او در اجرای نقش‌هایی چُنین، با تناقضی روانی، تبحر دارد. در سری فیلم‌های «بورن» او حتی نمی‌داند که خودش کیست.»</div>
<p>خبرچین The Informant!راجر ایبرت«مارک ویتاکر» یک مدیر اجرایی ِ عالی‌ رتبه و عالی مقام در تاریخ آمریکا بود که البته فرجامش منتهی به دست داشتن در یک کلاه‌برداری ِ صنفی بود. عاقبت او را سه بار بیشتر از مجرمان دیگری که خود آنها را فاش کرده بود، با حکم زندان روبرو کردند. او حتی جزئیات یک پرونده ۹ میلیون دلاری اختلاس را فاش کرد که تنها برای استفاده شخصی‌ آن را به سرقت برده بود. چیزی که ما در پایان «خبرچین» دستگیرمان می‌شود، می‌تواند در درک آن دزدی و اهداف آن به ما کمک کند؛ هرچند که او خودش نمی‌خواست در دفاعیاتش اسمی از آنها برده باشد.</p>
<p>ویتاکر &#8211; که مت دیمون در فیلم جنایی جدید استیون سودربرگ بطور راضی‌کننده‌ای نقش او را بازی کرده است &#8211; منصب معاون اولی آرچر دانیلز میدلند در دکاتور را بر عهده داشت؛ معاون اولی یکی از ۵۰ شرکت عظیم آمریکا. این شرکت به اسم «Sprawling» در حومه شهر کوچک الینویز است و در میان مزارع بزرگ سویا قرار گرفته است. اگر شما در میان تنوع محصولات غذایی احیانا «توفو»ی ژاپنی را خریداری کنید، احتمالا این محصول به وسیله شرکت ADM به ژاپن ارسال شده است. شرکتی چند منظوره که قسمت اعظم آن به تولید و پخش مواد غذایی اختصاص یافته است.</p>
<p>ویتاکر در جریان بود و می‌دانست که کمپانی ADM و شرکایش در بند جریاناتی بودند که کنترل قیمت مواد را در دست داشتند و به همین دلیل مشتریان مجبور به گردن نهادن به پرداخت هزینه‌های گزاف می‌گشتند. این مبلغ اضافی بطریق زیرمیزی در جیب مدیران اجرایی و سهامداران آرام می‌گرفت. با این مقادیر هنگفت آنان در خانه‌هایی محقر و کوچک در مرکز الینویز زندگی می‌کردند؛ خانه‌هایی بی‌تکلف و عادی که چندان فرقی با عامه مردم نداشت. ایشان در قیاس با گردن کلفتان منهتن، افرادی بودند تقریبا ناشناس، بطوری که حتی در رستورانهای عادی در سطح شهر همراه با دیگر مردمان غذا می‌خوردند.</p>
<p>داستان مادامیکه ویتاکر را تحت فشار قرار می‌دهند برای فاش ساختن «لانه موشها» &#8211; که محتملا یک عملیات ویژه از مدیران کمپانی ADM است &#8211; خود را آشکار می‌سازد. ویتاکر درگیر یک سری مکالمات غیررسمی با سر مهره‌های اصلی شرکت‌های حریف خارج از کشور می‌شود و از این رو خود را در حالی می‌یابد که داخل ماجرایی پیچیده شده است. ماموران اف بی آی از دکاتور دست به کار می‌شوند و به جاسوسی می‌پردازند. ویتاکر هرچه در چنته دارد برای آنان بازگویی می‌کند اما به محض اینکه ماموران (اسکات باکولا و جول مک‌هال) عزم ترک اتاق می‌کنند، آنان را صدا می‌زند.</p>
<p>او چیزی را می‌خواهد به آنان بگوید. آنان گوشه می‌گیرند. ویتاکر فاش می‌سازد که ADM سالهاست که قیمت‌ها را در دست دارد و هر طور که بخواهد آنها را تغییر می‌دهد و همچنین می‌گوید که او هم به نوعی درگیر این ماجرا شده است و اکنون از جزئیاتی آگاه است که می‌خواهد با فاش ساختن آنها وجدان خود را پاک سازد. همسر او جینگر (ملانی لینسکی) از مسببان این بود که او را ترغیب به انجام کار صحیح کرد. اف بی آی او را به عنوان یک خبرچین در خدمت می‌گیرد، او را ملبس به لباسی مجهز به وسائل شنود می‌کند و حتی به او می‌آموزانند که چطور با دوربین‌های نصب شده بر روی لباسهایش از گفتمان‌های «تعیین قیمت» فیلم‌بگیرد. عاقبت این طور شد که سه مسبب اصلی، از جمله معاون شرکت مایکل آندریاس، پسر بنیانگذار شرکت مجرم شناخته شدند و شرکت محکوم به پرداخت ۱۰۰ میلیون دلار غرامت به اضافه‌ی ۴۰۰ میلیون دلار هزینه دادگاه و دیگر حواشی، شد.</p>
<p>قضیه چندان هم ساده نیست، چون اگر اینطور بود، «خبرچین» هم همچون فیلم «نفوذی»‌ (۱۹۹۹) به کارگردانی مایکل مان با بازی راسل کرو در هیبت یک «فاش سازنده»ی پشت پرده یک کارخانه‌ی تنباکو &#8211; از آب در می‌آمد. اما در طول تحقیقات و بازرسی، ویتاکر به مثابه آدمی متناقض‌نما و آب زیرکاه جلوه می‌کند. چه کسی می‌تواند هم به فکر اختلاسی برنامه‌ریزی شده باشد و همزمان تحت نظر ماموران اف بی آی کار کند؟ واقعیت اصلی و پشت پرده «جاسوسی»ای چیست که او زیر نظر اف بی آی به آن گمارده شده؟ آیا او واقعا به این فکر می‌کند که اگر افراد بالایی را لود بدهد و اختلاسشان را افشا سازد، خودش می‌تواند بر منصب کمپانی بنشیند و نخ‌ها را در دست بگیرد؟</p>
<p>ویتاکر چه نظری بر کل ماجرا دارد؟ حتی زنش هم از افکار ویتاکر باخبر نیست. تمام این قضایا در «خبرچین» بازگویی شده و بعد از اینکه سودربرگ حجاب از پس رخ ماجرا بر می‌دارد، فیلم بطور غیرمنتظره‌ای وارد کمدی‌ای انسانی ‌می‌گردد. کمدی نه بدان صورت که کاراکترها قاه قاه به خنده در آیند. «خبرچین» طوری تزئین شده که دو نوع ماجرا را بازگو کند؛ و قرار نیست این «بازگویی» از هر دو جهت قابل دید باشد و اینکه بیننده به راحتی آن را دریابد. در این فیلم حتی یک ثانیه آن هم پرارزش و مهم است؛ چه نکته‌ها در هر ثانیه‌ی آن نهفته است. اجرای مت دیمون بطور مطبوع طبعی شیرین و جذاب است. ویتاکر از دنیای راستی و صداقت می‌آید، بدون هیچ‌گونه تظاهری. قصد او برای پوشیدن لباسهایی مجهز به وسائل شنود او را وارد موقعیت‌هایی می‌کند که امکان درز اطلاعات در آنجا اجتناب ناپذیر است اما او بقدری وارد به کار و با اراده است که هیچ‌گونه ظنی در دیگران ایجاد نمی‌کند. او را به کاری گمارده‌اند، که از راههای بسیار ساده‌ و سهل‌الوصولی امکان‌پذیر است.</p>
<p>مارک ویتاکر اندک زمانی بعد از اینکه ماموران اف بی آی او را یک «قهرمان آمریکایی» خطاب کردند، آزاد شد و اکنون یک مامور عالی‌رتبه در کالیفرنیا است و زندگی زناشویی‌اش با جینگر هنوز برقرار است. او اخیرا در مصاحبه‌ای در روزنامه‌ای محلی آورده است که «اینطور به نظر می‌آمد که من دو نفر هستم. به این فکر فرو رفتم که چرا مت دیمون را برای بازی در این نقش انتخاب کرده‌اند، دریافتم که او در اجرای نقش‌هایی چُنین، با تناقضی روانی، تبحر دارد. در سری فیلم‌های «بورن» او حتی نمی‌داند که خودش کیست.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-informant/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روبان سفید اثر میشل هانکه</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-white-ribbon</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-white-ribbon#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 30 Dec 2009 08:56:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[روبان سفید]]></category>
		<category><![CDATA[میشل هانکه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2278</guid>
		<description><![CDATA[«روبان سفید»‌، جدیدترین و طولانی‌ترین اثر میشل هانکه، کارگردان برجسته‌ی  اتریشی است که‌ به راحتی میتوان گفت که ۳۰ کاراکتر را در بطن خود دارد. «روبان  سفید» که با لنزی سیاه و سفید دنیای رنگی را به تصویر کشیده است&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«روبان سفید»‌، جدیدترین و طولانی‌ترین اثر میشل هانکه، کارگردان برجسته‌ی  اتریشی است که‌ به راحتی میتوان گفت که ۳۰ کاراکتر را در بطن خود دارد. «روبان  سفید» که با لنزی سیاه و سفید دنیای رنگی را به تصویر کشیده است و یک بار دیگر محل  وقوع ماجرای آن &#8211; بعد از ساخت چند فیلم موفقیت‌آمیز در فرانسه &#8211; در آلمان واقع است،  زندگی را در یک روستای کوچک پروتستانی درست اندک زمانی قبل از برافروختن آتش جنگ  جهانی اول، به تصویر کشیده است. همانند بسیاری از فیلم‌های قبلی هانکه، (روبان  سفید) الحاق شده به نگرشی جزمی از بعد اخلاقیات است.</p>
<p>کمپانی سونی پیکچرز که حقوق پخش این فیلم را در آمریکا در اختیار دارد  از اشتهار نسبی هانکه &#8211; کسی که جریان فیلم هنری را بعد از آثاری چون  «معلم<br />
پیانو» و «Cache» غبارروبی کرد &#8211; منفعت خواهد برد. روبان سفید  اثر سینمایی برجسته‌ای‌ست و طبعاً اثری باوقار؛ فیلمی که موضوع و مفهوم  آن دارای جوهره و ماهیت است. با اینحال، خرامش گِره‌گیر آن و  دراماتیک‌کردن هدفمند صحنه‌های آن، این احتمال را می‌دهد که نتواند به عدد و رقم  فروش فیلم‌های قبلی هانکه در گیشه‌‌ی سینماها دست یابد؛ امروزه فیلم‌های رنگ  و لعاب دار و رنگین در سینمای‌های آمریکا و اروپا بخوبی گیشه‌ها را فتح  و عددها را نجومی می‌کنند. کاری عقلانی که به مدد فیلم آمده است این است  که کمپانی سونی‌پیکچرز نسخه آمریکایی آن را با دوبله‌ای انگلیسی به روی  پرده نقره‌ای آورده است.</p>
<p>راوی فیلم،‌ کاراکتر مرکزی آن است؛ معلمی جوان که دهه‌ها بعد از ماجراهای پیش  آمده، به شرح آنها لب به سخن می‌گشاید. با وجود اینکه در روبان سفید بسیاری از  کودکان و کاراکترهای خردسال دارای اسامی و نام هستند، بزرگترها - که وجودشان به  مقتضی سمبلیک‌بودن آنهاست &#8211; بیشتر از روی نقش‌شان در بین عام خطاب می‌شوند. برای  مثال، کشاورز، دکتر، پیشوا و… به همین منوال. زندگی در آن روستا بر بنیان ارباب  و رعیتی (طبقه‌ای) است و هر فرد از جایگاه خود در اجتماع بخوبی آگاه است.  آدم‌های بی‌عاطفه در چنین جامعه‌ای، زبانی جز ضرب و شتم مردم ندارند، به ویژه بر  بچه‌ها که حتی بخاطر کوچکترین خطای سرزده از ایشان، تنبیهی سخت &#8211; هم فیزیکی و هم  روحی روانی -را بر آنان مستولی می‌گردانند. زنان هم به شیوه‌های مشابهی مورد ضرب و  شتم قرار می‌گیرند و همیشه در زیر سایه سنگین جامعه‌ی مردسالار آنجا، به سختی  نفس می‌کشند. از دیگر رو، مردان بالغ و میانسال خود را درگیر با فعالیت‌هایی  گستاخانه و عبث شریرانه کرده‌اند.</p>
<p>اما یک روز، زندگی مردم در آن دهکده دستخوش جریاناتی می‌شود. دکتر  روستا، که سوار بر اسب در حال گذار است، به ناگه پای اسب به ریسمانی نامرئی گیر می‌کند و دکتر را از روی اسب بر زمین کله پا می‌کند و جراحاتش طوری  است که او را ماهها در بیمارستان بستری می‌کنند. سپس چند کودک &#8211; شامل  دکتر خان روستا و فرزند عقب‌افتاده‌ی دکتر از معشوقه‌اش &#8211; چندین بار مورد  تهاجم و کتک قرار می‌گیرند. سپس انبار غله‌ی خان دستخوش شعله‌های آتش  می‌شود.</p>
<p>چه کسی پشت این ماجراهاست؟ این معلم است که بالاخره پی به دست‌اندرکاران این  قضایا می‌برد و آنها کسی نیستند جز بچه‌ها که در خرابکاری‌ها و ضرر و زیان‌ها نقش  مستقیم داشته‌اند؛ ایشان به انتقام آنچه برآمده‌اند که خود آن را بدرفتاری و تنبیه  خود می‌خوانند و تنی چند از آنان نیز به انتقام از والدین نابخرد خود که زندگی  متحجرانه و حبس و محدودی را بر آنان روا داشته اند، برخواسته اند.</p>
<p>اگر از جنبه‌ی سمبلیک‌تری به قضیه نگاه کنیم، هرچند هانکه هنرمند  بسیار متبحری است که بخواهد ماجرایی را صریحا بر زبان آورد، روشن است که  به تصویر کشیدن یک جامعه‌ی مریض به مرض خرافات حداقل به مقدار قابل  توجهی نیازمند به بازگویی است و البته جنگ دهشتناکی که در پایان فیلم به  وقوع می‌پیوندد، و فاشیسمی که در پی‌آمد آن جنگ رخ می‌نماید.</p>
<p>روبان سفید در زمانهایی به نظر «آبکی» و «سطحی»‌ می‌آید و تم‌های «خود مذموم»  پنداشتن پدر، به نظر کلیشه‌ای و قدیمی می‌آید. کشیش زورگویی که افکارش بر مبنای  لوایح منسوخ اخلاقیات در زمانهای پیشین است و در این فیلم عرض اندام می‌کند، از  آن دست کاراکترهایی است که شما انتظارش را در اولین آثار کارگردانانی بی‌تجربه و  تازه‌کار می‌کنید و نه در فیلم کسی که در شیوه نمایش‌ دادن گناه، رنج،‌ معصیت و  مجرمیت اجتماعی آثاری را در پرونده خود به ثبت رسانده است. در کنار این گفته،  ناگفته نماند که چندین صحنه‌ی خارق‌العاده در فیلم وجود دارد و هانکه با در  دست‌گرفتن هنرمندانه قدرت دیالوگ‌گویی و آگاهی از اینکه چه را نشان بدهد و چه را  نه &#8211; برای تاثیر گذاری هرچه بیشتر &#8211; هنوز قدرتش را در مواجه با تماشاچی ِ  باریک‌بین از دست نداده است. از نظر بصری، روبان سفید بطور ماهرانه‌ای درخشان  است؛ به ویژه با نهادن چندین صحنه‌ی سیاه و سفید مجعد از فضا که شاید حتی  در تصور هم چنین چیزی ندیده باشید. قسمت اعظم فیلم با مهارت شایان  تحسینی فیلمبرداری شده است و از اینرو اثری بسیار ستایش‌برانگیز است.  «روبان سفید» شاید در میان آثار هانکه اثری «میانه» باشد اما از نظر ساخت  و جنبه بصری، اثری بسیار تک و ممتاز است.</p>
<p>ترجمهای از نقد پیتر برونته</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-white-ribbon/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فیلم‌های کوتاه نامزد اسکار</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/articles/short-movie</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/articles/short-movie#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2009 11:10:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسکار]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم کوتاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1905</guid>
		<description><![CDATA[چند ماهی می‌شود که از مراسم اسکار می‌گذرد. یکی از رشته‌های دریافت اسکار، فیلم کوتاه است که در آن مراسم شاید زیاد به چشم نیاید. اما پرداختن به آنها همیشه حال و هوای خاص خود را دارد. همین مسئله باعث&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند ماهی می‌شود که از مراسم اسکار می‌گذرد. یکی از رشته‌های دریافت اسکار، فیلم کوتاه است که در آن مراسم شاید زیاد به چشم نیاید. اما پرداختن به آنها همیشه حال و هوای خاص خود را دارد. همین مسئله باعث شد که با وجود تاخیر بسیار زمانی به بررسی آنها بپردازیم و هرچند کوتاه درباره هر یک بخوانیم. این مقاله را فرید عباسی برای سرزمین سینما فرستاده است که نکات بسیار خوبی را در خود نهفته دارد.</p>
<p>فیلم‌های کوتاه (حداقل از نظر تعریفی که آکادمی اسکار بر این دسته دارد) نسبت به  فیلم‌های بلند، کمتر با یکدیگر جنگ و جدل دارند. یا بهتر بگویم، به غیر از چند  استنثنا، فیلم‌هایی که در سالیان نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم سال شده‌اند، همگی  بر سه پایه طرح، کاراکتر و فیلم‌نامه متمرکز بوده‌اند، معمولا مدت زمانی مابین ۸۰  تا ۱۶۰ دقیقه داشته‌اند و طیف وسیعی از بیننده را شامل می‌شده‌اند. از دیگر رو هر  فیلمی که مدت زمانش کمتر از ۴۰ دقیقه باشد، یک فیلم کوتاه محسوب می‌گردد. نامزد‌های  دریافت جایزه اسکار امسال در دو رشته &#8220;انیمیشن کوتاه&#8221; و &#8220;فیلم کوتاه&#8221; همانند  سالیان قبل برپایه مضامینی بصری، ادراکی و فلسفی بوده‌اند. در بین فیلم‌ها ما شاهد  چند تیپ متفاوت هستیم. برای مثال تعقیب و گریز ۲ دقیقه‌ای یک زوج اختاپوس در  انیمیشن «اختاپوس»،  داستان تلخ و شیرین یک مهاجر ۹ ساله آفریقایی در «پسر جدید»،  استعاره‌ای ادبی و البته ساختگی در «مانون روی آسفالت» و یکی دو فیلم تقریبا بلند  (نسبت به بقیه) تلخ مثل «روی خط» و «خوک» طی سالیان اخیر این روال مرسوم بوده که  فیلم‌های خارجی و به خصوص اروپایی، بر دسته فیلم‌های کوتاه اسکار، حکمفرما  بوده‌اند. حتی انیمیشن «خانه‌ای از مکعب‌های کوچک» از انیماتور ژاپنی به اسم  &#8220;کونیو کاتو&#8221; برای یک کمپانی تهیه فیلم در فرانسه ساخته شده و طوری پرداخت شده است  که هم حس زیبایی شناختی موجود در آن و هم خلق و خوی نوستالژی غمگین آن، بیشتر طعم و  بوی غرب اروپا را می‌دهد تا شرق آسیا. امسال در بین نامزدان تنها یک فیلم‌ آمریکایی  در بین ۱۰ فیلم برگزیده به چشم می‌خورد و آن انیمیشن «پرستو» به کارگردانی داگ  سوییت‌لند، محصول دیزنی/ پیکسار است. انیمیشنی لذت بخش بر پایه &#8220;مسخره بازی&#8221; (slap  stick)  که بر اساس استانداردهای کمپانی تهیه شده است.</p>
<p>امسال سال ویژه‌ای است و  دلیل آن هم حضور انیمیشن کوتاهی به اسم «پرستو» و یا کمدی سیاه آدام فولکس و  آلن اسمیت به اسم «این راه به بالا»، است. فیلم‌های کوتاه اسکار در سالیان اخیر  بیشتر جنبه‌های تاریک و تلخ زندگی را به نمایش گذاشته‌اند. به نظر، فیلمسازان خود  را مجبور می‌دانند که باید داستانهایی درباره شکست‌، آدمهای تنها، مریض و افراد مسن  را روایت کنند و این کار را یک وظیفه اخلاقی می‌دانند.</p>
<p>«روی خط» (محصول آلمان به  کارگردانی آوف در استراک، مدت زمان: ۳۰دقیقه) «روی خط» حکایتی غم‌انگیز اما جذاب  درباره آغاز عشقی نافرجام مابین یک افسر نگهبان و یک متصدی کتابفروشی است. قصه عشق  آنها از طریق دوربین مراقبتی شروع می‌شود که افسر نگهبان هر روزه او را از طریق آن  می‌بیند. «روی خط» یکی از بهترین‌ فیلم‌های کوتاه این دوره جشنواره‌هاست. فیلمی تلخ  با نگاهی واقع‌بینانه نسبت به عشق موجود در بین دو آدم تنها.  قطعا ۳۰ دقیقه زمان  برای این فیلم کمی زیاد به نظر می‌رسد اما مدت زمانش کاملا به جا و صحیح است و با  ندادن هیچ‌گونه تحلیلی از چند نکته مهم در فیلم، بیننده را در آخر فیلم پا در  هوا قرار می‌دهد.</p>
<p>بازیها توسط ژانیک هالویا و ژولی برااورینگ فوق‌العاده هستند و  &#8220;کافی&#8221; به خوبی توانسته است تصویر گویایی از طبقه کارگر نومید اروپا به ما نشان دهد  و البته اثری‌ است که می‌توان آن را با فیلم‌های برادران داردن یکسان  دانست.</p>
<p>«پسر جدید» (محصول ایرلند به کارگردانی استف گرین، مدت زمان: ۱۱دقیقه)  «پسر جدید» اقتباس از داستانی نوشته رودی دویل است. داستان روایت اولین روز مدرسه  یک مهاجر ۹ ساله آفریقایی در دبستانی ایرلندی است. مادامیکه اختصارا به ما توضیح  داده می‌شود که چرا این پسر سر از یک مدرسه‌ی ایرلندی در آورده است. «پسر جدید»  فیلمی دلپذیر با بازیهای عالی است اما کمی‌ زیاداز حد روی تحقیرشدن یک مهاجر  آفریقایی توسط ایرلندی‌ها فوکوس کرده است. «پسر جدید» فیلم خوش بر و رو و جذابی است  که ارزش دیدن را دارد و هیچ‌وقت فیلمی را که درباره بچه‌های دبستانی و البته به  تصویر کشیدن درس‌هایی مهم از زندگی است و احیانا نامزد اسکار هم شده باشد، از دست  ندهید.</p>
<p>«مانون روی آسفالت» (محصول فرانسه به کارگردانی الیزابت ماری و الیور  پونت، مدت زمان: ۱۵دقیقه) مانون در خیابانهای پاریس درحال دوچرخه‌رانی است که بطور  ناگهانی با یک ماشین تصادف می‌کند و نقش بر زمین می‌شود. بی‌حرکت و مفلوک روی زمین  دراز کشیده است. در این حال افکارش را که کاملا ناامید و پریشان است، می‌شنویم.  زندگی دور سر او می‌چرخد و همچون حلقه‌ فیلمی، صحنه به صحنه به نمایش در می‌آید.  خاطراتش از کودکی، خوشی‌ها، افسوس‌ها، زندگی و همه چیز را جلوی چشمان خود می‌بیند.  آیا زنده خواهد ماند؟ آیا او به همین حالت تا آخر عمر زمین گیر می‌ماند؟ «مانون روی  آسفالت» فیلمی بسیار تلخ و آزار دهنده است و در عین حال بیننده را به فکر فرو  می‌برد که زندگی بر چه تار نازکی قرار دارد. در یک لحظه همه چیز نابود می‌شود و  آدمی به دست فراموشی سپرده می‌شود.</p>
<p>«خوک» (محصول دانمارک به کارگردانی دروتی  هاگ، مدت زمان: ۲۳دقیقه) «خوک» با مردی شروع می‌شود که برای عمل جراحی‌ مختصری  به بیمارستان مراجعه می‌کند. بعد از دادن چند آزمایش گوناگون به او گفته می‌شود که  جراحی او جدی است و باید چند روزی را تحت نظر بیمارستان بستری شود. دکترها احتمال  می‌دهند که شاید سرطان داشته باشد. قبل از انجام جراحی، مرد داستان بطور عجیبی به  یک نقاشی که تصویر خوکی است، زل می‌زند و چشم از آن بر نمی‌دارد. بعد از عمل جراحی  وقتی او را به اتاق‌اش برمی‌گردانند، مشاهده می‌کند که عکس خوک را  برداشته‌اند. وقتی پرس و جو می‌کند می‌فهمد که یک بیمار مسلمان در اتاق او بستری  است و به خاطر اینکه از بودن عکس خوک در اتاق ناراضی بوده است، آن را برداشته‌اند.  به دنبال این ماجرا ما شاهد درگیری‌های لفظی و تقریبا خنده‌دار بین این دو نفر  هستیم. مرد مسیحی می‌گوید که آن عکس به او آرامش می‌دهد و باید در اتاق باشد و  مرد مسلمان کاملا مخالف بودن عکس خوک در اتاق است. فیلم پایانی بسیار جالب و  تفکربرانگیز دارد که من اینجا آن را فاش نمی‌کنم اما این فیلم محصول دانمارک است و  فوری نظر ما را به تخطی روزنامه‌های چند سال پیش به پیامبر اسلام جلب می‌کند. اینکه  آیا این فیلم ربطی به این ماجرا دارد؟ هدفش از ترسیم چنین کاراکتری و طرف قرار دادن  او با یک مسیحی چه بوده است؟ باید فیلم را دید و نظر داد.</p>
<p>«سرزمین ‌بازی» (محصول  آلمان به کارگردانی جوشن الکساندر فریدانک، مدت زمان: ۱۳دقیقه) «سرزمین بازی»  درباره وقایع اوایل حکمرانی نازی‌ها بر آلمان است. پسری از مادرش این سوال را  می‌پرسد که چرا تمام همسایه‌ها (تمام یهودی‌ها) یکی یکی ناپدید می‌شوند. مادرش  توضیح می‌دهد که اتفاق خاصی نیافتاده و آنها همه به «سرزمین بازی» رفته‌اند. این  واژه سرزمین بازی برای پسرک جذاب می‌آید و هوس می‌کند که او هم به آن سرزمین  برود. روزی دزدکی خودش را به درون وسائل حمل و نقل یهودی‌ها می‌اندازد تا به این  سرزمین عجیب و جادوی برود و آن را از نزدیک ببیند. بیشتر فیلم شامل بازی موش و گربه  بین مادر و پسرش می‌شود که سعی دارد او را پیدا کند و در این راه حتی از ماموران SS  هم برای پیدا کردن پسرش کمک می‌گیرد. فیلم پایان خارق‌العاده‌ای دارد که اینجا آن  را فاش نمی‌کنم اما چرا این فیلم جایزه اسکار را از آن خود کرد؟ جواب دادن به این  سوال سخت نیست و دلیلش هم نگاه بشردوستانه فیلم است. هالیوود علاقه خاصی به بحث  هولوکاست و کشتار یهودیان دارد. تا کنون ده‌ها فیلم در این باره تولید کرده است  و اصولا کلمه &#8220;هولوکاست&#8221; به یک ژانر مستقل تبدیل شده است. از دیگر رو فستیوال‌های  فیلم آمریکا به فیلم‌هایی با محوریت هولوکاست از اروپا و یا سایر نقاط دنیا روی خوش  نشان می‌دهند و ما شاهد آن هستیم که اکثر این فیلم‌ها از آمریکا با دست پر به خانه  برگشته‌اند. «سرزمین بازی» هم یکی از این فیلم‌هاست. اگر توجه کرده باشید داستان  این فیلم تقریبا مشابه اثر روبرتو بنینی به نام «زندگی زیباست» است که چند سال پیش  در چند رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد و البته اسکار را هم به خانه برد. فیلم  بسیار زیبایی‌ست، آن را از دست ندهید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/articles/short-movie/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شخصیت ها را از درون خودشان می‌نویسم; گفت و گو با چارلی کافمن</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/interviews/charlie-kaufman-3</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/interviews/charlie-kaufman-3#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2009 06:24:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[کارگردان ها]]></category>
		<category><![CDATA[نیویورک جز به کل]]></category>
		<category><![CDATA[چارلی کافمن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1898</guid>
		<description><![CDATA[فیلمنامه نویس و کارگردان «نیویورک، جزء به کل»
در عصر حکومت کارگردانان، تعداد اندکی از فیلمنامه‌نویسان هستند که کارشان مورد  توجه خاص قرار می‌گیرد و تعداد کمتری از آنها همچون چارلی کافمن به راهشان ادامه  می‌دهند. با وجود فیلمنامه عظیم،&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فیلمنامه نویس و کارگردان «نیویورک، جزء به کل»</p>
<p>در عصر حکومت کارگردانان، تعداد اندکی از فیلمنامه‌نویسان هستند که کارشان مورد  توجه خاص قرار می‌گیرد و تعداد کمتری از آنها همچون چارلی کافمن به راهشان ادامه  می‌دهند. با وجود فیلمنامه عظیم<strong>،</strong> کافمن باز بر هوس‌های  انسانی می‌پردازد، آن هم از طریقی سورئالیستی و سیاه و با ذهنیتی خود انتقادگرانه.</p>
<p>بعد از سعی زیادی که در نوشتن برنامه‌های تلویزیونی داشت، توانست در سال ۱۹۹۹ با  فیلم “جان مالکویچ‌ بودن”، که کمدی‌ای بود در باره کشف یک دالان که به ذهن یک  بازیگر ختم می‌شد، خودش را مطرح کند. او در سال ۲۰۰۲ با کارگردان فیلم “جان مالکویچ  بودن” دوباره همکاری کرد و نتیجه‌اش فیلم اقتباس بود. کافمن دو بار هم با میشل  گوندری همکاری کرده است، یک بار در سال ۲۰۰۱ در کمدی ناموفق طبیعیت بشری و سال ۲۰۰۴  به خاطر داستان عاشقانه و استادانه “درخشش ابدی یک ذهن پاک”، که به خاطر آن اسکار  بهترین فیلمنامه غیراقتباسی سال ۲۰۰۴ را هم برد. او اقتباس زندگینامه چاک بریش به  نام اعترافات یک ذهن خطرناک را به عهده داشت که با آن فیلمنامه، جورج کلونی اولین  فیلمش را کارگردانی کرد.<br />
او که برای اولین بار است پشت دوربین می‌رود، بسیاری از  درون‌مایه‌های مورد علاقه‌اش را در فیلم جاه‌طلبانه‌ و دیوانه‌وار “نیویورک، جزء به  کل” نشان می‌دهد، علایقی همچون مرگ، عشق، تشویش و زندگی ذهنیت  خلاق.</p>
<p><strong>ایده اصلی کار کجا بود و فیلمنامه چطور شکل  گرفت؟</strong><br />
اسپایک جونز و من از اول قرار بود این کار را انجام دهیم و از  طرف شرکت سونی پیشنهاد ساخت یک فیلم ترسناک گرفتیم. ما با هم درباره چیزی که در  جهان واقع ترسناک است صحبت کردیم. درباره مسائلی که باعث ترسمان بود حرف زدیم، به  دل مسائل رفتیم و در استودیو ایده هایمان را تشریح کردیم. آنها به من اجازه دادند  که نوشتن فیلمنامه را شروع کنم. فکر می‌کنم هیچ وقت قرار نبود این فیلم در ژانر  وحشت قرار بگیرد. اما از روز بعد در مجله ورایتی نوشته شد که این فیلم قراراست در  ژانر وحشت باشد، آنها نوشتن جونز &#8211; کافمن فیلم وحشتناک می‌فروشد. به خاطر همین مردم  پنج سال صبر کردند تا یک فیلم ترسناک ببینند و من خودم فکر نمی‌کنم این فیلم در  ژانر وحشت باشد. ما از خودمان می‌پرسیم چه چیزی وحشتناک است؟ گذر زمان و مریضی و  مرگ و افسوس و انزوا و تنهایی و مشکلات در روابط وحشتناک است، درست برخلاف مردی که  در یک ماسک بازی‌ هاکی قرار می‌گیرد و فقط وحشتناک به نظر  می‌رسد.</p>
<p><strong>انتظارات استودیو برآورده شد؟</strong><br />
می‌دانستند چه  می‌خواهند. زمانی که پیشنهاد دادیم، حرف‌هایمان برایشان مبهم بود، اما از جزئیات با  خبر بودند. زمانی که پیشنهاد دادیم، ایمی پاسکال (رئیس کمپانی سونی) گفت خب هرکاری  می‌خواهید انجام دهید. مهم نیست چه پیشنهاد می‌دهید. من تحت هر شراطی شما را  استخدام می‌کنم. او دلش می‌خواست با ما کار کند. ما فیلم اقتباس را با او کار کرده  بودیم، پس رابطه‌مان با او خوب بود.<br />
زمانی که فیلمنامه نوشته شد، فکر کنم خوشش  آمد. اما گویی می‌گفت چه کسی می‌خواهد این کار را انجام دهد؟ فکر می‌کنم این رفتارش  براساس ملاحظات استودیو بود. و بعد زمانی که مشخص شد اسپایک قرار نیست کار را  کارگردانی کند و قرار است من کارگردانی‌اش کنم، برایشان مسجل شد که ریسک کار  بالاست. احساس می‌کنم اگر اسپایک قرار بود این کار را انجام دهد، به آنها حس امنیت  می‌داد، ولی بدون او آنها کار را برگشت دادند و کمپانی‌ای که قرار بود اعتبار  مالی‌اش را تامین‌ کند، آن را قبول کرد. بعد از این که فیلم تمام شد به دنبال یک  پخش کننده گشتیم<br />
و سونی کلاسیک را پیدا کردیم، کمپانی‌ای که اصلا مستقل از خود  سونی عمل می‌کند.</p>
<p><strong>شما اکثر مواقع در زمان فیلمبرداری در جریان کار  بودید، اما می‌گویند شما را زیاد سر صحنه نمی‌دیدند. ساخت فیلم خودتان برایتان  تجربه‌ای تازه نبود؟</strong><br />
من سر صحنه بودم. بستگی داشت که فیلمبرداری کجا  انجام می‌شد. اگر مثل فیلم “درخشش ابدی یک ذهن پاک”، در نیویورک فیلم‌برداری می‌شد  و من در لس‌آنجلس بودم، معلوم است که نمی‌توانستم زیاد سر صحنه بروم. ولی بله، من  در این فیلم نکات زیادی آموختم. من را به وجد نمی‌آورد. لذت بخش بود، اما می‌دانید،  من با تمام مسائل فیلم درگیر بودم. و مدام آدم‌ها به سراغم می‌آمدند و از من سوال  می‌کردند. من تصمیم گیری می‌کردم و براساس تصمیم‌گیری هایم کارم را ادامه می‌دادم.  در آخر کار، یک فیلم داشتم که مطمئن نبودم قرار است چه بلایی سرش بیاید.  (می‌خندد.)</p>
<p><strong>در کار با بازیگرها راحت بودید؟ چه جنبه‌هایی از کار  برایتان غریب بود؟<br />
</strong>من به مدرسه فیلم‌سازی رفته بودم و چندین فیلم ساخته  بودم، فیلم‌های کوچکی بودند. در دوران کودکی‌ام تئاتر کار کرده بودم. قبل از این که  شروع به<br />
فیلمبرداری کنیم، دو نمایشنامه با بازیگرهای حرفه‌ای اجرا کردم.  تجربه‌<br />
کارگردانی بازیگرها خوب بودم و دلگرمم کرد. اطرافم تیم خوبی داشتم، تیمی  که احساس می‌کردم نه تنها می‌توانند کمکم کنند، بلکه حتی پشتم را  نمی‌لرزاندند.<br />
گروه خوبی داشتم. احساس می‌کنم بیشتر آدم‌هایی که آنجا بودند،  دلشان می‌خواست روی این پروژه کار کنند. حرفی که اکثر موارد درباره کارگردان‌هایی  که تجربه‌اولشان است صدق نمی‌کند. قبل از شروع روز اول، احساس می‌کردم نمی‌دانم کی  باید بگویم اکشن. ممکن بود اشتباه کنم. می‌دانید موضع بی‌معنی‌ای است، ولی نگرانش  بودم دیگر.</p>
<p><strong>زمانی که حسابی درگیر نوشتن، کارگردانی و تدوین هستید،  آیا سخت نیست که از دور به فیلم نگاه کنید و ببینید فیلم به چه سمتی حرکت  می‌کند؟</strong><br />
هم بله، هم نه. فکر می‌کنم این مشکل تمام فیلم‌هایی بوده است  که رویشان کار می‌کردم، فیلم‌هایی که در مراحل پس تولید و تدوین درگیرشان بودم. سخت  است آدم نگاهش را به عنوان تماشاگری که فیلم را ندیده است، حفظ کند. به خاطر همین  است که شما فیلم را در نمایش‌های خصوصی نشان می‌دهید. تنها دلیل این کار همین بود و  این تجربه را از کار با میشل و اسپایک به دست آوردم. ولی در عین حال پیش  خودم<br />
فکر می‌کنم که دور شدن از کار خیلی فضا را سرد می‌کند. نمی‌خواهم این کار  را انجام دهم. زمانی که می‌نویسم، سعی می‌کنم خودم را در عمق موجی از احساسات غرق  کنم، عوض این که بخواهم خودم را از آنها دور کنم و از فاصله‌ای دور به آن نگاه کنم  و بعد داستان را روایت کنم. چون زندگی همین طور است. زندگی که ۱۰ سال از شما جلوتر  حرکت نمی‌کند. عرف این است که &#8211; مردم همیشه این طور می‌گویند – باید فقط وقتی دست  به نوشتن موضوع بزنی که به انداه کافی در آن فاصله گرفته باشی.<br />
ولی این حرف درست  نیست. تو داری یک داستان تعریف می‌کنی. حقیقت داستان همین الان دارد اتفاق می‌افتد.  این تنها حقیقتی است که ما می‌شناسیم. و من به این حقیقت علاقه‌مندم و از این که  بخشی از آن تجربه هستم آشفته می‌شوم. دوست دارم دقیقا درک کنم دارد چه اتفاقی  می‌افتد. پس اگر این دیدگاه فاصله‌دار در فیلمم وجود نداشته و فیلم در لحظه ساخته  شود، برایم خوشایند است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2009/04/synecdoche1.jpg"><img class="size-full wp-image-1900 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="synecdoche1" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2009/04/synecdoche1.jpg" alt="synecdoche1" width="400" height="272" /></a></p>
<p><strong>وقتی از پخش آزمایشی فیلم صحبت می‌کنید،  منظورتان پخش آن برای عامه مردم است یا آدم‌هایی که به آنها اطمینان  دارید؟</strong><br />
در مورد این سریع به نتیجه رسیدم که فیلم را برای عامه مردم پخش  نمی‌کنیم. ولی برای دوستان و آشنایان زیادی فیلم را پخش کردیم. هر بار هم سعی کردیم  آدم‌هایی را دعوت کنیم که فیلم را ندیده‌اند، یا از فیلمنامه خبر ندارند. آدم‌هایی  که به نظراتشان اطمینان داری و آدم‌هایی که مطمئنی جزئیات فیلم را در اینترنت پخش  نمی‌کنند، یعنی موردی که این روزها بسیار باب است.</p>
<p><strong>این اتفاق قبلا  برایتان افتاده بود؟</strong><br />
همیشه از این اتفاقات می‌افتد. و همیشه وقتی این  طور می‌شود که فیلم را برای مردم نشان می‌دهی. نمی‌شود جلویش را گرفت. ما واقعا  شانس آوردیم که این اتفاق برای ما نیافتاد.</p>
<p><strong>فیلم درباره آدمی است که  از هرچیزی که می‌سازد خسته نمی‌شود. این موضوع هم بخشی از تجربیاتتان بوده  است؟</strong><br />
خب، یک طورهایی با فرآیند نویسندگی که تشنه‌اش هستم همسو است. من  سعی می‌کنم نسبت به موضوع صادق باشم. وقتی دو سال روی یک متن کار می کنید، مدام و  مدام ایده‌ها و اطلاعات و فکرهای تازه به ذهنتان می‌رسد. اگر کار طوری باشد که بشود  آنها را در آن گنجاند &#8211; که کار من اینطوری است &#8211; در تئوری، کارتان فقط وقتی تمام  می‌شود که مرده باشید. پایان اصلی همان جاست. اما واقعیت زندگی این است که هر روز  اطلاعات وارد ذهن تو می‌شود و آن اطلاعات تو را با محیط اطرافت آشناتر می‌کند، یا  تغییرش می‌دهد یا عمیقش می‌کند و یا گیجت می‌کند. هر روز و هر لحظه.<br />
نمی‌شود  جلویش را گرفت. برای من این مهم است که بدانم در این دنیا ما به عنوان انسان چه  هستیم. به این موضوع علاقه‌مندم، پس سعی می‌کنم در ارائه‌اش صادق باشم. به خاطر  همین است که پایانی برای فیلم من وجود ندارد. واقعا وجود ندارد. یک لحظه بهشان فکر  نمی‌کنم، اما دوباره فکر می‌کنم. زندگی برایم این طوری جلو  می‌رود.</p>
<p><strong>تصور این که شما هم مثل کیدن دچار یک پروژه بی انتها بشوید  ممکن است؟ بخشی از وجودتان هست که دلش بخوهد خلق کند، ولی به نمایش  نگذاردش؟</strong><br />
هم بله، هم نه. دوست دارم کار ارائه دهم. فکر می‌کنم به عنوان  فکر تئوریک مجذوب کننده است. خودم شخصا از اطراف خسته می‌شوم. دوست دارم به چیز  دیگری فکر کنم.<br />
بعدش به من پول می‌دهند و آن وقت باید کاری انجام دهم. این طور  مسائل واقعی هستند. دوست دارم زمانی اینها را به فیلم تبدیل کنم. آن پایان را هم  دوست دارم و برایم جذاب و جالب است. دوست دارم مردم آن را ببینند. گاهی دیدن برخورد  خشک مردم  است. ولی آن را هم دوست دارم.</p>
<p><strong>کنار آمدن با آدم‌هایی که  کارتان را می‌بینند کار آسانی است؟</strong><br />
گاهی بله، گاهی نه. وقتی مردم جدی  می‌شوند و احساساتم را آزرده می‌کنند برایم سخت است. دوست ندارم منتقدان با دیدی از  بالا به فیلم نگاه کنند، که فکر می‌کنم اکثرشان این طوری نگاه می‌کنند. آنها خودشان  را به عنوان فردی با حوصله قوی معرفی می‌کنند. وقتی آنها درونیات و انسانیتشان را  نشان می‌دهند، خوشحال می‌شوم. وقتی مردم حرف‌های خوب می‌زنند، خوشم می‌آید. اما اگر  حرف‌های انتقادی بزنند، به حرف‌هایشان گوش می‌دهم و آن را قبول می‌کنم. باید با این  حرف‌ها<br />
زندگی کرد.</p>
<p><strong>در کارگردانی، آیا شما کارگردان دیگری از  گذشته یا حال حاضر به عنوان مدل فیلم‌سازی خودتان داشتید؟</strong><br />
من سبک  ندارم. حتی دوست ندارم بگویم به عنوان نویسنده صاحب سبک هستم. وقتی مشغول نوشتن  هستم، درباره سبک فکر نمی‌کنم. به این فکر می‌کنم چه چیزی به کار این متن که من سعی  در نوشتن آن دارم، می‌آید. در کارگردانی، می‌خواستم اجراها صادقانه و عمیق باشند.  این، چیزی است که برای من مهم بود و زمان بسیاری روی آن گذاشتم. می‌خواستم  برداشت‌های ساده‌ای داشته باشم. چون داستان واقعا پیچیده است و به سمت سورئال سوق  پیدا می‌کند. در این کار تازه ‌وارد بودم و می‌خواستم اطمینان پیدا کنم چیزهایی را  که احتیاج داشته‌ام، دارم. ما در، مدت ۴۵ روز ۲۰۴ سکانس رافیلمبرداری کردیم. هر روز  سکانس‌های زیادی را برداشت می‌کردیم و مجبور بودیم به آن پوششی که نیاز داشتیم، دست  پیدا کنیم. دوست داشتم همه جا بگردم و تجربه کنم، اما یک طوری باید کارهای اساسی را  انجام می‌دادیم. من و فرد المز (فیلمبردار) بر سر مشکلات عملی انجام این کار و  برداشت‌های خارجی که می‌بایست<br />
داخلی به نظر رسد، بسیار بحث کردیم. از قرار معلوم  ما نیویورک را نساختیم، ما نماهای بیرونی را گرفتیم و در مرحله پس تولید روی آنها  سقف قرار دادیم. اینها دل‌نگرانی های ما هستند. چیزهایی بی‌شماری وجود داشت که هر  روز بر سر آنها تصمیم می‌گرفتیم. این یک فیلم رویا مانند است. دیوید لینچ برای من  بسیار مهم است، او هم فیلم‌های رویا گونه می‌سازد. اما رویاهای من مثل رویاهای لینچ  نیستند. من اصلا علاقه‌ای به کپی کردن کارهای دیگران ندارم و هیچ وقت برای من اتفاق  نیافتاده که بخواهم یک چیز را شبیه به کار کسی نشان دهم. سعی می‌کنم<br />
راستگو و  صادق باشم.</p>
<p><strong>آیا از این تجربه لذت بردید؟</strong><br />
هم بله و هم  نه، چون واقعا کار خسته کننده‌ای بود. اما از ایده اصلی و کارکردن روی آن خوشم  می‌آید. احساس می‌کنم دوست دارم یک بار دیگر این کار را انجام دهم، چون به طور  باورنکردنی یک تجربه فراگیر بزرگ بود. اکنون اگر چیزی برای انجام دادن داشته باشم،  این کار را باز تکرار خواهم کرد و تجربه متفاوتی را به دست خواهم  آورد.</p>
<p><strong>این فیلم بیشتر از تمام چزهایی که نوشته‌اید، روی تجربه ذهنی  یک مرد از جهان تمرکز کرده است. این کار چگونه بر نوشتن دیگر شخصیت‌ها اثر  داشت؟</strong><br />
من دیگر شخصیت‌ها را از دورن خودشان نوشته‌ام. سعی نکرده‌ام آنها  را تفسیر کنم.<br />
در درخشش ابدی یک ذهن پاک می‌خواستیم شخصیت‌ها را از یکدیگر  متمایز نشان دهیم، چون فیلم طوری ساخته شده بود که بین کلمنتاین حضور یافته در یک  راه عینی و کلمنتاین موجود در خاطرات جول، فرق قائل شده بودیم. در این فیلم همه چیز  درون این شخص است. من سعی کرده‌ام شخصیت‌ها را از درون خودشان بنویسم، چون احساس  می‌کنم تنها راهی است که می‌توانم صادقانه آنها را شرح دهم.</p>
<p><strong>شما  گفته‌اید که می‌خواهید اشخاص، برداشت‌های خودشان را از تماشای یک فیلم داشته باشند.  منظورتان از این حرف چه بود؟</strong><br />
چیزی که من دوست دارم به وجود آوردن فرصتی  است که مردم به فیلم واکنش نشان دهند، نه این که فقط فیلم را نظاره کنند. از  پیش‌نمایش‌ها خوشم می‌آید. مثلا شما در درون یک اثر تصویری، تصویر دیگری را قرار  می‌دهید که برای بیننده مبهم است. مثلا شما نقاشی یک زن را با سرش در دستانش  می‌بینید و مردی که به او پشت کرده است. در این هنگام بیننده از خودش می‌پرسد این  چه معنی می‌دهد؟ آنها هیجان زده و پر از احساس می‌شوند، اما تفسیرهای خودشان را از  اثر دارند. آنها اجازه<br />
می‌دهند کسی بیاید و زندگی آنها را به درون اثر ببرد. من  سعی نمی‌کنم مردم را به سمتی هدایت کنم یا آنها را به فرجامی که خود می‌خواهم  بکشانم. سعی دارم بگویم درباره این چیز معین این طوری فکر می‌کنم حالا شاید شما  بخواهید این طوری فکر کنید یا نه. اما اطمینانی در این کار وجود دارد که خالص است و  آن چیزی است که من مشغول به انجام آن هستم.</p>
<p><strong>یکی از مشکلات فیلمی  همچون نیویوک، جزء به کل این است که به سادگی نمی‌شود آن را تماشا  کرد.<br />
</strong>بله، اما کار یک منتقد این نیست. من پنج سال از وقتم را روی این  کار گذاشتم. یک ساعت یا دو ساعت کار کردن روی این پروژه همانند یک عمر بود. این یک  کار تفکربرانگیز است. بسیاری از مردم صادقانه تمام افکار خودشان را روی این کار  متمرکز می‌کنند. کلی آدم مخلصانه تمام فکر و ذکرشان را روی این کار گذاشته‌اند و  برای آن احترام قائل‌اند.<br />
به نظر نمی‌رسد شما از آن دست نویسنده‌هایی باشید که  کارت‌های دسته‌بندی شده‌ای برای یادآوری این که در هر صحنه چه اتفاقی باید رخ دهد  داشته باشید، در حالیکه فیلم‌های شما بسیار پیچیده ساخته شده است.</p>
<p><strong>چطور از عهده این کار برآمدید؟<br />
</strong>برای نوشتن آنها وقت  زیادی صرف کردم. با انجام این کار، من این اجازه را می‌دهم که خودم را یک حرفه‌ای  بنامم. همین که ایده‌ها به ذهنم خطور می‌کنند، آنها را در فیلمنامه جای می‌دهم و  سپس به عقب برمی‌گردم تا چگونگی راه معرفی آنها را پیدا کنم. این یک پروسه مداوم  عقب جلو، عقب جلو است تازمانی که فیلمنامه را تمام کنم. در این مورد، نوشتن  فیلمنامه دو سال وقتم را گرفت. اما در آخر کار، کاملا به پیچ و خم آن آشنا بودم. من  به هیچ کارتی نیاز ندارم که به من یادآوری کند چیزها کجا قرار دارند. من از  راه‌هایی جدید شروع به درک ارتباطات بین انسانی، نه فقط بین مردم بلکه بین قسمت‌های  فیلم می‌کنم و این برای من بسیار هیجان‌انگیز است. انجام این کار در حین روند رو به  رشد پروسه من را به هیجان می‌اندازد و اجازه می‌دهد که در مدتی معین، پیچیدگی  ساختار را به دست بیاورم.<br />
می‌دانید، عجیب است اگر شما فوری هدف یا ساختاری را  بنا کنید، بعد از آن دیگر هرکاری می‌کنید که به این هدف معین برسید و هیچ فرصتی  برای ورود ایده‌های دیگر باقی نمی‌ماند.</p>
<p>این مصاحبه پیش از این در مجله فیلم  نگار به چاپ رسیده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/interviews/charlie-kaufman-3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سایه‌های تردید، تحلیلی بر فیلم شک</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/doubt</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/doubt#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jan 2009 14:16:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[شک]]></category>
		<category><![CDATA[فلیپ سیمور هافمن]]></category>
		<category><![CDATA[مریل استریپ]]></category>
		<category><![CDATA[پاتریک شانلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1655</guid>
		<description><![CDATA[منتقد: راجر ایبرت
نام فیلم: شک (doubt)
کارگردان: پاتریک شانلی
بازیگران: مریل استریپ، فیلیپ سیمور هافمن، امی آدامز
یک مدرسه کاتولیک در سال ۱۹۶۴ به نظر دنیایی بسته و مهر و موم شده می‌آید. مدرسه سنت نیکلاس در برانکس که&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">منتقد:</span> راجر ایبرت<br />
<span style="color: #0000ff;">نام فیلم:</span> شک (doubt)<br />
<span style="color: #0000ff;">کارگردان:<span style="color: #000000;"> پاتریک شانلی</span><br />
بازیگران:</span> مریل استریپ، فیلیپ سیمور هافمن، امی آدامز</p>
<p>یک مدرسه کاتولیک در سال ۱۹۶۴ به نظر دنیایی بسته و مهر و موم شده می‌آید. مدرسه سنت نیکلاس در برانکس که توسط مادر آلویزز، مدیر سخت‌گیر و تندخوی آنجا که دانش‌آموزان و راهبه‌ها را چهار چشمی می‌پاید و اخیرا با کشیش‌های منطقه سر ناسازگاری پیدا کرده است، اداره می‌شود. مسئله آنها به نظر بر روی اصلاحات واتیکان دوم که هنوز در جریان است و پدر فلین (فیلیپ سیمیور هافمن) به عنوان مترقی، مجری اجرای آن است، متمرکز شده است. این مسئله اما برای مادر آلویزز رنج و عذابی‌ست.</p>
<p>بعضی بر این عقیده خواهند بود که کاراکتر مادر آلویزز که کاملا خشک و بدون هیچ اشاره‌ای به شوخ‌طبعی توسط مریل استریپ بازی شده، یک کاریکاتور است. در هشت سالی که در مدرسه کاتولیک‌ها بودم، از راهبه‌های دومنیکن بغیر از خوبی و مهربانی هیچ چیز ندیدم. هرگز من از آنها نرنجیدم و تنها یک بار در سال اول خواهر آمبروستتا با انگشتری که در دست داشت، ضربه‌ای به سرم زد. اما به وضوح بیاد دارم که از خواهر گیلبرتو &#8211; مدیر مدرسه &#8211; می‌ترسیدم و یک باری که من را به دفترش فرستادند، از ترس پاهایم کاملا شل شده بود. او هیچ وقت کاری از روی غضب انجام نمی‌داد. تنها طوری وانمود می‌کرد که مدیری مدبر است.</p>
<p>مادر آلویزز در &#8220;شک&#8221; از تمام تاثیرات سوء جهان مدرن که حتی یک خودنویس را هم شامل می‌شود، نفرت دارد. درست می‌گوید. ما خوشخطی‌مان را از تمرین با خودکارهای مخزنی که بر روی هر صفحه‌ای عبارت &#8220;JMJ&#8221; را ثبت می‌کردیم، به دست آوردیم. (به نام مسیح، مریم و البته یوسف). در قلمرو حکمرانی آلویزز یک دختر شیرین به اسم خواهر جیمز (امی آدامز) نفس می‌کشد. کسی که می‌بینید در دنیای صومعه محدود شده است و دنیای داخل را با بیرون در مغایرت می‌بیند. بتدریج در طول نیمسال دوم در پاییز، تحولی پدیدار می‌گردد.</p>
<p>در مدرسه سنت نیکلاس یک دانش آموز آفریقایی &#8211; آمریکایی به اسم دونالد میلر (جوزف فاستر) مشغول به تدریس است. کسی که پدر فلیپ او را تشویق به انجام دادن ورزش می‌کند و منصب موعظ محراب را به او می‌سپارد. تمام این کارها به خوبی انجام می‌گیرد. اما خواهر جیمز اعلام می‌کند که کشیش فلین دونالد را تنهایی به اتاق خودش احضار کرده است. خواهر جیمز بر این باور است که احتمال وقوع کاری غیر اخلاقی می‌رود و مادر آلویزز را که چشمانش از فرط تنگ‌نظری و کشیدگی همانند گرگ می‌ماند، آگاه می‌سازد.</p>
<p>اما &#8220;شک&#8221; قصد این را ندارد که درام &#8211; مستندی دباره سوء استفاده جنسی باشد. پاتریک شانلی فیلم را براساس نمایشنامه برنده جایزه پولیتزر و هم چنین تونی، نوشته خودش کارگردانی کرده است و همانطور که از اسم پیداست، فیلم تماما درباره یک &#8220;شک&#8221; است. شک در دنیای قطعیت (یقین). از نظر آلویزز، فلین بدون رد خور، گنه‌کار است. اینکه فلین بی‌گناه به نظر رسد و یا احتمال دارد خواهر جیمز فقط از روی عجله و اشتباها آن خبر را داده باشد، کاملا برای مادر آلویزز بی معنی است. فلین می‌داند که یک تهمت ناروا‌‌، می‌تواند زندگی و کارش را نابود کند.</p>
<p>اتفاق دیگری هم می‌افتد. دنیای واقعی وارد دنیای مهر و موم شده می‌شود و مابین این دو نقطه درگیری‌ صورت می گیرد. مادر دونالد (ویولا دیویس) می‌ترسد که مبادا پسرش را از مدرسه اخراج کنند. دونالد همچنین متهم به نوشیدن جرعه‌ای شراب از محراب است. بدتر اینکه پدر فلین این اتهام را بر او روا می‌دارد. مادر دونالد در صحنه‌ای که یکی از بهترین صحنه‌های امسال است، مستقیما به پای مادر آلویزز می‌افتد و از او التماس می‌کند که پسرش را اخراج نکنند. بی‌عدالتی است اگر ویولا دیویس را برای بازی خوبش نامزد اسکار نکنند. او چهره به چهره با بازیگری توانا و قابل از نسل خودش روبرو می‌شود و این مواجهه‌ای است مابین دو غول که قدرتی بی‌همتا را بازتاب می‌دهد.</p>
<p>&#8220;شک&#8221; همچنین موضوع خطابه پدر فلین در آغاز فیلم است. شک در کار رسوخ به درون کلیسا و ایالات متحده در سال ۱۹۶۴ بود. آیا هنوز با خوردن گوشت در جمعه‌ها به جهنم می‌رویم؟ بعد از ترور کندی و آغاز جنگ ویتنام شک و تردید به یقین عامه آمریکاییان نقب زده بود. به چه اطمینان داشته باشیم؟ تضاد مابین آلویزز و فلین، تضاد بین قدیم و جدید است، تضاد مابین ثبات و تغییر، عصمت و بلاتکلیفی. شانلی ما را با این تردیدها تنها می‌گذارد. من کسانی را می‌شناسم که مطمئنا درباره فرجامی که می‌بایست بر این فیلم می‌بود، یقین دارند. &#8220;شک&#8221; فیلم‌نامه‌ای غنی و قوی دارد و با اجراهایی خیره کننده و قوی تزئین شده است. فیلم از همان برداشت اول ما را به تامل وا می‌دارد و بتدریج بر آن می‌افزاید. فیلم‌هایی از این دست، نایاب هستند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/doubt/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزی که زمین از حرکت ایستاد</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-day-the-earth-stood-still-3</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-day-the-earth-stood-still-3#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Dec 2008 05:53:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جنیفر کانلی]]></category>
		<category><![CDATA[روزی که زمین برای همیشه متوقف شد]]></category>
		<category><![CDATA[کیانو ریوز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1636</guid>
		<description><![CDATA[لو لومنیک/ نیویورک پست
اگر شما فیلم اصلی و نیمه مستند رابرت وایز به اسم &#8220;روزی که زمین از حرکت ایستاد&#8221; را دیده باشید، مطلقا هیچ‌وقت انتظار یک &#8220;بازسازی&#8221; را ندارید که از یک فیلم کلاسیک علمی ـ تخیلی اقتباس&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>لو لومنیک/ نیویورک پست</p>
<p>اگر شما فیلم اصلی و نیمه مستند رابرت وایز به اسم &#8220;روزی که زمین از حرکت ایستاد&#8221; را دیده باشید، مطلقا هیچ‌وقت انتظار یک &#8220;بازسازی&#8221; را ندارید که از یک فیلم کلاسیک علمی ـ تخیلی اقتباس شده باشد.</p>
<p>در این نسخه کیانو ریوز خواب آلود، نقش یک بیگانه خارجی را بازی می‌کند و جنیفر کانلی &#8211; که دراصل کاراکتر خودش را در &#8220;هالک&#8221; تکرار می‌کند &#8211; در نقش یک دانشمند زیبا رو ظاهر شده است که به کیانو ریوز کمک می‌کند خطر افزایش گرمای زمین را به مردم بفهماند.</p>
<p>حالا یک سوال، چرا باید آدم‌های بیرون از عالم خاکی نگران مسئله گرمای زمین باشند؟ در نسخه اصلی، تهدیدی باورکردنی‌تر، که افزایش سلاح‌های اتمی بود و ورود آدم بیگانه همراه با ربات غول‌پیکرش به اسم گورت به زمین، استعاره‌ای بود از پارانویای اوایل دوره مک کارتی.</p>
<p>این موضوع بعد از پیش درآمدی بی‌معنی که سال ۱۹۲۷ را نشان می‌دهد، به یک فیلم امروزی تبدیل شده است و همچنین فیلم‌نامه منسوب به دیوید اسکاپرا (آخرین قلعه) اکثر مفهوم و مفاد فیلم اولیه را در خود ندارد و از صحنه‌هایی که در فیلم اصلی خاطره انگیز بودند، صرف نظر کرده است.</p>
<p>تنها نکته قابل ملاحظه در این فیلم که توسط اسکات دریکسون (جن گیری امیلی رز) بدون هیچ گونه اشتیاقی کارگردانی شده است، کاراکتر جدید &#8220;گورت&#8221; است که با علم جدید CGI طراحی شده است. &#8220;گورت&#8221; در اینجا با ابهت‌تر از نسخه اصلی است و اندکی جذاب تر است.</p>
<p>بشقاپ پرنده فیلم اصلی هم در اینجا با یک &#8220;گوی&#8221;  CGI معاوضه شده است و در عوض فرود آمدن در واشنگتن، در مکانی نامشخص و با شمایل پارک مرکزی نیویورک بر زمین ‌می‌نشیند. فیلم &#8211; که بیشتر صحنه‌هایش تکراری و برگفته از دیگر فیلم‌هایی همچون &#8220;روز استقلال&#8221; و &#8220;پس از فردا&#8221; است &#8211; در منطقه نیوجرسی که از نظر جغرافیایی مکانی مهم محسوب می‌شود، اتفاق می‌افتد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=the day the earth stood still&amp;image=the_day_the_earth_stood_still_014.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="The Day the Earth Stood Still" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=the day the earth stood still&amp;i=the_day_the_earth_stood_still_014.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="The Day the Earth Stood Still" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=the day the earth stood still&amp;image=the_day_the_earth_stood_still_004.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="the_day_the_earth_stood_still_004" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=the day the earth stood still&amp;i=the_day_the_earth_stood_still_004.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="the_day_the_earth_stood_still_004" width="200" height="200" /></a></p>
<p>در ۴۵ دقیقه ابتدایی فیلم بخشی تقریبا جذاب وجود دارد که در منطقه تاسیسات نظامی ایالت اتفاق می‌افتد. این ابتدا را می‌توان کلیشه‌ی خسته کننده بسیاری از فیلم‌ها به حساب آورد.<br />
زمانی که ریوز همراه با دکتر الن (کانلی) وفرزند خوانده اش پا به فرار می‌گذارند، مک دونالد خنده دار، اولین میعادگاهشان است.</p>
<p>دیگری خانه دانشمندی باتجربه است که برای تحقیق برروی &#8220;نوع دوستی زیست شناختی&#8221; برنده جایزه نوبل شده است. نقش او را جان کلیز که قبلا همیشه نقش های تقریبا کمدی را بازی می کرد، اجرا کرده است.</p>
<p>یکی از مشکلات عمده فیلم این است که ماموریت کیانو ریوز بر روی زمین به اندازه کافی روشن و واضح نیست  و اقتدار او به نظر، صحنه به صحنه با هم فرق می‌کند. اگر او قادر به برکنار زدن نیروی ارتش برای فرار است، پس چه لزومی داشت که یکی از نیروهای مهاجم را تا سر حد مرگ با یک ماشین زیر بگیرد سپس او را باز به زندگی بازگرداند؟ از این رو &#8220;روزی که زمین از حرکت ایستاد&#8221; احتیاجی ملزم به احیا شدن دارد.</p>
<p>عنوان فیلم کم و بیش فیملسازان را بر این داشته است که نقطه اوج فیلم اصلی را بازسازی کنند اما همانطوریکه در نشان دادن منهتن به صورت CGI خیلی موفق نبوده‌اند، این دوباره سازی هم چندان خوب از آب در نیامده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-day-the-earth-stood-still-3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هالیوود را چه کسانی کنترل می‌کنند؟</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/articles/jewish-is-hollywood</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/articles/jewish-is-hollywood#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 24 Dec 2008 20:35:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید عباسی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<category><![CDATA[یهود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1652</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: Joel Stein
به نقل از: Los Angeles Times
در زندگی‌ام هیچ وقت به این اندازه از نتایج یک نظرسنجی آشفته نبوده‌ام. تنها ۲۶ درصد از آمریکایهای امروزه بر این باور هستند که &#8220;صنعت سینما و تلویزیون آمریکا توسط یهودی‌ها&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نویسنده: Joel Stein<br />
به نقل از: <a href="http://www.latimes.com/news/opinion/sunday/la-oe-stein19-2008dec19,1,7113597.column" target="_blank">Los Angeles Times</a></p>
<p>در زندگی‌ام هیچ وقت به این اندازه از نتایج یک نظرسنجی آشفته نبوده‌ام. تنها ۲۶ درصد از آمریکایهای امروزه بر این باور هستند که &#8220;صنعت سینما و تلویزیون آمریکا توسط یهودی‌ها اداره می‌شود&#8221; که این عدد از ۵۰ درصدی که در سال ۱۹۶۴ بود، کمتر شده است. افرادی که ماه گذشته این نظرسنجی را منتشر ساختند، این شماره‌ها را یک پیروزی برعلیه تصور قبلی می‌دانند. در حقیقت، نظر سنجی این را می‌رساند که آمریکا چقدر دست و پا بسته و ناتوان است. و این یهودی‌ها هستند هالیوود را می‌گردانند.</p>
<p>عمق نفوذ یهودی‌ها در هالیوود چقدر است؟ چند هفته پیش مدیر استودیویی یک صفحه کامل اعلان را از روزنامه لس آنجلس تایمز بیرون کشید تا ادعا کند که صنف بازیگران آمریکا به حقوق و مزایای خود رسیده‌اند. این نامه سرگشاده توسط اسامی زیر به امضا رسیده بود. مدیر اجرایی پیتر چرنین (یهودی)، سرپرست کمپانی پارامونت براد گری(یهودی)، مدیر اجرایی رابرت ایگر (یهودی)، مدیر کمپانی سونی پیکچرز مایکل لینتون (یهودی آلمانی)، سرپرست کمپانی برادران وارنر(یهودی)، سرپرست اجرایی شرکت CBS لزلی مونوز (یهودی و همچنین عمویش اولین نسخت وزیر اسرائیل بود)، سرپرست کمپانی  MGM هری سالون (یهودی) و مدیر اجرایی NBC یونیورسال جف زاکر (یهودی). اگر هرکدام از برادران وینستون آن برگه را امضا کرده بودند، این گروه کامل نه تنها قادر به زیر و رو کردن تمام تشکلیات هالیوود، بلکه قادر به زیر و روکردن آمریکا هم هستند.</p>
<p>شخصی که آنها بنای تاختن را به او بخاطر آن اعلامیه گذاشته بودند مدیر کمپانی SAG آلن روزنبرگ بود. شکوایه سوزناک آنها از آن برگه این بود که توسط نماینده برجسته خود آنها، آری امانوئل (یهودی با والدینی اسرائیلی) در نشریه هوفینگتون پست که توسط اریانا هافینگتون (یهودی نیست و هیچ وقت هم در هالیوود کار نکرده است) اداره می‌شود، منتشر شده بود. حکمفرمانی کامل یهودی‌ها بر هالیوود من را مجبور به مطرح کردن نام تمام آنها کرد که بر شش منصب درجه اول صنعت سینمای آمریکا حکمران هستند. هنگامی که آنها را برای صحبت درباره پیشرفت باورنکردنیشان فراخواندم، پنج تن از آنها از صحبت کردن با من سرباز زدند، که ظاهرا از این می‌ترسیدند که هویت یهودی‌شان فاش شود. ششمین نفر سرپرست AMC بود که معلوم شد او هم یهودی است.</p>
<p>به عنوان یک یهودی مغرور، می‌خواهم آمریکایی‌ها از این ماجرا باخبر باشند. بله، ما هالیوود را کنترل می‌کنیم. بدون ما، شما فقط می‌توانید در طول روز از این کانال به اون کانال و از سریال &#8220;باشگاه ۷۰۰&#8243; به &#8220;دیوی و گولیث&#8221; سر بچرخانید. پس این وظیفه را بر خود لازم دانستم که آمریکایی ها را دوباره متقاعد سازم که یهودی‌ها توسط راه انداختن کمپین‌های برقرار کننده ارتباط با آمریکایی ها، هالییود را کنترل می‌کنند. به این خاطر که ما این کار را به نحو احسن انجام می دهیم.‌‌ من چندین بار اشاره کرده‌ام که &#8220;هالیوود: در حال حاضر با دارای بیشترین یهودی&#8221;، &#8221; هالیوود: از طرف مردمی که انجیل را برای شما آوردند&#8221; و &#8220;هالیوود: اگر شما از سینما و تلویزیون لذت می‌برید، پس کلا از یهودی‌ها خرسند هستید.&#8221;</p>
<p>من با سرپرست ADL ایب فاکس‌من را که در سانتیاگو، شیلی بود، صحبت کردم. او در آنجا زمانی به من گفته بود که که نترس، من از آن نازیهای شکارچی نیستم. او تمام حرف من را (مبنی بر نظرسنجی ۲۶ درصد) انکار کرد و گفت که درصد کسانی که هنوز بر این باور هستند هالیوود توسط یهودی‌ها اداره می‌شود بسیار بالا است. نظرسنجی ADL نشانگر این است که ۵۹ درصد از آمریکاییان بر این باور هستند که مدیران هالیوودی&#8221;برای بیشتر آمریکایی‌ها از دین و مذهب و ارزش‌های اخلاقی حذر می کنند&#8221; و ۴۳ درصد بر این باور هستند که صنعت سرگرمی آمریکا زیر نظر یک گروه سازمان یافته است که &#8220;دین و مذهب و ارزش‌های اخلاقی را در کشور ضعیف و نابود سازد.&#8221;</p>
<p>فاکس‌من می‌گوید &#8220;عبارت یهودی‌ها هالیوود را کنترل میکنند، عبارت خطرناکی‌ست. حقیقت این است که یهودی‌های بی شماری در هالیوود مشغول به کار هستند. تمام هشت کمپانی برجسته هالیوود توسط مدیران یهودی اداره می‌شوند. به نظر من یهودی‌ها در سینمای خلاقانه آمریکا سهم بسزایی دارند.&#8221; من از حرفهای فاکس‌من قدردانی می‌کنم. مهم نیست که آمریکایی ها به این فکر بیافتند که ما خبرگزاریها، هالیوود، وال استریت و یا حکومت را در دست داریم. مهم این است که ما سعی در رسیدن به همه آنها را داریم.</p>
<p>توضیح: مقاله فوق صرفا ترجمه از مقاله لس آنجلس تایمز است و باز گو کننده نظر نویسنده نمی باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/articles/jewish-is-hollywood/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>19</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

