<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سرزمین سینما &#187; احمد مستوفی</title>
	<atom:link href="http://www.movieland.ir/articles/author/ahmadm/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.movieland.ir</link>
	<description>دنیای سینما، سرزمین سینما</description>
	<lastBuildDate>Tue, 04 Oct 2011 20:38:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>ترکه ی رنج : نقدی بر استخوان زمستان</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/winter%e2%80%99s-bone</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/winter%e2%80%99s-bone#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Feb 2011 08:11:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسکار]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[استخوان زمستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2447</guid>
		<description><![CDATA[پدری که خانواده ی خود را در تنگ دستی به فراموشی سپرده و تاراجش را به بی فکری فروخته و دختری که برای سیر کردن شکم خانواده اش سخت تلاش می کند و دوستش با یک بچه از مشکلات شخصی&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پدری که خانواده ی خود را در تنگ دستی به فراموشی سپرده و تاراجش را به بی فکری فروخته و دختری که برای سیر کردن شکم خانواده اش سخت تلاش می کند و دوستش با یک بچه از مشکلات شخصی زندگی اش رنج می برد و خواهر و برادرش با تحمل این مشقات به درک می رسند و مادری که پیر و مریض است و درک عقلی اش را از دست داده و عمویی که تنها قوم و خویش این خانواده ی مفلوک است و سابقه ای بس غریب دارد و… همه کلیشه های داستانی استخوان زمستان است که بارها و بارها در هر درامی تکرار شده و همه ی آنها یک روند را تا پایان طی می کنند و همه ی آنها نتیجه ی تراژیک می گیرند و تنها در این میان روح تماشاگر به درد می آید. همه چیز غیر عادی و در روند خارج از برنامه ی خود نشان داده می شود و مثل درختانی جلوه می کنند که در اوج زمستانی سرد، سرگردانی و ملامت در ریشه ی وجود خود را حس می کنند و مثل استخوان هیبت خود را در این سوز سرما جمع کرده و انتظار بهار را می کشند.</p>
<p>بیزاری انسان از هم نوع خود نقش بر روابط موجود بسته و ارتباطات پر از اختلاف است. سرچشمه ی این اختلاف، گذشته‌ای به اندازه‌ی سن درختی پیری دارد و درخت که خود نماد نسل هاست، این نزاع و کشمکش را ما بین بشر برجسته می کند.</p>
<p>اثری با داستانی معطوف به غیبت پدر خانواده‌ای که در یک منطقه‌ی حومه‌ی شهری در آمریکا زندگی می کنند و رنگ آن با توجه به نوع موسیقی و فضای بصری، گویی بر پس زمینه ی فیلم پاشیده شده است. موضوعی که ساده، اما دارای پیچیدگی های اخلاقی ست و قاب‌های نابی در درون خود دارد که فیلم را از دیدگاه جلوه‌های نمایی بسیار تاثیر گذار کرده است. روح زمستان و سردی آن در عمق پلان‌های این اثر دمیده شده و گونه ای از مرگ را در تک تک عناصر و جزئیات تصاویر می‌توان احساس کرد. به شکلی، رها شدن با کوهی از مصائب که اسرار و ندانسته‌ها بر شدت آن دامن می‌زنند و دختری در جستجوی پدری است که خانواده‌اش را با باری از نداری‌ها و مشکلات تنها گذاشته و از نگاه قانون و فرزندانش خود را گم کرده است. داستان در سیر روزمرگی دستخوش نقاط عطف و اتفاقات می‌شود. عکس‌هایی که با دقت به تک تک فریم های اثر، خلاقانه برداشت شده و چیدمان این عکس‌ها گویی تا حدی نظم خود را در میانه‌ی اثر از دست می دهد. دبرا گرانیک، کارگردان تازه کاری است که بی تجربگی و دقت بر جزئیات نامربوط در اثرش به وضوح دیده می‌شود. بدین ترتیب مقایسه‌ی تجارب او به سبب سابقه‌ی کم در فیلمسازی بلند، تحلیل آنچنانی ندارد و مقایسه‌ی سبک و شیوه فیلمسازی او نسبت به این گونه ژانر فیلم، مثل جنس چوب، خشک جلوه می کند. اما قالب را تا پایان حفظ می‌کند . تجسم زمستانی که انسان در کشمکش و غلبه بر این دشواری‌ها عاجز است و جسمش مثل چوبی است که شکسته تکان می‌خورد و تا استخوان درد می‌کشد. آرایش صحنه خام است و دکوپاژ سنگینی در دست ندارد و تعامل عوامل بازی آنگونه که باید به چشم نمی آید. تعامل نسبی موجود، فضای خشن و خسته کننده‌ای ساخته، که دقت در خلاقیت‌های آن حوصله‌ی عجیبی می‌خواهد. شما قبل از آغاز فیلم هیچ نظری ندارید که قرار است صرف نظر از گذران داستان، چه در پس دوربین او بگذرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/02/wbr-1.jpg"><img class="size-full wp-image-2449 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="wbr (1)" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/02/wbr-1.jpg" alt="" width="460" height="276" /></a></p>
<p>اثر قبلی گرانیک، &#8220;به استخوان رسیدن&#8221; نشان دهنده ی علاقه ی عجیب او به واژه ی استخوان به سبب توصیف پدیده‌هایی است که سعی در بازگویی آنها دارد.  در این میان جنیفر لارنس بازیگر نقش &#8220;ری&#8221; خیلی نافرم و با قالبی سرد و تکراری بازی می کند، اما بسیار خوب حس انتقال می دهد و این حس را تا پایان، پایا نگه داشته و مصنوعی نمی شود. به گونه‌ای هنرنمایی می کند که هر بیننده ای از دریچه‌ی خود با او همذات پنداری کند و دیواری میان افکار و ظاهر خود می کشد که نشان دهد مصائبی دارد که هیچ کس او را به راحتی نمی تواند بفهمد. شخصیت‌ها بگونه ای در لحظات مختلف فیلم برجسته می شوند ، اما روایت جزئی آنها، در طول فیلم گنجانده نشده و به شکلی مخاطب با پایان فیلم از خیلی چیزها بی اطلاع است.</p>
<p>از سکانس‌های پایانی اثر که کمی چاشنی ابتکار به آن اضافه می‌کند خوشم آمد. در سکانس قبرستان، عموی ری، با اشاره بر این که پدرش اینجا نیست سعی در قانع کردن او دارد و ری گفته ی عمویش را تعمیم می دهد و می گوید که او هیچ جا نیست و با استعاره به معمای فیلم پاسخ می‌دهد و سپس عمویش جمله‌ی او را با گفتن &#8220;یک جایی می تواند باشد&#8221;، نقض می کند و با اضافه کردن سکانس رودخانه‌ای که جسد پدر در آن است، تصاویری مشمئز کننده می‌سازد و این فلسفه‌ی وجودی را در عمق لجن‌ها به زیر تیغ نقد می‌برد. این پیوستگی کمی به حیثیت اثر شکل می دهد و شکل دهنده‌ی تاثیر گذارترین صحنه‌های این فیلم است.</p>
<p>بطور کل فیلم پر از نشانه‌های خاص است، اما ساختاری از هم گسیخته، چه در روایت و چه در حضور شخصیتها در زمان فیلم دارد و داستان به شکلی خیلی معمولی، تکراری است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/winter%e2%80%99s-bone/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فینچر هم صفحه ی فیسبوک باز کرده است : نقدی بر شبکه ی اجتماعی</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/facebook-2</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/facebook-2#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Feb 2011 18:28:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسکار]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوید فینچر]]></category>
		<category><![CDATA[فیس بوک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=2439</guid>
		<description><![CDATA[شبکه‌ی اجتماعی داستان دانشجوی خلاقی است که تمام زندگی خود را صرف عملی کردن ایده های بر آمده از نبوغ تحلیلی‌اش می کند و از اطرافیانش برای به ثمر نشاندن اهدافش استفاده می کند . او برای رسیدن به آنچه در ذهن دارد سخت تلاش می کند، اما او هم مثل تمام انسانها پر از نقص است، همانطور که هیچ کس کامل نیست. مارک، هر چیزی که در اطرفش می گذرد را توسعه میدهد و در این راه از دوست دانشگاهی‌اش، برای بسط افکارش کمک می گیرد. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در دنیایی که روز به روز ارتباطات در آن تاریک‌تر می‌شود و دوستی‌های حقیقی کم رنگ‌تر، عقده‌ی بدست آوردن مجدد رنگ واقعی این دوستی‌ها، در ذهن هر کسی ممکن است شکل بگیرد. خواه این ارتباط بین دو مرد یا دو زن باشد و خواه بین دو جنس مخالف. هر چقدر جهان در عرصه‌ی صنعت پیشرفت می کند، ارتباطات ماشینی‌تر می‌شوند و به گونه ای کاپیتالیست بر قلمرو ارتباطات نیز حکمفرما می شود. فضای بی کرانی که یک نفر با کسی دیگر به صورت خصوصی تقسیم کند عمومی‌تر می‌شود و انسان تبدیل به روباتی می‌شود که برای برقراری دوستی با شخصی دیگر در یک لحظه تنها به درخواست مخاطبش جواب مثبت بدهد. هر چه بیشتر به گذشته قدم می‌گذاریم، پی می‌بریم که این مهر تا زمانی که در دل یک انسان شکل نمی‌گرفت بوجود نمی آمد . حقیقت کاملا واضح بود که یک نفر دوست اوست و یک نفر دوست او نیست. در عصر حاضر که ملقب به عصر اطلاعات است، ارتباطات وسیع‌تر و با سرعت بیشتری صورت می گیرد. تعبیر عوام این است که ارتباطات گسترش یافته و دوستی ها جهانی‌تر می شوند. تعبیر خواص با گذر زمان بر تیرگی روابط میان انسانها صحه می گذارد و تکنولوژی را مانند ماده‌ی مخدری می دانند که به قول صادق هدایت، تنها درد را برای مدتی آرام می کند، اما پس از مدتی بر شدت درد می افزاید.</p>
<p>شبکه‌ی اجتماعی داستان دانشجوی خلاقی است که تمام زندگی خود را صرف عملی کردن ایده های بر آمده از نبوغ تحلیلی‌اش می کند و از اطرافیانش برای به ثمر نشاندن اهدافش استفاده می کند . او برای رسیدن به آنچه در ذهن دارد سخت تلاش می کند، اما او هم مثل تمام انسانها پر از نقص است، همانطور که هیچ کس کامل نیست. مارک، هر چیزی که در اطرفش می گذرد را توسعه میدهد و در این راه از دوست دانشگاهی‌اش، برای بسط افکارش کمک می گیرد. ابتدا فضایی مجازی برای ارتباط میان دوستان همکلاسی خود طراحی می کند و سپس با صحبت های دوستان خود تصمیم به گسترش این ایده که گویی از کسانی دیگر به ذهنش رسیده، می‌گیرد. او سازنده‌ی شبکه‌ای مجازی به نام فیس بوک می‌شود در حالی که پشت این موفقیت پر از حاشیه‌هاست. فیس بوک تبدیل به یک اتفاق در تاریخ دنیا می شود و آنقدر فراگیر می‌شود که بخشی از ذهن و اتفاقات زندگی بسیاری از انسانها را در این محیط مجازی شکل می‌دهد. قبل از این بسیاری از این نوع پایگاه ها وجود داشت که تا این همه فراگیر نشده بود و این پایگاه غیر از امکانات اضافه‌تری که همراه خود داشت، به قولی رگ خواب و نیازها و عقده‌ها و نداشته‌های عموم را شناخته و درصدد رفع آن بر آمد. نیازهایی که دغدغه‌های مارک زاکربرگ بود . او در راستای هدفی متعالی به صورتی غیر ارادی وارد دنیای بی رحم پول و سرمایه داری می‌شود و حریم‌های آن را می شکند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/02/fb3.jpg"><img class="size-full wp-image-2441 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="fb3" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/02/fb3.jpg" alt="" width="450" height="318" /></a></p>
<p>دانستن اینکه شبکه ی اجتماعی به هدف ایجاد ارتباط، حتی سازندگانش را دچار حاشیه‌های فراوان می کند چیز عجیبی نیست. اثر، پر از کنایه‌های سیاسی و اجتماعی است که به سیاست اقتصادی و نظام آمریکا بر می‌گردد. اما این اثر نه هنری است برای هنر و نه هنری است برای مردم. این اثر هنری است برای شبکه‌ی اجتماعی فیس بوک که خود فیس بوک هنری است برای مردم. در این میان، فیلم هنر خاصی را به نمایش نمی‌گذارد. دیوید فینچر، دوربین مقدس سینما را در مقابل چشمان طرفدارانش به چند دلار بیشتر می فروشد. قسمتی از داستان زندگی و دغدغه های کسی که خالق شبکه ی اجتماعی فیس بوک است و در چند سال گذشته بیلیون ها دلار درآمد برای دولت ایالات متحده و سرمایه داران خصوصی آن به ارمغان آورده، موضوع اثر کسی است که تا قبل از این، باشگاه مشت زنی با آن همه فلسفه‌ی ناب و هفت با آن همه سکانس های مهیج ساخته است. فیس بوک شبکه‌ای اجتماعی و مجازی است که هنر مارک زاکربرگ، خالق آن است . هنر یک ساعت و پنجاه دقیقه شبه مستند که چندین و چند کلیشه را با حرافی مطلق تحویل تماشاگر می دهد کجاست؟ هنری که با یک ایده ی جدید، سینمای یک کشور را دچار نقطه ی عطف کند در کدامین سکانس این اثر دیده می‌شود؟ شاید ژانر این اثر درام باشد و ظاهر فیلم بلند داشته باشد، اما گویی مستندی است از یک نابغه که شبکه‌ی اجتماعی‌اش دنیا را تکان داده و ساخت عینا اتفاقات پیش آمده در ارتباط با مارک زاکربرگ فیلمبرداری شود و دیوید فینچر وظیفه‌ی سر هم کردن آن را بدست گیرد و برای پرده‌های سینما فرستاده شود.</p>
<p>مساله‌ی یک هنر ناب هیچوقت جایزه نبوده و نخواهد بود. یک شاهکار با نگرفتن جایزه هیچ گاه ارزش هایش را از دست نمی دهد. سرمایه داران یک جشنواره، در استخر و جکوزی خود در حال خوردن استیک و نوشیدن شامپاین، فیلمی را تماشا می کنند و یاد خاطرات و کاسبی هایشان از این فیلم می افتند و به قدری تبلیغات را گسترش می‌دهند تا یک فیلم بدین شکل جایزه بگیرد. بدین صورت، یک جشنواره از فضای هنری فاصله می گیرد و تبدیل به سالن مد می شود و جایی برای شایعه پراکنی برای مدونا و بریتنی اسپیرز و عده ای که در مقابل هم لبخند می‌زنند، در حالی که حاضر نیستند سر به تن طرف مقابلشان باشد. به هم جایزه تقدیم می‌کنند و بدین ترتیب شبکه‌ی اجتماعی تحمیل شده‌ی دیوید فینچر، در جشنواره ی کاملا بی اعتبار گلدن گلاب که موسسان آن مثلا انجمن نویسندگان آمریکاست ، جایزه باران می‌شود و عنوان بهترین فیلم سال را از آن خود می کند. هر چه این جایزه‌ها به سمت و سوی جنبه‌های سیاسی و اقتصادی خود پیش می رود، جنبه ی اخلاقی هنر نیز زیر پا گذاشته می‌شود. آرون سورکین تا دیروز سیاسی می نوشت و دیوید فینچر تا دیروز جنایی و مهیج می ساخت و امروز با سفارش عده ای سرمایه دار، چه آشی پخته می شود. با توجه به اینکه سطح جوایزی مثل اسکار سال به سال افت می کند و آثار بیشتر در راستای نکته سنجی‌های سیاسی جایزه می گیرند، عجیب نخواهد بود که شبکه‌ی اجتماعی، نامش بارها در مراسم اسکار برای دریافت جایزه تکرار شود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/02/fb2.jpg"><img class="size-full wp-image-2442 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="fb2" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2011/02/fb2.jpg" alt="" width="450" height="318" /></a></p>
<p>سال گذشته حتی اگر آواتار ساخته‌ی جیمز کامرون جایزه می گرفت، معقول به شمار می رفت، چرا که این اثر تحولی در فناوری سینما ایجاد کرد، به شکلی که با ظهور سینمای ۳D، فیلم ها و انیمیشن های بسیاری با ارائه‌ی ۳D خود، بر این دگرگونی دامن زدند. هر چند موضوع آواتار، مساله ی جدیدی را مطرح نکرد، اما دادن جایزه‌ی بهترین فیلم سال اسکار به فیلمی نظیر گنجینه‌ی رنج، در شرایطی که آمریکا در حال پشت سر گذاشتن جنگ چند ساله‌ی خود با عراق و حضور نیروهای نظامی‌اش در این کشور بود، نوعی کم ارزش کردن آثاری بوده است که سالهای پیشین در آکادمی اسکار با افتخار و به حق دریافت کننده‌ی جایزه بودند. نجات سرباز رایان، گلادیاتور، فهرست شیندلر و&#8230; خیلی از آثار گرانبهایی که با ارائه‌ی هنر ناب سینما تکرار تماشایشان هر بار لذت بخش تر از بار قبل است.</p>
<p>تدوین در آثار دیوید فینچر شهرت بسیاری دارد. سیر داستان سرعت بالایی دارد مثل باشگاه مشت زنی و بر خلاف هفت با آن همه تانی و کشش. هر چند که به هیچ وجه نمی توان چند اثر درخشان را با یک اثر تجاری و سفارشی مقایسه نمود و این دور از انصاف است. اگر باشگاه مشت زنی را به بیننده ای واقعی نشان بدهید ، البته اگر به دیدن تنها یک بار آن راضی شود و بعد از آن شبکه ی اجتماعی را برایش پخش کنید، باور نمی کند که این فیلم فینچر است. شاید در میانه‌ی فیلم، تلویزیون را ناامیدانه خاموش کند. این فیلم نوجوان‌ها را خوشحال خواهد کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/facebook-2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داستان سه تفنگدار و یک اسکناس ۱۰۰ دلاری، نقدی دیگر بر میلیونر زاغه نشین</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/slumdog-millionaire</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/slumdog-millionaire#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Feb 2009 06:51:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اسکار]]></category>
		<category><![CDATA[اسکار 2009]]></category>
		<category><![CDATA[میلیونر زاغه نشین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1823</guid>
		<description><![CDATA[میلیونر زاغه نشین، به معنای واقعی نامش یک پارادوکس هنری است. تنها با نام فیلم می توان نیمی از عقاید، اهداف و گرایشات نویسنده و کارگردان آن را حدس زد. در دنیای درونی میلیونر زاغه نشین دنی بویل، یک میلیونر&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>میلیونر زاغه نشین، به معنای واقعی نامش یک پارادوکس هنری است. تنها با نام فیلم می توان نیمی از عقاید، اهداف و گرایشات نویسنده و کارگردان آن را حدس زد. در دنیای درونی میلیونر زاغه نشین دنی بویل، یک میلیونر به اندازه ی یک زاغه نشین ارزش دارد و هیچ اختلافی میان آنها نیست. میلیونر به هیچ وجه با زاغه نشین سازگاری ندارد مگر اینکه سرنوشت آن را تعیین کند. تقدیر چیزی نیست که قابل پیش بینی باشد. در کوتاهترین زمان تغییر می کند. تمام ستون های اصولی اثر دنی بویل در تک تک صحنه های آن بر پایه ی تقدیر و سرنوشت قرار داده شده است. یک ایده ی بکر با گسترش موضوعی خلاقانه. گویی ساخت فیلم سفارش مجسمه ی اسکار است. از دل یک سینمای سنتی که فیلم بدون رقص و آواز آن باعث به آتش کشیدن سینما می شود، حال رئالیسمی کم نظیر، چه از وجهه ی داستانی و چه ساختاری، به دستان خالقی انگلیسی، ساخته می شود تا ارزش این سینما را چندین و چند برابر کند و جوایز معتبرترین فستیوال های دنیا را یک به یک درو کند. تمامی فاکتورهای آن تحسین شده است. روایت عشق، روایت جنایت، روایت پول و نهایاتا روایت سرنوشت.</p>
<p>زندگی فلاکت بار جمال مالک، یک پسر زاغه نشین که تقدیر دست او را را به هزاران اسکناس ۱۰۰ دلاری می رساند. تقدیری که از لحظه ی تولدش نوشته شده و با آن همه بدبختی، با وجود عشق، ذره ای خود را محتاج آن نمی داند. شخصیت پرداخت شده ی جمال مالک، چنان صمیمیتی با مخاطب دارد، که گویی هر کسی از ما لحظه ای از زندگی جمال را تجربه کرده است. جواب هر سوالی که از جمال پرسیده می شود در دنیای سرمایه داری، تاثیری تخریبگر در زندگانی بشر صنعتی گذاشته است. این موضوع چنان تصویر شده، که هر قشر آسیب دیده به نوع خود با آن همدردی و با آن ارتباط برقرار می کند. درگیری های روستایی بر سر اعتقادات مذهبی، زندگی جمال را کاملا تغییر می دهد و او را در مسیری مرگبار قرار می دهد. در دستان خدای راما تیر و کمانی است که در صورت غلاف این تعصبات بی اساس، جمال را در اوج خردسالی و کودکی از نعمت محبت و آغوش مادر محروم نمی کرد. موسیقی را از دنیای درون کودکی نابینا می بیند، که پشت چشمان سوخته اش حقایقی تلخ، سرنوشت خواننده ی کور مادرزادی را برایش رقم می زند.</p>
<p>آرزوهای جمال یک به یک دستخوش جبر و تهدید می شوند که تا آخرین لحظه ی زندگی اش، حسرت رسیدن به آنها از ذهنش محو نشود. آرزوی داشتن امضای آمیتا باچان، حتی اگر به قیمت سقوط در حوضی از کثافت برایش تمام شود و هیچ در بسته ای نمی تواند مانع رسیدن او به هدفش بشود. برای رسیدن به این آرزوها، هدف، یک عشق پاک و دوست داشتنی است که آدمی را وارد سخت ترین شرایط و خطرناک ترین موقعیت ها می کند. بازی کریکت هم تنها تفریح جمال به همراه همسالانش در زمین های وقفی و یا غصبی توسط سرمایه داران، لذتی است که با حضور پیوسته ی ماموران دولتی، جمال را از آن محروم می کند. زاغه، تنها محدوده و آشیانه ی کوچکی است که جمال در آن حق زندگی دارد. دنی بویل تفریحات این کودک مفلوک را با دنیای وطن خود قیاس می کند و با یک مونتاژ پایان به ابتدای موفق، تصویری تکه تکه می سازد و با یک هارمونی روایت منظم، آن را منسجم می کند. این یک تز سینمایی موفقی است که آکادمی، ارائه ی آن را ستایش می کند. برای این مقصود مهم، فیلمبردار بارها به یاری دنی بویل شتافته و ذره ای اجازه ی یکنواحتی و بی حرکتی و هجو را نمی دهد. فیلمنامه، هماهنگ و قدم به قدم با داستان و شخصیت ها پیش می رود و آن طور که آغاز می شود تا پایان، شعور تماشاگر را محترم می شمارد و استرس را در درون خود رئالیسم ایجاد می کند. نه اینکه، آنرا به زور به خورد تماشاگر بدهد و یا با یک حیله ی غیر حرفه ای، احساسات تماشاگر را درگیر کند.</p>
<p>شخصیت سلیم برادر جمال هم، یک بیمار اجتماعی است که عاملش خود اجتماع است. ذات هر کس گرایش به مثبت ها و منفی های آنرا تعیین می کند. این بیمار ممکن است در هر جامعه ی کوچک و بزرگی باشد و یا حتی ایجاد شود، خصوصا در یک خانواده. غرور، باعث می شود تاثیر منفی در سلیم رشد کند و ماجرایی تلخ از زندگی درام جمال تا دوران جوانی و قبل از شرکت در مسابقه ی &#8221; چه کسی می خواهد میلیونر شود &#8221; بسازد. سلیم و جمال، دو روی سکه ی عشق هستند. روی حیوانی و روی انسانی. سلیم می خواهد همیشه رئیس باشد. ناتوانی اش در مدیریت و وارد کردن صدمه ی عاطفی به برادرش روح او را از این عقده و حسادت کمی آرام می کند. اما همچنان، بابت از دست دادن برادرش عذاب می کشد. به طوری که گویی هر لحظه منتظر تماس تلفنی اوست تا همه چیز را به او برگرداند. اما گردابی که سلیم اسیر آن شده، عمیق‌تر و قدیمی‌تر از آن چیزی است که بتوان از آن گریخت.</p>
<p>دنی بویل کارگردان نماد گرایی نیست. کمتر سعی می کند مفهومش را نمادین مطرح کند. تلاش دارد با حضور یک رئالیسم ایده آل، مفهوم و درون مایه ایجاد کند. دید و پنجره‌ی هنری را با حضور اتفاقات و نتایجش مطرح می کند. خواه نتایج در تصاویر و دیالوگ ها نباشد، سعی می کند تا هر قشری از تماشاگر، برداشتی تاثیرگذار از آن داشته باشد. داستان بلند و بالای سه تفنگدار الکساندر دوما، نمونه ای است بزرگ برای مدل کردن آن در دنیای کوچک میلیونر زاغه نشین، تا بخش اعظمی از اهداف ساخت آن را تکمیل کند. داستانی که در زمان لوئی سیزدهم و قبل از انقلاب فرانسه رخ می دهد و این استفاده ی بجا خود جنبشی برای یک انقلاب فرهنگی و اجتماعی در جامعه ی متمدن هند و تاثیر بر اقشار متفاوت آن است. غیبت یک دارتانیان شجاع برای نجات این وضعیت نابسامان، آرمان شهر دنی بویل را جلوه گر می کند.<br />
تحسین دنی بویل، تنها به واسطه ی فیلم ارزشمندش نیست، بلکه ترفیع بخشیدن ارزش سینمای هند است. این همان چیزی است که سینمای هند برایش سالها زحمت کشید و حالا نتیجه ای ارزشمند برای تمام اهالی این سینمای صاحب سبک دارد. سبکی که قابل مقایسه با سینمای ژاپن، لهستان، رومانی، ایتالیا، فرانسه، آلمان و آمریکا نیست. با میلیونر زاغه نشین، سینمای هند، قطارساخته شده اش را روی ریل سینمای روز و هنری می گذارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/slumdog-millionaire/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرار از زندان: فصل سوم – زندانی دیگر، فراری دیگر</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-3</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-3#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 11:39:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[فرار از زندان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1653</guid>
		<description><![CDATA[قهرمان داستان فرار از زندان که نقشه ی فرارشان را تا رسیدن به مقصد یعنی پاناما، جزء به جزء طراحی کرده بود و به طوری آنها را رمزنشانی کرده بود که تشخیص معنای آنها بی نهایت مشکل می شد، اما&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قهرمان داستان فرار از زندان که نقشه ی فرارشان را تا رسیدن به مقصد یعنی پاناما، جزء به جزء طراحی کرده بود و به طوری آنها را رمزنشانی کرده بود که تشخیص معنای آنها بی نهایت مشکل می شد، اما این کار را الکساندر ماهون تا آخرین مرحله ی نقشه ی آنها انجام داد، منتها، با یک قدم عقب تر. اما کمپانی که تمامی آنها را پیش بینی کرده بود، با یک هدف نامعلوم، سیاستی را فراهم آورد، تا مایکل اسکوفیلد اسیر زندانی جدید در کشوری غریب شود. جایی که در آن از هر ملیتی زندانی هست و هر نوع مجرم، از قاتل و جنایتکار تا انواع دزد و قاچاقچی وجود دارد. فضایی وحشت زده و بی در و پیکر. پر از درگیری و برخوردهای وحشیانه، به طوری که ذره ای جان انسان اهمیت ندارد. دولت پاناما زندان را از بیرون زندان اداره کرده و داخل زندان بوسیله زندانیان و تبهکاران بزرگ و سابقه دار آنجا و با قوانینی بی رحمانه اداره می شود.</p>
<p>بر خلاف فاکس ریور که به شخصیت یک زندانی احترام گذاشته می شد و به خواسته های زندانی رسیدگی می شد، در سونا همچنین چیزی نیست و تا جایی که ممکن است زندانی تمامیتش خرد می شود و به هیچ چیز جز مرگ و نابودی او توجه نمی شود. تمام قوانین آن بر همین اساس چیده شده و لحظه ای آرامش برای او وجود ندارد. محیطی آلوده و پر از پخش کننده و فروشنده ی مواد مخدر. هیچ کس تا به حال از این زندان نتوانسته فرار کند و هر اقدامی جهت فرار از آن به منزله ی مرگ است.</p>
<p>لینکلن باروز که از سوی دولت ایالت متحده بی گناه شناخته شده و تبرئه شده است، این بار می خواهد برادرش را که به واسطه ی او گرفتار چنین زندان مخوفی شده، نجات دهد. اما مشکلاتی به وجود می آید که اسکوفیلد را وادار به ریختن طرحی دیگر برای فرار می کند. کاری که تا به حال غیر ممکن بوده و هیچ نقشه و اطلاعاتی در اختیار مایکل نیست و زمان هم برای او محدود است.</p>
<p>فضایی که داستان در آن پیش می رود کاملا تازه و نا آشناست و شرایط هر یک از کاراکترها با گذشته شان کاملا فرق می کنند و این مساله، مسیر اتفاقات را کاملا عوض می کند. اتفاقاتی که تصمیم گیرنده ی آنها کمپانی است. چیزی که تنها اسم آن و چند عامل آن را می دانیم و هنوز ابهامی است که با وجود درگیریهای جدید قهرمان داستان، چیزی نیست که فرصتی برای بررسی داشته باشد. این بار مانعی که بر سر راه قهرمان داستان قرار گرفته، مانع ساده ای نیست و هر حرکتی می تواند برایش مشکل ساز شود.</p>
<p>تنها داستانی که می توانست ادامه ی ماجرا را با جزئیات و حوادث بیشتری منعکس کند و بر پایه ی نام خود مجموعه (فرار از زندان) استوار باشد، همین چیزی است که در سیزده قسمت برای فصل سوم ساخته شده است. نه تنها کشش موضوع منطقی است، بلکه به توجیه موضوعات دیگری که ممکن است قهرمان با آن روبرو شده یا درصدد مواجهه با آن قرار گیرد، کمک کند. و بهتر می توان گفت، فرصت مناسبی است برای بسط ماجرا حول محوری عظیم به نام کمپانی، که کلیت داستان از ابتدا تا اینجا را شکل داده است. و به عبارت دیگر نقطه ی عطف کل فصل های سریال برای گسترش ماجرا به شخصیت ها ی جدیدتر و حتی کاراکترهایی که در گذشته کمتر در مورد آنها صحبت شده و در ادامه ی ماجرا نقش عمده ای در کل ماجرا پیدا می کنند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break"><img class="ZenphotoPress_thumb aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="P (21)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (21).jpg&amp;w=300&amp;h=200" alt="P (21)" width="300" height="200" /></a></p>
<p>هنگامی که جرقه ی موضوعی در ذهن یک نویسنده می زند، قبل از نوشتن فیلم نامه ی آن، مطمئنا از انتهای آن با خبر است. اما مهم، گسترش موضوع در قالب یک سریال ۵ یا ۶ فصلی است که هر فصل آن بین ۱۵ تا ۲۲ قسمت است و آنقدر مانع و ضد قهرمان وجود داشته باشد، تا داستان به سرانجام خود برسد. با وجود فصل سوم، داستان فرار از زندان می تواند آنقدر شاخه و دامنه پیدا کند که روایت، جایی برای توجیه، کم نداشته باشد و کلیت ماجرا به هر شیوه ای بتواند ادامه پیدا کند.</p>
<p>مساله ای که تبدیل به یک اصل در فرار از زندان شده، تبدیل یک ضد قهرمان، به قهرمان است.. این تبدیل در یک پروسه ی زمانی صورت می گیرد. در این زمان، ضد قهرمان داستان با موانعی مواجه می شود، که به نتایج مثبتی برای پیشبرد هدف قهرمان اصلی داستان کمک می کند و در طی این راه دچار مصائب و بن بست هایی می شود و از او قهرمان می سازد. برای مثال یکی از کاراکترهای ضد قهرمانی که با چنین قضیه ای روبرو شد، پائول کلرمن بود که نهایاتا در پایان فصل دوم موجب آزادی دکتر سارا تانکردی و لینکلن باروز شد. در این فصل هم باز از این مساله تکرار می شود و الکساندر ماهون و برادلی بلیک هم در حال گذراندن این پروسه هستند. اما شخصیت تئودور بگول، شخصیتی است که نه در پروسه ی زمانی قابل تغییر است و نه اینکه می توان اقداماتش را پیش بینی کرد. به موقع از وضعیتی که در آن به سر می برد، سواستفاده اش را می کند و به موقع هم گرفتار می شود. جایی داستان برای رسیدن به حقیقت به او نیاز پیدا می کند، در عین اینکه می تواند حرکت مثبتی انجام دهد، اما با یک حرکت منفی به دست یافته های قهرمان ماجرا ضربه می زند و خودش در گرداب عمیق تری گرفتار می شود. کاراکتری که به طور حتم تاثیر بسیار زیادی در روند داستان داشته است و این ضد قهرمان تحول نیافتنی را، رابرت نیپر به زیبایی هر چه تمام تر از فصل اول تا به حال ایفا کرده است.</p>
<p>فرار از زندان سونا، فرار به سمت سرزمین بی صاحب با ذهنی پر از سوال و آرزوهای از دست رفته است. تنها چیزی، که برای یک نفر از هر چیزی در این دنیا مهمتر بوده باشد، مطمئنا دلیلی است برای اینکه به دنبال راهی برای جست و جوی حقیقت باشد و این حقیقت منشا تمام این مشکلات را نابود کند. البته اگر این حقیقت، خود واقعیت باشد.</p>
<p>توضیح: تمام ویراشگرانی که ممکن بود در تصحیح این متن به ما کمک کنند  این سریال را ندیده بودند و به خاطر اینکه داستان برایشان لو نرود حاضر به ویرایش نشدند. بنابراین از ایرادهایی که در متن به چشم میخورد عذر خواهی می کنیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرار از زندان: فصل دوم &#8211; از فاکس ریور تا سونا</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-2</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-2#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 12:11:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[فرار از زندان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1587</guid>
		<description><![CDATA[فصل اول شاهد ماجرای نقشه و اجرای فرار توسط مایکل اسکوفیلد، برادرش و چند زندانی دیگر که فقط ۶ نفر از آنها به همراه اسکوفیلد و برادرش موفق به فرار از زندان فاکس ریور شدند، بودیم. در فصل اول موانع&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فصل اول شاهد ماجرای نقشه و اجرای فرار توسط مایکل اسکوفیلد، برادرش و چند زندانی دیگر که فقط ۶ نفر از آنها به همراه اسکوفیلد و برادرش موفق به فرار از زندان فاکس ریور شدند، بودیم. در فصل اول موانع بسیاری بر سر راه اسکوفیلد و دوستانش بود و این موانع باعث می شدند تا زمان زیادی را از دست بدهند و حتی برادر مایکل، لینکلن باروز، تا یک قدمی اعدام نیز پیش برود. اما در این مسیر شانس، بسیار به کمکشان شتافت و آنها نهایاتا پس از طی حساس ترین مشکلات، از جمله از دست دادن جان آبروزی برای مدتی کوتاه، از دست دادن موقعیت های متفاوت در زندان و خیلی مصائب دیگری که تا فرار از زندان بر آنها گذشت. در فصل دوم فضای بازتری در دست کارگردان ها بوده و بررسی بیشتری در ارتباط با موضوع اصلی داستان، یعنی قتل برادر معاون رئیس جمهور و افشای آن را ایجاب می کرد. اما موضوع اینجاست که عامل اصلی تمام این توطئه ها که روزی معاون رئیس جمهور بوده، قبل از اینکه رای هایش را بشمارند، با مرگ رقیبش، به عنوان ریاست جمهوری دست پیدا می کند و حال کار مایکل و برادرش سخت تر می شود. ریاست زندان فاکس ریور که در فصل اول از مایکل درخواستی برای ساخت ماکت تاج محل، برای اهدای آن به همسرش در سالروز ازدواجشان کرده بود، کاملا از این فرار بهت زده و به دنبال دستگیری ۸ زندانی متواری است. حال تمام کشور به دنبال این ۸ نفر هستند و چهره ی آنها لحظه ای از صفحه ی تلویزیون، روزنامه ها و دیوارهای کشور محو نمی شود و برای دستگیری آنها جوایزی نیز در نظر گرفته شده است. اما اسکوفیلد، نقشه اش آنقدر دامنه دارد تا اسیر پلیس فدرال نشود.</p>
<p>حال یک بار با هم مروری بر سرنوشت عده ای در فصل اول می کنیم. ال جی باروز، پسر لینکلن، به علت اتهام به قتل مادر و ناپدری خود که توسط عوامل رئیس جمهورکشته بودند و با صحنه سازی برایش پاپوش درست شد، توسط پلیس دستگیر شد. ورونیکا دوناوان (وکیل باروز) به اقامتگاه ترنس استیدمن، برادر معاون رئیس جمهور دست پیدا کرد. نیک ساروین، دوست ورونیکا که او را در این پرونده همراهی می کرد و پدرش، توسط عوامل رئیس جمهور به قتل رسید. ۸ نفر از زندان فاکس ریور فرار کردند: مایکل اسکوفیلد، لینکلن باروز، هیوایر پاتوشیک، بنجامین فرانکلین، تئودور بگول، دیوید توئینر آپولسکیس، جان آبروزی و فرناندو سوکری.</p>
<p>هنری پوپ (واردن) رئیس زندان و برادلی بلیک سر نگهبان زندان به دنبال دستگیری آنها. چارلز وستمورلند، پیرمردی که به همراه زندانیها قصد فرار داشت، در لحظه ی آخر جان خود را از دست داد و قبل از مایکل، محل مخفی کردن پول هایی را گفت که سالها قبل در آنجا مخفی کرده است. دکتر سارا تانکردی هم بعد از اینکه در درمانگاه را برای زندانیها باز گذاشت، دچار عذاب وجدان شده و بعد از مدتها که از ترک اعتیادش می گذشت، با تزریق مورفین و نهایاتا بیهوشی، پس از مراجعه ی پلیس راهی بیمارستان شد.</p>
<p>حال شرایط کاملا متفاوت شده و از همه طرف بر علیه دو برادر و دیگر زندانی ها و برای دستگیریشان بسیج شده اند و هر کدام به سمتی و برای رسیدن به هدف خود می روند. با وجود این فضای گسترده، امکان ایجاد مانع و نقطه ی عطف بر سر راه قهرمان داستان و یا به بیانی دیگر قهرمانامان داستان، بسیار بیشتر از فصل اول است. نکته ی مهمی که در تمام زندانی های فراری بعد از فرار دیده می شود، عشق است و اینکه هر کدام از آنها فقط برای عشق به یک نفر فرار کرده اند و نه فقط اینکه بخواهند خود از قفس فاکس ریور رهایی بخشند. حال این عشق، عشق به یک زن باشد، عشق به یک زندگی جدید، عشق به فرزند یا عشق به یک برادر. اما هر لحظه ممکن است جدایی از این عشق فرا برسد و چیزی نیست که دائما کنار یک نفر باشد. هر لحظه خطر اینکه به دام بیافتد، حس می شود. سرنوشت تک تک آنها مثل این است که ۸ رشته طناب در یک نقطه با هم گره بخورند و در همان نقطه ادامه ی طناب ها، آزادانه تا انتهای زندگی به سمتی حرکت کنند. اما در این میان کسی را گماشتند تا طناب ها را تک تک پاره کند و این شانس نو را از ۸ نفر بگیرد. ممکن است برای بعضی از آنها قضاوت تندی باشد، اما تمام این قضاوت به اجتماع اطراف آنها بستگی دارد. اینکه جامعه ی آرمانی هر کدام از آنها، آنها را بپذیرند یا اینکه پس زده شوند. هر چند مشکل است که پذیرفت، اما همه ی اینها به دلیل طبیعت انسانی است. طبیعتی که فقط دو سمت دارد و انتخاب از بین این دو، بسی دشوار است. دنیایی که در آن گذشته نقش خیلی بیشتری بازی می کند تا آینده.</p>
<div class="main">
<p id="photo" style="text-align: center;"><strong> <img class="aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="P (27)" src="http://gallery.movieland.ir/cache/Prison%20Break/P%20%2827%29.jpg_w480.jpg" alt="P (27)" width="480" height="360" /></strong></p>
<p>هر لحظه موانعی وارد می شوند، بیننده را وارد یک پیش بینی دو طرفه می کنند و اینجاست که گذشتن از سد این موانع و نتیجه ی آن یک درام می سازند. درامی که در یک سریال بارها دچار اختلاف ساختار می شود. چند اپیزود را یک کارگردان، چند اپیزود را کارگردانی دیگر و همینطور اختلاف ساختار دراماتیک و چگونگی تصویر کردن یک هدف دراماتیک به چند موضوع ضربه وارد می کند. روایت چیز واضحی است که با دنبال کردن آن، نهایاتا یک پایان را می دهد. اما تصویری که نقطه ی مشترک یک درام با اصل روایت را بیان کند، چیزی است که اگر رعایت نشود، در ساخت یک کل اختلاف ایجاد می کند. فرار از زندان یک کل است و ساختارش باید تا پایان یکجور حفظ شود و این اجازه ی بعضی خلاقیات را کمتر می دهد و دست یک کارگردان، تصویر بردار و یا یک تدوینگر را به اصول ابتدایی تا پایانی و به یک محدوده ی تعیین شده می بندد. در تمام قسمت های این مجموعه ریتمی از قبل تعیین شده وجود دارد و این ریتم کاملا ثابت است. این یک خاصیت مطلق و اصولی در تمامی سریالهای تلویزیونی است و تغییر نخواهد کرد. چون تهیه کننده ی آنها خود تلویزیون و کمپانی های رسانه ای است.</p></div>
<p>فرار از زندان تنها یک سرگرمی نیست، بلکه مجموعه ای است از دردها، خیانت ها، مرگ ها، تولدها و آینده نگری ها. سرنوشت مثل سایه ای انسان را تعقیب می کند. ممکن است بتوان به سرنوشت چندین انسان پایان داد، اما یک روز، کسی دیگر به سرنوشت خودت پایان می دهد. هر چقدر در این راه قربانیانت را عذاب داده باشی، در مسیری دیگر و از سوی دیگران عذاب خواهی کشید. وقتی کسی از سوی مافوقش طرد شود، به فکر نابودی مافوقش می افتد. اما گویا این هرم پایانی ندارد و با کنار رفتن هر بالادست، بالادست دیگری ظهور پیدا می کند و این توطئه را تا جایی پیش می برد تا کمپانی اش را به هدف خود برساند.</p>
<p>همانطور که تمام نقشه های مایکل اسکوفیلد از پیش برنامه ریزی شده و پیش بیینی شده است، نقشه های کمپانی هم به همین منوال پیش می رود و در مقابل هر حیله ی اسکوفیلد برای رهایی از این توطئه، مانعی آزار دهنده قرار می گیرد. اما اسکوفیلد آنقدر باهوش و نترس است که از پس این همه نقشه های فکر شده توسط کمپانی که مطمئنا توسط چندین مشاور حرفه ای طراحی می شود، برمی آید. به طوری که حتی ممکن است دشمن را هم محتاج ثروت فکری خود کند.</p>
<p>در این قسمت دو شخصیت جدید وارد داستان می شوند که موانع زیادی برای قهرمان داستان در چنته دارند. رجی لی در نقش بیل کیم (مشاور رئیس جمهور) ، ویلیام فیتچر درنقش الکساندر ماهون (عامل کمپانی و مسئول پرونده فراریان زندان). هر دو شخصیت منفور و به شدت تاثیرگذار بوده اند. بازی بسیار گیرای ویلیام فیتچر، جان تازه ای به روند ماجرا می دهد و برخوردهایی ایجاد می کند تا کشش موضوع منطقی تر شود و حتی آنرا به فصل چهارم و پنجم نیز بکشاند.</p>
<p>استفاده از نماهای کلوزاپ در این فصل از تعدادی شخصیت از قبیل مایکل اسکوفیلد، الکساندر ماهون و بنجامین فرانکلین بسیار موفقیت آمیز بوده و تا حد زیادی مدیوم قابل قبول یک اثر درام را ایجاد کرده است. نماهای واید (باز) در این فصل بیشتر از فصل اول دیده می شود و دلیل اصلی آن شرایط بسته ای است که داستان در فصل اول پیش می رود.</p>
<p>وقتی در ایالت ایلینویز آمریکا، مایکل اسکوفیلد تمام مسائل را از قبل پیش بینی کرده و آن را به همراه خود و بر روی تنش به زندان می برد. حال همین مایکل اسکوفیلد اگر بدون هیچ نقشه و طراحی قبلی به مخوف ترین زندان جهان برود که تا به حال هیچکس از آن فرار نکرده و هر کس قصد فرار داشته، جانش را از دست داده است، آیا باز هم می تواند فرار کند. فرار چیزی است که در خون اوست. این جمله ای است که در فصل سوم گفته می شود. بهتر باشد بگوئیم استعداد شگرفی در وجود اوست. چه فاکس ریور باشد و چه سونا.</p>
<p>تصاویر این سریال را میتوانید از<a href="http://gallery.movieland.ir/index.php?album=Prison+Break" target="_blank"> گالری سرزمین سینما </a>ببینید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break-2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحلیلی برکشتی گیر، کسی که زمان او را از یاد برده</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-wrestler</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-wrestler#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 22 Dec 2008 09:24:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسکار]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دارن آرنوفسکی]]></category>
		<category><![CDATA[میکی رورک]]></category>
		<category><![CDATA[کشتی گیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1637</guid>
		<description><![CDATA[منتقد: جیمز برادینلی
&#8220;کشتی گیر&#8221; اثر دارن آرنوفسکی، پر سروصدا ترین فیلم امسال در جشنواره فیلم تورنتو بود. تغییری عمده از مردی که چند سال پیش &#8220;چشمه&#8221; را در همین مکان برای بینندگان منزجر از سینمای یکنواخت، به نمایش گذاشت.&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">منتقد: </span>جیمز برادینلی</p>
<p>&#8220;کشتی گیر&#8221; اثر دارن آرنوفسکی، پر سروصدا ترین فیلم امسال در جشنواره فیلم تورنتو بود. تغییری عمده از مردی که چند سال پیش &#8220;چشمه&#8221; را در همین مکان برای بینندگان منزجر از سینمای یکنواخت، به نمایش گذاشت. از دیگر رو، میل و عطش شدیدی نسبت به این فیلم از هر گوشه و کناری قبل از پیش نمایش آن، وجود داشت. و بالاخره این، کمپانی فاکس سرچ‌لایت بود که حقوق پخش فیلم را از سازمان توزیع و پخش فیلم‌های آمریکایی، خریداری کرد و استودیو هم به سرعت به تبلیغات این فیلم پرداخت و برای این کار هم دلیل خوبی داشت. &#8220;کشتی گیر&#8221; از آن دسته فیلم‌هایی است که نیامده، بحث بر سر جایزه‌های اسکار آن می‌شود. اسکار برای میکی رورک (بهترین بازیگر نقش اول مرد)، ماریسا تامی (بهترین بازیگر نقش اول زن)، دارن آرنوفسکی (بهترین کارگردان) و برای بهترین فیلم. این مایه خوشبختی برای کارگردانی است که &#8220;عزیز دردانه&#8221; منتقدان محسوب می‌شود و این برچسپ را از همان فیلم اول یعنی &#8220;پی&#8221; و به دنبال آن فیلم تاثیر گذار &#8220;مرثیه‌ای بر یک رویا&#8221; بر خود می‌بیند.</p>
<p>رورک، نقش کسی که بازی او را می‌توان مترادف با حرفه راکی دانست، یعنی نقش رندی رابینسون، مشهور به &#8220;قوچ&#8221; را بازی می‌کند. او زمانی یک کشتی‌گیر بزرگ و سرشناس بوده است که در طول زمان بخاطر بالارفتن سن و مریض احوال شدنش، دیگر یارای کشتی گرفتن و امضا دادن به طرفداران را در خود نمی‌بیند. رندی رویای روزی را در سر دارد که افتخار و جلال بیست سال پیش را باز یابد اما همه چیز معکوس پیش می‌رود و حتی شعری که در رادیوی او به این مضمون پخش می‌شود &#8220;تا از دست ندهی، قدرش ندانی&#8221;، خبر از داستان متفاوتی می‌دهد. نصیحت دکتر به رندی بعد از اینکه سر یک مسابقه کوچک یک حمله قلبی به او دست می‌دهد، یک سخن صریح و بی‌پرده است. &#8220;کشتی گرفتن را کنار بگذار وگرنه با مرگ طرفی.&#8221; این حرف رندی را بر آن می‌دارد که دوباره اوضاع را بسنجد. آیا برای او زندگی بدون کشتی &#8211; حتی با چیزهایی که در این راه در میدان نبرد از دست داده است &#8211; زندگی است؟ او در یک سوپرمارکت محلی یک حسابدار می‌شود. سعی می‌کند که با دخترش (ایوان راچل وود) که خیلی وقت است او را ترک گفته است، دوباره رابطه برقرار کند و همچنین سعی دارد که با یک رقاصه (ماریسا تامی) سر آشنایی را باز کند. داستان زندگی این رقاصه با زندگی رندی همسو می‌شود. هر دو نفر &#8211; رندی و رقاصه &#8211; از دوران اولیه و پرشور کار خود دور شده‌اند و اکنون حسرت آن دوران را می‌خورند.</p>
<p>&#8220;کشتی گیر&#8221; یکی از قدرتمند‌ترین و بحث‌انگیزترین فیلم‌هایی است که بر شناخت کاراکتر توجه بسیاری دارد. فیلم از جهاتی بسیار باریک‌بین است و به درون زندگی رندی نفوذ می‌کند و این کار را کاملا واقع‌گرایانه و بدون ملودرام انجام داده است. فیلم اطلاعات بسیار جالبی از پشت صحنه مسابقات حرفه‌ای کشتی گیری به ما می‌دهد. اینکه چگونه ممکن است خشونتی، برنامه‌ریزی شده باشد اما گهگاهی واقعی. اگر این فیلم منعکس کننده آنچه که &#8220;واقعا&#8221; اتفاق می‌افتد نباشد، اما درعوض آن را به نوعی نشان می‌دهد که کاملا قابل قبول و قابل باور است. درونمایه اصلی داستان منعکس کننده تلاش رندی است برای غلبه کردن بر آنچه که برسر او آمده است و خودفریبی‌اش بر اینکه هنوز سرپا و سرحال است. صداقت او (هرچند که ناقص) و تلاشش برای بازیابی جایگاه خودش در زندگی دخترش، تاثر آور، سوزناک و تکان دهنده است. رندی دخترش را به نوعی آزار داده است که فقط تصورش برای ما ممکن است اما در یک صحنه تاثیر گذار، هرچند کوتاه و موجز، شاهد آن هستیم که امید همچنان وجود دارد. &#8220;کشتی گیر&#8221; فیلمی‌ است که می‌توان آن را آمیخته‌ای از امید و یاس، نامید برای کسی که زمان او را فراموش کرده است و از به‌ یاد آوردن آن، تمکین می‌کند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=The Wrestler&amp;image=wrestler_007.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="wrestler_007" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=The Wrestler&amp;i=wrestler_007.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="wrestler_007" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=The Wrestler&amp;image=wrestler_003.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="wrestler_003" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=The Wrestler&amp;i=wrestler_003.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="wrestler_003" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=The Wrestler&amp;image=wrestler_006.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="wrestler_006" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=The Wrestler&amp;i=wrestler_006.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="wrestler_006" width="200" height="200" /></a></p>
<p>سبک کارگردانی آرنوفسکی ساده و روان است. هیچ قصد و کوششی در راستای متقاعد کردن ما بر اینکه رندی در کار خودش یک استاد است، انجام نشده است. این راست نمایی و صداقت، کار را بهترین کرده است و مستندی بدون تقلید را بازگو می‌کند. ما همیشه با رندی هستیم چه در هیجاناتش و چه در آن اتاق کوچک، جایی که خودش را برای انجام مسابقه آماده میکند. همین بی واسطگی تقریبا در بعضی اوقات شما را آزار می‌دهد. میکی رورک که تقریبا دو دهه‌ی بسیار آرام و خاموش را سپری کرده است، با این فیلم باز به خاطره ها باز می‌گردد. قدر مسلم روروک هیچ وقت بطور حرفه‌ای بازیگری نکرده است. در حقیقت، فیلموگرافی او بالاتر از سی فیلم را از زمان اوج او در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود نشان می‌دهد. به غیر از چند استثنا (مثل شهر گناه) اکثر فیلم‌های او کارهایی نبوده‌اند که بشود درباره‌ش صحبت کرد. رندی، اولین شخصیت سه بعدی رورک در طول دوران بازیگری‌اش است.</p>
<p>او از بسیاری جهات یک آدم محزون است. مردی که سراسر هویت‌اش پیوسته به ورزشی است که سلامت‌اش را به خطر انداخته و او را از جامعه طرد کرده است. خانه او یک واگن در پارکی در نیوجرزی شمالی است چون توانایی پرداخت اجاره خانه را ندارد. مورد تحقیر دخترش قرار می‌گیرد و هنوز بخاطر چند طرفداری که او را همچنان به یاد دارند، زنده است. رورک بر آن نیست که نقش رندی را همچون کسی که طلب ترحم دارد، بازی کند. او سرش را همیشه بالا نگه می‌دارد و خود را فردی قدرتمند می‌پندارد، حتی هنگامی که او را آسیب دیده و مجروح، می‌بینند. فهمیدنش سخت نیست که چرا &#8220;کشتی ‌گیر&#8221; از همه طرف از سوی منتقدان تمجید و تحسین می‌شود. حتی باآنکه فیلم در اواسط دسامبر و در میان شلوغی صف اسکار اکران می‌شود، تمیز دادن این فیلم با بقیه کار آسانی است. اینکه فیلم در مراسم اسکار جایزه‌ای را صاحب می‌شود یا نه، یک طرف قضیه است، ارزش این فیلم در این است که باید به مسئله سینمارو ها تبدیل شود که به برقراری ارتباط با کاراکترهایی منحصربفرد و تک، اهمیت می‌دهند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-wrestler/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرار از زندان – فصل اول – فرار فقط شروع راه است</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 08:30:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سریال تلویزیونی]]></category>
		<category><![CDATA[سریال]]></category>
		<category><![CDATA[فرار از زندان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1579</guid>
		<description><![CDATA[سریال تلویزیونی فرار از زندان که از ۲۹ آگوست ۲۰۰۵ از شبکه تلویزیونی فاکس پخش شده است در حال حاضر با پخش چهاردهمین قسمت از فصل چهارم به ماجرای خود ادامه می دهد. سریالی که از ابتدا در سال ۲۰۰۳&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سریال تلویزیونی فرار از زندان که از ۲۹ آگوست ۲۰۰۵ از شبکه تلویزیونی فاکس پخش شده است در حال حاضر با پخش چهاردهمین قسمت از فصل چهارم به ماجرای خود ادامه می دهد. سریالی که از ابتدا در سال ۲۰۰۳ از سوی پائول شیورینگ به کمپانی رسانه ای فاکس و سازمان های دیگر پیشنهاد شد اما با آن موافقت نشده بود و بیشتر برای ساخت اثر سینمایی در نظر گرفته شده بود و استیون اسپیلبرگ قرار بود قبل از ساخت جنگ دنیاها، کارگردانی آن را به عهده بگیرد. اما کمپانی فاکس، با توجه به اینکه سریال های ۲۴ و گمشده را تا این حد موفق دید که در صدد رقابت با آنها درآید، در سال ۲۰۰۴ با پیشنهاد پائول شیورینگ موافقت کرد و شیورینگ هم سناریوی قسمت هایی از آن را نوشت و کمپانی شروع به جمع کردن گروه فیلمبرداری، تجهیزات و انتخاب بازیگران کرد. شیکاگو به عنوان محل فیلمبرداری انتخاب شد و زندان جولیت به عنوان زندان خود داستان (فاکس ریور) قرار داده شد. فیلمبرداری با سلول قربانی اصلی داستان، لینکلن، که راجع به آن بیشتر صحبت خواهد شد آغاز شد. این سلول همان سلولی است که جان وین هم در آن در یکی از فیلمهایش در بند بوده است و به طوری فضای آن وحشت آور بوده که بسیاری از گروه حاضر به ورود به سلول نشدند. این سریال برای فیلمبرداری اش در محل های مشخص شده و هزینه ی استفاده از آنها ۲ میلیون دلار برای هر قسمت خرج برداشته است. با پخش اولین قسمت، این سریال توجه بسیاری از جمله قشر میان ۱۴ تا ۳۴ سال را به خود جذب کرد و محبوب تعداد زیادی بیننده شد.</p>
<p>لذا در این مقاله سعی شده تا به جزئیات و تحلیل بیشتری در ارتباط با فصل اول این سریال پرداخته شود. داستانی با ژانری درام، هیجانی، جنایی و اکشن و با بازی دومنیک پورسل، ونتوورث میلر، رابین تونی، فرانک گریلو، آمائوری نولاسکو، پیتر استورماره، سارا وین کالیز و&#8230; ، مسائل عاطفی چندین خانواده را چنان به هم پیوند می زند تا درامی در عین حال تلخ رقم بزند که در آن قضاوت دوست و دشمن را دشوار کند. کلیه جزئیات فیلمنامه منطقی و تا حد زیادی بی نقص نوشته شده و اکثر اتفاقات غیر منطقی، فورا توجیح می شوند. داستانی نو به شیوه ای بسیار حیرت آور روایت می شود و موانعی که در داستان باعث ایجاد نقطه ی عطف می شوند به موقع و با پیش بینی دقیق قرار داده شده اند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P (16).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P (16)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (16).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P (16)" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P (4).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P (4)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (4).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P (4)" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P (27).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P (27)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (27).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P (27)" width="200" height="200" /></a></p>
<p>همه چیز بر علیه یک نفر است و انسان ها کشته می شود تا بیگناهی آن یک نفر ثابت شود. لینکلن باروز که متهم به قتل برادر معاون رئیس جمهور است قرار است بوسیله ی صندلی الکتریکی اعدام شود و مدعی بر بی گناهی در این قتل است و یک نابغه به نام مایکل اسکوفیلد به سبب احساس مسئولیت نسبت به برادرش یا ادای دین، خود را به دام می اندازد. اما قبل از آن نقشه ای را طراحی می کند که از ابتدا تا انتهای آن دقیق و حساب شده است. او تمام این طراحی بی نظیرش را در بدنش خالکوبی کرده و پس از یک دزدی مسلحانه و محکومیتش برای ۵ سال حبس در زندان فاکس ریور ایالت ایلینویز، به دیدار برادرش می رود تا نقشه ی خود را با او مطرح کرده و آن را عملی کند. از آن طرف دوست دختر سابق و دوست دوران بچگی لینکلن، ورونیکا دوناوان در صدد است تا بی گناهی او را ثابت کند. اما او در بین راه خود دچار مشکلات زیادی می شود و در برابر هر مدرکی که بدست می آورد موانعی سرسخت قرار گرفته و بیشتر آنها را از دست می دهد. مایکل در زندان، با تعدادی زندانی آشنا میشود که هر کدام به طریقی قصد دارند در پروژه ی فرار او باشند و&#8230;</p>
<p>اینکه چگونه داستانی به این صورت شکل می گیرد، از فساد در دستگاه اقتصادی آمریکا آغاز می شود. مافیای مدرن با عملکردی سایه وار، ویروسی لاعلاج است که بر پیکره ی سیاست، حکومت، اجتماع و به طور کل مردم ضربه می زند. هر کس که مانع پیشروی و نفوذ آنها شود از بین می رود، مگر اینکه به شکلی ماهرانه از دست آنها فرار کند. این فرار نه تنها، فرار از زندان است، بلکه فرار از دروغ ها، مشکلات، اجتماع بی رحم و صورت پشت نقاب انسانهاست. شروع یک جنایت به زندگی هایی ضربه می زند و کم کم ریشه اش قوی و کوبنده تر می شود. حقایق هیچگاه واقعیت نیستند و این مساله برای عده ای عشق، احساسات، گناه و خیلی چیزها از این قبیل را بی معنی می کند. به طوری که سه چیز در ذهن آنها شکل می گیرد: ۱- خشم ۲- انتقام ۳- فرار.</p>
<p>در قسمتی که از نظر من مهم ترین روایت به شمار می آید یک فلش بک به زندگی سابق تمام کسانی بود که حالا قرار است فرار کنند. اگر کمی عمیق به این مساله نگاه کنیم، کاملا واضح است که هیچکدام ذاتا جنایتکار یا دزد نبوده اند. این فرار هیچکدام از آنها را توجیح نمی کند، اما کاملا اجتماعی کثیف با گرگ هایی که هر لحظه با طعمه، منتظر قربانیان خود هستند را توجیح می کند. داستان این مجموعه نشان می دهد، که از طرفی چنان یک نفر تلاش می کند تا عده ای را در دام خود محبوس و نابود کند و در طرفی دیگر کسی می کوشد تا عده ای را به دنیای جدید خود برساند، حال به اجبار باشد یا به اختیار و اینکه اولین هدفش، نجات برادرش از دامان مرگ باشد.</p>
<p>عادت سریال های تلویزیونی این است که قبل از پایان هر قسمت، اتفاق یا قضیه ای بسازد که تا پخش قسمت بعد بیننده ی خود را شب و روز درگیر پیش بینی آن کند. تمام این مساله به نوع داستان و شیوه ی ساخت آن ارتباط دارد. در خیلی از سریال ها این مساله حل شده و در هر یک قسمتی یا دو قسمتی یک ماجرا را تمام می کند و با وجود کاراکترهایی ثابت، هر سری کاراکترهای مثبت و منفی جدیدی وارد داستان می کند. اما در فرار از زندان چنین نیست. در این سریال حتی فصل ها هم به دنباله ی هم هستند. فرار از زندان اندکی از این قاعده مستثنی نیست و چنان هیجانی را ایجاد می کند، که به معمای باقی مانده ی هفته ی بعد آن، ساعت ها فکر کنیم. شخصیت ها طوری پرداخت شده که هر کدام از ما بر حسب شخصیتمان می توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. هر کاراکتر و از هر نوع آن را می توان در این مجموعه دید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P.jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P.jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P" width="200" height="200" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P (32).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P (32)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (32).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P (32)" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir//index.php?album=Prison Break&amp;image=P (45).jpg"><img class="ZenphotoPress_thumb" style="border: 1px solid black;" title="P (45)" src="http://gallery.movieland.ir//zp-core/i.php?a=Prison Break&amp;i=P (45).jpg&amp;w=200&amp;h=200" alt="P (45)" width="200" height="200" /></a></p>
<p>گاهی سریالهای تلویزیونی تاثیر گذارتر از خیلی فیلمهای سینمایی هستند و تقاوت اساسی میان آنها مدت زمانی است که مخاطب را درگیر خود می کنند و برتری سریال این است که فضا و زمان بیشتری برای رسیدگی به مسائل مختلف در اختیار دارد. فرار از زندان با پخش در شبکه های تلویزیونی، هر هفته فکر بیننده را درگیر می کند و سه سال است که این کار را به خوبی انجام می دهد. یکی از مهمترین امتیازات مثبتی که در این سریال و از این قبیل دیده می شود، آموزش مطالبی آموزنده است برای نسلی که آن را بیشتر دنبال می کنند و گاهی دوست دارند شرایط شخصیت ها را تجربه کنند. شخصیتی مثل مایکل اسکوفیلد نبوغش را ظاهرا منفی و باطنا مثبت به رخ میکشد. خلاقیات و نقشه هایش را مثل طراحی ساختمانی که حرفه ی اصلی اوست، طراحی می کند. به طوری که اگر یک ستون آن سست باشد، ساختمان نقشه به هم می ریزد. اما مایکل بر روی تمام ستونهای آن دقت می کند و ذکاوت او اجازه ی هیچ اشتباه بی موردی را نمی دهد.</p>
<p>فرار از زندان در فصل اول شروع بسیار خوبی برای ادامه ی ماجرایی مفصل تر است و در واقع باید اذعان کرد که این فرار به معنی پایان تمام مشکلات نیست، بلکه آغاز خطراتی است که هر لحظه می تواند به تمام آرزوی انسانهایی پایان دهد. تقدیر، ثابت می کند که نهایاتا فرار آنها از زندان به چه می انجامد، دستیگیری یا آزادی. اما مشکل اینجاست تقدیر هر کدام از آنها بر روی پیشانیشان نوشته نشده و باید تا پایان ماجرا آن را دنبال کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/tv_series/prison-break/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>40</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامزدان شصت و ششمین جشنواره ی گوی طلایی آمریکا</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/golden-globe-awards</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/golden-globe-awards#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 08:37:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سینمایی]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره ها]]></category>
		<category><![CDATA[2008]]></category>
		<category><![CDATA[گلدن گلاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1586</guid>
		<description><![CDATA[نامزدان جوایز مراسم شصت و ششمین جشنواره ی گوی طلایی (Golden Globe) با عنوان جاده ای به سوی گوی ها که قرار است در روز ۱۱ ژانویه سال ۲۰۰۹ در بورلی هیلز – لس آنجلس آمریکا برگزار شود، یازدهم دسامبر&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نامزدان جوایز مراسم شصت و ششمین جشنواره ی گوی طلایی (Golden Globe) با عنوان جاده ای به سوی گوی ها که قرار است در روز ۱۱ ژانویه سال ۲۰۰۹ در بورلی هیلز – لس آنجلس آمریکا برگزار شود، یازدهم دسامبر بر روی وبسایت IMDB قرار گرفت و به شرح زیر اعلام شد:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین فیلم – درام: </span><br />
۱- سرگذشت عجیب بنجامین باتن<br />
۲- فراست / نیکسون<br />
۳- خواننده<br />
۴- جاده ی انقلابی<br />
۵- میلیونر محله ی سگی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین فیلم – موزیکال و کمدی: </span><br />
۱- بعد از خواندن بسوزانید<br />
۲- بر حسب تصادف<br />
۳- در بروژ<br />
۴- ماما میا<br />
۵- ویکی کریستینا بارسلونا</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین بازیگر نقش اول مرد – درام: </span><br />
۱- لئوناردو دی کاپریو – جاده ی انقلابی<br />
۲- فرانک لانگلا – فراست/نیکسون<br />
۳- شان پن – میلک<br />
۴- براد پیت – سرگذشت عجیب بنجامین باتن<br />
۵- میکی رورک – کشتی گیر</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین بازیگر نقش اول زن – درام: </span><br />
۱- آنه هیتاوی – ریچل داره ازدواج می کنه<br />
۲- آنجلینا جولی – بچه اشتباهی<br />
۳- مریل استریپ – تردید<br />
۴- کریستین اسکات توماس – خیلی وقته که دوستت دارم<br />
۵- کیت وینسلت – جاده ی انقلابی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین بازیگر نقش اول مرد – کمدی و موزیکال: </span><br />
۱- خاویر باردم – ویکی کریستینا بارسلونا<br />
۲- کالین فارل – در بروژ<br />
۳- جیمز فرانکو – قطار آناناس<br />
۴- برندان گلیسون – در بروژ<br />
۵- داستین هافمن – آخرین شانس هاروی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین بازیگر نقش اول زن – کمدی موزیکال: </span><br />
۱- ربکا هال – ویکی کریستینا بارسلونا<br />
۲- سالی هاوکینز – بر حسب تصادف<br />
۳- فرانسیس مک دورماند – بعد از خواندن بسوزانید<br />
۴- مریل استریپ – ماما میا<br />
۵- اما تامپسون – آخرین شانس هاروی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین بازیگر مکمل مرد: </span><br />
۱- تام کروز – تندر استوایی<br />
۲- رابرت داونی جونیور – تندر استوایی<br />
۳- رالف فاینس – دوشس<br />
۴- فیلیپ سیمور هافمن – تردید<br />
۵- هیث لجر – شوالیه تاریکی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین بازیگر مکمل زن: </span><br />
۱- ایمی آدامز – تردید<br />
۲- پنه لوپه کروز – ویکی کریستینا بارسلونا<br />
۳- ویولا دیویس – تردید<br />
۴- ماریسا تومئی – کشتی گیر<br />
۵- کیت وینسلت – جاده ی انقلابی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین کارگردان: </span><br />
۱- دنی بویل – میلیونر محله ی سگی<br />
۲- استفان دالدری – خواننده<br />
۳- دیوید فینچر – سرگذشت عجیب بنجامین باتن<br />
۴- ران هاوارد – فراست/نیکسون<br />
۵- سام مندز – جاده ی انقلابی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین فیلمنامه: </span><br />
۱- سرگذشت عجیب بنجامین باتن – اریک روث – رابین سوئیکورد<br />
۲- تردید – جان پاتریک شانلی<br />
۳- فراست/نیکسون – پیتر مورگان<br />
۴- خواننده – دیوید هیر<br />
۵- میلیونر محله ی سگی – سیمون بیوفوی<br />
<span style="color: #0000ff;"><br />
بهترین موسیقی انتخابی: </span><br />
۱- پیچ – فکر می کردم از دستت دادم<br />
۲- پیشینه ی کادیلاک – یک بار در طول زندگی<br />
۳- گرن تورینو – گرن تورینو<br />
۴- وال. ای – پائین تا زمین<br />
۵- کشتی گیر – کشتی گیر</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین موسیقی متن: </span><br />
۱- بچه اشتباهی– کلینت ایستوود<br />
۲- سرگذشت عجیب بنجامین باتن – آلکساندر دسپلات<br />
۳- اعتراض – جیم نیوتون هوارد<br />
۴- فراست/نیکسون – هانس زیمر<br />
۵- میلیونر محله ی سگی – آ. آر. رحمان</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین انیمیشن: </span><br />
۱- بولت<br />
۲- کونگ فو پاندا<br />
۳- وال ای</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بهترین فیلم خارجی: </span><br />
۱- مجتمع بادر مینهوف<br />
۲- لحظه ی جاودان ماریا لارسن<br />
۳- گامورا<br />
۴- خیلی وقته که دوستت دارم<br />
۵- رقص با بشیر</p>
<p>توضیح: بخش نامزدهای تلویزیونی این جشنواره در متن بالا ذکر نشده است. ذکر نشدن نامزد های تلویزیونی به دلیل کمتر آشنا بودن مخاطب ایرانی بااین برنامه ها است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/movie_news/golden-globe-awards/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فهرست شرکت کنندگان جشنواره فیلم لندن اعلام شد</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/festivals/london-film-festival</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/festivals/london-film-festival#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Sep 2008 07:53:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جشنواره ها]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره فیلم لندن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=1132</guid>
		<description><![CDATA[فهرست پنجاه دومین جشنواره فیلم لندن اعلام شد و ۱۵ فیلم جهانی، ۱۴ فیلم بین المللی و ۲۰ فیلم اروپایی برنامه پخش در این فستیوال را دریافت کردند.
فیلم فارست/نیکسون (Frost/Nixon) اثر ران هاوارد، میلیونر ویرانه نشین (Slumdog Millionaire) اثر&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فهرست پنجاه دومین جشنواره فیلم لندن اعلام شد و ۱۵ فیلم جهانی، ۱۴ فیلم بین المللی و ۲۰ فیلم اروپایی برنامه پخش در این فستیوال را دریافت کردند.<br />
فیلم فارست/نیکسون (Frost/Nixon) اثر ران هاوارد، میلیونر ویرانه نشین (Slumdog Millionaire) اثر دنی بویل که حادثه تسونامی را به یک اثر سینمایی تبدیل کرده است از فیلمهای جشنواره هستند. داغترین فیلم این جشنواره اثر الیور استون با عنوان بوش دبلیو است. مایکل وینترباتم با فیلم جنوا (Genova)، وودی آلن با ویکی کریستینا بارسلونا (Vicky Christina Barcelona) و ریان جانستوئن با فیلم برادران بلوم در این جشنواره شرکت می کنند. قسمت های اول و دوم فیلم انقلابی حماسی استیون سودربرگ با عنوان &#8220;چه&#8221; نیز در این فستیوال نمایش داده می شود. فیلم های ذره ای آرامش (Quantum Of Solace) و راز موناکره (The Secret Of Moonacre) نیز در این جشنواره هستند.<br />
۳۴ فیلم کوتاه و مستند از سایر کشورها در این جشنواره شرکت می کنند. مهمانهای روز ابتدایی این جشنواره هم تا حدودی مشخص هستند که شامل راچل وایز، استیون سودربرگ چارلی کافمن، دنی بویل، مایکل شین، جسیکا آلبا، اوا گرین، پیتر اوتول و بنچیو دل تورو می باشند.<br />
این فستیوال در تاریخ ۱۵ تا ۳۰ اکتبر امسال ۲۰۰۸ ( ۲۴ مهر تا ۹ آبان ۱۳۸۷) برگزار خواهد شد.</p>
<p>منبع: <a href="http://www.empireonline.com/news/feed.asp?NID=23215" target="_blank">empireonline</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/festivals/london-film-festival/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فندک هویت: نقدی بر فیلم نامعلوم</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/unknown</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/unknown#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Sep 2008 09:05:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جیم کاوازیل]]></category>
		<category><![CDATA[متیو وینی]]></category>
		<category><![CDATA[نامعلوم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=974</guid>
		<description><![CDATA[نام فیلم: نامعلوم (Unknown)
کارگردان: سیمون براند (Simon Brand)
نویسنده: متیو وینی (Matthew Waynee)
بازیگران: جیم کاوازیل، گرگ کینر، بریجیت مویناهان، جو پانتولیانو، باری پپر، جرمی سیستو، پیتر استورماره
ژانر: درام، جنایی، هیجانی، رمزآلود
شعار فیلم: به هبچکس اعتماد نکن.&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">نام فیلم:</span> نامعلوم (Unknown)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">کارگردان:</span> سیمون براند (Simon Brand)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نویسنده:</span> متیو وینی (Matthew Waynee)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بازیگران:</span> جیم کاوازیل، گرگ کینر، بریجیت مویناهان، جو پانتولیانو، باری پپر، جرمی سیستو، پیتر استورماره</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ژانر:</span> درام، جنایی، هیجانی، رمزآلود</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شعار فیلم:</span> به هبچکس اعتماد نکن. از همه بترس</p>
<p><span style="color: #0000ff;">محصول:</span> آمریکا</p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمان فیلم:</span> ۹۸ دقیقه (نسخه دی وی دی ۸۵ دقیقه)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">تاریح اکران:</span> ۳ نوامبر ۲۰۰۶</p>
<p><span style="color: #0000ff;">داستان فیلم: </span><br />
۵ مرد که در انباری بیهوش شده اند و هر کدام به طرزی مصدوم شده و یا دست و پایشان بسته است. وقتی بیدار می شوند هویت خود را نمی دانند و پس از مدتی متوجه می شوند که گازی که باعث بیهوشی و فراموشی موقتی و یا حتی مرگ می شود در آنجا نشت کرده و برای مدتی هشیاری را از آنها گرفته و دچار آنچنان فراموشی شده اند که حتی اسم خود را هم نمی دانند. خاطرات به صورت نامعلومی در ذهن آنها می آید و می رود اما مرور آنها بی ثمر است. با خواندن روزنامه ای متوجه می شوند که دو نفر با نام های مک کین و کولز ربوده شده اند. پس در نتیجه دو نفر از آنها باید این دو نفر باشند. تلاش برای رهایی از این مخمصه و کشف هویت خود ماجرایی است که آنها را باید به یک گره گشایی برساند. از آن طرف همسر کولز با همکاری نیروهای پلیس در جست و جوی شوهرش است و&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/un4.jpg"><img class="size-full wp-image-1010 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="un4" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/un4.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;"> نقد فیلم: </span><br />
اولین سوالی که ممکن است پس از دیدن این فیلم به ذهن هر بیننده ای خطور کند این است که این فیلم چه تفاوتی با سایر این فیلمها دارد و چه چیزی می تواند آنرا متفاوت کند؟ جواب این سوال بسیار ساده است و آن مساله هویت است. هویتی که یک بار هم در هویت بورن ساخته دوگ لیمان، نیاز شخصیت جیسون بورن بود. اینجا هم کشف هویت نیاز چندین شخصیت فیلم است و تا اینکه این نیاز برآورده نشود داستان به یک گره گشایی معقول نمی رسد. هر کدام به نحوی تلاش می کنند تا به سرنخی دست یابند. محیط کاملا بسته و با سیستم حفاظتی حرفه ای مراقبت می شود و عناصر محدودی در اختیار پنج شخصیت اسیر می باشد. پس موانعی که بر سر راه کاراکترها قرار می گیرد باید بسیار منطقی باشد. اگر جای هر کدام از شخصیت های فیلم قرار بگیریم خود به یک چندگانگی دچار می شویم که سرانجامش سردرگمی است به طوری که به جسم خود هم نمی توانیم اعتماد کنیم. حقایقی وجود دارند که خیلی ساده از آنها عبور می کنیم و باورشان نمی کنیم. رفتارهای یکدیگر را کاملا بدبینانه آنالیز می کنیم و فرصتی برای مرور منصفانه آنها باقی نمی ماند. موقعیت ها را نادیده می گیریم و نهایاتا با تصمیمی غیر عاقلانه و از روی خودخواهی یکدیگر را نابود می کنیم. اگر همین پنج انسان بی هویت بدون ذره ای توجه به خاطرات گنگ و نامرتب، کنار هم قرار بگیرند می توانند خیلی ساده تر از آنچه فکر می کردند خودشان را پیدا کنند و به زیباترین چهره ای که در زندگی خود داشته اند حتی اگر تبهکاری رذل بوده اند، دست یابند و اینجاست که آزمایش آنها به هدفی مثبت می رسد و نتیجه می دهد. آزمایشی که خواه یک پیشامد ناگوار آنها را در چنین موقعیتی قرار داده باشد و خواه خود باعث چنین چیزی شده اند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/un2.jpg"><img class="size-full wp-image-1008 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="un2" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/09/un2.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p>نامعلوم اولین اثر سیمون براند در سال ۲۰۰۶ می تواند شروعی مناسب برای یک کارگردان باشد و نوید آثاری بهتر و منسجم تر را از او بدهد. فیلم به طور کل هیجان خاصی را برای مخاطبش ایجاد کرد اما در روایت پس زمینه ماجرا کمی لنگ می زد و این شاید به نحوه پرداخت شخصیت ها در فیلمنامه برگردد. کاراکترهای کولز و مک کین جای گسترش بیشتری داشت و هنوز هم سوالاتی برای ما به وجود می آورد که دلیل برخورد کولز و مک کین چیست. جوابی که شخص دماغ شکسته به شخص لباس کارگر پوش در میانه فیلم می دهد برای ما کافی نیست و جریانی که در پس این اسارت می گذرد، نه خوب کلید می خورد و نه به گره گشایی کاملا معقولی ختم می شود. همسر کولز، کاراکتری بود که می توانست داستان را به سمت دو شخصیت کولز و مک کین سوق دهد و برای پایان آن فرضیه هایی ایجاد کند تا یک موقعیت دراماتیک محکم بسازد. اما مساله فقط گسترش همین چند کاراکتر نیست، بلکه کارگردان با پرداخت به چندین کاراکتر به طور همزمان و آن هم در زمان تنها هشتاد و پنج دقیقه، چند نکته مهم را جا گذاشت و در کنار سوال پیش آمده جوابی ننوشت. پس زمینه ماجراست که باید نقطه عطف ایجاد کند و نیاز کاراکتر را برطرف کند. اما این ضعف، موضوعی جالب را به صحنه هایی بی مورد آلوده کرد و تاثیر اصلی خود از دست داد. کاری که با کمی صرف وقت بیشتر برای زمان فیلم می توانست آن را تبدیل به اثری به یاد ماندنی کند.</p>
<p>فیلم حقیقتا برای انتقال پیام تلاش می کرد تا مخاطب خود را شگفت زده و گیج کند و این هنری است که خوب از پس آن برآمده است. اما تنها این کافی نیست که ۱ ساعت و ۲۵ و دقیه تماشاگر را میخکوب کرد بلکه باید او را وارد بطن ماجرا کرد، به طوری که خود بیننده بی هویت شود و با هر کدام از کاراکترهای فیلم ارتباط برقرار کند. زمانی عنوان جنایی را می توان کنار نام آن قرار داد که با یک یا چند جنایت ماجرایی بسازد که با ورود بیننده به بطن آن تک تک آنها را کاملا حس کند و به کوچکترین تجربه او در این زمینه یاد آور شود.</p>
<p>جیم کاوازیل (مسیح مل گیبسن در فیلم مصائب مسیح)، بار دیگر با یک هنرنمایی حسی و حیرت انگیز، بار سنگین بازیگری در میان کاراکترها را به دوش می کشد.</p>
<p>نامعلوم را می توان فیلمی ساده با روایتی پیچیده و دارای هیجانی در حد خود قلمداد کرد. معمایی که ذهن را تا پایانی ترین لحظات فیلم مشغول می کند. اما نهایتا معما به سرانجامی می رسد که جواب هایش را فندکی می سوزاند که حقیقت چیزی جز آن نیست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/unknown/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحلیلی بر باد ، برلی را تکان می دهد: نبرد با وطن</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-wind-that-shakes-the-barley</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-wind-that-shakes-the-barley#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Aug 2008 12:23:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باد، برلی را تکان می دهد]]></category>
		<category><![CDATA[پادریس دلانی]]></category>
		<category><![CDATA[کن لوچ]]></category>
		<category><![CDATA[کیلیان مورفی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=959</guid>
		<description><![CDATA[عنوان اثر: باد، برلی را تکان می دهد
(The Wind That Shakes the Barley)
کارگردان: کن لوچ
نویسنده: پاول لاورتی
بازیگران: کیلیان مورفی (Cillian Murphy)، پادریس دلانی (Padraic Delaney)، لیام کانینگهام (Liam Cunningham)، ارلا فیتزجرالد (Orla Fitzgerald)
ژانر: درام، تاریخی،&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">عنوان اثر:</span> باد، برلی را تکان می دهد<br />
(The Wind That Shakes the Barley)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">کارگردان:</span> کن لوچ</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نویسنده:</span> پاول لاورتی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بازیگران:</span> کیلیان مورفی (Cillian Murphy)، پادریس دلانی (Padraic Delaney)، لیام کانینگهام (Liam Cunningham)، ارلا فیتزجرالد (Orla Fitzgerald)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ژانر: </span>درام، تاریخی، جنگی<br />
<span style="color: #0000ff;"><br />
محصول:</span> انگلستان، فرانسه، ایتالیا، آلمان، ایرلند، اسپانیا</p>
<p><span style="color: #0000ff;">داستان فیلم: </span><br />
ایرلند، ۱۹۲۰. دو برادر به نام های تدی (پادریس دلانی) و دمیان (کیلیان مورفی) از خانواده اداناوان پس از کشته شدن برادر معشوقه دمیان توسط نیروهای انگلیسی که ایرلند را به اشغال در آورده اند و آن را جزو قلمرو حکومتی خود می دانند، به مبارزه جدی بر می خیزند. دمیان فارغ التحصیل رشته پزشکی است و قرار بود که با قطاری به سمت لندن برای کار برود، اما پس از حادثه ای که در ایستگاه قطار روی می دهد و فرمانده انگلیسی مسئول ایستگاه و راننده قطار را مورد ضرب و شتم قرار می دهد تصمیم می گیرد به همراه برادر و دوستانش به جنگ برای آزادی ایرلند ادامه دهد و به لندن نمی رود. پس از کشتن چندین فرمانده و اشغال سربازخانه انگلیسی ها گرفتار نیروها شده و اسیر می شوند. در زندان دمیان راننده قطاری که در ایستگاه دیده بود (لیام کانینگهام) را ملاقات می کند و او نیز با آنها متحد می شود. پس از شکنجه تدی سربازی انگلیسی آنها را نجات می دهد. پس از پیدا کردن جاسوسانی که اسرار آنها را فاش کرده بودند و از بین بردن آنها به مبارزه خود ادامه داده و سرانجام پیروز می شوند. دمیان هم با معشوقه اش، شیناد (ارلا فیتزجرالد) ازدواج می کند. اما بعد از این پیروزی این بار، مشکل داخلی می شود. به طوری که ایرلند با ایرلند، هم وطن با هم وطن و حتی برادر با برادر به جنگ می افتند و&#8230;..</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نقد فیلم: </span><br />
وقتی نام فیلم جنگی می آید یاد شاهکارهایی نطیر راه های افتخار و غلاف تمام فلزی (استنلی کوبریک) و نجات سرباز رایان و فهرست شیندلر (استیون اسپیلبرگ) می افتیم و اگر کمی چاشنی تاریخی و انقلابی به آن اضافه شود شجاع دل (مل گیبسن) یکی از بهترین نمونه هایی است که می توان نام برد. حال جنگی باروتی با پس زمینه ای تاریخی و ماجرایی دراماتیک، داستانی به تصویر کشیده می شود به روایت پاول لاورتی و کارگردانی کن لوچ. آغازی حرفه ای با فرضیه ای بی نظیر تا بتواند تنها در هفت دقیقه تماشاگر را میخکوب کند و کارگردان هنر فیلمسازی خود را به رخ بکشد.</p>
<p style="text-align: center"><img style="border: 1px black solid" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/wind2.jpg" alt="باد، برلی را تکان می دهد" width="350" height="200" /></p>
<p>از یک جزء به یک کل رسیدن. کاری که لوچ در آن تبحر فوق العاده ای دارد. در ابتدای فیلم مردان و جوانان ایرلندی مشغول بازی محلی خودشان که چیزی شبیه هاکی به نظر می رسید بودند و شباهت زیادی هم به راگبی آمرکایی ها پیدا کرده بود. چون درگیری فیزیکی زیاد هم با هم پیدا می کردند و پیرمردی که داور آنها بود به آنها اخطار می داد که چنین بازی نکنند. این اخطار تا پایان به شکلی نمادین گریبان گیر کاراکترهای فیلم بود و پندی بود که اگر به آن توجه می شد خیلی مسائل دردناک اتفاق نمی افتاد و اینجا کن لوچ مدلی برای گسترش آن در فضایی سیاسی و رنج آور ساخت. به طوری که این کار را در میانه فیلم هم در محیطی بسته با زندان انجام داد. جدا شدن از حال و هوای خشک فیلم های انگلیسی و رسیدن به یک تراژدی به سبک شکسپیر.</p>
<p>ایجاد یک محور ثابت برای ساخت شخصیت های دیگر ماجرا در راستای این محور و ایجاد ارتباط میان آنها به طوری حرفه ای که نقص نداشته باشد. کاری که فیلمنامه نویس پاول لاورتی به نحو احسنت انجام داد. دیالوگهایی به یاد ماندنی که تکرار در آن نیست و همه چیز در آن ابتکار است. ابتکاری لحظه به لحظه و با خلق روزنه هایی برای ارتباط با مخاطب. از ابتدا تا پایان به تمام سوالهای تماشاگرش جوابی قطعی می دهد و ابهامی باقی نمی گذارد.</p>
<p>قضاوت چیزی است که باید از سرنوشت شخصیت های داستان کرد و این مساله به برداشت شخصی بیننده بستگی دارد و هر کدام از ما به نتیجه ای می رسیم که کنار هم گذاشتن این نتایج باز ما را به یک نقطه مشترک می رساند و آن جمله، گفته ای از ویل دورانت فیلسوف است که هیچ ملتی از بیرون نابود نخواهد شد، مگر آنکه از درون نابود شده باشد.</p>
<p>برجستگی عشقی بین دمیان و شیناد در ریزترین لایه های فیلم دیده می شد به طوری که فیلم از هدف اصلی خود برای نشان دادن درامی غم انگیز با موضوعی متفاوت دور نشود. این مساله چیزی نبود که بخواهد وقت کارگردان را برای پرداخت به آن تلف کند یا حتی اگر این کار را می کرد باید مسیر داستان را تغییر می داد. چون ممکن بود به تکرار و بن بست برسد و با آثاری از این نوع تمییز ایجاد نکند. اینجاست که هم نویسنده و هم کارگردان به سراغ ارتباط بین دو برادر می روند. چیزی که برای دیگر شخصیت ها هم عکس العمل ایجاد کرد و اجازه بیشتری برای تمرکز به چندین شخصیت محوری داستان را داد.</p>
<p>در تمام فیلم دو برادر را در موقعیت های فراوانی در کنار هم قرار داد و ارتباطی عاطفی و ناگسستنی بین انها ایجاد کرد و در سکانس های پایانی دو برادر را طوری کنار هم گذاشت که یک تضاد هنری خارق العاده بسازد و کل پیام اثر را در تنها یک سکانس به مخاطب منتقل کند. دمیان آدم فروش نیست. این قضیه یک بار به خواسته تدی کمک می کند و یک بار بر خلاف خواسته اوست و با ایجاد نقطه عطفی در سکانس بعد از کلیسا و تیرگی روابط بین دو برادر نهایاتا به بک گره گشایی تلخ برسد. ممکن است اتفاقی که بین این دو برادر می افتد قابل هضم نباشد اما خودخواهی چیزی است که این را ثابت می کند. اینکه یک برادر سرانجام فقط به خود می اندیشد و افکار برادر کوچکترش را خام می داند. اما تا قبل از آن ممکن بود همین افکار تصمیمی برای رسیدن به پیروزی باشد. چه چیزی عامل این تفرقه شد و ضربه اصلی از کجا به تنه ی این دو دوست و دو برادر جداناشدنی خورد؟ این عامل همان دومین نقطه عطف اصلی داستان و در واقع پس زمینه ماجرا بود. فشار حکومت انگلستان و کلیسای کاتولیک بر جمهوری نوپای ایرلند سبب تیرگی های روابط و برادر علیه برادر شد.</p>
<p style="text-align: center"><img style="border: 1px black solid" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/wind3.jpg" alt="باد، برلی را تکان می دهد" width="350" height="200" /></p>
<p>در فیلم جوانی بی آزار و ساده به نام کریس رایلی وجود داشت که بعد از اینکه تدی و دمیان به جاسوسی او و رئیسش پی برند او را کشتند و بارها نام این شخصیت بهانه ای بود برای خلق لحظات دراماتیک. کاراکتر او محوری بود با حضوری کمرنگ اما با نقشی بسیار وسیع. او شیر گاوها را می دوشید و نوشتن هم بلد نبود اما نهایاتا پیش از مرگش عشق خود را به مادرش فقط بیان کرد و به قدری در این قسمت از فیلم تاثیر گذار بود که بارها موضوعش به ذهن دمیان تلنگری عاطفی می زد و او را آزار می داد.</p>
<p>آبی مرده، خاکستری، قهوه ای، سبز و جند چراغ روشن در صحنه های این اثر، عناصری زنده برای ساخت طبیعتی با قالب داستانی، که قرار بود جنگ و خشونت در آن به نمایش در آید، کلید موفقیت فیلمبرداری اثر بود. به طوری که به فضای داستان گوشت و پوست داد و جان تازه ای به آن بخشید.</p>
<p>حضور این اثر در جشنوراه کن، نخل طلایی بهترین کارگردان را برای کن لوچ، چیزی که برای چندین فیلمش به دست نیاورده بود، به ارمغان آورد. ۱۸ بار در بخش های مختلف کاندید گرقتن جایزه شد و تنها ۵ بار آن را بدست آورد. اثری که به ایده منتقدین بیشتر از همه قدرت کارگردانی چون کن لوچ باعث شکوفایی اثر شد تا فیلمنامه و نوشته اثر.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/the-wind-that-shakes-the-barley/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من پادشاهم یا کشاورز: تحلیلی بر بمان اثر مارک فارستر</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/stay</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/stay#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Aug 2008 06:07:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بمان]]></category>
		<category><![CDATA[مارک فارستر]]></category>
		<category><![CDATA[نائومی واتس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=835</guid>
		<description><![CDATA[عنوان اثر: بمان (Stay)
کارگردان: مارک فارستر
نویسنده: دیوید بنیوف
بازیگران: اوان مک گرگور، رایان گوسلینگ، نائومی واتس، الیزابت ریزر، باب هاسکینز، کیت برتون، جانین گاروفالو
ژانر: درام / مرموز / هیجانی
محصول آمریکا: ۲۰۰۵
داستان فیلم:
جوانی به نام&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">عنوان اثر:</span> بمان (Stay)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">کارگردان:</span> مارک فارستر</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نویسنده:</span> دیوید بنیوف</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بازیگران:</span> اوان مک گرگور، رایان گوسلینگ، نائومی واتس، الیزابت ریزر، باب هاسکینز، کیت برتون، جانین گاروفالو</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ژانر:</span> درام / مرموز / هیجانی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">محصول آمریکا:</span> ۲۰۰۵</p>
<p><span style="color: #0000ff;">داستان فیلم:</span><br />
جوانی به نام هنری لتام (رایان گوسلینگ) مریض روانی دکتر بتی لوی (جانین گاروفالو) است و برای ملاقات خود با پزشکش به مطبش می رود و با دکتری دیگر به نام سام فارستر (اوان مک گرگور) مواجه می شود. او از این موضوع سرخورده می شود و به دکتر فارستر می گوید که قصد دارد که در نیمه شب شنبه و در ساعت تولد خود، خودکشی کند. دکتر فارستر نیز برای کمک به او تلاش می کند و متوجه می شود که او علاقه زیادی به کتابهای کریستین روور دارد و الگوی اوست. از دوست دختر خود لایلا (نائومی واتس) که با او زندگی می کند در مورد این نویسنده می پرسد. دکتر متوجه می شود که او واقعا همچین قصدی دارد و برای پیگیری این قضیه به سراغ خانواده و دوستان او می رود اما در این راه با مسائل غیر قابل باور و فرا واقعی مواجه می شود و&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/stay5.jpg"><img class="size-full wp-image-840 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="stay5" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/stay5.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;">نقد فیلم:</span><br />
بمان، اثر کارگردان جوان مارک فورستر، سازنده آثاری چون در جستوجوی ناکجاآباد(Finding Neverland) و بادبادک باز(The Kite Runner)، در سال ۲۰۰۵ جهشی در روند کاری این فیلمساز رخ می دهد. یک اثر متفاوت با ساختاری محکم و روایتی گیج کننده. در جستو جوی ناکجا آباد سفری به عمق رویاهای انسان در قالب قابل باور اما این اثر الگویی فرای ساختار دارد و تا حدودی می توان عنوان فیلم سورئال یا فرای واقعیت را کنار این اثر درج کرد. اما بردن یک فیلم در سری فیلم های سورئال و بررسی آن در این حیطه کاری بس دشوار است و این فرضیه ای است که هنوز سینماگران بر سر آن با هم اختلاف نظر دارند و بسیار حرفه ای بررسی می شود. کارگردان هایی چون لوئیس بونوئل، اینگمار برگمان، فدریکو فلینی، دیوید لینچ، جیم جارموش و&#8230; از کسانی هستند که در این زمینه آثاری بسیار قدرتمند دارند و وجود چنین آثاری به فیلمهایی چون بمان مجال قرار گرفتن در کنار آنها نمی دهد. فورستر از صحنه هایی استفاده می کند که کارگردان های فرقه سورئالیست بدون استفاده از آنها مفهوم را بدون نقص به تماشاگر می رسانند و این تفاوت شیوه فیلمسازی در عرصه سینمای پست مدرن است که نشان می دهد که قدرت یک اثر چقدر بوده و تا چه حدی توانسته بر روی بیننده خود تاثیر بگذارد. یک اثر سورئال باید شخصیت سورئال بودن را داشته باشد، نه فقط تماشاگر را متحیر کند. اصولی کنار هم قرار می گیرند و یک رویا که بار واقعیات تلخ را دارند به دوش می کشند را به وجود می آورند.</p>
<p>دنیایی که به تلخی برایمان به وجود آمده را با شخصیت های اطرافمان بازسازی می کنیم و در میان دو دنیای پیچیده قرار می گیریم که ظرفیت آن می تواند به انداره دنیای مادی باشد و می تواند وارد دنیای پس از مرگ هم بشود. رویاهایمان، باورهایمان و خیلی تجربه های تلخ و شیرین زندگی با ظاهری فریبکارانه کنار هم قرار می گیرند و ما را به عذابی دچار می کنند. به طوری که انسان مازوخیست شود و از آزار خود لذت ببرد و خود را جسمی معلق با حالتی خمیری در نظر بگیرد و به این عقیده باشد که هر بلایی می تواند سر خود بیاورد. به دنبال هویتی جدید است تا هویت خود را به دیگران اثبات کند. برای مجازات خود به روان پریشی عمیقی دچار می شود و قصد دارد خود را خلاص کند. رهایی از دنیایی که در آن اسیر شده و می تواند با هر بیننده ای هم ذات پنداری کند. برای خیلی از ما انسانها اتفاق افتاده که حتی برای چند لحظه در حالتی خلسه وار گرفتار شویم و راهی برای نجات نیابیم. بختک، ساده ترین مدل آن است. اما اینجا با مدلی پیچیده تر سر و کار داریم. به طوری که همه چیز متفاوت و دیوانه وار به نظر برسد. قرار گرفتن بر روی نقطه و تنها یک نقطه به نام نا امیدی و بی هدفی، که هیچ گریزی از آن نیست و این شاید جزای اهداف پلید ما در دنیای مادی باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/stay4.jpg"><img class="size-full wp-image-839 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="stay4" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/stay4.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p>در صحنه ای از این فیلم، لئون که در میانه فیلم مشخص می شود پدر هنری لتام است، در حال بازی شطرنج با دکتر سام فارستر است که تداعی کننده صحنه ای از فیلم مهر هفتم اثری از اینگمار برگمان است که پس از حرکت شاه مرگ او را کیش می کند و این ارجاعی است به فلسفه سوختن پسر در آتش فروید که در آن پدر کنار پسرش است و پسرش در آستانه مرگ است. حضور چنین نکاتی در فیلم به اثر حیات می بخشد و به مفهوم روایی داستان جان می دهد.</p>
<p>بودا همه چیز را حل کرده است. جمله ای که باز هم پیامی است از سوی پدر هنری لتام و اینکه دنیا توهمی است که باید آن را زمانی گذرا فرض کرد و به پس از آن فکر نکرد. تناسخ چیزی است که انسان را آرام می کند و به او برای حیات مجدد امید می دهد. لئون (باب هاسکینز) نقش مهمی در رساندن پیام داشت و بارها نتیجه و گره گشایی را به بیننده آشکارا بیان می کند. اما ذکاوت نیاز است تا چنین نتیجه ای از عمق روایت داستان کشیده شود و با این حرکت مارک فورستر احترام خاصی برای تماشاگر خود قائل است و انتظار دارد تا بیننده خود فرضیه هایش را به جواب برساند.</p>
<p>پادشاهی می خواهد به یک کشاورز شلیک کند و کشاورز می گوید که من گوزن نیستم، اما پادشاه به او شلیک می کند و مشاور پادشاه به او می گوید که کشاورز گفت من گوزن نیستم. اما پادشاه می گوید. من فکر کردم که او گفت من گوزنم. اینجاست که دروغ بر حقیقت غلبه پیدا می کند و انسان را بر سر تنها یک راه قرار می دهد که قدرت تصمیم گیری ندارد و فقط باید یک مسیر را انتخاب کند و ناچار است که این اتفاق را بپذیرد. اتفاقی که باعث و بانی اش خود او بوده یا اینکه دستی در آن نداشته است؟ تنها زمانی آشکار می شود که از اوج بی هدفی و ناامیدی خبر دار شویم و شرایطی را که شخصیت داستان در آن حضور داشته را بفهمیم و درک کنیم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/stay3.jpg"><img class="size-full wp-image-838 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="stay3" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/stay3.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p>در این فیلم محور داستان تا دقیقه ۸۰ دکتر فارستر است اما ناگهان این بار به کل، به دوش شخصیت هنری لتام می افتد و درامی می سازد با مسیری مرموز و هیجان آور که بیننده با هر دو شخصیت ارتباط برقرار کند و نهایاتا پایان تلخ داستان شکل بگیرد. پایانی که پیش بینی آن ممکن بود اما با تغییر مسیر روایت غیر قابل باور به نظر می رسید و تلخی آن تا ثانیه آخر آن حس شد.</p>
<p>حال فقط باید بیاندیشیم که ما کدام یک از این شخصیت ها هستیم: پادشاه یا کشاورز. اما شک نکنید که همه ما گوزن هایی هستیم که نهایاتا به چنین چیزی دچار می شویم و قرار گرفتن در چنین ورطه ای برای ما گریز ناپذیر است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/stay/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقدی بر عشق و مرگ : پیوند دنیوی و اخروی</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/reviews/love-and-death</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/reviews/love-and-death#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Aug 2008 05:53:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد و دیدگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دایان کیتون]]></category>
		<category><![CDATA[عشق ومرگ]]></category>
		<category><![CDATA[وودی آلن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=773</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده و کارگردان: وودی آلن
بازیگران: وودی آلن، دایان کیتون
ژانر: کمدی، جنگی، ماجرایی
زمان: ۸۵ دقیقه
محصول: آمریکا و فرانسه
خلاصه داستان: 
بوریس گروشنکو جوانی بی دست و پا و اهل شعر و ادبیات، عاشق دختر عموی خود سونیاست،&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">نویسنده و کارگردان: </span>وودی آلن</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بازیگران:</span> وودی آلن، دایان کیتون</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ژانر: </span>کمدی، جنگی، ماجرایی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">زمان:</span> ۸۵ دقیقه</p>
<p><span style="color: #0000ff;">محصول: </span>آمریکا و فرانسه</p>
<p><span style="color: #0000ff;">خلاصه داستان: </span><br />
بوریس گروشنکو جوانی بی دست و پا و اهل شعر و ادبیات، عاشق دختر عموی خود سونیاست، اما توجه سونیا به مردان دیگری، از جمله برادر بوریس است. جنگ با فرانسه و ناپلئون از سر می گیرد و بوریس به همراه برادرانش به جنگ می روند. برادر بوریس با دختر دیگری ازدواج می کند و سونیا نیز تصمیم می گیرد با یک تاجر ماهی عروسی کند. بعد از جنگ با اینکه بوریس آدم دست و پا چلفتی است، قهرمان جنگی می شود و برادرانش را نیز از دست می دهد. سونیا هم همسر تاجرش را از دست می دهد. و نهایاتا بوریس از سونیا خواستگاری می کند و با سونیا ازدواج می کند. اما سونیا به او علاقه زیادی ندارد. بعد از اینکه جنگ از نو آغاز می شود، بوریس و سونیا تصمیم می گیرند تا ناپلئون را سر به نیست کنند تا جنگ خاتمه یابد و&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/loveanddeath3.jpg"><img class="size-full wp-image-803 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="loveanddeath3" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/loveanddeath3.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;">نقد فیلم: </span><br />
عشق و مرگ شاهکاری دیگر از وودی آلن که در سال ۱۹۷۵ ساخته شد و مورد توجه بسیاری از منتقدان سینما و مردم قرار گرفت. فیلمی که در فستیوال برلین نیز به نمایش در آمد و جایزه ای را هم نصیب خود کرد. داستانی که فقط برای کمدی و هجو ساخته شده و یک ساختار شکنی هنرمندانه از وودی آلن را در آن شاهد هستیم. هجو کلاسیک، هنر اساسی وودی آلن است و تا میتواند از آن برای رساندن پیامش بهره می گیرد و با ساخت سکانس های تئاتری کمیک داستانش را بسیار گیرا روایت می کند. با استفاده از دیالوگهای عمیق فکری و فلسفی تماشاگر را در طول فیلم جذب می کند و بیننده را می خنداند. شخصیت ها را به خوبی ساخته و پرداخته می کند و تیپ ایجاد می کند. خلاقیت در تک تک صحنه های فیلم به وضوح مشاهده می شود و با موضوعاتی که تا به حال حتی به آن فکر نمی کردیم، شما را تنها سرگرم نمی کند، بلکه کاری می کند که تا مدتها بعد از دیدن فیلم به فرضیه های آن فکر کنید و خودتان نتیجه گیری داشته باشید.</p>
<p>خیال پردازی با تصویر کردن واقعیت به صورت کمدی بسیار تفاوت دارد. خیالات در قالب صحنه های فیلم است. اما واقعیات تلخ زندگی پیام اصلی این ماجراجویی ذهنی است. اینکه همه چیز به طرز مسخره ای جلوه کند و دنیایی بسازد که ما آن را بسیار وحشتناک فرض می کردیم و حالا با یک دید هنری و تازه به نتایج بهتری رسیدیم و این تاثیر عمیق دیالوگهای بین دایان کیتون و وودی آلن است که جان دیگری به اثر می بخشد و شما فرصت کمی برای فکر در مورد گفتگوها دارید چون بسیار سریع ادا می شوند و مساله همین جاست که هدف اصلی همین است. اینکه اولین چیزی که به ذهنتان در این رابطه می رسد چیست و پیام را هر کس به ظن خود می فهمد و درک می کند.</p>
<p>آب و تاب دادن به بعضی موضوعات تاثیر را به روی مخاطب بیشتر می کند و بر ارزش اثر می افزاید. کاراکترهایی به صورت فرعی در داستان حضور پیدا می کنند و هر کدام قسمتی از پیام فیلم را با خود حمل می کنند و مجموعه ای از اینها سخنان کارگردان در مدت هشتاد و پنج دقیقه به صورت هجو به بیننده عرضه می شود. هجو جنگ، هجو عشق، هجو مرگ و به طور کل هجو داستان های کلاسیک و پا را فراتر گذاشتن از قصه هایی که سابقا فیلم شده اند و حال یک کارگردان با یک ساختار شکنی معقول و فوق العاده قصد دارد آنها را نقد کند. کاری که به شهامت بسیاری نیاز دارد تا اینچنین اثری ساخته شود و تماشاگر با لحظاتش بخندد و حتی گریه کند. گریه به معنای کمدی و پذیرفتن حقایقی که نهایاتا به مرگ ختم می شود.</p>
<p>اینکه با دادن پیامهای اخلاقی و بررسی آنها در الگویی ساده و داستانی و تزریق ماجرایی کمیک حتی با پایانی تلخ هنوز بتواند بیننده را بخنداند، قابل تحسین و ستایش است. همه چیز در داستان نا معقول اتفاق می افتد، اما ایجاد فضا و دنیایی خیالی از آن برداشتی حقیقی می سازد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/loveanddeath.jpg"><img class="size-full wp-image-800 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="loveanddeath" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/loveanddeath.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p>جست و جویی احمقانه اما فلسفی برای رسیدن به اینکه آیا خدا وجود دارد. نتیجه ای که نهایاتا از این مساله می گیرد شهودی نیست، بلکه کاملا غیر منطقی و اجباری است و رقصیدن با عزراییل در پایان فیلم در میان درختان به صورت آشکار گره گشایی داستان است و هیچ اعتراضی به وودی آلن برای قرار دادن چنین پایانی وارد نیست. بلکه تنها نتیجه ای که در قبال این پیام می توان گرفت همین بود، انتظارش از وودی آلن نمی رفت اما غیر منطقی هم نبود و این قدرت یک اثر ماجرایی است که پایان را تا انتهای فیلم آشکار نکند و به هیچ وجه نتوان کوچکترین حدسی در مورد آن زد.</p>
<p>در دو فیلم آنی هال و عشق و مرگ که وودی آلن در هر دوی آنها نویسنده و کارگردان است به کابوس و روان پریشی عجیبی که از دوران کودکی و با دیدن صحنه های وحشتناک به سراغ او آمده اشاره می کند و در تمام طول فیلم زندگی تجربی کارگردان به تصویر کشیده می شود. سوالاتی که از همان دوران به دنبال جوابی برای آنها بوده است و حال آنها را برای بقیه هم به صورت فیلم روایت می کند تا شاید برای وی راه حل تسلی بخشی پیدا شود تا او نیز به آن قانع شود. اما وودی آلن کسی نیست که به نتیجه ای قانع شود. در مقابل هر جواب سوالی دیگر را مطرح می کند و ممکن است هر چقدر اطلاعات فلسفی داشته باشید در پاسخ به سوالهای او ناکام بمانید. او این بار عشق و مرگ را کنار هم قرار می دهد و رابطه ای در الگویی کمدی بین آنها ایجاد می کند تا هر کس از مسیری به وجود رابطه بین این دو برسد. و اینکه چه اتفاقی سبب می شود تا از عشق به مرگ رسید. مرگ در راه عشق؟ مطمئنا معنایی وسیع تر می تواند داشته باشد. اینکه در این دنیا و در آخرت عشق چگونه است. بررسی همزمان این دو مقوله سوالی است که مدتها ذهن آلن را به خود مشغول کرده و سرانجام تا سر حد مرگ او را رسانده است. فیلم داستان و روایتی بی نظیر دارد و می توان به جرات آن را در بین بهترین کمدی های جهان جای داد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/reviews/love-and-death/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصاحبه با وودی آلن، به مناسبت سورپرایزی به نام ویکی کریستینا بارسلونا</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/interviews/woody-allen-5</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/interviews/woody-allen-5#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 09:18:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[وودی آلن]]></category>
		<category><![CDATA[ویکی کریستینا بارسلونا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=742</guid>
		<description><![CDATA[آخرین باری که با وودی آلن مصاحبه کردم، در حال تغییر دکوراسیون آپارتمانش در منهتن شرقی بود و اکران فیلم امتیاز نهایی ۲۰۰۵ نیز نزدیک بود. امتیاز نهایی یک نمایش اخلاقی سیاه در مورد یک مربی تنیس جاه طلب و&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آخرین باری که با وودی آلن مصاحبه کردم، در حال تغییر دکوراسیون آپارتمانش در منهتن شرقی بود و اکران فیلم امتیاز نهایی ۲۰۰۵ نیز نزدیک بود. امتیاز نهایی یک نمایش اخلاقی سیاه در مورد یک مربی تنیس جاه طلب و در نهایت متمایل به قتل، که برای ترقی خودش و رسیدن به آرزوهایش هر مانعی را از بین می برد.</p>
<p>وودی آلن ۷۰ سالگی را گذرانده و به قول خودش در حال جنگیدن با دوران پیری و کناره گیری اش از سینماست. این ماه که وودی آلن را برای مصاحبه دیدم بسیار خوش اخلاق بود متناسب با فیلم آخرش ویکی کریستینا بارسلونا یک فیلم شاد و یک کمدی زیبا در مورد دو توریست آمریکایی (الهه ثابت فیلمهای وودی آلن، اسکارلت جوهانسون و تازه واردی به نام ربکا هال) که تعطیلات خود را در اسپانیا می گذرانند و در این سفر اسیر نقاشی عاشق و دل سوخته (خاویر باردم) و همسر سابقش (پنه لوپه کروز) می شوند.</p>
<p>این روزها وودی آلن در حال کامل کردن فیلم دیگرش که بعد از ۳ یا ۴ سال دوباره در نیویورک فیلمبرداری کرده است با عنوان &#8220;آنچه که کار می کند&#8221; است و برای اکران آن در سال آینده برنامه ریزی کرده است. در این مصاحبه با این فیلمساز ۷۲ ساله در رابطه با آخرین کارش که باز هم در اروپا و این بار در اسپانیا فیلمبرداری شده است و همچنین در رابطه با اپرایی که قرار است کارگردانی کند صحبتی کرده ایم.<br />
<strong><br />
سه سال پیش وقتی قرار بود با هم مصاحبه داشته باشیم من از مهربانی و رک گویی شما و اینکه آماده بودید در ارتباط با کارتان بحث کنیم، متعجب شده بودم. برای مثال شما به من گفتید که&#8221; پایان هالیوود ۲۰۰۲&#8243; یک فیلم بامزه بود که منتقدان ان را کاملا نفهمیدند و اینکه &#8220;نفرین عقرب یشمی ۲۰۰۱ &#8221; آن چیزی نبود که شما انتظارش را داشتید. می خواهم بدانم که فیلم های اخیرتان را چطور بررسی می کنید: &#8220;اسکوپ۲۰۰۶&#8243; و &#8220;رویای کاساندرا ۲۰۰۷&#8243; و امسال هم &#8220;ویکی کریستینا بارسلونا &#8220;؟</strong></p>
<p>خوب، اسکوپ یک فیلم معمولی و سرگرم کننده است که در فیلم شما شخصیت هایی که من و اسکارلت بازی می کنیم را دوست دارید و به طور کل فیلم، آنچنان اثر ارزشمندی نیست. مثل اینکه شما در زیر آفتاب داغ ایستاده باشید و کار خاصی انجام ندهید و بعد از آن بخواهید زیر کولر خودتان را خنک کنید. باید فیلم را دید. نکات دلپسند و جالبی در آن هست و یک سری ابتکارات و خلاقیت ها. اما من شخصا نمی خواهم راجع به اهمیت و مفهوم آن صحبت کنم. منظورم این نیست که از این اثر متنفرم اما از نظر من این فیلم یک سهل انگاری کوچک و بخشودنی از من است.<br />
فکر می کنم رویای کاساندرا یک فیلم خوبی بود با اینکه مردم زیاد از آن استقبال نکردند اما به عقیده من متن کاملا هماهنگی داشت و من شخصا از این فیلم بسیار راضی بودم حتی بیشتر از فیلم های قبلی ام که خیلی از آنها موفقیت های بزرگی کسب کرده اند. اما ویکی کریستینا بارسلونا یک سورپرایز دلپسند برای من بود. من می خواستم که یک فیلم برای شهر بارسلونا بسازم و برای بارسلونا هم آن را ساختم. به پنه لوپه و خاویر فکر می کردم و اینکه می دانستم آنها به شخصیت های نوشته ای که در ذهن من است بسیار نزدیکند و هنگامی که متن را می نوشتم آن دو را در ذهن خودم داشتم. اسکارلت که هر چیزی را می تواند بازی کند، چونکه فوق العاده است و این خیلی خوب بود که وقتش آزاد بود و توانستم از او در کنار ربکا هال برای بازی در نقش دو توریست آمریکایی در این فیلم استفاده کنم. جولیت تیلور مدیر تولید من، به من گفت که باید ربکا هال را حتما ببینی و من هم این کار رو کردم و او عالی بود. ربکا، اسکارلت نیست، پنه لوپه هم نیست، بلکه برای خودش بازیگر متفاوتی است. البته وقتی شما با او خارج از برنامه کاری و فیلمبرداری صحبت می کنید، راحت متوجه می شوید که او انگلیسی است و لهجه آنجا را هم همراه خود دارد اما در تمام طول این فیلم با لهجه آمریکایی صحبت می کند. وقتی فیلمبرداری تمام شد و فیلم را به مرحله تدوین بردیم وموسیقی و صدا را روی آن قرار دادیم و آن را آماده کردیم، وقی فیلم را دیدم بهت زده مانده بودم که قسمتهایی از فیلم بی استفاده و شناور است و با خودم گفتم شاید من نظرم این است و وقتی در جشنواره به نمایش در آمد مردم از آن لذت برده بودند و بسیار خوششان آمده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/wallen2.jpg"><img class="size-full wp-image-747 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="wallen2" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/wallen2.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p><strong>خیلی جالبه، به این خاطر که شما سابقا گفته بودید که تدوین و صداگذاری آن به همراه تدوینگر و دیدن آن برای بار اول به نظر کمی ناخوشایند می آید. </strong></p>
<p>شما فکر می کنید اولین باری که یک فیلم را بر روی پرده نمایش می دهید به شما این احساس دست می دهد که خدایا از این بهتر دیگه نمی شود. اما باید بگویم اینطور نیست و به خودتان می گویید، خدایا، من چی کار کردم؟ من همه را نا امید کردم و کار احمقانه ای کردم و این خیلی وحشتناک است.<br />
گاهی اوقات شما به این نتیجه می رسید که از این بهتر نمی شود. اما گاهی هم اشتباه می کنید و فیلم نشان می دهد که صحنه های بدردنخور زیاد دارد و لحظاتی که می توانستند عالی باشند را از دست داده اید. صحنه ای را فیلمبرداری کرده اید و در جای دادن آن در فیلم خود هدف داشته اید اما این صحنه در تدوین به طور کل فراموش شده است و متوجه تغییر جهت فیلم به سوی برداشتی دیگر می شوید. اغلب اوقات، شما آن را برای بار دوم بررسی می کنید و می بینید که دارد بهتر می شود و برای بار سوم و چهارم متوجه می شوید که دارد شکل جدیدی به خود می گیرد و به یک اثر خوب تبدیل می شود. ویکی کریستینا بارسلونا اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم اثر خوبی است، حتی بخوبی امتیاز نهایی.<br />
تفاوتی بین کسی که فیلم را می سازد و کسی که آن را می بیند وجود دارد، برداشت از اثر. چیزی که ممکن است به چشم من خسته کننده و آرام و خیلی بد به نظر بیاید برای مردم به دلایل توجیه ناپذیری دلپسند باشد. گاهی من اینجا می نشینم و فکر می کنم که این اثر خیره کننده است و خیلی بامزه است و این صحنه ها عالی هستند و سپس آن را نشان تماشاگران می دهم و آنها چنین برداشتی از این اثر نمی کنند و آنها کاملا با من مخالفند. من کاملا به مخاطب حق می دهم و موافقم که او درست می گوید. البته گاهی بیننده ها راجع به یک فیلم بد قضاوت می کنند که البته این قضیه به ندرت پیش می آید.</p>
<p><strong>چرا بارسلونا؟</strong></p>
<p>یک کمپانی در بارسلونا به من گفت اگر ما از لحظ بودجه تو را تامین کنیم اینجا یک فیلم می سازی؟ و من هم همیشه دنبال چنین پشتیبانی هستم و این سخت ترین قسمت ساخت یک فیلم است و با خودم فکر کردم که تجربه خوبی است. قرار نیست برای ساخت فیلم به سودان بروم. آنجا بارسلوناست. پر از فرهنگ، رستوران، موزه و این خیلی شگفت انگیز است و همسر من هم موافقت کرد که برای مدتی در بارسلونا اقامت داشته باشیم. من هم شروع کردم به فکر کردن راجع به چیزی که می توانستم در رابطه با بارسلونا بسازم. نمی خواستم متن من منحصرا برای بارسلونا باشد. می خواستم نوشته ای باشد که در هر جایی بتوان آن را فیلم کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/wallen3.jpg"><img class="size-full wp-image-748 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="wallen3" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/wallen3.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p><strong>یکی از مسائلی که در ساخت یک فیلم بسیار مطرح است، محل فیلمبرداری و شهری که در آنجا این مهم صورت می گیرد می باشد و سوال اینجاست که شهر های منتخب شما نیویورک، بعد از آن لندن، ونیز و الان هم بارسلونا است و چه هدفی در این رابطه دارید؟</strong></p>
<p>شهرها مرا حرکت می دهند. این که چرا در این مورد فکر نمی کنم بدین خاطر است که ممکن است من در هر جایی فیلمی بسازم اما بسیار خسته کننده و کاری بیهوده باشد. این مساله مهم است که من بتوانم در آن شهری که قرار است فیلمبرداری کنم فضای داستان را پرورش بدهم و فضاسازی را به نحو احسنت انجام دهم. در ابتدا قرار بود نام فیلم، نیمه شب در بارسلونا باشد و من از این اسم چندان راضی نبودم و آن را به ویکی کریستینا بارسلونا تغییر دادم. به این دلیل که فیلم به طور کل در رابطه با شخصیت ویکی، کریستینا و شهر بارسلونا بود و همه آنها شایسته حضور در نام فیلم را داشتند. بارسلونا شهری پیچیده، جذاب و ترکیبی از بناهای تاریخی و ساختمان های امروزی و این بسیار جالب است.<br />
<strong><br />
شما برای مدتی هم به کارگردان نیویورکی معروف بودید و تمام فیلم هاتون در نیویورک فیلمبرداری می شد و بعد از اینکه برای ساخت امتیاز نهایی به لندن رفتید باعث تعجب همگان بود و وقتی دو تا فیلم آنجا ساختید و حالا هم در اسپانیا، مردم را بیشتر متعجب کرد. از این مدتی که دور از نیویورک کار کردید چقدر خودتان متعجب بودید؟</strong></p>
<p>من متعجب نبودم. اجازه بدهید به شما بگویم، من به دلایلی تصمیم گرفتم دور از نیویورک کار کنم. و دلیلش این نیست که من در نیویورک اوقات خوبی را سپری نمی کردم. اتفاقا برای من نیویورک بسیار لذت بخش بود. اما خیلی برای من هیجان آور بود که در لندن برای مدتی بمانم و در آنجا کار کنم. تابستانهای خنک و نور هم خاکستری. گروه با استعداد و فعالی آنجا جمع کرده بودم و خانواده من دوست داشتند که آنجا اقامت داشته باشند. و این یک تجربه خیلی خوب برای من بود. و وقتی من خواستم همین فیلم ویکی کریستینا بارسلونا را بسازم خودم را در رویای یک مرد جوان یافتم. وقتی که جوان بودم و هنوز در فیلمی بازی نکرده بودم، در نیویورک فیلم اروپایی زیاد می دیدیم و آنها را دوست داشتیم و من هیچ چیز رو بیشتر از اینکه یک فیلمساز خارجی باشم را نمی خواستم. نمی خواستم از آن دسته ای باشم که فیلم تجاری می سازند و این در سینمای آمریکا یک از اهداف فیلمسازی است. و زیاد ساخت فیلم، به معنای واقعی سینما نبود، مگر اینکه جان هاستون و ویلیام وایلر چنین کار بزرگی را انجام دهند و این مساله به ندرت در سینمای آمریکا بود. استودیوهای فیلمسازی ۵۰۰ فیلم در آن واحد فیلمبرداری می کردند و ۶ تا از آنها اهمیت ویژه ای داشتند.<br />
وقتی من در اروپا کار می کنم فکر می کردم که چقدر رویایی خواهد بود و من در حال حاضر در این رویا حرکت می کنم. فیلم من حال و هوای اروپایی پیدا می کند. و فکر می کردم که حالا من هم در اروپا در جایی مثل پاریس یا دوباره لندن یا برگردم به اسپانیا و یا در ونیز و یا در رم فیلمی بسازم. در نیویورک که بودم فیلمنامه ی &#8220;آنچه که کار میکند&#8221; را دوست داشتم در اروپا بسازم اما موقعیت های خانوادگی ام در نیویورک این اجازه را به من نداد و دوباره در نیویورک مشغول فیلمبرداری شدم. و بعد از این فیلم دوباره به اروپا باز خواهم گشت و فیلمی خواهم ساخت که مردم را به شور و شعف در آورد و این هدیه ای است از طرف خودم به خودم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/wallen4.jpg"><img class="size-full wp-image-749 aligncenter" style="border: 1px solid black;" title="wallen4" src="http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/08/wallen4.jpg" alt="" width="350" height="200" /></a></p>
<p><strong>در فیلم های شما تنها طراحی صحنه و صحنه پردازی متفاوت نیست، بلکه نوع پردازش کاراکترها و از آن شخصیت های یهودی دنیوی و نیویورکی شما فاصله گرفته است. اینطور فکر نمی کنید؟</strong></p>
<p>درست است. به این دلیل که شما به سمت چیزی می روید که قابل باور است. و شما را وارد فضایی می کند که از خود بپرسید، چه کسی در اسپانیاست. یا اینکه چه کسی در لندن است. و به طور کل این فضاها، شخصیت ها را هم با مزه می کند. من در حدود ۳۲ فیلم در نیویورک ساختم و هم اکنون می توانم دنبال فضاهای خوبی بگردم برای گسترش فیلمم. در جاهایی می توان فیلم ساخت که من تا به حال حتی اسمشان را هم نشنیده ام.</p>
<p><strong>اما با بازگشت شما به نیویورک و آمدن اسم لاری دیوید برای بازی در فیلم شما، مردم دوباره به یاد همان الگوی فیلمسازی و حتی بازی وودی آلنی می افتند.</strong></p>
<p>برام جالبه که اینطور فکر می کنند. من مطمئنم، با این فیلم که با لاری دیوید کار کرده ام پیش بینی و اظهار نظر زیاد خواهد بود. اینکه لاری دیوید دارد مثل وودی بازی می کند. اصلا اینطور نیست. قضیه آن چیز دیگری است و او شخصیت خودش را بازی می کند. و قرار نیست آن شخصیتی که من در فیلمهای نیویورکی خودم ایجاد کردم را دقیقا در این فیلم نشان بدهد و او خود خودش را بازی می کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/interviews/woody-allen-5/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویکی کریستینا بارسلونا</title>
		<link>http://www.movieland.ir/articles/previews/vicky-christina-barcelona</link>
		<comments>http://www.movieland.ir/articles/previews/vicky-christina-barcelona#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 07:57:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمد مستوفی</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[وودی آلن]]></category>
		<category><![CDATA[ویکی کریستینا بارسلونا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.movieland.ir/?p=661</guid>
		<description><![CDATA[عنوان اثر: ویکی کریستینا بارسلونا
نویسنده و کارگردان: وودی آلن
بازیگران: اسکارلت جوهانسون، ربکا هال، خاویر باردم، پنه لوپه کروز، پاتریشیا کلارکسون، کوین دان، کریس مسینا
ژانر: عشقی، درام، کمدی
تاریخ اکران: ۱۵ آگوست ۲۰۰۸
محصول آمریکا و اسپانیا
  
درباره&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">عنوان اثر:</span> ویکی کریستینا بارسلونا</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نویسنده و کارگردان:</span> وودی آلن</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بازیگران:</span> اسکارلت جوهانسون، ربکا هال، خاویر باردم، پنه لوپه کروز، پاتریشیا کلارکسون، کوین دان، کریس مسینا</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ژانر: </span>عشقی، درام، کمدی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">تاریخ اکران:</span> ۱۵ آگوست ۲۰۰۸</p>
<p>محصول آمریکا و اسپانیا</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=37&amp;pos=7"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : photo_08_hires.jpg حجم فايل : 96كيلوبايت ابعاد : 700x404 تاريخ ارسال : آگوست 15, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Vickey%20christiana%20barcelona/thumb_photo_08_hires.jpg" border="0" alt="photo_08_hires.jpg" width="100" height="58" /> </a><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=37&amp;pos=6"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : photo_07_hires.jpg حجم فايل : 286كيلوبايت ابعاد : 700x460 تاريخ ارسال : آگوست 15, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Vickey%20christiana%20barcelona/thumb_photo_07_hires.jpg" border="0" alt="photo_07_hires.jpg" width="100" height="66" /> </a><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=37&amp;pos=0"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : photo_01_hires.jpg حجم فايل : 77كيلوبايت ابعاد : 700x439 تاريخ ارسال : آگوست 15, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Vickey%20christiana%20barcelona/thumb_photo_01_hires.jpg" border="0" alt="photo_01_hires.jpg" width="100" height="63" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;">درباره داستان:</span><br />
هر فیلمی که از وودی آلن به روی پرده می آید مثل هدیه کریسمسی است که از طرف عمه ی عجیب غریب خود می گیرید. معلوم نیست داخل هدیه چیست، ممکن است دستمال توالتی بافته شده باشد، یا اینکه جواهری گرانبها و پر قدمت از آن شما بشود. خوشبختانه جدیدترین فیلم وودی آلن با نام &#8220;ویکی کریستینا بارسلونا&#8221; به نظر فیلم خوبی می آید. داستان با ویکی (ربکا هال) و کریستینا (اسکارلت جوهانسون) آغاز می شود، دو دوست صمیمی که می خواهند برای تفریح به مدت ۸ هفته به بارسلونای اسپانیا سفر کنند.</p>
<p>ویکی در بارسلونا دو دوست به نام های جودی (پاتریشیا کلارکسون) و مارک (کوین دان) دارد که از ویکی و کریستینا دعوت کرده اند تا دوران تابستان را در کنار آنها و در بارسلونا بگذرانند، جایی که ویکی قرار است برای اساتیدش به تحقیق بپردازد و کریستینا هم با فرهنگ محلی و جاذبه ها آشنا بشود. ویکی با شخصی به نام دوگ (کریس مسینا) که مردی خوش اندام، دوست داشتنی اما کمی حوصله سر بر است، نامزد کرده و قرار است که با وی ازدواج کند و کریستینا هم شدیدا دچار افسردگی روحی شده و از نظر عشقی ضربه خورده و قصد دارد که آن را به فراموشی بسپارد.</p>
<p>در یک گالری نقاشی، کریستینا نگاه اش با یک نقاش خوشتیپ به نام خوان آنتونیو (خاویر باردم) گره می خورد. وی چشمش را از کریستینا بر نمی دارد و کریستینا هم به او خیره می شود. کریستینا از جودی و مارک در ارتباط با آنتونیو سوال می کند. آنها هم به کریستینا می گویند که او یک نقاش است که شایعه شده در ازدواج اش شکست خورده و بر سر همین موضوع دعوای شدیدی رخ داده و یک نفر هم چاقو خورده است. همین کافی بود تا ویکی نخواهد چیز بیشتری راجع به او بداند با وجود آنکه توجه کریستینا به او جلب شده است. بعد ار آن شب ویکی و کریستینا آنتونیوی نقاش را در رستورانی می بینند و دوباره به هم خیره می شوند. آنتونیو سینه سپر می کند و به طرف میز آنها می رود، خودش را معرفی می کند و سریعا هر دو دختر را برای تعطیلی آخر هفته به اویدو دعوت می کند و به آنها می گوید که در آنجا مناظر محلی با شکوهی است و هر سه از آنجا لذت خواهند برد تا شاید بتواند با شور عشق درونش آنها را به سوی خود جلب کند.</p>
<p>ویکی، به سردی با خوان آنتونیو برخورد می کند و با این پیشنهاد موافق نیست، اما کریستینا آماده ماجراجویی و تجربه های جدید است و با آنتونیو موافقت می کند. ویکی نیز از روی حس دوستی کریستینا را سرزنش می کند تا شاید بتواند جلوی رفتن او را بگیرد تا گرفتار این نقاش مودب خوشتیپ نشود.</p>
<p>خیلی غیر معقول به نظر می رسد که یک زن جوان با یک غریبه برای تعطیلی آخر هفته قرار بگذارد و پیشنهاد او را بپذیرد. اما باردم طوری خوان آنتونیو را خلق کرده که خیلی صادقانه و بدون دردسر کریستینا را مجذوب خود کرده است و قلب زنان جوان زیادی را اسیر خود می کند. ویکی در اویدو مدتی در برابر دلربایی آنتونیو مقاومت می کند، اما وقتی کریستینا از غذا مسموم می شود، زمان بیشتری را با جان آنتونیو می گذراند و لذت عشقی را در کنار یکدیگر تجربه می کنند و هر دو از آن لذت می برند.</p>
<p>بعد از بازگشت آنها به بارسلونا جان آنتونیو دوباره سراغ کریستینا را می گیرد و ویکی را به حال خودش رها کند تا برای ازدواج غریب الوقوعش مشکلی ایجاد نشود. کریستینا با جان آنتونیو می رود و در همین موقع ها سر و کله همسر سابق جان آنتونیو، ماریا النا (پنه لوپه کروز) پیدا می شود. او کلی پرخاش می کند و رجز می خواند و &#8230;</p>
<p>دوگ قصد دارد که به بارسلونا برود تا با ویکی ازدواج کند، کسی که حتی راجع به جان آنتونیو فکر هم نمی کرد. وقتی ویکی، جودی را در حال معاشقه با یک مرد دیگر می بیند، جودی اغتراف می کند که مدتهاست که با مارک رابطه ندارد. ویکی هم تمام قضایایش را با خوان آنتونیو برای او تعریف می کند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=37&amp;pos=12"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : photo_16_hires.jpg حجم فايل : 133كيلوبايت ابعاد : 700x664 تاريخ ارسال : آگوست 15, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Vickey%20christiana%20barcelona/thumb_photo_16_hires.jpg" border="0" alt="photo_16_hires.jpg" width="100" height="95" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=37&amp;pos=19"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : photo_23_hires.jpg حجم فايل : 91كيلوبايت ابعاد : 540x700 تاريخ ارسال : آگوست 15, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Vickey%20christiana%20barcelona/thumb_photo_23_hires.jpg" border="0" alt="photo_23_hires.jpg" width="78" height="100" /></a> <a href="http://gallery.movieland.ir/displayimage.php?album=37&amp;pos=32"><img class="image" style="border: 1px solid black;" title="نام فايل : photo_38_hires.jpg حجم فايل : 137كيلوبايت ابعاد : 627x700 تاريخ ارسال : آگوست 15, 2008" src="http://gallery.movieland.ir/albums/Vickey%20christiana%20barcelona/thumb_photo_38_hires.jpg" border="0" alt="photo_38_hires.jpg" width="90" height="100" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;">نقد داستان:</span><br />
وودی آلن یکی از بهترین فیلم های سال های اخیر کارش را ساخته است. یک فیلم بامزه، فلسفی و تخیلی و ابتکاری که به دنبال جست و جوی معنای واقعی عشق و هوس و رابطه بین این دو است.</p>
<p>پنه لوپه کروز خوب ظاهر شده، با اینکه حرکاتش خیلی شبیه بازی اش در بازگشت است اما اینجا با مزه تر و جالب تر بازی می کند. جوهانسون مثل همیشه کاراکترش را خوب ایفا می کند و باردم هم با آن بازی هنرمندانه کاری می کند که شما فراموش کنید این همان قاتل سریالی فیلم &#8220;جایی برای پیرمرده نیست&#8221; می باشد. نقش جان آنتونیو را به طوری که مردی است که معنای واقعی عشق سوزان را می خواهد نشان دهد را ایفا می کند.</p>
<p>کلارکسون در این فیلم خشک است، به طوری که حتی اگر می خواست فیلم را بد بازی کند، اینطور بازی اش بد از آب در نمی آمد. از همه مهمتر ربکا هال در نقش ویکی به زیبایی هر چه تمام تر بی میلی به زندگی را نشان می دهد و شاید قلب داستان فیلم با این بازیگر بتپد.</p>
<p>نویسنده و کارگردان این فیلم وودی آلن را بابت این فیلم باید سپاس گفت و از وی قدردانی کرد. او با این نوشته اش به کشف دنیای فانتزی عشق و ارتباط یک مرد با خانم ها پرداخته است و اثری به یاد ماندنی خلق کرده است.</p>
<p>وودی آلن آثار سابقش را بیشتر در نیویورک فیلمبرداری میکرد، اما این بار به سراغ یک شهر اروپایی به نام بارسلونا رفته و حتی یک کاراکتر هم از این محل به عنوان یک لوکیشن فیلمبرداری ساخته است. و سرانجام قرار دادن آن در کنار دو نام ویکی و کریستینا شخصیت های اصلی فیلم و نهایتا ویکی کریستینا بارسلونا. بارسلونا جایی که به نظر می رسد انسان را دستخوش حال و هوای سنتی آنجا می کند و مسائل ممکنی را به روی ما باز می کند که قبلا حتی تصورش را نمی کردیم. وودی آلن در میانه فیلم بسیار زیاد از صدای خارج از تصویر استفاده می کند و از زمانی که فیلم شروع می شود این راوی همراه ماست.<br />
وودی آلن با این فیلمش هدیه بسیار زیبایی را به ما می دهد و یک اثر ستودنی را از خود بر جا می گذارد.</p>
<p>ادامه عکس ها را از<a href="http://gallery.movieland.ir/thumbnails.php?album=37&amp;page=1" target="_blank"> اینجا</a> و تریلر با کیفیت فیلم را از <a href="http://www.movieland.ir/articles/teaser_trailer/vicky-cristina-barcelona" target="_blank">اینجا</a> مشاهده و دانلود کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.movieland.ir/articles/previews/vicky-christina-barcelona/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

